«مرداب ها را بخشكانيد، كرم ها خود خواهند مرد»!

در طبيعت يك نوع زنبوز وجود دارد كه به دليل استفاده ابزاري از ديگر حشرات براي توليد مثل خود شهرت دارد. اين زنبور بي رحم در وقت شكار، قرباني خود را نمي كشد بلكه با نيش زهرآگين اش ابتدا او را بي حس مي كند و سپس در زير پوست قرباني كه كاملا فلج شده تخم گذاري مي كند.

وقتي نوزادهاي زنبور سر از تخم درآوردند از گوشت تازه بدن قرباني تغذيه مي كنند. قرباني مفلوك در حالي كه بدن اش داراي حيات است ولي قادر به هيچ حركتي نيست، زنده زنده توسط ميزبان بي رحم خويش خورده مي شود. اين استثمار دردناك تا وقتي زنبورها كاملا رشد كنند و قادر به پرواز باشند ادامه مي يابد و زماني كه ديگر چيزي از جسد قرباني باقي نمانده زنبورهاي جوان بدن ميزبان سخاوتمند خويش را ترك نموده و بدنبال قرباني جديد (ابزار جديد) براي توليد مثل خود مي روند و اين سيكل خشونت بار تكرار مي شود.

اگر تصور مي كنيد استفاده از ديگران به عنوان وسيله اي جهت تحقق منافع شخصي فقط مختص به جهان حشرات و حيوانات است سخت در اشتباه هستيد! ما انسانها نيز خيلي از اوقات همنوع خود را دقيقا مثل همان زنبور بي رحم مورد استثمار قرار مي دهيم! در جهان ما انسانها، «فرهنگ» مي تواند نقش همان زهر زنبور قاتل را ايفا نمايد. فرهنگ خرافي و تعصب آميز چنان در جسم قربانيان تزريق مي شود كه آنها اراده و اختيار خود را از دست داده و آماده تن دادن به هرگونه استثمار مي گردند.

در چنين جامعه اي «ستم بران» به چشم خود مي بينند كه در حال خورده شدن توسط «ستم گران» هستند اما چنان اسير زهر نامرئي خرافات و عادات پوسيده شده اند كه قدرت كوچكترين حركتي را ندارند. «فرهنگ زهرآگين» پيشاپيش قرباني را منفعل، مفعول و صرفا نظاره گر اين نمايش هولناك تربيت نموده است.

اگر بخواهيم كمي دقيق تر سخن بگوييم، يكي از اين زهرهاي بي حس كننده «فرهنگ مردسالاري» است. فرهنگي كه زن را جنس دوم و مايملك مرد مي شمارد و در يك كلام؛ «ابزاري براي توليد مثل» ارباب! و از بد حادثه اگر احيانا در چند سال نخست پس از ازدواج اين «ابزار جاندار» نتوانست توليد مثل كند آنگاه بر اساس قوانين نامرئي فرهنگ مردسالار قطعا عيب از طرف زن است و نه از طرف ارباب! اينجاست كه خطر طلاق و يا گرفتن زن دوم توسط ارباب، آن زن را تهديد مي كند! اينجاست كه قرباني مي بيند حتي ابزار هم نيست، پس به هر دري مي زند تا حداقل ابزار بودگي خود را به اثبات برساند!

قرباني مفلوك كه معمولا هم بي سواد و ناآگاه است و از زخم زبان ارباب و خانواده ارباب و اطرافيان به تنگ آمده دست به سوي آخرين كورسوي اميد دراز مي كند: «روحاني تعويذ نويس» كه مدعي است با جادو و تعويذ قادر به حل مشكل اوست! اينجاست كه با آخرين رمق هاي باقي مانده، جسم بي روح خويش را به تاريك خانه امثال «رسول لندي» مي كشاند و تن مي دهد... تن مي دهد تا خلاص شود... تن مي دهد تا در چشم ارباب دوباره به جايگاه رفيع «ابزار بودگي» ارتقاء يابد... تن مي دهد تا از طعنه و كنايه امثال من و تو خلاص شود!

پي نوشت: موضوع تجاوز يك تعويذ نويس به زنان فقط محصول فساد يك نفر نيست، بلكه سلسله عواملي دست به دست هم داده اند تا اين فاجعه رخ دهد! يك سيستم فرهنگي كهنه، سركوبگر، مردسالار و استثمار كننده وجود دارد كه زهر سمي اش زنان را بي حس نموده و تا حد يك وسيله يا يك تكه گوشت تقليل داده است و در اين بستر فاسد چنين فجايعي شكل مي گيرند. حتي كشتن رسول لندي يا زنان قرباني او باعث حل اين مشكل نمي شود، بلكه صرفا صورت مسئله را پاك مي كند.

قاسم توکلی

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

Go to top