تقابل شمال و مرکز؛ چه کسی قربانی این تقابل است؟

 

از آغاز شکلگيري حکومت وحدت ملي تقابل شمال و مرکز به يک موضوع جدي و قابل بحث تبديل شده است. آنچه امروزه بهعنوان تقابل مرکز قدرت و شمال کشور مطرح است، تنها به بلخ خلاصه نميشود، بل دامنة اين تقابل و ناهمسويي قدرت مرکزي با شمال کشور ريشه در موضوعات پيچيدهتر و قابل تأمل دارد. هرچند اين ناهمسويي از دير زمانيست و در سالهاي حاکميت کرزي و حتي حکومتهاي پيش از رژيم سياه طالبان نيز به وضاحت ديده شده و اما آنچه اين تقابل را به يک بحران فراگير در شمال کشور مبدل ساخته است، تنشهاي سياسي ميان مهرههاي کليدي اين حوزه با حکومت مرکزي ميباشد که در اصل مردمان حوزه شمال قرباني اين ناهمسويي شده و ميشوند. تقليل اين تقابل ميان دو يا چند چهره سياسي و قدرت مرکزي در حقيقت در حق مردمان اين حوزه جفاي بزرگيست و اين حوزه مهم و عايداتي کشور را از نظر انکشافي و توسعهاي در انزوا قرار داده است.

    پرسش اينجاست که چرا ارگ رياست جمهوري يا همان قدرت مرکزي از رشد و انکشاف در شمال کشور هراس دارد و به هر نوعي که شده مانع ساخت و ساز در اين حوزه شده است؟

تنش ارگ و سران شمال

مسوولان محلي شمال که بيشتر چهرههاي جهادي-سياسي و نظامي بودهاند در اين حوزه بيش از آنکه مامور حکومت مرکزي باشند و دستورات قدرت مرکزي را عملي نمايند، بهعنوان چهرهها و مهرههاي درشت سياست همواره در تقابل با حکومت مرکزي بودهاند و حتي در برابر تصاميم ارگ ايستادگي و نافرماني کردهاند. نظير آن عطامحمد نور، والي بلخ و از چهرههاي کليدي حزب جمعيت اسلامي است که از آغاز حکومت جديد به رهبري کرزي و تاحال در سمتهاي کلان نظامي و ملکي کار کرده و هنوز هم بهعنوان والي بلخ به اريکه قدرت تکيه زده است. اما او کمتر به دستورات مرکز تن داده است و حتي در موضوعاتي خلاف ميل مرکز قدرت راه رفته است. او در صورتي که يک مقام بلندپايه دولتي است، همزمان يکي از منتقدين سرسخت نظام بوده است. مرکز گريزي او به ادعاي خودش بيشتر به دلايل بيمهري و بيتوجهي قدرت مرکزي در برابر بلخ و در کل حوزه شمال بوده است. همينگونه نگاه حذفگرايانه ارگ به چهرههاي سياسي شمال کشور و حتي به معاون نخست رياست جمهوري، اوضاع را بيشتر از هر زماني پيچيده و متشنج ساخته است. قرينهها نشان داده است که چهرههاي مخالف نظام و سرکش همواره سرکوب شده و حتي با توطئههايي حذف گرديدهاند. اما در اين ميان بيش از هر کسي مردم متضرر شده و قرباني اصلي اين تنشها بودهاند.

بلخ مرکز ثقل شمال

بلخ که چند سال پيش بهعنوان يکي از امنترين و توسعه يافتهترين و با شکوهترين ولايات کشور بهشمار ميرفت، اکنون در چنين وضعيت نيست. وضعيت اقتصادي مردم در اين شهر بحرانيست و بازرگانان کمتر دل ميبندند که در اينجا سرمايهگذاري کنند و حکومت مرکزي هم اين ولايت را به حاشيه رانده و در برنامههاي توسعهاي و انکشافي و پروژههاي ساخت و ساز کمتر به اين ولايت توجه صورت ميگيرد.

 بندر حيرتان که روزگاري تقريبا هفتاد درصد کالاهاي بازرگاني از اين طريق وارد و صادر ميشد اما اکنون وضعيت در اين بندر چندان قناعتبخش نيست و عوايد اين بندر نسبت به سالهاي قبل کاهش يافته و ادعاهايي هم وجود دارد که حکومت مرکزي مانع برنامههاي انکشافي در اين بندر بوده است. از اين جهت که چندي پيش از طريق همين بندر کالاهاي تجارتي چين مستقيما وارد بلخ ميشد و اما اکنون اين خط ريلي متوقف شده و ديگر هيچ قطاري از کالاهاي تجارتي چين وارد بندر حيرتان نشده است.

همچنان گزارشها ميرساند که چنديست کميسيون تدارکات ملي قراردادهايي را که مربوط بلخ و حوزه شمال ميشود مورد تاييد قرار نميدهد و يا هم خيلي محتاطانه و گزينشي با برنامههاي انکشافي و توسعهاي در اين حوزه از سوي حکومت مرکزي برخورد صورت ميگيرد با اين حال روند ساخت و ساز و انکشاف در بلخ به کندي مواجه شده واين ولايت در انزوا قرار گرفته است.

تقابل با حوزه جغرافيايي يا چهرههاي سياسي؟

در گفتمانهاي روزانه بيشتر از تقابل شمال و مرکز حرف زده ميشود و شماري هم ميپندارند که شمال از نظر جغرافيايي مورد بي مهري و بي توجهي مرکز قدرت قرار گرفته است. اما شماري هم به اين نظر اند که رهبران سياسي-جهادي خاريست به چشم حکومتگران و مرکز گزيري آنان باعث شده است که حوزه شمال کمتر مورد توجه باشد و حتي در برابر تهديدات امنيتي هم کمتر محور تمرکز و توجه نهادهاي امنيتي قرار بگيرد.

 اما در اصل مسأله اين است که شمال کشور هم از نظر جغرافيايي و هم از نقطه نظر چهرههاي سياسي تقريبا به يک منطقه غير قابل مهار براي حکومت مرکزي مطرح بوده است. با اين وجود حکومت مرکزي از زمانههاي دور و در زمان کرزي و اکنون در زمان اشرف غني طرحها و توطئههاي را براي متشنج ساختن اين حوزه روي دست گرفتهاند. در زمان حاکميت کرزي با توجه به اعتراف خارجيها، تمرکز حکومت بر اين بود که جغرافياي جنگ را از جنوب به شمال انتقال بدهند و مراکز و مدارس افراطي براي سربازگيري گروههاي تروريستي فراهم سازند که امروزه به يک مشکل اساسي و جدي مبدل شده است. کندز، بدخشان و تخار در شمالشرق و جوزجان، سرپل و فارياب هم در شمال کشور به شدت زير تهديد گروههاي تروريستي قرار دارد که بلخ بهعنوان مرکز ثقل شمال بي تأثير از اين تهديدات نخواهد بود. درزاب جوزجان هم اکنون پايگاه گروه داعش شده و کوهستانات سرپل هم پايگاه طالبان و داعش. از نفوذ و حضور فزيکي تروريستان داعشي و حتي آموزگاران فرانسوي و الجزايري اين گروهها در جوزجان چندين ماه ميگذرد و اما حکومت تاحال هيچ اقدامي براي سرکوب تروريستان نکرده و اين خود نشان ميدهد که زير کفش حکومتگران ريگي است و اين توطئهاي براي تهديد رهبران شمال و حرکتي با حمايت کامل دونرهاي خارجي براي تهديد جمهوريهاي سابق شوروي و نفوذ در مرزهاي جنوبي روسيه که نسبت به مرزهاي شمالي آن گرمتر است، ميباشد.

    با اين حال تقابل مرکز با حوزه شمال و سران و رهبران سياسي-جهادي نه به نفع اين حوزه جغرافياييست و نه به نفع مردمان اين حوزه و رهبران و سران سياسي شمال. قيمت اين تقابل را همواره مردم پرداخته و حتي اين تقابل در تعيينات و تقرريها براي حکومت مرکزي مهم است و در برابر شهروندان حوزه شمال ملاحظاتي در امر شغلي، تحصيلي و ...صورت ميگيرد.

پس در اين صورت رهبران اين حوزه بايد بيشتر از منافع خودشان منافع جمعي و شهروندي را در نظر داشته باشند و اين حوزه را در تقابل با مرکز قرباني نسازند و نگذارند حکومت مرکزي سر اين حوزه مهم جغرافيايي وارد معامله با کشورها و قدرتهاي بزرگ جهاني شوند. 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

Go to top