ضرورت اتحاد در شرایط کنونی

 

حکمتیار بعد از این‌که وارد کابل شد، در همان روزهای نخست حضورش دید بازدیدهای خود را با سران پشتون آغاز کرد. این روند تا اکنون نیز ادامه دارد. او هرچند گذشته تاریک و ناخوش‌آیندی برای مردم افغانستان دارد اما تلاش دارد به نحوی خود را محور احزاب اسلامی برای تشکیل یک حکومت تک قومی و مستبد قرار دهد.
حکمتیار وضعیت موجود را بi خوبی مطالعه کرده و آشفتگی‌ها و چالش‌های فراروی جنبش، چنددستگی‌ها و بی اتفاقی‌های میان سران جمعیت و هم‌چنان زد وبندها و درگیری‌های میان هزاره‌ها را برای خود یک فرصت می‌داند. او با استفاده از این وضعیت در هر صورت تلاش می‌نماید سود قابل ملاحظه‌ای ببرد و بدون شک در راستای برجسته ساختن این مشکلات نیز تلاش خواهد کرد.
حکمتیار موضع مشخصی در پیوند به غیر پشتون‌ها دارد. او غیر پشتون‌ها را اقلیت‌هایی می‌داند که در بسیاری از موارد پای خود را از گلیم‌شان بیشتر دراز کرده‌اند. با این روی‌کرد، قدرتمند شدن بیشتر حکمتیار برای افغانستان بویژه برای غیر پشتون‌ها به شدت خطرناک است. وی تمام تلاش خود را خواهد کرد تا حکومت مطلوب خود را نهادینه سازد و سایر اقوام را اقلیت جلوه داده و بر زیر چتر ارزش‌های یک قوم گرد آورد، اما اگر در این کار موفق نشود با نفوذ و تجهیزاتی که در این مدت بدست آورده و بیشتر بدست خواهد آورد، ممک است هوس کند که دوباره کابل را به قبرستان تبدیل کند و مردم را به شب ظلمانی جنگ‌های داخلی و نزاع‌های خونین قومی و تعصبات کور فرقه‌ای غرق نماید.
گذشته او نشان می‌دهد که در تعاملات سیاسی هیچ‌گاه قناعت ندارد و زیاده طلبی و برتری طلبی او را پایانی نیست و از سوی دیگر نگاه بدبینانه حکمتیار نسبت به غیر پشتون‌ها، و همچنان دید افراطی‌گرایانه وی نسبت به سایر مذاهب در افغانستان، از ویژگی‌های خطرناک و بحران آفرین حکمتیار هستند. شخصیت حکمتیار در طول چهار دهه گذشته ثابت کرده است که سیری ناپذیر است و قدرت‌طلب. او اول قدرت مطلقه را برای یک قوم می‌خواهد و آن‌گاه که به این خواست برسد، به این نیز بسنده نخواهد کرد؛ برای او بهترین حکومت، نوع استبدادی آن است. حکومتی که خودش در رأس قدرت مطلقه باشد و دیگران برده‌های گوش به فرمان او باشند.
اما در مقابل احزاب غیر پشتون باید کشمکش‌ها و ناراحتی‌های درون حزبی که اکثراً ریشه‌های سطحی دارند را کنار بگذارند و در مقابل این صف آرایی خطیر، متحد شوند و آینده این کشور را نجات دهند. امروزه دیگر هیچ قومی زیر سایه ارزش‌های یک قوم دیگر زندگی نخواهد کرد و مردم نیز به این باور رسیده‌اند که افغانستان کشور اقلیت‌های ملی است و هیچ قومی بر قومی دیگر برتری ندارد. بر این اساس باید متحدانه تلاش شود تا همه اقوام در تصاحب حق خود با مشکلاتی چون حکمتیار و سایر افراد هم‌فکر ایشان روبرو نشوند.
وضعیت شکننده در بین تاجیک‌ها، ازبک‌ها و هزاره‌ها زمینه را برای یکه‌تازی شئونیست‌ها و فاشیست‌ها مساعد می‌کند و برپایی حکومت تک‌قومی و مستبد را تا حدی ممکن. اما در صورتی‌که اقوامی که همواره از دایره قدرت بیرون رانده شده‌اند و حقوقشان پایمال شده است یک‌دست شوند می‌توانند در مقابل این برتری طلبی‌ها و تک‌روی‌ها ایستاد شوند.
بر همگان روشن است که اگر امروز واقع‌بینانه سرشماری شود هیچ اکثریتی در افغانستان وجود ندارد و بیشتر از این هم نباید به این همه بی‌عدالتی و حق خوری‌ها تن داد. امروز سربازان تاجیک، ازبک، سادات و هزاره از تمامیت ارضی این کشور دفاع می‌کنند و قربانی می‌دهند اما بهره سیاسی آن را کسانی می‌برند که بر چوکی‌های قدرت به شیوه غیرعادلانه و نا مشروع لمیده‌اند. این خود اوج ستم و حق خوری است.

در کشوری چون افغانستان، با تنوع قومی و مذهبی و لسانی، بهترین نوع حکومت دموکراسی که هم می‌تواند توازن قومی را برقرار کند و هم هر فرد و قومی به حقی که سزاوار آن است برسد.

در صورتی که زیاده‌خواهی‌ها و برتری‌طلبی‌های قومی و سیاسی ادامه یابد و آقای حکمتیار با سیاست‌های سابق خود در دهه هفتاد به آن‌ها دامن بزند، کشور دچار یک بحران فراگیر و طولانی دیگری خواهد شد که هیچ معلوم نیست در نهایت به کجا ختم می‌شود. پس بهتر آن است که همگان از برتری‌خواهی و قدرت‌طلبی دست بردارند و هر فرد و هر قوم و گروه سیاسی به حق خود قناعت کند.
(پایگاه اطلاع‌رسانی پیام آفتاب)

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

Go to top