کلاوه سر در گم صلح با اهریمن و فرشته ناپیدای صلح

به سر نازنین تان سوگند که این کمترین تا همین اکنون سر در نمی اورم که در مملکت خداداد افغانستان که نزدیک به نیم سده جنگ روان و شب و روز بانگ و ندای صلحخواهی بلند و برعکس، با گذشت هر روز شدت وحدت جنگ بیشتر و ریختن خون خلایق بر زمین فزونتر،

کی با کی می خواهد صلح کند؟

اگر بحث صلح با طالبان مطرح باشد، طالبان در گذشته با جمعیت اسلامی، حزب وحدت و جنبش جنگیده بودند و اکنون هم غیر مستقیم با همین سه گروه در جنگ هستند. یعنی دو طرف جنگ بیخی معلوم است و اگر قرار باشد، صلح شود باید میان این دو طرف شود. در این حال دو طرف منازعه روشن و معلوم است.

گیریم که ارگ در این میان در سیمای ثالث بالخیر تبارز کرده باشد، ابدا چنین نیست. زیرا در همچو موارد میانجی باید بیطرف و بی آلایش و مورد اعتماد دو طرف باشد.

گیریم که طالبان داعیه برحقی دارند و در هفده سال گذشته در برابر کفار صلیبی و کلیمی جهاد کرده باشند. باز هم دو طرف قضیه معلوم است. یعنی اگر قرار باشد، صلحی برپا شود، باید میان طالبان و امریکایی ها شود.

اگر فرض را بر این بگیریم که ریسمان طالب به دست ای اس ای پاکستان است، در این صورت باید میان سی ای ای و ای اس ای موضوع حل و فصل گردد.

یعنی در این میان کرزی و احمدزی که شب و روز بانگ صلح خواهی شان بلند است، هیچ کاره اند‌.

طالبان هم بارها اعلام داشته اند که حاضر نیستند با ادم های هیچکاره و بی صلاحیت و دست نشانده مذاکره کنند. یعنی کرزی و احمدزي اصلا طرف قضیه نیستند. در یک سخن، ارگ طرف معامله نیست و طالبان هم حاضر به مذاکره نمی شوند.

از این رو، ارگ هم نهاد بی برکتی را ساخته به نام شورای عالی نام‌نهاد صلح که در واقع چیزی همانند لت خانه سلطان محمود است و تا کنون برای مردم تهی دست و کشور نادار بیش از صد میلیون دالر هزینه داشته است. دستاورد هم صفر!

خوب، نتیجه این که کرزی و احمدزی در هفده سال گذشته در این میان در سیمای لوده طوی ظاهر شده اند و کمترین نقشی در روند صلح ندارند.

لوده طوی به کسی گفته می شود که نه عروس خیل است و نه داماد خیل و نه کسی او را به محفل عروسی دعوت کرده.

اما بیش از هر کس دیگری ته و بالا می دود و برای مهمانان اب و چای و غذا می اورد و افتابه و لگن می اورد تا دست ان انان را بشوید.

القصه، می گویند در دارالمجانین دیواری بود و سوراخی داشت. همه روزه دیوانه ها می آمدند و صف می کشیدند و به نوبت از غار به بیرون می نگریستند و این کار هر روز تکرار می شد.

روزی یک داکتر رفت تا ببیند که در سوراخ بنگرد و ببیند چه است که دیوانه ها با این همه شور و شیفتگی و شیدایی همه روزه از ان به بیرون نگاه می کنند.

رفت و دید. اما هیچ چیزی جز سیاهی و تاریکی دیده نمی شد.

از دیوانه ها پرسید. این جا هیچ چیزی جز سیاهی و تاریکی نیست. شما چه را نگاه می کنید؟

ناگهان دیوانه ها بلند خندیده گفتند:

این دیوانه را ببین. ما همه روزه نگاه می کنیم تا باشد چیزی را ببینیم، اما موفق نمی شویم و این دیوانه می خواهد یک بار نگاه کند و چیزی را ببیند!

وضعیت ارگ هم همین گونه است . هفده سال است که ارگ نشینان از سوراخ دیوار کنگره ارگ به بیرون نگاه می کنند و خواهند فرشته صلح را ببینند، اما هیچ چیزی جز اهریمن جنگ نمی بینند. و این کار را هر روز تکرار می کنند.

همان گونه که بارها گفته ام تا آمریکایی ها حاضر به پذیرش موقف بی‌طرفی ما نشوند، صد سال هم که بگذرد ' کسی از این سوراخ چیزی جز سیاهی و تاریکی نخواهد دید.

عزیز آرین‌فر

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

Go to top