شهدایی که آرمان خویش را به گور بردند

ایام جبهه و جهاد، ایام یاد و خاطره­ها و امیدها و آرزوها بود، جهاد برحق مردم افغانستان، حماسه تابناکی بر بلندای تاریخ جنگ­های معاصر جهان است، به­زانو درآوردن غول بی­رحم ماتریالیزم دل و گرده­ای به پهنای خورشید می خواهد که بدون تردید، سربازان گم­نام تاریخ معاصر افغانستان از خود نشان دادند.

انگار این حماسه، پشت کردن به حقایق مسلم تاریخی و ارزش­های پذیرفته شده­ی انسانی است.

کسی درباره فداکاری­ها و ایثارگری­های این دوره تاریخی تردیدی ندارد.

اما همیشه جای پای نقد و بررسی درطول تاریخ جهاد و بعد از آن خالی است.

هم نقد درونی رویکرد مجاهدین به پدیده تجاوز و دفاع و هم نقد ارزشهایی که در آن زمان گفته می شد و بخاطر آن می رزمیدند.

نقد درونی به اصل مشروعیت جهاد نیست، به پردازش تجاوز و ابزار قرارگرفتن مبارزان از جانب امپریالیزم غرب و نابود ساختن دشمن است.

منتقدان فعلی به این باور هستند که مجاهدان در دوره جهاد به عنوان ابزار دربرابر رقابت شرق و غرب، دراختیار امپریالیزم قرار گرفتند و از این طریق زمینه­ی تقویت و اردوکشی غرب را به جهان فراهم ساختند.

این درست است که شوروی از هم فروپاشید ولی درعوض امریکا تقویت شد و جهان در حلقوم هیولای کُشنده­تر دیگری فرورفت.

اینکه چرا به چنین سرانجامی رسید؟ دلایل و عوامل آن چه بود؟ بعدتر به آن خواهیم پرداخت.

نقد ارزشی و یا هدف­گرایانه اینست که از جهاد و مقاومت چه می خواستند؟ چرا جنگیدند و به چه دلیلی کشته شدند؟ آیا عناوینی که در سنگر جهاد و مقاومت مطرح می شد، تداوم یافت؟ آیا حدیث مفصل از آن مجمل قرائت شد؟

نقدی از درون

طرح اصلی جهاد درافغانستان بر می گردد به دوره نهضت اسلامی که بدون تردید تراویده­ی فکر بومی افغانستان نبود، با قرائت پرجوش و خروشی که اخوان المسلمین از اسلام داشتند و تعدادی از رهبران نهضت درعین اینکه جوان و خون­گرم بودند، کم و بیش دسترسی به آثار و افکار ایشان پیدا کرده بودند، موجب شد تا بجای گفتگو با دستگاه حاکم، از دَرِپرخاش و تخریب وارد شوند، نزاع­های دهه­ی دمکراسی و دوره محمدداودخان و زندانی شدن رهبران نهضت، نشاندهنده­ی عمق این تنشها و جهانبینی رهبران نهضت است.

ادامه­ی این تنش­ها باعث شد تا واکنش هردوطرف نسبت به یکدیگر تندتر شود و فعالیت حزب چپ با تئوری لینینسم و استالینسم باعث شد تا حس دفاع از دین و عقیده بیشتر تقویت شود و بازار تقابل دینداران و دین­گریزان رونق بگیرد.

تا کودتای ترکی و سقوط محمد داودخان، تنش داخلی از مرز رجزخوانی­های کفر واسلام به اردوگاه توپ و تانگ نرسیده بود و تعداد اندکی برعلیه حکومت محمد داود شوریده بودند و حکم کفر آن را داده بودند.

با وارد شدن حزب چپ به صحنه­ی قدرت و بی تجربه­گی و مست از باده­ی قدرت شدن شان، موجب شد تا درقبال مخالفان خویش بی­گدار دل به هرگونه تصمیمی بزنند و بجای بخشش، بذر دشمنی و کدورت بپاشند.

افراد جوان و بی تجربه­ای که تازه از هردو طرف - حزب کمونیست و احزاب اسلامی- وارد حکومت و مخالفت با آن شده بودند، بدون هیچگونه تحلیل علمی و اکادمیکی مصمم به مقابله شدند و تجاوز اتحاد جماهیر شوروی از یکسو نشاندهنده خامی تحلیل حزب برسر قدرت بود و از سوی دیگر برخورد مخالفان نیز بیانگر سطحی نگری و فقدان تحلیل کلان و جامع از وضعیت جاری و آینده منطقه و جهان بود.

اساس مبارزه و جهاد جز دفاع از کشور، هیچ مایه­ای برای پشتیبانی نداشت، از همین جهت نه رهبران جهادی و نه جهادگران خوابیده در سنگر، تا پایان نتوانستند برای آینده خویش چشم­انداز مشخصی را ترسیم کنند و برای جهاد، چگونگی برخورد با مخالفان و نوعیت تعامل با شرکای داخلی، خطوطی را پی ریزی کنند و برایش بودجه­ای درنظر بگیرند، تمامی برخوردها تابع هیچگونه قانون مشخصی نبود، اکثرا اتفاق افتاده بود که نیروهای حزب اسلامی با جمعیت اسلامی و حزب وحدت با جمعیت و جنبش با یکدیگر درگیریهای خونباری برپا کنند و تشنه به خون یکدیگر باشند، تمامی دلیل این نبردها را اختلاف یک قومندان با قومندان دیگر و یک رهبر با رهبر دیگر و یا تضاد منافع مادی شکل می دهد، جنگ­های داخلی مجاهدین و درگیری­های درونی در دوره جهاد کاملا تابع منافع فردی و بینش شخص رهبر بوده است؛ دلیل اصلی آن فقدان تئوری بنیادی در حوزه جنگ و جهاد بوده است؛ همین مساله موجب شده است تا مجاهدان درحوزه داخلی با شرکای جهادی خویش وارد درگیری شوند و درحوزه استقلال عمل، ناخواسته ابزار دست امپریالیزم قرار گیرند.

بدون تردید، مقاومت و مبارزه برعلیه شوروی نمی توانست بدون حمایت خارجی صورت بگیرد، اما تشخیص مرزهای خارجی تا کجا باید باشد؟ و اینکه جنگ افغانستان چه منافعی برای امپریالیزم خواهد داشت؟ از پرسش­هایی هستند که اصلا در آثار به چاپ رسیده از جانب نظریه پردازان آن دوره­ی جنگ و جهاد مطرح نشده است و عمدتا دو دهه بعد از آن امروزه طرح می شود.

رهبران احزاب اسلامی - آنگونه که امروز دیده می شود- در آن دوره هیچگونه شناختی از هژمونی قدرت غرب نداشته اند و با داشتن تحلیل ابتدائی از وضعیت جامعه و جهان، وارد کارزار جنگ شده اند.

حتی شناخت شان از اسلام - درعین اینکه مدعی اسلام شناسی هستند- فراتر از شناخت سیدقطب نسبت به اسلام و ابوالاعلی مودودی و تنی چند از متفکران اسلام سیاسی، نمی رفته است.

فقدان دون­مایه و خلآ حس رواداری موجب شدتا از یکسو تنش داخلی دامن آنها را رها نکند و از سوی دیگر درنبرد میان دو قطب، ناخواسته خدمت به امپریالیزم نمایند.

نقدبیرونی عمدتا بر می گردد به بازده و نتیجه­ی جهاد و مبارزه که به صورت علنی و بی پرده امروزه متوجه رهبران مجاهدان شده است.

فقدان تئوری بنیادین برای جهاد موجب شد تا چشم انداز بیرونی و ساختمان اصلی مبارزه در معرض تندبادهای فصلی قرار بگیرد و تکانه­های بیخبر لرزه در اندام ساقه و ریشه­ای بیاندازد.

این ایراد متوجه تمامی لایه­های جهاد می شود، تنها بعدی که غیر قابل انکار و نقد است، طهارت نفس و خلوص نیت در مبارزه مجاهدان آن زمان است، اما هیچ طرحی برای فردای بهتر وجود نداشت، هیچ دیدگاهی برای آینده به نظر نمی رسید، گزارش خبرنگار بی بی سی ( میرویس جلیل) بخوبی نشاندهنده سطح بینش و تحلیل رهبران جهادی در آن زمان است که چگونه و تا کجا بخاطر تقسیم قدرت با هم درگیر می شوند و هیچکدام تابع استراتیژی مشخص و معینی نمی باشند.

تنش­های قومی، زبانی و مذهبی از مهمترین گسل­هایی هستند که درنبود نظریه فراگیر به صورت نیروی زنده و فعال کار می کنند و آرمان­های جهاد را، تحت تاثیر قرار می دهند.

بافت رهبری احزاب جهادی نشاندهنده بی مهری ایشان نسبت به علوم سیاسی، فلسفه و اندیشه است، عمدتا علومی درمیان مجاهدان غریب مانده اند که برنامه ساز و قوم گریز هستند، طرح اندیشه افغانستان واحد، انتخابات و دمکراسی از بحث­های مهم و اساسی دولت - ملت­ها است، بجای توجه به آن برای تعدادی از جهادیان عرب تذکره تابعیت توزیع شد و بجای اتکا به انتخابات، شورای اهل حل و عقد تشکیل گردید و بجای تقسیم بندی بدنه­ی قدرت براساس شایسته سالاری، طرح تقسیم قدرت مبتنی بر قومیت اجرا شد.

درنتیجه آرمانهای دوره جهاد که استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی بود، درطوفان بی برنامگی و سردرگمی مچاله شد و خاکستر آن سالیان درازی سیمای شهرها را درخود فروبرد و هزاران مادر و خواهر دیگر را به پای غم نشاند و سربازانی که بخاطر رهایی کشور و استقلال می جنگیدند، آرمان خویش را با خود به گور بردند.

نکته قابل تذکر اینست که هنوز هم کاروان مجاهدان سوار همان قطاری است که در دوره­ی جهاد و پسا جهاد گرفتار آن بود و طوفان خزان هر روزه بندهای این درخت عظیم را بزمین می زند و نابود می کند.

بدون تردید قطاری که مجاهدان در آن سوار هستند، فرجامی به جز شکست و سرنگونی، چشم انداز دیگری با خود ندارد.

باشد که عاقبت بخیر شوند.

شریف آریایی

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

Go to top