ما کشتگان دست یزیدان روزگار

شیعه، شعایر عاشورا را به شکل شور انگیزی به نمایش گذاشت. گذشت قرون و اعصار نتوانست ازشور و شیون شیدائیان عاشورا بکاهد. دشمن که دید ممکن نیست عاشورا به فراموشی رود، کوشید آن را از مایه تهی سازد ولی شکل و شمایل آن را رشد دهد. حسین (ع) ویزید را به عنوان دو شخصی که در برابر هم به دشمنی و نزاع برخاسته اند؛ مطرح کردند تا این شبهه را ایجاد کنند که مویه و زاری برای حادثه دلخراش عاشورا و لعن و نفرین بر یزید بعد از هزار و چهار صد سال، آب در هاون کوبیدن نیست؟ حوادث و جنایات بزرگتر از عاشورا هر روز در گوشه و کنار جهان اتفاق می افتد، درنگ و دقت بر آنها مهمتر از عاشورا نیست؟

حسین (ع) ویزید دو شخص نیست، دو مکتب، دو خط و دو جریان زنده در بستر تاریخ و در ذات و سرشت هر انسانی وجود دارد. هدف از قیام امام حسین (ع) ترسیم خط روشن استقامت در برابر طاغوت بود و این طاغوت در هر عصری به شکل و شمایل یزید دیگری قد بر افراشته است.

شگفت انگیز است که کسی عاشورا را درسال ۶۱ منحصر سازد و حسین و یزید را به دو شخص تنزل دهد. هر کجا حق و عدالت خواهی و استکبار ستیزی است حسین (ع) پیشوا است و هر جا ستم و استبداد است، یزید پرچمدار است.

هر چه لعن و نفرین و نفرت داشتیم بر سر یزید سال ۶۱ خالی کردیم و حق هم همین بود. آنچه ذهن را به انحراف کشاند، یزید را مرده مردار پنداشتیم که برای ابد نابود شد؛ درحالیکه یزید در قامت طاغوت و حسین (ع) در قامت پیشوای صالح در بستر تاریخ زنده و عاشورا در هر سالی تکرار می شود.

چطور چشمان تیز بین یزید را با تمام مشخصات و جنایاتش از ورای قرون و اعصار بنگرد و با شمشیر خشم بر شبح او بتازد، ولی یزید زمان خود را که زنده و ادامه دهنده راه یزید سال ۶۱ است بستاید؟ نفرت و خشم از یزید سال ۶۱ و تکریم و توقیر یزید عصر خودی، از ترفندهایی یزید زیرک زمان ما است.

اوج خشم مان را بر سر یزید، با کوبیدن زنجیر و قمه زنی و غرق خون ساختن بدن مان به رسم همدردی با حسین (ع) به نمایش گذاشتیم ولی یزید زمان، این صحنه های شور انگیز را با تمسخر و دلخوشی نظاره گر است و غیرت دینی و اخلاص حسینی مان را می ستاید و بر ساده لوحی مان می خندد که او را به کلی از یاد برده ایم. چرا بر دشمن پیروز نمی‌شویم؟ یا بهتر است بپرسیم که چرا دشمن بر ما پیروز و مسلط است؟ من اندیشیدم و چنین نتیجه گرفتم که اگر این تیغ‌زنان، به لشکر صدهزارنفری دشمن حمله کنند، بدون تردید دشمن را تارومار می‌کنند اما ظاهراً من اشتباه نتیجه‌گیری کرده‌ام زیرا نتیجه‌گیری‌ام با واقعیت‌های عینی جامعه مطابقت و هم‌خوانی ندارد. واقعیت‌های اجتماعی به من می‌گوید که در سه سال گذشته، دشمنان این جماعتِ تیغ به دست، بیش از ۱۰ بار آنان را چنان در قلمروشان غافلگیر کرده که از کشته‌های‌شان پشته ساخته اما یک‌بار اتفاق نیفتاده است که آنان دشمن را در قلمرو خودش شناسایی و سپس با همین تیغ‌ها، بر سر دشمنان‌شان بکوبند. سؤال اساسی این است که چرا دشمن بر این جماعت مسلط است و همیشه از آنان می‌کُشد اما آنان با همین حربه‌های که در دست‌شان است، برای نجات جان خود و فرزندان‌شان، کاری نمی‌کنند؟

(سید اسدالله خلیل)

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

Go to top