خلای مرجعیت دینی در افغانستان

سخنی از پیر ادب سعدی به‌یادم آمد: «سنت جاهلان است، که چون به حجت از خصم فروماند، سلسلۀ دشمنی بجنباند.» با توجه به سابقۀ تاریخی افغانستان، دیده شده که نهادهای مذهبی، روحانیان و علمای دینی نقش برجسته‌ا‌ی در تمامی دوره‌ها داشته‌اند و نیز براساس داده‌های موثق دانش جامعه‌شناختی، دانش تاریخی، روانشناسی و مردم‌شناسی، نهاد مذهبی سابقه‌دارترین نهاد در جامعۀ بشری بوده است.

در این نوشتار به مطالعه و بررسی غفلت‌ها، کندی‌ها و کاستی‌هایی‌که در این خصوص شده به‌صورت سلبی پرداخته شده است، تا آسیب‌هایی را که از این ناحیه متصور اجتماع و مردم است،‌ برجسته سازد.

امروزه به دلایلی نهادهای مذهبی از حالت سیال و فعال مبدل به خرده‌نهادهای راکد و منفعل گردیده‌اند که در نتیجه خلای رهبری در نهادهای دینی کشور به‌وجود آمده است و این موضوع سبب شده تا هر آدمی جرأت نماید و از آدرس دین برای خود مغازه‌ای باز کند و دست به هر خرافه‌ای بزند و این روزها که بازار تکفیر و لعن و طعن گرم شده است، دلش تا بخواهد، می‌تازد و هر غلطی را به‌نام دفاع از دین و آموزه‌های دینی در خورد مردم می‌دهد و متأسفانه آدرسی را نداریم که از چنین افراد بازپرس نماید و استمرار این وضع، منجر به یک‌نوع آشفته‌گی، سردرگمی و دگم‌اندیشی در بین جامعه شده است و مردم در میان قرائت‌های مختلف و گرایش‌های متنوع، اسلام حنیف را گم کرده‌اند، که جهت تبیین بیشتر موضوع به مواردی زیر می‌پردازیم:

خاطرۀ جالبی دارم که برمی‌گردد به دوران خطابتم؛ سال‌ها قبل، مشغول پند و اندرز مردم بودم و منابر مساجد جامع و رسانه‌های تصویری و شنیداری را به گروگان گرفته و همه روزه با توجه به احساسات و عواطف مردم خطبه می‌خواندم و جمعی از پیروان، اطرافم را احاطه نموده بودند و با اظهار واژه‌های: «خیلی خوب گفتی»، «سخت و محکم گفتی مولوی صاحب» و «خوب کوفتی مردم را» تشویق می‌نمودند؛ در بین شور و هیجان پیروان مخلص، سر از پا نمی‌شناختم و هر جمعه آن‌چه در ذهنم خطور می‌نمود، می‌آمدم و با آب‌وتاب بیان می‌کردم. جلسه‌ای مرگ به دشمنان اسلام بود و خطبه‌ای نیز‌ مرگ به روس و روزی هم مرگ «بوش» را از خدا می‌خواستم. با طرح این مبحث می‌خواهم خوانندۀ محترم بدین موضوع تأمل نماید که در این مدت هیچ مرجع دینی نپرسید، که آقای مسلم‌یار، تکلیف تو چیست؟ و تو براساس کدام دانش تخصصی و مبنای علمی و مصلحت کشور، چنین صحبت می‌کنی؟ چون‌که پیشوند مولوی داشتم، با توجه به این پیشوند، کسی حق نقد و انتقاد را نداشت. حالا شما تصور کنید؛ در کشوری‌که به اسم روحانی هر شخص بیاید و با صحبت‌های تند، احساساتی، دشنام، طعن و نفرین، نسبت‌های ناروا به مردم و با برچسب‌های دور از ادب به هرکه خواست لطف نماید و به بهانۀ «اسلام در خطر است» رگه‌های غیرت و هیجانات دینی و عواطف مردم را برانگیزد، به‌زودی صاحب اسم و نان می‌شود و پیروانی پیدا می‌کند؛ و انگار در مخلیۀ ذهنش شخصیتی شده، واجب‌الاحترام و صاحب‌المقام، گرچند، من در دوران خطابت، دو مدرک کارشناسی (شرعیات و علوم اجتماعی) داشتم و تا جایی دردهای مردم را تشخیص می‌دادم و انتقاداتم به‌جا بوده؛ اما از کجا معلوم، که من تخیله روانی کردم باشم. حالا بخشی از مشکلات عمدۀ جامعۀ ما همین خطیبان و واعظانند، که هیچ مرجعی حق بازرسی و سوال را ندارد؛ خصوصاً ارگان‌های امنیتی، که مداخلۀ شان تبدیل به یک توطئه از طرف دشمنان می‌شود. پس نیاز است، تا خلای مرجعیت دینی پر شود و اجازه ندهیم، که هرکسی به‌نام واعظ، احساسات عوام را بفریبد و هرچه از درد، عقده و محرومیت کشیده، به اسم اسلام و آموزه‌های دینی به‌خورد مردم دهد. شرم‌آور وخفت‌بار است که هر از گاهی از آدرس همین‌ها، صحبت‌هایی را می‌شنوی که عرق شرم به پیشانی می‌کشی؛ مانند: داستان بول پیامبر- صلی‌الله‌علیه‌وسلم- یا داستان پیرمرد بچه‌بازی در قوم لوط- علیه‌السلام- داستان از اصل تحریف شده و بعد به‌ طور عاطفی و هیجانی بیان شده؛ توده‌های بیچاره و بدبخت هم فکر می‌کنند، که دین یعنی همین‌که شب تا صبح گریه و ناله کنی... این داستان‌ها همچنان در منابر ادامه دارد و احدی حق بازپرس را ندارد. ده‌ها مثال در این خصوص وجود دارد؛ و هر روز به نوعی مردم از همین آدرس‌ها، تحریک می‌شوند. اینجاست که نیاز شدید به مرجعیت دینی احساس می‌شود. شوربختانه، نه شورای علمای افغانستان و نه وزارت حج و اوقاف تا حال قادر به ایجاد چنین محوریت ‌شده‌اند. خطیبی در ولایت سرپل برمی‌خیزد و علیه دولت جهاد اعلان می‌کند؛ و واعظی در فاریاب مردم را به جهاد مسلحانه تشویق می‌کند؛ در حالی‌که همین بزرگواران جیره‌خوار و معاش‌بگیر دولتند. هر قدر مسئولان نهادهای مذهبی غفلت کنند، به همان اندازه اجتماع بحرانی‌تر و فضا عاری از فکر و اندیشه می‌شود؛ و به‌جای آن تقلید و خامی رونق اجتماع گردیده و توده‌های محروم در زیر بار عواطف، پناهگاه خود، همین اردوگاه‌ها را می‌دانند.

باید اهتمام جدی به بازنگری کرسی مرجعیت دینی نمایید و اجازه ندهید تا از منبر محمد رسول‌الله- صلی‌الله‌علیه‌وسلم- هر بی‌سواد روانی و مجهول‌الهویت، مردم را مخاطب قرار دهد.

این‌که خطبا و ائمۀ مساجد جامع دارای کدام ویژه‌گی‌ها باشند، موارد زیر را پیشنهاد می‌کنم:

  1. فهم شامل از اسلام؛
  2. 2. آگاهی در حد تسلط از سیرۀ رسول‌الله- صلی‌الله‌علیه‌وسلم؛
  3. 3. داشتن زبان تخصصی؛
  4. 4. دانش فقهی و کلامی؛
  5. درک از پدیدۀ استعمار؛
  6. 6. شناخت عمیق از جهان معاصر؛
  7. 7. جریان‌شناسی حرکت‌های معاصر؛
  8. مطالعات مردم‌شناسی؛
  9. چهرۀ آشنا برای مردم و داشتن اصل و نسب؛
  10. به ادبیات روز، به‌روز باشد؛
  11. مراعات ادب درون دینی؛
  12. اجتناب از طعن و لعن مردم.

باری، نوار صوتی را شنیدم، که شخصی موعظه داشت؛ از اول تا آخر، صحبت‌هایش تمام مرزهای اخلاقی و انسانی و شرعی را درهم‌کوفت و هر چه از فحش و بی‌ادبی بود، نثار مردم نمود؛ قبیح‌ترین و کوچه‌بازاری‌ترین واژه‌ها را به‌کار بست (مولوی بشیر تخاری)؛ البته به همین اسم بعد از جست‌وجو یافتم؛ ممکن شما هم بار بار شنیده باشید. این است، داستان منابر و مساجد... .

جامعه نیاز به علمای ربانی دارد، تا مردم را به‌سوی نور راهنمایی کنند و در مقابل هر خرافه و دگم‌اندیشی قد علم کنند. شوربختانه آنچه جریان دارد و مشاهده می‌کنم، مشتی عوام‌زده، خدازده و مردم‌فریب، با مداحی و لفاظی و عقده‌گشایی و تحقیر و توهین، منابر محمد رسول‌الله- صلی‌الله‌علیه‌وسلم- را به گروگان گرفته‌اند.

دکتر احمدشعیب مسلم‌یار

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

محتوای بیشتر در این بخش:

Go to top