ازدواج موفق؛ عوامل و چالش‌ها

 

در مورد ازدواج باید بگوییم این رابطه تنها به منظور ارضای تمایلات آنی نیست. بلکه زندگی آینده و خوشبختی زن و مرد و کودکان آنها بر اساس این پیوند قرار گرفته است. یکی از علل عمده اختلالات روانی در کودکان، گسسته شدن رابطه خانواده و یا اختلافات خانوادگی است.

ازدواج موفق بستگی به عوامل مختلفی دارد که خیلی از آنها را باید در دوران نامزدی (قبل از ازدواج) ارزیابی کرد. عوامل دیگری نیز در موفقیت زندگی زناشویی موثر است که می‌توان آنها را بعد از ازدواج شناخت.

در ازدواج، سازش دائمی و از خودگذشتگی فراوان لازم است، ولی اگر زن و مرد قبل از ازدواج با یکدیگر توافق بیشتری داشته باشند، امکان سازش بعدی بیشتر خواهد بود.

مهمترین عواملموثر در ازدواج موفق عبارتند از :

۱رشد عاطفی و فکری

۲تشابه علایق و طرز تفکر

۳تشابه مذهبی (مسائل عینی مذهبی مد نظر است نه کلیات )

۴تشابه تحصیلی و طبقاتی

۵تشابه طرز فکر نسبت به امور جنسی

۶تشابه علاقه به زندگی و سرعت عمل در کارها

۷رابطه با خانواده زن و شوهر .
مهمترین عامل موفقیت در زندگی زناشویی، رشد عاطفی و فکری است. البته واضح است که درجه رشد عاطفی و فکری تنها بستگی به سن ندارد، بلکه سن روانی، اجتماعی و عاطفی و سن جسمانی همه از عوامل موثر روشنفکری است. اگر این عوامل فراهم باشد، بهترین سن برای ازدواج ۲۵ سالگی برای مرد و ۲۲ سالگی برای زن است.

در این سن یک فرد عادی به اندازه کافی رشد و ثبات فکری و عاطفی دارد و امکان تغییر ناگهانی در رفتار او کم است، اگر چه در این سن عادات مختلف در فرد به صورت محکمی در آمده، ولی هنوز قابلیت تطبیق و سازش در او موجود است. البته باید اضافه کرد که این سن را تنها از لحاظ کلی انتخاب کردیم، بدین معنی که خیلی ازدواجهای مقرون به خوشبختی وجود دارد که زن و مرد در موقع ازدواج بسیار مسن تر یا جوان تر از سن مذکور بوده اند.

رشد جسمی

رشد جسمانی نیز عامل مهمی در آمادگی برای ازدواج است. اگر چه در اجتماع کنونی ما ازدواج معمولا بعد از بلوغ صورت می‌گیرد،‌ معهذا باید گفت که روان شناسان، زناشویی کودکان تازه بالغ را که آمادگی وارد شدن به زندگی پر مسئولیت زناشویی را ندارند، صلاح نمی‌بینند.

مسئله دیگری که از لحاظ بهداشت روانی قابل ملاحظه است اینکه آیا در ازدواج اختلاف هوش و معلومات سبب بروز اختلافات زناشویی خواهد شد یا خیر؟ تحقیقاتی که در این زمینه موجود است نشان می‌دهد که مردان تمایل دارند که با زنان کم هوش تر از خود ازدواج کنند و اغلب زنهای خیلی با هوش مجرد می‌مانند. ولی تفاوت زیادی در این مورد نباید وجود داشته باشد، زیرا در غیر این صورت علایق و طرز تفکر آنان با یکدیگر توافق نخواهد داشت. البته امکان دارد ازدواج موفقیت آمیزی که در آن زن با هوش و فعالی شریک است، وجود داشته باشد، ولی خطرات ناشی از آن زیاد است. در واقع هوش یک معیاری است که علایق و طرز تفکر خاصی را تولید می‌کند و در صورت اختلاف هوشی زیاد انطباق و توافق طرفین به شدت کاهش می‌یابد.

رشد عاطفی

رشد اجتماعی رابطه نزدیکی با رشد عاطفی و فکری دارد، زیرا شخصی که از لحاظ اجتماعی رشد کرده است، روابط اجتماعی را بهتر درک می‌کند. او می‌داند چگونه با دیگران، به خصوص خانواده و همکارانش سازش کند. او درک می‌کند که انتظارات اجتماع از او چیست و تا اندازه زیادی قادر است خود را با این توقعات تطبیق دهد. همچنین او آماده قبول مسئولیت است و نسبت به محدودیتهای خود آگاهی دارد.

یکی از مهمترین عوامل رشد، مقدار و چگونگی رشد عاطفی است. مثلا شخص ممکن است سی یا چهل سال عمر کرده باشد، ولی از لحاظ رشد عاطفی عقب مانده محسوب شود. چنین شخصی قدرت کنترل احساسات و عواطف خود را ندارد و در نتیجه زندگی زناشویی او مختل می‌شود.

شخصی که رشد عاطفی کرده است، در مورد همسر و فرزند و دوستان و مشکلات زندگی نظریه واقع بینانه‌ای دارد. او دارای فلسفه زندگی معینی است که بر اساس آن می‌تواند از بحرانهای دایمی زندگی جلوگیری کند. او به پیشرفتهای فعلی خود متکی است و زیاد به گذشته خود، هر چند هم با شکوه بوده باشد، اتکا ندارد. در ضمن به مطالبی از قبیل امور جنسی،‌ عشق، ازدواج و تربیت کودک با روشنفکری می‌نگرد.

توافق فکری

مسئله مهم دیگری که قبل از ازدواج وجود دارد، این است که جوانان قبل از وارد شدن به زندگی زناشویی، در موضوعهای مهم زندگی توافق نظر داشته باشند و این توافق معمولا روی علایق و طرز فکر قرار می‌گیرد.

طرز تفکر‍، موضوع بسیار مهمی است؛ زیرا بر اساس آن ‹‹ فلسفه زندگی›› هر فردی ریخته می‌شود. برای روشن شدن مطلب چند مثال ذکر می‌گردد: آیا زن و مردی که خیال ازدواج دارند به یک اندازه جاه طلب هستند یا اینکه یکی از آنها خیلی جاه طلب و دیگری معتقد به داشتن زندگی آرام و آهسته و بی‌دردسری است.

مسئله مهم دیگر در زناشویی، توافقی است که زن و شوهر در مورد قضاوت درباره مسائل زندگی دارند. مثلا اگر شوهر،‌ فردی تخیلی و ایده آل است، ولی زن شخص واقع بین و به اصطلاح رئالیست باشد، شوهر ممکن است از رویه خشک و زیاده از حد مادی زن خود خسته شود و احساس کند که زنش قدرت درک معنویات و ظرایف زندگی را ندارد. زن واقع بین نیز ممکن است از دست شوهر تخیلی و فلسفه باف خود به ستوه آید و او را آدمی خیالباف،‌ تنبل و دور از حقیقت زندگی بداند و مکرر آرزو کند که ای کاش شوهرش قدری به خود بیاید و واقعیات زندگی را آن طور که هست مشاهده کند. در چنین موقعی امکان وجود یک کانون خوشبختی کم است.

خانواده‌ها

و اما رابطه با خانواده‌ها که بحث بسیار مهمی است و جا دارد که در چندین مقاله مورد بحث قرار گیرد .

طبق تحقیقات شخصی به این نتیجه رسیده‌ام که عدم تناسب در بین دو خانواده و عدم مهارت ارتباطی بین دو خانواده و  زوجین با خانواده‌ها باعث بروز مشکلات فراوان و گاه لاینحلی می‌شود . و زندگی تازه بنیاد زوجین را دچار مخاطره می‌کند. مشکلی که با اندکی کسب مهارت و به کار گیری انعطاف سازنده می‌توان از بروز آن جلو گیری کرد .

زوج‌های جوان لازم است بیاموزند که ازدواج تنها پیوند بین دو فرد نیست. بلکه پیوند دو خانواده و حتی دو قوم است. و برای استحکام این پیوند تدابیر ویژه‌ای مورد نیاز است .

آخرین ویرایش در پنج شنبه, 20 میزان 1396 ساعت 08:23

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

Go to top