اربعین، میعادگاه عاشقان

شاید تا به حال سفرهای زیادی رفته، مردم مختلف دیده و مطالب تازه‌ای شنیده باشی؛ از آموزه‌های سفر، تجربیات زیادی آموخته، آگاهی بیشتر اندوخته، و هدایای با ارزش آورده باشی. ولی کمتر سفری می‌توان سراغ داشت که گام گام آن معنویت، لحظه لحظۀ آن معرفت و سرشار از روحانیت باشد.ارمغان آن شرافت، سوغات آن انسانیت با کوله باری از عشق و عزت باشد.

بین‌النهرین سرزمینی است که رازهای زیادی را در خود نهفته، شنیدنیهای ناشنفته و حرفهایی در دل نگفته دارد. سرزمین زادگاه ابراهیم خلیل(ع)، میعادگاه نوح پیامبر و دهها نبی و ولی دیگر، جایی که بر خلاف زمین هموارش تاریخ پر فراز و نشیبی را پشت سرگذاشته، رویدادهای مختلفی را شاهد بوده، افراد خوب وبد زیادی را در دل خود جای داده و بیشتر آنان را به فراموشی سپرده است. حتی قدرتمند ترین آنان امروزه در کتابهای تاریخی چند سطری را بخود اختصاص داده اند، تا اگر نسل‌های آینده فرصت مطالعه یافته، و به آن قسمت کتاب تاریخ برسند نامی از ایشان گرفته شود.

اما یک رویداد و یک شخص، برای همیشه نام بین‌النهرین را جهانی کرده است. حادثه‌ای برخلاف سایر رویدادها هرسال بجای نشستن غبار فراموشی بر آن، بیشتر از گذشته بزرگ می‌شود، و در جای‌جای عالم توسط پیر و جوان زمزمه می‌شود. اینجا میلیونها نفر گردهم آمده‌اند تا در یک همایش بزرگ جهانی شرکت کنند، از کشورهای مختلف، گویشهای متفاوت، قشرهای مختلف و متضاد جامعه، نه تنها از مذاهب مختلف، بلکه از دینهای متفاوت، ولی با یک هدف، یک صدا، یک نیت و یک قلب و آن هم پاک، به سوی او می‌روند. با اینکه زبان همدیگر را نمی‌فهمند، ولی گویی سالهاست یک‌دیگر را می‌شناسند، با چشم، با اشاره گویی حرف دل هم‌دیگر را به خوبی می‌فهمند. گویا بعد از مدت طولانی که در آرزوی دیدار بوده‌اند همدیگر را ملاقات می‌کنند. اینجا جایی است که شاهان و اراکین بلند رتبه دولتی، هم‌صف و هم صدا با گدایان و ضعیف‌ترین افراد جامعه، پای پیاده، ولی با باورمندی و اخلاص به یک سمت و سو راهی‌اند. آری چون مقصود یکی، مسیر یک شاهراه، و هدف مشترک است. کشوری که در معرض تهاجم خطرناک‌ترین گروه‌های تروریستی است، ولی هیچ کس احساس بدامنی نمی‌کند. سربازانش بجای تفنگ " پر خادمی" در دست گرفته و زائرین را راهنمایی و استقبال می‌کنند، مردمانش آنقدر مهربان‌اند که برای خاک‌گیری و رنگ زدن کفشهای مهمانان کوی عشق با یکدیگر رقابت می‌کنند. هرکسی هرچیزدرخانه دارد در طبق اخلاص گذاشته و در خدمت گذاری به مسافرین این سفر معنوی از هیچ تلاشی دریغ نمی‌کنند، از گرانترین مواد گرفته تا ساده ترین امکانات همه و همه را برای مهمان نوازی خرج می‌کنند، استقبال میلیونی، پذیرایی میلیونی از راهپیمایی میلیونی برای شرکت در همایش میلیونی، بصورت داوطلبانه، خود جوش و عاشقانه. حل این موضوع برای عقل حسابگر و دستان شمارشگر قابل هضم ودرک نبوده به معمایی حل ناشدنی می‌ماند. خانه خالی این معما را فقط عشق می‌تواند پرکند. بجز عشق، دیگر چه چیز می‌تواند این همه را همزمان، دریک مکان گردآورد، مگر کدام دولت ظرفیت برگزاری چنین همایشی را دارد، کدام دستگاه تبلیغاتی می‌تواند میلیونها انسان را از مناطق مختلف، با تفاوت‌های فرهنگی، همزمان، با یک هدف، گردهم آورد. شنیده بودم که عشق انسانها را دیوانه می‌کند، آشفته و از خود بیخود کرده، شور وتحرک زایدالوصف می‌آفریند؛ ولی در این راه با چشم سر دیدم، آری این همه از برکت عشق است، عشقِ سلطانِ عاشقانِ به الله(ج)، پیشوایِ دلباخته‌گان، سالار شهیدان حضرت امام حسین(ع)

این همه عاشقان توهستند یا حسین(ع)!.

یا حسین(ع) مگر با این دلها چه کرده‌ای، در این گوشها چه نجوا کرده‌ای، این چشمها چه دیده‌اند که اینگونه عاشقانه به سویت می‌دوند، سالخوردگانی که به زحمت راه می‌روند، کودکانی که باید راه رفتن را تمرین کنند، جوانانی که تا هنوز هیچ گرد و خاکی بر لباس‌شان ننشسته، بزرگ‌زادگان و قدرتمندانی که تاهنوز به هیچ درگاهی کمر خم‌نکرده‌اند، ولی در مسیر تو عاجزانه، با پای برهنه ولی عاشقانه می‌روند و افتخارمی‌کنند. دشواری راه، آبلۀ پا، گرد و غبار وخاک، همه و همه را با جان دل می‌خرند و هیچ شکایتی نمی‌کنند. فقیر وغنی دست داشتۀ خود را خالصانه در طبق اخلاص نهاده برایتان تقدیم می‌کنند. این چه سرّی است که کسی از آن سر در نمی‌آورد. چه طلسم‌یست که همه را مسحور خود کرده و چه جاذبه‌ای است که عاشقان را این‌گونه به سوی خود جذب می‌کند. اطفالی را می‌بینی که با غمزه‌های کودکانه تو را به نوشیدن آب دعوت می‌کنند. دخترکان خردسال طبق‌های خرما بر سر، در مسیر عبورت ایستاده‌اند. آنطرف‌تر کودکان و زنانی را که از فرط خستگی در زیر سایه‌ای نشسته‌اند ولی هنوز شوق رفتن در چشمانشان موج می‌زند. دختر خردسالی پای آبله کرده‌اش را به خانم نیمه‌سالی که احتمالاً مادرش باشد نشان می‌دهد، مادر با مهربانی و لبخند، دخترش را در آغوش می‌گیرد و در گوشش چیزی می‌گوید؛ لبخند رضایت برلبان هردو نقش بسته و آهسته بر می‌خیزند که مسیر را ادامه دهند. دیدن این صحنه ناخودآگاه تو را به یاد گوشه‌ای از تاریخ می‌اندازد، صحنه‌ای که شاید بارها و بارها درمورد آن شنیده باشی، درهمین زمین و شاید جایی همین نزدیکیها،!! ولی 14 قرن قبل، وقتی که دختر خردسال حسین(ع) از بس در صحرا دوید پاهایش آبله زد و خار دوز شد، یا زمانی که، دراین مسیر طولانی (کربلا- کوفه)، هرگاه کودک اسیری از بالای شتر به زمین می‌افتاد، چگونه با این نازدانه‌گان برخورد می‌کردند، آیا لبخندی بود تا در آن حالت دل رنجیدۀ کودک را اندکی التیام بخشد؟. آیا کسی بود که از روی لطف و مهربانی با آنان همکاری کند؟!. ولی نه!! شلاق، تازیانه! دیگرمرا یارای نوشتن نیست. همین‌قدر احساس کردم که زمین هنوز هم مظلومیت کودکان حسین(ع) را فریاد می‌زند.

به کربلا می‌رسی! آنقدر در مورد عاشورا شنیده‌ای که با هر گوشۀ این زمین انس جداگانه داری. از دور تل زینبیه را مشاهده می‌کنی، هرچند رفتن به آنجا مخصوص بانوان است ولی تو از دور می‌توانی ترسیم کنی که بانویی با حال پریشان و آشفته، بالای تل ایستاده و چشمان مضطربش به سویی خیره شده است. هر بار که ندای تکبیر به گوشش می‌رسد! امیدی دردلش جوانه می‌زند و خدا را سپاس می‌گوید، ولی دردا از لحظه‌ای که آن صدا قطع شد!. آنسو تر حرم عباس(ع) است و آنطرف تر نهر علقمه و جای دستهای بریده‌اش، عباس(ع) الگوی جوانمردی و فتوت، اسطورۀ رشادت و غیرت، سمبول شهامت و استقامت، نمونۀ فرمانبرداری و اطاعت. آنکه جوانمردان جهان باید در مکتبش سبق بخوانند.

داخل حرم امام حسین(ع) که می‌رسی، مانند هرجای دیگرازدحام زیاد است و جای کم، همه با یک صدا، با شور و نوا می‌گویند: "لبیک یا حسین"، آنقدر آهنگ این صدا گیرا و جذاب است که تو نیز خواسته و ناخواسته جذب در آن می‌شوی!، زمان ارزش خود را از دست می‌دهد، همه را یک رنگ برای یک هدف و در یک مسیر می‌بینی، همه چیز و همه کس در یک جمله خلاصه می‌شود: "لبیک یا حسین"!. آری یا حسین(ع) تو دیگر تنها نیستی، و هرگز تنها نخواهی ماند، امروزه صدای تو حتی به دور ترین نقاط عالم، با بیگانه ترین زبانها به گوش تمامی فرزندان آدم می‌رسد، هنوز هم که هنوز است ظالمان و بیدادگران با شنیدن نامت برخود می‌لرزند و هر لحظه خطر فروپاشی کاخهای پوشالی خود را احساس می‌کنند. از سوی دیگر با شنیدن هر کلمه از صدای رهایی بخش تو، مظلومان و محرومان جهان جان تازه‌ای می‌گیرند و برای رهایی از قید ظلم و ستم بر می‌خیزند، آری یا حسین(ع) راهت ادامه دارد و با گذشت هر روز بر رهروانت افزوده می‌شود. اربعینت امروزه به نماد همدلی و ایثار، مهربانی و قرار، تلاش و ابتکار، برای صغار و کبار تبدیل شده است. سالانه عاشقان درگاهت با تحمل دشواریها، با سوز و گدازخالصانه به پابوست آمده و تجدید میثاق می‌کنند.

ولی یا حسین(ع) میلیونها عاشق دلباختۀ دیگر هنوز هم آرزوی کویت را در سر دارند و هر سال با رسیدن اربعین شعلۀ عشق تو زبانۀ سوزناکی در درون شان ایجاد می‌کند. یا حسین(ع) عاشقان دلسوخته ات را دریاب!.

سیدظاهرعادلی

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

محتوای بیشتر در این بخش:

Go to top