کشتارننگرهار و درس­هایی که بیاموزیم

دیروز دشت برچی، امروز ننگرهار، فردا بدخشان و پس فردا میمنه. کار از همدردی گذشته. چرا که درد و مصیبت در تمام خانه­ها و در همه­ی دل­ها دایما می­چرخد و می­چرخد و مغز و وجدان مارا می­شکافد. ماشین کشتار به نوبت و متوازن به سراغ همگان می­آید.

یادمان هست که ننگرهاریانِ مظلوم و بی­زبان، نخستین قربانیان خاموش بلای داعش بودند که صدای ضجه­های کودکان شان را نه حاکمیت شنید و نه "ملتِ باهم برادر". آمریکاییان، بزرگترین و قدرتمندترین دوست معاصر ما، با صدای بلند "مادربمب­ها" را برفرق داعشیان فروانداخت و کارِ داعش را در همان ابتدا یکسره اعلام کرد.

امروز، همان داعشیانِ نابود شده توسط مادر بمب­ها، پیش چشم این دوستان ابرقدرت­ما، صدها نفر را سلاخی می­کنند اما همین دوستانِ بزرگِ­ما، با طالبان، برادرانِ خونی و تنی داعش، مذاکره­ی مستقیم بر قرار می­کنند؛ آن طرف­تر، غزنی سقوط می­کند. سرپل در آتش می­سوزد. دشتِ برچی تکه تکه می­شود. فاریاب در معرض سقوط قرار می­گیرد و بازهم ننگرهار جزغاله می­شود.

این­ها پازل­هایی هستند که سرنوشت تاریخی و سرِشت تقدیر سیاسی و جمعی مارا بهم گرِه میزنند. مارا به این حقیقت آدرس می­دهند که درد و خطر و سرنوشت همگان، مشترک و یکسان است. نشان می­دهند که شاید ما دوستانِ قدرتمندی داشته باشیم اما دشمنانِ ویرانگر­تر، مصمم­تر، وحشی­تر و بزرگتری داریم. این دشمنان، دشمن همه­ی ماهستند و همگان را با یک چشم می­بینند و با یک تیغ سر می­برند و با یک هدف آتش می­زنند.

حالا نه در شعار و سیاست بلکه در عمق جان و وجدان­مان به این فهم اعتراف و اعتقاد داشته باشیم که: تروریستِ برخاسته از خانه­های گلین جنوب وشرق کشور، به همان میزان که دشمن هزاره و تاجیک و اوزبیک است، دشمن خوفناکتر و ویرانگرتر برای پشتونِ قندهار و هلمند و ننگرهار می­باشد. این­ها نشان می­دهند که خون پشتونِ ننگرهار و هزاره­ی دشتِ برچی و اوزبیکِ فاریاب و تاجیکِ تخار برای تروریست­های پشتون تبار، یک رنگ دارد و یک طعم.

به این حقیقت مشترک تأکید واعتراف کنیم که کرزی و اشرف غنی و استانکزی به همان اندازه که در قبال رنج و درد و گرسنگی و مرگ تاجیک و اوزبیک، کَر و کور و لنگ و بی تعهدند، در قبال تباهی و مکتب سوزی و کشتارهای گله­ای برادرانِ پشتون خود نیز بی­تفاوت و بی­مسئولیت و بی­خیال­اند.

این­ها، درس­هایی هستند که نخست باید نسل جوانِ پشتون را بیدار کند تا برای مقابله با این دشمنِ خونی و خانگی و حیثیتی خود از این خفتگی عظیم و از این دردِ الیم برخیزند و به عمق فلاکت و رنج و عقب ماندگی، درماندگی و جهل ذهنی جامعه­ی خود بگریند.

این درس­ها می باید در مرحله­ی بعد، ذهن و وجدان و شعور سیاسی آن گروه از نسلِ هزاره و اوزبیک و تاجیک را روشن کند که از توهین­ها و فحاشی­ها و تحقیرها و یارگیری­های تباری ـ زبانی و صف بندی­های قومی و نسخه دادن­های تئوریک برای ائتلاف قومِ اول و دوم علیه قوم سوم و چهارم دست بکشند و به این حقیقت ایمان بیاورند که همگانی ساختن چنین رویکردهایی، جز تاریخی ساختن نفرت، فرهنگی کردن خشونت و نسلی نمودن جدایی و نا همسازگری، تحفه­ی دیگری در زندگی امروز و فردای خود و جامعه­شان کمایی نخواهند کرد.

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

Go to top