روایت درد، از روز وحشت و خون

17 اسد سال 1377بعنوان روزی تلخ و سیاه در تاریخ افغانستان، بخصوص ولایات شمال حک شده است. تا حالا که 20 سال از فاجعه می‌گذرد هم، خاطرات وحشت‌آور آن روزها از یاد مردم نرفته است. وقتی از شاهدان در مورد این حادثه سوال کنی چهرۀ‌شان عبوس و چشم‌ها تنگ، غبار اندوه برصورت‌شان می‌نشیند و با لحنی آکنده از سوز و درد، به بیان چشم‌دیدهای‌شان می‌پردازند.
مبارک‌شاه که در آن سال‌ها در مزارشریف دانشجو بود، سال‌های حکومت طالبان را آکنده از ترس و وحشت بیان می کند! او می افزاید: «یک روز بی‌خبر از همه جا در سرک قدم می‌زدم ناگهان چشمم به یک دست که تازه قطع شده و از درخت آویزان بود افتاد، هنوز قطرات خون از آن می‌چکید؛ این رویداد مرا خیلی ترساند». وی همچنان ادامه می‌دهد: دردناک‌تر از همه این بود که در روزهای اول، برخورد طالبان با مردم خیلی خشن بود. به هیچ کسی رحم نمی‌شد، هرکس به فکر جان خود بود، حتی وساطت ریش‌سفیدان و متنفذین نیز برای رهایی افراد دستگیر شده مؤثر نبود.
خداداد یکی از ساکنان مزارشریف با وحشتناک بیان کردن وقایع روز تصرف این شهر توسط طالبان هنوز هم آن خاطرات را به خوبی بیاد دارد. وی می‌گوید: صبح روز 17 اسد زمانی که برای رفتن سر کار آماده می‌شدم دیدم که دو طیاره شهر را بمبارد می‌کرد و بعد از یکی دو ساعت متوجه شدم که طالبان وارد شهر شده‌اند. وی بعد از مکث کوتاهی آه بلندی کشیده و ادامه داد: «مردم همه سراسیمه در حال فرار بودند هر کس به فکر نجات جان خود بود و تمامی توانش را به خرج می‌داد تا خود را از شهر بیرون کند. من تصمیم گرفتم به قسمت جنوبی بیرون از شهر پناه ببرم».
بغض گلویش را گرفته بود، گفته‌هایش را چنین ادامه داد: «زمانی که از مرکز شهر عبور می‌کردم ده‌ها تن را دیدم که دست‌ها و چشم‌های‌شان را بسته و داشتند یکی یکی به گلوله می‌بستند، تعداد شان نزدیک به 60 نفر می‌ر‌سید، خیلی ترسیده بودم!! کسی از کسی سوال کرده نمی‌توانست. در مسیر راه ده‌ها جسد دیگر را دیدم که در روی جاده، پیاده‌روها و داخل جوی‌ها افتاده بودند، در میان‌شان افراد نظامی و غیرنظامی به چشم می‌خورد. شهر خلوت و همه مردم به شمول زنان، پیرمردان و کودکان در حال فرار بودند. در یکی از چوک‌ها (چهارراهی) به چشم خودم دیدم دو جوان زیر ضربات شلاق جان دادند. آن‌ها به هیچ کس رحم نمی‌کردند، جوان‌ها را به بهانۀ اینکه ریششان را تراشیده، و پیرمردها را با بهانۀ اینکه در مقابل‌شان جنگیده‌اند، از خانه‌ها بیرون نموده یا به قتل می‌رسانیدند و یا راهی زندان می‌ساختند.
عبدالحمید یکی دیگر از ساکنان مزارشریف که در اوایل تصرف این شهر برای چند روز زندانی شده بود، با یادآوری خاطرات روز 17 اسد سری تکان می‌دهد و با حسرت می‌گوید: «در همان روز (17 اسد) وقتی همه شهر تصرف شد با یکی از دوستان که مهمان من بود به کوچه برآمدیم، در مسجد محل مردم زیادی تجمع کرده بودند، وقتی نزدیک جمعیت شدیم یک تفنگ‌دار بدون مقدمه و سوال و جواب هر دوی ما را زیر قنداق و برچه گرفت و با قساوت تمام ما را لت و کوب کرد. بعد لت و کوب در حضور اهل محل ما را با چند تن دیگر طرف زندان فرستادند. هیچ کسی اعتراض نمی‌کرد. با عبور از هر کوچه به تعداد ما افزوده می‌شد. در مسیر راه صحنه درد آوری دیدیم. چند تفنگدار به جان یک پیرمرد نحیف افتاده و با قساوت تمام سر او را به زمین می‌کوبیدند. صحنه آنقدر وحشتناک و رقت‌انگیز بود که نا خودآگاه به سمت آنان دویدم و تلاش کردم تا پیرمرد را نجات بدهم. ولی تفنگداران بیشتری به سراغم آمده و با قنداق و شلاق مرا از محل دور کردند. هنوز که هنوز است چشمان ملتمس پیرمرد در ذهنم دور می‌خورد. همچنان در سرکوچۀ ما پیرمردی بود که با دو پسرش تیل فروشی داشتند، انسان‌های عاجز و بی‌غرض بودند، در نزدیکی تیل فروشی جسد بی‌جان پیرمرد افتاده بود. یک کوچه دورتر جسد یکی از پسران و کمی آنطرف‌تر پسر دیگرش که همه به گلوله بسته شده بودند را با چشم خودم دیدم».
عبدالحمید که یادآوری خاطرات غم انگیز 17 اسد خیلی ناراحتش کرده بود با اضطراب آه سردی کشیده و به سخنانش ادامه داد. او چند روز در زندان قدیم مزارشریف در اسارت طالبان بوده و در این مدت کوتاه صحنه‌های وحشتناکی را شاهد بوده است. بعد از چند روز با وساطت یکی از علمای محل از زندان رها شده است. وی در مورد وقایع داخل زندان می گوید: «زندان را به دو قسمت تقسیم کرده بودند، یک قسمت مربوط به افراد خاصی بود که طالبان دشمنان اصلی خود می‌پنداشتند و قسمت دیگر مربوط به عموم مردم بود. بسیاری زندانیان تلاش می‌کردند تا با عبور از بالای دیوار خود را به قسمت عمومی برسانند. ولی طالبان نوبت به نوبت بالای آنان آب پاش می‌دادند تا در صورت عبور به زودی شناخته شوند. فرد شناخته شده را هم دوباره به محوطۀ پشت سر برگردانده آنقدر می‌زدند تا جان می‌داد و یا در پیش ما در زیر قنداق و شلاق می‌گرفتند تا جان بدهد.
یک روز متوجه شدم که در زندان باز است و زندانیان به آن طرف می روند، با خود فکر کردم شاید ما را رها کرده باشند؛ به همین خاطر من هم به طرف دروازه راهی شدم. وقتی از دروازه بیرون شدم یک‌دفعه دیدم که طالبان افراد بیرون شده را از زمین بلند کرده به زور داخل کانتینرها می‌اندازند! در فکرم خطور کرد که حتما این کانتینرها بیرون از شهر می‌روند و از دو حال خارج نیست، یا به کدام زندان دیگر انتقال می‌دهند و یا همه را خواهند کشت! به همین خاطر تصمیم گرفتم که هر طور شده دوباره خود را داخل زندان برسانم. به همین خاطر ماندن یکی از دوستانم در زندان را بهانه قرار داده و ضربات شلاق، چماق، قنداق و لگد را به جان خریده و به صد زحمت و بدبختی دوباره داخل زندان شدم».
عبدالحمید می‌گوید: هزاران تن در این رویداد کشته شدند که اکثرشان افراد غیرنظامی و بی‌دفاع بودند. در 5 – 6 روز اول هر که را مظنون و مشکوک بود، فوری به قتل می‌رسانیدند. در تمامی کوچه و پس کوچه‌های شهر اجساد زیادی افتاده بود و در هوای گرم چندین روز اجساد بدون دفن باقی ماندند که زندگی برای بازماندگان دشوار شده بود.
مسئولین حقوق بشر اما کشتار افراد غیرنظامی و بی‌دفاع را جنایت جنگی می‌دانند. به گفتۀ آنان طالبان در روزهای اول ورود به مزارشریف اقداماتی خلاف اصول و قوانین جنگ انجام داده‌اند. این اقدمات شامل دستگیری‌های خود سرانۀ مردم ملکی، قتل عام افراد ملکی و نظامی، قتل‌های انفرادی، هدف قرار دادن اماکن بدون توجه به میزان تلفات انسانی، حمله به شهر بدون در نظر گرفتن اصل حمله و قوانین جنگی می‌گردد. به باور آنان بیشتر تلفات انسانی در قریۀ قزل‌آباد در شرق مزارشریف، شیخ‌آباد ولسوالی دهدادی و ولسوالی چمتال ولایت بلخ واقع شده است.
اخبار و روایات ارقام متعدد، تا بالای ده هزار انسان، از تعداد کشته شدگان در حادثۀ 17 اسد سال 1377 مزار شریف را نشان می‌دهد. احمد رشید روزنامه نگار پاکستانی رقم کشته شدگان این حادثه را 6 تا 8 هزار انسان می‌داند. اما سازمان دیدبان حقوق بشر رقم کشته شدگان غیرنظامی را 2 هزار تن عنوان کرده است. ولی مسئولین حقوق بشر می‌گویند: بدست آوردن رقم دقیق تلفات این حادثه بسیار دشوار است و نیاز به تحقیقات گسترده و عمیق و حمایت سیاسی دولت دارد. کاری که تا هنوز انجام نشده است.
با اینکه خانواده‌های زیادی اقارب‌شان را در این رویداد از دست دادند، ولی تا بحال خانواده‌هایی هستند که از زنده و مرده بودن و حتی محل دفن عزیزان‌شان اطلاع ندارند. اینان 20 سال است که در غم از دست دادن پاره‌های تن‌شان می‌سوزند و خون جگر می‌خورند. این بازماندگان خواستار تحقق عدالت هستند و هرگونه چشم‌پوشی و ملاحظه‌کاری نسبت به جنایات را جفا در حق مردم و قربانیان می‌دانند.

امیر همت

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

Go to top