سلام اول

سلام اول (697)

منتشرشده در: سلام اول

در روزهای اخیر با تشدید حملات گروه طالبان بر بخش‌های مرکزی و شمالی کشور، این پرسش مطرح می‌شود که بر خلاف پالیسی قبلی طالبان که در زمستان عملیات نداشتند، چگونه شد که با آغاز زمستان امسال این پالیسی تغییر کرد و حملات این گروه شدت پیدا کرد؟ پاسخ این پرسش را در رویکرد صلح جویانه آمریکا در افغانستان باید جستجو کرد. با تغییر استراتیژی دولت آمریکا در قبال افغانستان، خلاف میل دولت افغانستان، آمریکا تلاش دارد که طالبان را به مذاکره کشانیده و غایله افغانستان را ختم اعلام کند. از طرف دیگر با آغاز گفتگوهای مسکو، آمریکا تلاش دارد که مدیریت صلح را از دست روسیه بگیرد و به همین منظور زلمی خلیل‌زاد را به افغانستان فرستاده است. زلمى خليلزاد به حكومت اشرف غنى و طالبان طرحی را پشنهاد كرده كه در آن هزاره‌ها و حوزه مقاومت شمال مانع صلح با طالبان خوانده شده است. براى عملى شدن طرح صلح بايد مردم این مناطق تضعيف شوند و نيز مناطقى كه در كنترول حوزه مقاومت اتحاد شمال است، از دست شان خارج شود و آنگاه حكومت مشترك غنى و طالبان ايجاد و عملى گردد و بعد پايگاه هاى امريكا از سوى اين حكومت مشترك به رسميت شناخته شود. جنگ ارزگان، مالستان،سرپل و جاغورى كه از سوى اشرف غنى يك منازعه قومى خوانده شد در راستاى پياده كردن همين طرح انجام مي‌شود. از همین جهت است كه حكومت غنى و قواى بين المللى در مقابل اين جنگ بى تفاوت است و فقط به اعزام قطعه محدود كماندو و اعزام طيارات گزمه هوايى اكتفاء ميكنند و همزمان با حملات ارزگان و غزنى؛ جنگ در ولايات شمال يا حوزه مقاومت نيز تشديد ميشود. از سویی دیگر، طالبان در جریان گفت‌و‌گوهای مقدماتی برای مذاکرات صلح، به جاغوری حمله کردند. تا کنون، احتمالا نوددرصد قلمرو طالبان، مناطق پشتون‌نشین بود. آن‌ها تلاش می‌کنند که با گسترش قلمرو در مناطق غیرپشتون، در مذاکرات صلح ادعا کنند که یک گروه سیاسی چند قومیتی هستند که گستردگی قلمرو بیشتری نسبت به دولت دارند. در نشست صلح مسکو، نمایندگان طالبان، این ادعا را با صراحت تمام مطرح کردند. در مذاکرات صلح، برای طالبان این نکته "حیاتی" است که فهرستی از مناطق غیرپشتون تحت تسلط‌شان را رو کرده و نشان دهند که گروه تک‌قومی نیستتد و بر بخش وسیعی از افعانستان از اکثریت اقوام حکومت می‌کنند. به فرض موفقیت طالبان در تصرف جاغوری، آن‌ها بر ولسوالی‌های دگری نیز حمله خواهند کرد. طالبان به دلیل حیاتی‌بودن عملیات تصرف جاغوری، با یک نیروی بزرگ و بسیار مجهز به شمول قطعه سرخ و "نیروی فدایی" به جاغوری یورش بردند. به نظر می ‌رسد که برای طالبان، تصرف ولسوالی‌های مالستان و جاغوری و مانند آن، از تصرف یک یا چند ولایت پشتون‌نشین "حیاتی‌تر و استراتژیک‌تر" باشد. این جنگ، یک جنگ صرفا محلی نیست. پیروزی و شکست در این جنگ، تبعات، پیامدها و تأثیرات بزرگی بر سرنوشت جنگ و صلح مردم افغانستان با طالبان خواهد گذاشت. طالبان با كشتاري كه در ارزگان كرد، از مردم عادي زهر چشم گرفت و به آنها فهماند كه كوچكترين حركت آنها با كشتار وسيع و فجيع پاسخ داده مي‌شود و در تبليغات خود نيز اين سياست رعب آور را اعلان كرده و مي‌كند كه مردم نبايد در جنگ آن ها با دولت مداخله كنند و حتي از خانه هاي خود بيرون نشود و اگرنه كشته مي شوند، تا آنها به راحتي بتواند ادارات محلي را تصرف كنند و بر مردم حكومت نمایند.

منتشرشده در: سلام اول

پیش از پرداختن به چند و چون جنگ و بررسی وضعیت پیش آمده، بر خود لازم می‌بینم چند نکته را به گونه فشرده در این لحظات حساس برای مردمم گوشزد کنم.

یک: پاشنه آشیل و چشم اسفندیار مردم ما در طول تاریخ چند دسته‌گی و فقدان اعتماد و یگانه‌گی است. کشتار هزاره‌ها قصه کهنه و اما غم‌انگیز است، منتها دشمن به هدف اصلی‌اش که همانا به هم‌زدن شیرازه یک‌پارچه‌گی و اتحاد است تا جایی دست یافته است. زهی خیال باطل که ما مُدام در فکر آشتی‌دادن مردم خود با ملیت‌های دیگر بوده‌ایم. در حالی که از بام تا شام «دایزنگی» به «جاغوری» بد و بی‌راه می‌گوید و «دایه» و «پشی» به «بهسودی» و... اتحاد و هم‌سویی ضروری و فوری‌ترین نیاز مردم ما در برابر دشمنان است و ‌می‌تواند سبب توجه جدی حکومت گردد تا اقدامات لازم را روی دست گیرد.

دو: مردم خود باید به جنگ‌زده‌ها کمک کنند. تیم‌های مددرسانی به کمک آواره‌گان و زخمی‌ها بشتابند. باید اذهان عموم بسیج شود تا هر چه عاجل مواد غذایی تهیه گردد و نظر به هوای نامساعد مناطق جنگ‌زده از فجایع انسانی بازمانده‌های جنگ پیش‌گیری صورت گیرد. من از تمام هموطنانم چه تاجیک، اُزبیک، پشتون و ... تمنا دارم که آستین همت بالا بزنند و دست دوستی به سمت هم‌وطن جنگ‌زده ارزگانی و غزنه‌یی‌اش دراز کنند. قول شرف می‌دهم که این مردم نیکی هیچ‌کس را فراموش نخواهد کرد. همه می‌دانیم که شتر جنگ پیش خانه یکایک باشنده‌گان این خاک خواهد خوابید.

سه: با درک هر نوع ناگزیری من به این باورم که مردم سخت و استوار زمین و سرزمین خود را حفظ کنند. زیرا سیاست «زمین سوخته» و «جابه‌جایی» ناقلین هنوز و همیشه از سوی حکامان و سران فاشیسم افغانی دنبال می‌شود. جنگ برای بقا و گستردن اراضی و دست یافتن به معادن است. «طالب» و «برادر غالب» باید آرزوی گرفتن یک وجب خاک هزارستان را به گور ببرد. جبر تاریخ بر ما جبر جغرافیا را تحمیل کرد. اینک همان دو تکه سنگ را که ما بر آن جز چند قلم معدود زرع نمی‌توانیم و حاصلش زمستان مردم را به بهار نمی‌رساند، می‌خواهند بستانند.

چهار: از هر اهرمی برای فشار بر حکومت نباید دریغ شود. راهپیمایی پرشور جوانان روشن غرب کابل، شعارهای برحق و صفوف مستحکم‌شان نشانه‌ بارز پیروزی است. جوانان از این شب گذر خواهند کرد و دل تاریکی را خواهند شکافت. پشت این تاریکی خورشید آگاهی رخ برخواهد افروخت. بی‌دریغ باید صفوف دادخواهی و مواخذه امنیت ملی افغانستان، تقویت گردد. از همه خواهش می‌کنم از این راهپیمایی پشتیبانی کنند افزون بر این‌که نگرانی از امنیت پا برجاست و نباید از گروه‌های مغرضی که بخواهند اشتباه «جنبش» را تکرار کنند، غافل بود. من از برادران همزبان و هم‌فرهنگ تاجیکم اکیداً می‌خواهم چنان‌چه در گذشته در راهپیمایی‌های «تبسم» و «جنبش روشنایی» حضور پررنگ و موثر داشتند، این‌بار نیز سهم سرافرازانه بگیرند.

پنج: من زمان سکوت و سخنم را تشخیص می‌توانم. نه در پی تشجیع و ترغیب مردمم هستم و نه طرفدار حرف‌های غیر عملی. جانب سخن من دوستان و هموطنانی‌اند که سر سوزن حرمت و ارادتی میان ما هنوز برقرار است. مجبورم پای این داعیه را در میان آورم؛ مادامی که ترانه‌های حماسی مرا گوش می‌دادید، سربلند بودید و شجاعت‌تان دشمن را زبون ساخته بود. بیایید به همان روزها برگردیم و بخوانیم.

روان فرزندان آزاده‌یی که در سنگرها شجاعانه رزمیدند و شهید شدند، شاد باد.

داود سرخوش

منتشرشده در: سلام اول

نشست صلح مسکو روز جمعه با حضور نمایندگانی از شورای عالی صلح افغانستان، طالبان و دوازده کشور خارجی در پایتخت روسیه برگزار شد. وزیر خارجۀ روسیه در سخنرانی خود در شروع این نشست گفت که مشکل افغانستان با توسل به روش‌های سیاسی و با اشتراک تمام گروه‌های دخیل در امور این کشور حل‌شدنی است. او گفت مسکو امیدوار است به عنوان سازمان‌دهندۀ اصلی این نشست کمک قابل توجهی به آغاز گفت‌وگوهای داخلی در افغانستان انجام دهد. در نشست مسکو افزون بر گروه طالبان و اعضای شورای عالی صلح، نمایندگانی از کشورهای هند، پاکستان، ایران، چین، ترکمنستان، قزاقستان، اوزبیکستان، تاجیکستان، قرغیزستان، آذربایجان و آمریکا به شکل رسمی دعوت شده‌ بود. به نمایندگی از شورای عالی صلح، یک هیأت چهار نفری به ریاست حاجی دین‌محمد، معاون این شورا در این نشست حضور داشت. هرچند دولت افغانستان اعلام کرد که در این نشست نماینده رسمی نفرستاده است، اما سخنگوی شورای صلح دین محمد خان را نماینده دولت افغانستان اعلام کرده بود. همچنان به نمایندگی از طالبان یک هیأت پنج نفره، شامل محمدعباس ستانکزی، عبدالسلام حنفی، شهاب‌الدین دلاور، ضیا‌الرحمان مدنی و محمدسهیل شاهین در این نشست شرکت اشتراک داشتند. ایالات متحده امریکا پیشتر گفته بود که یک نماینده سفارت این کشور در روسیه در نشست مسکو اشتراک خواهد کرد. ظاهرا برگزاری نشست صلح مسکو با حضور نمانیدگان طالبان و مشارکت کشورهای منطقه نگرانی آمریکا را بر انگیخته است و سفر مشاور ارشد وزارت خارجه آمریکا در امور صلح افغانستان، زلمی خلیل زاد نیز در همین راستا صورت می‌گیرد. وزارت خارجه آمریکا اعلام کرد که قرار است «زلمی خلیلزاد» برای گفت‌وگو درباره آغاز مذاکرات صلح به افغانستان، پاکستان، امارت متحده عرب و قطر سفر کند. طالبان همواره از خروج نیروهای خارجی از افغانستان، تغییر قانون اساسی این کشور و آزاد شدن زندانیان این گروه به عنوان پیش‌شرط‌های خود برای پیوستن به روند صلح تاکید کرده است. با این حال، تنها با گذشت چند روز از دیدار خلیلزاد با اعضای دفتر سیاسی طالبان، این گروه در بیانیه اعلام کرد که آمریکا حماقت نکند زیرا با حضور نیروهای خارجی در افغانستان برقراری صلح امکانپذیر نیست. دولت افغانستان ظاهرا به دلیل فشارهای سیاسی آمریکا، در این نشست نماینده رسمی نفرستاد و اعلام کرد که نشست مسکو در ادامه نشست قبلی نیست؛ زیرا در این نشست، نمایندگان طالبان هم حضور دارند و دولت تا زمانی که روند صلح، زیر مالکیت کابل نباشد و در آن، گفتگوهای مستقیم با طالبان، صورت نگیرد، شرکت نمی کند. این موضع گیری موجب شد که علیرغم حضور یک هيأت پایین رتبه از شورای عالی صلح که صلاحیت چندانی در این روند ندارد، نشست مسکو در غیاب دولت افغانستان برگزار شود. تحلیل‌گران به این باورند که دولت افغانستان با عدم شرکت در نشست صلح مسکو، مرتکب یک اشتباه بزرگ و راهبردی شد. کابل می توانست با حضور در این نشست، از منافع خود صیانت کند و میزان بهره برداری سلطه گرانه احتمالی روسیه و کشورهای هم پیمان از آن را به حد اقل برساند.

با این حال، چشم انداز نشست صلح مسکو باتوجه به خنثی بودن نقش دولت افغانستان و سوء ظن آمریکایی‌ها زیاد روشن نبوده و به نفع مردم افغانستان نیست.

منتشرشده در: سلام اول

در میان ممالک جهان افغانستان شاید تنها کشوری باشد که گذشته‌اش از آینده‌اش روشن‌تر و پربارتر است. گذشته روشن و پر افتخار با چشم انداز تاریک آینده اوضاع اجتماعی افغانستان را چنان پیچیده و مغلق ساخته است که دیگر نه در بستر اجتماع و نه در بستر سیاست کسی می‌تواند جایگاه خود را شناخته و برای آینده‌اش برنامه ریزی کند. آشفتگی اجتماعی و سیاسی در افغانستان سبب شده است که دستاوردهای تاریخی و فرهنگی این کشور نیز مورد بی‌توجهی جامعه و دولت مردان قرار گیرد. در جغرافیای که تمام هم و غم مردم پیدا کردن نان است و زنده نگهداشتن نفس، مجالی برای اندیشیدن به فردای بهتر نمانده است. مدتی است که برای رفت و آمدم به محل کار و خانه، از مسیر جاده شهید احمدشاه مسعود می‌گذرم. هر زمان و هر موقعی از شب و روز انبوهی از افراد و اشخاصی را دیده‌ام که با چهره‌های سیاه و زنگار گرفته در مقابل درب اصلی لیسه سلطان غیاث الدین، در میان بلوار جاده تجمع کرده‌اند و سر گرم کشیدن انواع و اقسام مخدرات هستند. مکانی را که این افراد برای مست کردن انتخاب کرده‌اند، یکی از مراکز فرهنگی شهرمزار شریف به حساب می‌آید. لیسه سلطان غیاث الدین، دیوار فرهیختگان و جایگاه و پایگاه رسانه‌های بلخ در همین محدوده واقع شده است. هر بار که این محدوده عبور می‌کنم، دلم می‌گیرد. نمی‌دانم به شوکت سلطان غیاث الدین غوری و فرهیختگان بلخی افتخار کنم یا به زنگار گرفته‌های زیر پتو گریه کنم؟! 

غیاث الدین محمد از سلاطین خوشنام دوره غوریان است که علاءالدین حسین جهانسوز بعد مرگ پدرش او و برادرش شهاب الدین را به حکومت ایالات سنگه گمارد و فتح خراسان در زمان وی صورت گرفت. غیاث الدین که حدود ۴۱ حکومت کرد از سلاطین مشهور نیمه دوم سده ۶ هجری است و مورد تمجید و احترام مورخان بود. او سیاستمداری با کفایت بود که مملکت را با حسن سیاست اداره می‌کرد او از فضل و دانش و ادب بهره‌مند بود و خطی زیبا داشت و به فن بلاغت آشنا و به خط زیبای خود قرآن می‌نوشت. در زمان او بناهای زیادی اعمار گردید که مشهورترین شان مسجد جامع هرات و باغ ارم در ولایت هلمند می‌باشد.
این مطلب را از این جهت یاد آور شدم که خوانندگان عزیز شمه‌ای از دستاوردهای این بزرگان تاریخی را دانسته باشند. این‌که امروز ما میراث دار این تاریخ پرافتخار هستیم. اما به جایی حفظ و مراقبت آن، از آنجا به عنوان پایگاه معتادان مواد مخدر استفاده می‌شود.
از طرف دیگر، هر زمان که دانش‌جویان لیسه سلطان غیاث الدین مرخص می‌شوند، دیده می‌شود که انبوهی از کودکان نابالغ و خام در میان این معتادان از سر کنجکاویی به تماشا هستند. هیچ شکی وجود ندارد که این امر باعث قباحت زدایی از پدیده اعیاد گردیده و در دراز مدت اعتیاد را به چشم این کودکان امر عادی جلوه داده و از سر تفنن و سرگرمی پای آن‌ها را نیز در آن دایره مهلک می‌کشاند. از نگاه تربیتی حتی دیدن آن صحنه‌ها برای کودکان عواقب نگوار دارد گه رسد به آن‌که در میان آن‌ها پرسه بزنند. ریاست معارف بلخ، ریاست صحت عامه و ارگان‌های امنیتی مسئولیت دارند که به این موضوع رسیدگی نمایند و فرزندان‌شان را از این خطر بزرگ و از این تهدید ناگوار رهایی بخشند. گذشته از اثرات منفی تربیتی آن، از نگاه بهداشتی نیز این تداخل می‌تواند سبب سرایت انواع بیماری‌های مهلک از جمله ایدز به کودکان‌مان گردد.

منتشرشده در: سلام اول

پانزدهم عقرب یکی از روزهای سیاه در تاریخ سیاسی افغانستان است. این روز یاد آور فاجعه تلخی است که در سال 1388 در ولایت بغلان به وقوع پیوست و در آن بهترین فرزندان کشور پرپر شدند. تا حرف از این فاجعه الم‌ناک به میان می‌آید، بی‌درنگ ذهن‌ها به سمت یک چهره می‌رود، معمار وحدت ملی افغانستان شهید سید مصطفی کاظمی. کاظمی بی‌گمان یکی از استوانه‌های شاخص سیاست افغانستان بود که ناجوان‌مردانه خاموشش کردند. با گذشت یازده سال از این تراژدی غم‌ناک و بر رغم درخواست‌های مکرر مردم، هنوز هم پرونده حادثه بغلان و دیگر ترورهای زنجیره‌ای مسکوت مانده است. ریاست اجرائیه حکومت در سال‌های نخست تشکیل دولت وحدت ملی وعده سپرده بود که عوامل حادثه خونین بغلان شناسایی و به مردم معرفی خواهند شد، ولی با گذشت پنج سال از آن روز تاکنون نتیجه‌ای ملموسی به مردم ارائه نشده و سوالات زیادی در این مورد بی‌پاسخ مانده است. احزاب سیاسی افغانستان در همان روزهای نخست پس از شهادت سید مصطفی کاظمی و یاران پاکبازش اعلام کرده بود که اگر حکومت افغانستان عاملین به شهادت رساندن شهدای پانزده عقرب را جدی نگیرد، روند ترورها و به شهادت رساندن شخصیت ها و چهره‌های بزرگ دیگر ملی آغاز خواهد شد که متاسفانه چنین هم شد. حالا دیگر تداوم قتل فرماندهان ارشد نظامی و چهره‌های مطرح سیاسی، نگرانی‌های جدی را برای مردم افغانستان خلق کرده است. قتل‌های زنجیره‌ای رهبران سیاسی و نظامی، برای حکومت افغانستان نیز پیامد‌ها و دردسر‌های فراوانی را به همراه داشته است. حکومت از یک‌سو چهره‌های کارآزموده و کلیدی خود را از دست داده و از سوی دیگر این نوع مرگ‌های مشکوک و مرموز با پرسش و «اما و اگر»‌های فراوانی همراه شده است. مشکل حکومت این است که از آغاز قتل‌های زنجیره‌ای تاکنون نتوانسته است تدابیر جدی برای جلوگیری از دوام آن اتخاذ نماید و نه هم تا اکنون عاملان آن را شناسایی کرده است. هر چند که به صورت کلی در پی هر ترور، طالبان و پاکستان هدف قرار داده می‌شوند و وقوع حوادث به آنان نسبت داده می‌شود، اما شیوه‌های ترور مانند ترور شهید کاظمی، احمدولی کرزی، جنرال داود داود، فرمانده امنیه قندهار، استاد ربانی، شخصیت‌های با نفوذ در هرات و اخیرا ترور جنرال رازق، چنان شک‌برانگیز بوده است که بار سنگینی را متوجه حلقات در درون حکومت نیز نموده است. می‌دانیم که ثبات سیاسی و توسعه اقتصادی کشور به امنیت و ایجاد فضایی که همه مردم در آن احساس امنیت روانی و فزیکی کنند، منوط است. این مآمول در صورتی امکان پذیر است که دولت بررسی قتل‌های زنجیره‌ای و ترورهای شخصیت‌های کشور را به صورت جدی پیگیر باشد. عوامل آن شناسایی و به پنجه قانون سپرده شود. این خواستی است که همه مردم افغانستان آنرا مطالبه می‌کنند. هرچند که دولت افغانستان پس از وقوع هر فاجعه‌ای مسئولیت آن را به عوامل استخبارات پاکستان و گروهک‌های تروریستی حوالت می‌کند، اما مردم افغانستان به خوبی می‌دانند که این روی‌کرد به خاطر پاک کردن صورت مساله است. شواهد و مدارک زیادی وجود دارد که می‌تواند حوادث از قبیل حادثه بغلان را ریشه یابی کند و حقیقت را برملا سازد. تغافل دولت افغانستان در پیگیری پرونده‌های از این دست نشان دهنده رضایت‌مندی‌اش از نتیجه این حوادث است. حوادثی که در آن منتقدین دولت برای همیشه خاموش گردیده و زمینه سوء استفاده از قدرت برای فرصت طلبان بیشتر مهیا می‌شود

منتشرشده در: سلام اول

مولانا سمیع‌الحق پدر معنوی گروه طالبان، در شهر راولپندی توسط افراد ناشناس به گونه مرموز به قتل رسید. سمیع‌الحق از چهره‌های با نفوذ پاکستانی بود که در میان طالبان از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بود. او مسئول مدرسه حقانیه در پاکستان بود که یکی از پایگاه‌های اساسی تولید نیرو برای شبکه حقانی به حساب می‌آید. سمیع‌الحق در میان بسیاری از افغان‌ها به دلیل حمایت همیشگی‌اش از گروه طالبان افغان و مشروع دانستن جنگ آنها علیه دولت افغانستان منفور بود. گفته می‌شود شماری از نخستین اعضای گروه طالبان افغان پیش از آمدن به افغانستان در مدرسه حقانیه دانش‌آموز بودند و به همین دلیل او را "پدر معنوی طالبان" می‌خوانند. در مورد ترور بنیان‌گذار مدرسۀ حقانیه، گزارش‌های ضد ونقیضی وجود دارند، برخی از رسانه‌های خارجی گزارش‌ دادند، افراد ناشناس که مجهز با سلاح بودند، موتر عامل وی را هدف قرار داده؛ اما شماری دیگر از منابع خبری به نقل از افراد نزدیک به او خبر می‌دهند که وی در منزل مسکونی‌اش با ضربات چاقو به قتل رسیده‌است. از آن‌ جایی که مولانا سمیع‌ الحق، یکی از چهره‌های پرنفوذ سیاسی و مذهبی در پاکستان نیز بود، خبر قتل وی با واکنشهای گوناگون مقام‌های آن کشور و رهبری گروه طالبان افغان روبرو شده است. پس از کشته شدن مولوی سمیع الحق پدر طالبان، خبر ترور عبدالله گل پسر جنرال حمید گل، رییس اسبق شبکه استخباراتی پاکستان آی اس آی نیز اعلان شد. این دو رویداد بی ارتباط به هم نیستند. این که مولوی سمیع و عبدالله گل هر دو از آن جمله افراد بودند که طرفدار صلحِ طالبان با حکومت افغانستان نبودند. در حالی‌که متباقی افراد شبکه استخباراتی پاکستان و متنفذین تندرو زیر بار فشار آمریکا خواهان برقرای صلح میان طالبان و حکومت افغانستان هستند. کشته شدن این دو می‌تواند در نخست موجب تقویت روحیه صلح طلبی در میان اعضای برجسته طالبان پاکستانی گردیده و در قدم دوم موجب اعتماد سازی میان پاکستان و آمریکا گردد. از سوی هم شماری از تحلیل‌گران به این باور هستند که بین مرگ جنرال رازق در قندهار و ترور مولانا سمیع الحق در راولپندی نیز ارتباط وجود دارد. اگر طالبان جنرال رازق را بدون مشوره حکومت کابل و آمریکایی‌ها، به دستور پاکستان کشته باشند؛ ترور سمیع الحق پاسخ استخبارات آمریکا و امنیت ملی افغانستان به شهادت جنرال رازق است. اگر چنین باشد ترور پدر معنوی طالبان اقدام نیک بوده، به طالبان و پاکستانی‌ها این پیام را می‌رساند که هیچ اقدام شان بی‌پاسخ نمی‌ماند. فرض دوم این است که اگر ترور جنرال رازق و سمیع الحق یک تفاهم استخباراتی بین پاکستان و افغانستان باشد، باز هم این کار پیام واضح دارد: هر دوکشور می‌خواهند با برآورده‌شدن خواسته‌های همدیگر و با ایجاد باورمندی، تنش‌زدایی کنند. سمیع الحق پدر معنوی طالبان، دشمن صلح و ثبات در افغانستان و جنرال رازق هم فرمانده مقتدر جنوب و چهره‌ی به شدت پاکستان ستیز بود. اگر فرضیه اول درست باشد، مرگ سمیع الحق انتقام خون جنرال رازق باشد، این اقدام بی‌پیشینه است و افغانستان برای مهار کردن مزدوران پاکستان و پایان جنگ در افغانستان عمل قاطعانه و در خور ستایش انجام داده است. اگر فرض دوم درست باشد و مرگ جنرال رازق و سمیع الحق با تفاهم هر دو کشور انجام شده باشد، در این معامله استخباراتی، افغانستان ضرر کرده است. زیرا پاکستانی‌ها به راحتی با یک ملا تندرو دیگر جای سمیع الحق را پر می‌کنند اما جانب افغانستان بدیلی برای جنرال رازق پیدا نخواهد کرد.

منتشرشده در: سلام اول

از رسانه‌های اجتماعی خبر شهادت چهل دونفر از هموطنان مظلوممان در ولسوالی ارزگان خاص را می‌شنویم که نشان از قتل عام وکشتار سیستماتیک شعیان افغانستان دارد. این موضوع تاریخ افغانستان و دوره سیاه عبدالرحمن را به یاد همگان می آورد. چرا در مقابل شعیان این گونه فجایع صورت میگیرد؟ به کدامین گناه فرزندان پاک این مردم را به این گونه قتل عام می‌کنند؟ تاریخ شعیان در افغانستان تا امروز، تاریخ کشتار و تبعید بوده است. گویا رنج‌های آن‌ها را پایانی نیست. تاریخ این خلق، از دو قرن گذشته به این طرف با شکنجه، تحقیر و نسل کشی همراه بوده اما پس از هر کشتار و تبعیدی، بازماندگان از میان خون و خاکستر برخاستند و برای بقای خود جنگیدند. تاریخ خونبار ارزگان که این روزها شاهد فعال شدن دوباره ماشین کشتار به دست طالبان و تایید ضمنی حکومت در آن هستیم، آینه تمام رنج‌های انسان شیعه است. ارزگان هم تاریخ سرکوب، قتل عام و اِعمال سیاست زمین سوخته است و هم یادمان مقاومت. اُرزگانیزه کردن مناطقی که خاستگاه و زادبوم خلق‌های گوناگون این سرزمین است، سیاست اصلیِ انحصارگراهاست. اکنون با توجه به وضعیت فروپاشی کامل و نابودی چشم اندازهایی که زمانی، روزنه‌های امیدی به سوی انسجام مبتنی بر "هویت ملی" در چارچوب سرزمینی، بر روی همگان می گشود، بر باد فنا رفته احساس می شود و گسل‌های هویتی شکاف‌های غیر قابل ترمیم پیدا کرده است. تفکر و تلاش برای یافتن آلترناتیوهای موثر و عملی پیش از پیش ضرورت پیدا کرده است. باید همه مردم شیعه چاره ای برای خود بیاندیشند که اگر فردا با سپاهیان سیاه کشتار وقتل به عناوین مختلف روبرو شوند چه کاری می‌توانند انجام دهند و چگونه از خود دفاع کنند؟! آمریکا و انگلیس و دیگر کشورهای غربی، از بازگشت یهودی‌ها به اورشلیم حمایت کردند و ادعای تاریخی این قوم را حق مسلم دانستند، در حالی‌که به لحاظ حقوقی حقانیت یهودی‌ها در تصاحب اروشلیم مورد تردید‌های فراوان است. ولی در افغانستان هیچ کشوری، از حق پایمال شده‌ای شیعیان و غصب بیشتر از نصف سرزمین این مردم، دفاع نکرده است و هیچ سخنی از برگشت زمین‌های غصب شده شیعیان در میان نیست. در حالیکه غصب و تصاحب سرزمین‌های شعیان از قندهار تا ارزگان و اجیرستان و جاهای دیگر یک واقعیت مسلم تاریخی است و در اسناد دولتی هم ثبت شده است و از این حادثه بیشتر از 130 سال هم نمی گذرد. شیعیان زمین و ملکیت‌های غصب شده‌شان را باید جدی بگیرند، و از نهادهای بین المللی و سازمان ملل متحد خواهان رسیدگی به این قضیه شوند. به خصوص که زمین‌های باقی مانده نیز به شدت در معرض تصاحب و زورگیری قباییل خود سر قرار دارد. و نیز نسل کشی عبدالرحمانی مدام و مستدام تا همین اکنون بی وفقه تداوم داشته است. دولت افغانستان علی رغم رویکرد و شیوه معمول که با نشر اعلامیه‌ای غایله را محکوم می‌کند، می‌باید در قبال از این دست حوادث ساکت و خنثی نباشد و جایگاه تماشاچی را اختیار نکند. مدت زیادی است که عربستان و دیگر کشورهای عربی با پول‌های هنگفت می‌خواهند تنور جنگ مذهبی را در افغانستان داغ نموده و از این طریق راه را برای فعالیت‌های بیشتر استخباراتی‌شان هموارتر سازنند. در این خصوص اسناد و شواهد زیادی وجود دارد. ریشه بیشتر منازعات داخلی افغانستان از همین آبشخور آب می‌خورد. اگر دولت افغانستان در این خصوص توجه جدی نکند، در دراز مدت دود این آتش در نخست به چشم حکومت افغانستان خواهد رفت.

منتشرشده در: سلام اول

زمانی که امریکا افغانستان را به طالبان واگذار کند نزدیک شده است. زلمی خلیل‌زاد به عنوان نماینده پومپئو وزیر خارجه آمریکا، بهترین کسی‌ست که می‌تواند با طالبان مذاکره کند. به خاطر بسپارید که دو سال بعد از انتخاب ترامپ وی نه به کابل آمده و نه اشرف غنی را به واشنگتن دعوت نموده است. پیداست که سوالی که او یک‌سال قبل مطرح کرده بود به حال خود باقی‌ست : "میخواهم بفهمم که بعد از ۱۷ سال جنگ ما در افغانستان چه‌کار می‌کنیم ؟" سه ماه آینده، سه ماه مهم و شاید خطرناکی برای افغانستان باشد

زلمی خلیل‌زاد با ماموریت به نتیجه رساندن مذاکرات امریکا با طالبان و خانم هیلی با ماموریت آماده سازی ظرفیت‌های داخل حکومت برای پذیرش طالبان در حکومت، به زودی فعالیت‌های گسترده‌ای در افغانستان خواهند داشت.

نیکی هیلی پس از استعفایش، به رسانه ها گفت به زودی به افغانستان می رود تا من‌حیث مشاور یکی از رهبران جهادی فعالیت کند. گمانه زنی‌ها حاکی از این است که او احتمالا در کنار گلبدین حکمتیار، رهبر حزب اسلامی قرار بگیرد.

حکمتیار که سال های طولانی در جنگ با حکومت افغانستان بود، سال گذشته به پروسه صلح پیوست و وارد کابل شد. آمدن هیلی در آغاز سال جدید عیسوی به افغانستان در نقش یک مشاور، به دو دلیل حایز اهمیت است: اول این که او زمانی وارد افغانستان می شود که کشور، درصدد فراهم آوردن مقدمات انتخابات مهم ریاست جمهوری در ماه جوزا ۱۳۹۸ است.

حضور هیلی در این زمان به منزله عزم جدی قصر سفید در مهندسی انتخابات به نفع امریکاست.

وجه دومی که درباره نیکی هیلی حایز اهمیت است، نوع نگاه و تفکر او در سیاست خارجی امریکاست. او بخشی از یک تیم سیاسی است که هدف آن، تامین منافع امریکا به هر قیمتی است. از نظر این تیم، حقوق بشر، حقوق زنان، دیموکراسی و عناوینی از این دست، تنها زمانی اهمیت دارند که منافع امریکا در قالب آن ها تامین شود. از منظر هیلی و همفکرانش، اگر یک گروه تروریستی، بتواند منافع امریکا در افغانستان را تامین کند، بهترین گزینه برای حضور در قدرت است حتی اگر این گروه طالبان باشد.

زلمی خلیل‌زاد، سفیر پیشین امریکا در افغانستان که‌چند هفته پیش به کابل آمد و طالبان مذاکرات خود را با او در قطر تایید کردند و همه این ها در کنار ورود قریب الوقوع هیلی به کابل، نشانگر این است که امریکا به طور جدی به دنبال رساندن طالبان یا افراد دیگری با مودل فکری طالبان به قدرت در افغانستان با هدف تامین منافع امریکا و حذف مطلق دیگر کشورهای ذی دخل در امور کشورمان است.

مهندسی این وضعیت، با حمایت امریکا از حکمتیار و استفاده از ظرفیت او برای نزدیک کردن چهره های مطرح طالبان و نیز بدنه نیروهای طالبان به دولت امکان پذیر خواهد شد. به این ترتیب، زلمی خلیل‌زاد با ماموریت به نتیجه رساندن مذاکرات امریکا با طالبان و خانم هیلی با ماموریت آماده سازی ظرفیت های داخل حکومت برای پذیرش طالبان در حکومت، به زودی فعالیت های گسترده‌ای در افغانستان خواهند داشت.

منتشرشده در: سلام اول

بجای سلام اول

انتخابات برگزار شد. آموختنی‌های بسیاری داشت، اما هنوز با برخورد علمی، تحلیلی و انتقادی با مسایل و پدیده‌های اجتماعتی فرسنگ‌ها فاصله داریم. رویارویی ما با خود، مناسبات و پدیده‌های اجتماعی بدوی، غیرمستند و ناروشمند است.

پیش و پس از انتخابات، هیچ سنجش روشمندی از افکار عمومی، بررسی سلیقه و مطالعه گرایش و نظر مردم نداشتیم که دریابیم مبتنی بر داده‌های آماری و تحقیقات میدانی، وضعیت و ویژگی‌های جامعه‌شناختی جامعه موجود افغانی چیست.

رویدادهای کلانی چون انتخابات، برای کارشناسان و مراکز تحقیقاتی (دولتی و خصوصی) فرصت‌های ارزشمندی برای مطالعه همه‌جانبه جامعه و رویکردها و گرایش‌های افراد و گروه‌های شکل‌دهنده آن است. چه این‌که بدون پژوهش‌های اجتماعی نمی‌‌توان برای مدیریت درست امور برنامه‌ریزی کرد. دولت و بخش خصوصی، هیچ‌یک دارای ظرفیت‌های لازم و کافی برای سامان‌دهی و اجرای چنین پژوهش‌هایی نیستند. بنابراین، برای مواجهه مناسب با امور و فهم چند و چون آن، به علم‌گرایی و خردگرایی نیاز فوری داریم. الگوی رویارویی ما با خود، محیط و مناسبات اجتماعی و الگوی زیست جمعی‌مان، سرنوشت و کیفیت زیست و جامعه ما را مشخص می‌کند.

درواقع جامعه رشد و توسعه‌یافته برایند مدیریت علمی است و مدیریت علمی بدون برخورد عالمانه و تحقیقی، تحقق‌نایافتنی است. مدیریت ضعیف کمیسیون انتخابات، آشکارا نشان داد که جامعه افغانی از برخورد مناسب با امور و مسایل خود و تجربه‌اندوزی و بهره‌گیری درست از تجربه‌های پیشین خود ناتوان است. تردیدی نیست که حکومت بدون شناخت جامعه، نمی‌تواند برای بهبود وضعیت‌ها برنامه‌ریزی کند. با برخورد بدوی با امور نمی‌توان به جامعه‌ای رشدیافته دست یافت. فقدان نگرش علمی و عقلی با مسایل و پدیده‌ها، ما را اسیر دور باطل رفتاری کرده است.

در این سال‌ها سرمایه‌های کلانی حیف و میل شد و بخش اندکی از آن نیز به پژوهش اختصاص نیافت و جامعه ما هم‌چنان فاقد مؤسسه‌ها و مرکزهای تحقیقات علمی و اجتماعی است. در این میان، دانشگاه‌ها (دولتی و خصوصی) و دانش‌آموختگان نیز غایب و بی‌سر و صدا بودند؛ هیچ متنی تحلیلی و گزارشی شبه علمی نیز منتشر نکردند و نقشی در بررسی وضعیت و عرضه فهمی تحلیلی‌تر از آن و مشارکت در گسترش آگاهی با هدف ارتقای فرهنگ سیاسی نداشتند.

ذهن ناپرسای افغانی هم‌چنان گیج و منگ دور خود می‌چرخد و از فهم جامعه و شیوه‌های برخورد مناسب و سنجش‌گرایانه با امور آن ناتوان است. بنابراین، نمی‌توان انتظار داشت که این حکومت و این کمیسیون، با بهره‌گیری درست از تجربه پرخطا و کاستی این دور، دور بعدی (انتخابات ریاست جمهوری و...) را بهتر برگزار خواهند کرد.

عبدالشکور نظری

منتشرشده در: سلام اول

بیست و هشتم میزان سرتاسر افغانستان شاهد برگزاری انتخابات پارلمانی بود. انتخاباتی که پس از صدها فراز و فرود و اما و اگر، در نهایت برگزار گردید. مشارکت مردم علی­رغم تهدیدات امنیتی بالا و برخلاف پیش­بینی تحلیل­گران سیاسی و انتخاباتی، چشم­گیر و قابل ملاحظه بود. بنا بر گفته­های ریاست جمهوری و کمسیون مستقل انتخابات ۴۵ درصد مردم افغانستان در این انتخابات شرکت کردند.

در شمال کشور، باشندگان ولایت­های بدخشان، تخار، کندوز، بغلان، سمنگان، بلخ، جوزجان، سرپل و فاریاب نیز با شور و شعف فراوان در پای صندوق­های رای رفتند و به نماینده­ی دل­خواه­شان رای دادند. مشارکت مردم بیانگر خوش­بینی و امیدواری­ شهروندان نسبت به آینده افغانستان است. صف­های طولانی و انتظار زیاد شهروندان کشور در مراکز رأی دهی نشان دهنده­ی بیداری و هوشیاری مردم و عزم آهنین­شان برای تحکیم دموکراسی و مردم­سالاری در کشور است. مردم با قبول خطر و تحمل مشکلات موجود انتخاباتی برای تعیین سرنوشت­شان جدی­تر از قبل مصمم شدند. حضور زنان در مراکز رأی دهی خیلی چشم­گیر و قابل توجه بود. زنان که نیمی از نفوس کشور را تشکیل می­دهند، با حضور پور رنگ خویش در مراکز رأی دهی پروسه بزرگ ملی را رونق و شکوه ویژه­ای بخشیدند.

هر چند قبل از برگزاری انتخابات نیز پیش­بینی می­شد، جریان رای­گیری انتخابات پارلمانی کشور چالش­های فراوانی را نیز به همراه داشت که در بسیاری از موارد نشاندهنده تقلب و مهندسی آرای مردم می­باشد.

دیر باز شدن شمار زیادی از سایت­های انتخاباتی، عدم حضور به موقع کارمندان کمسیون انتخابات در محلات رای دهی، درست کارنکردن وخرابی دستگاه­های بیومتریک که روند رای­گیری را کُند ساخته بود، ناآشنایی کارمندان کمسیون انتخابات با دستگاه­های بیومتریک، کمبود اوراق مخصوص رای دهی، عدم حضور به موقع ناظرین انتخاباتی، زورگویی و قلدوری شماری از نامزدان زورمند، نبود لیست دقیق شمار رای­دهندگان سایت­ها، موکل شدن ادامه کار شماری از سایت­ها به روز بعد، درگیری­های مسلحانه و انفجار از عمده­ترین چالش­های انتخابات ۲۸ میزان بود که تا آخرین ساعات روز از طریق رسانه­ها گزارش شد.

کمسیون مستقل انتخابات بخشی از این بی­نظمی­ها را طبیعی عنوان کرد و برای جبران بخش دیگری از این نارسایی­ها تاریخ ۲۹ میزان را نیز انتخابات و به همین منظور تعطیلی عمومی اعلام کرد. بر اساس فیصله کمسیون انتخابات که در آخرین لحظات نشر شد، آن تعداد سایت­های که کارشان را پس از ساعت یک روز آغاز کرده بودند، روز بعد نیز باید باز می­بودند و کار رای­گیری را ادامه می­دادند. شمار زیادی از نامزدان با ابراز نگرانی از سرنوشت صندوق­های رای دهی، از احتمال تقلب و دست­برد در رای­ها خبر می­دهند. به عقیده آنان موکل شدن کار انتخابات به روز بعد و نگهداری صندوق­ها در محل­ها صرف برای مهندسی آرا و پر کردن صندق­ها به نفع اشخاص خاص صورت گرفته است. هر چند کمسیون انتخابات گفت که رای­های ثبت سیستم نشده را باطل اعلام می­کند و تنها رای­های که از طریق بیومتریک ثبت شده­اند اعتبار دارد.

طبق گزارش­های رسیده، در روز انتخابات در سراسر افغانستان دست­کم ۱۲۵ نفر کشته و زخمی گردیدند. طالبان در بسیاری از از مناطق ولایت­های شمالی، جنوبی و شرق افغانستان مانع برگزاری انتخابات گردیدند و در همین حال بسیاری از ولسوالی­های کشور که در تصرف کامل گروه طالبان قرار دارند، از انتخابات محروم ماندند. تا هنوز نتیجه انتخابات اعلام نگردیده و کمسیون انتخابات گفته است که این کار را تا چهارشنبه انجام خواهد داد. غزنی و قندهار دو ولایتی بود که در آن­ها انتخابات برگزار نگردید و انتخابات­شان به تاریخ دیگری واگذار شد. شماری معتقدند که این کار دولت به نحوه زمینه سازی برای ورود افراد خاص از دو ولایت به پارلمان است. دولت اما مسایل امنیتی را دلیل برگزار نشدن انتخابات در این دو ولایت عنوان می­کند.

آن­چه در این انتخابات قابل توجه بود، غفلت و ناهماهنگی کمسیون انتخابات و در نتیجه تقلب فراوان انتخاباتی بود. اگر کمسیون انتخابات به همین شکل به کارش ادامه دهد، معلوم نیست در انتخابات قریل الوقوع ریاست جمهوری چه افتضاحی به بار خواهد آمد؟!

صفحه1 از50
Go to top