سلام اول

سلام اول (679)

منتشرشده در: سلام اول

پس از تنش‌های فراوان میان حکومت و احزاب سیاسی و همچنان اعتراض برخی احزاب مبنی بر بایومتریک‌شدن رأی‌دهندگان در انتخابات پیش‌رو که تا مرز بستن شماری از دفاتر ولایتی کمیسیون انتخابات توسط معترضان داغ شد، سرانجام مقام‌های کمیسیون انتخابات اعلام کرد که تلاش می‌کنند که رأی‌دهندگان در روز انتخابات بایومتریک شوند. با توجه به این که 25 روز تا برگزاری انتخابات ۲۸ میزان باقی مانده، نگرانی از اجرایی‌نشدن طرح بایومتریک رأی‌دهندگان هم بالا گرفته است. هنوز بودجه‌ی استفاده از فن‌آوری بایومتریک مشخص نیست و همین‌طور کمیسیون انتخابات تا هنوز جزئیات طرح بایومتریک رأی‌دهندگان را نهایی نکرده است. به تازگی کمیسیون انتخابات گفته که کار امکان‌سنجی استفاده از فن‌آوری بایومتریک رأی‌دهندگان را ۷۰ درصد به پیش برده و ۳۰ درصد ملاحظات تخنیکی آن باقی مانده است. حالا با نزدیک شدن زمان برگزاری انتخابات ولسی جرگه، این مساله بحث بر انگیز شده است و شک و تردید به آن نگریسته می‌شود. اگرچه بایومتریکی کردن انتخابات زمینه تقلب را تقلیل می‌بخشد، اما شماری از کارشناسان امور به این باور هستند که این طرح از دولت افغانستان نبوده و در اثر فشارهای دول خارجی مطرح گردیده است. چرا که اگر دولت افغانستان در اول این طرح را اعلان می‌کرد، طبعا با مخالفت احزاب اپوزسیون روبرو می‌گردید. بناء پازل را طوری چیدند که خود اپوزسیون طرح متذکره را شامل برنامه انتخابات بسازند. می‌دانیم که نا امنی‌های مهندسی شده و سازمان یافته در شمال نتیجه داده و اکثر مردم ولسوالی‌های ولایات شمال از ثبت نام محروم شده‌اند و کمسیون انتخابات به دلیل ناامن بودن آن مناطق هیچ گونه فعالیتی نداشته است. با اجرای طرح بایومتریک در ولایات شمال که در آن رای دهی به شکل آنلاین صورت میگیرد، انتخابات صرف در شهرها و بعضی ولسوالی‌هایی برگزار می‌گردد که به اینترنت وصل هستند. از این ترفند در بالا کشیدن نماینده‌های طرفدار حکومت استفاده گردیده و میزان رای وکلای منتقد دولت که بیشتر در ولسوالی‌ها است، پایین خواهد آمد. این عقیده در حالی شدت گرفته است که دولت افغانستان در پی تصفیه پارلمان کشور بوده و تلاش دارد تا کرسی‌های پارلمان بعدی را به نمایندگان هم‌سو با خودش بدهد. سناریوی بایومتریک می تواند برای عملی شدن همین ایده مطرح گردیده باشد. از سویی هم برخی به این باور هستند که عملی شدن سیستم بایومتریک در این مدت اندک دشوار و حتی ناشدنی می‌نماید. اگر کار به شیوه‌یی که اکنون در کمیسیون مستقل انتخابات به پیش می‌رود ادامه یابد، طرح بایومتریک رأی‌دهندگان در روز انتخابات، عملی نیست. چرا که هنوز مشخص نیست که مدیریت پروسه‌ی بایومتریک رأی‌دهندگان را کمیسیون مستقل انتخابات به عهده دارد یا کدام شرکت دیگر؟! هنوز کار عملیاتی و تدارکاتی پروسه‌ی بایومتریک آغاز نگردیده و افراد متخصص که بتوانند این طرح را تطبیق کنند، استخدام نشده و تا کنون هیچ‌گونه آگاهی‌دهی عامه در این خصوص صورت نگرفته و کمیسیون مستقل انتخابات طرح بایومتریک را با ائتلاف بزرگ ملی افغانستان شریک نکرده است. قراین و شوهد نشان می‌دهد که دولت افغانستان و کمسیون مستقل انتخابات نیز باور چندانی به اجرایی شدن این طرح ندارند و شاید برای مصروف ساختن رهبران احزاب و زیر فشار گروه‌های اپوزسیون این طرح را پذیرفته باشند. در صورتی که دولت افغانستان اراده‌ای برای سیستماتیک شدن انتخابات می‌داشت، نباید هزینه‌های هنگفتی را صرف مسایل مربوط به تذکره و استیکر می‌کرد. مبلغی که حالا می‌توانست هزینه بخشی بزرگی از تجهیزات بایومتریک را تامین کند.

منتشرشده در: سلام اول

به نقل از رسانه­ها ائتلاف بزرگ ملی در سه ولایت بخاطر تحقق شفافیت دروازه های کمیسیون انتخابات را بسته است. ائتلاف بزرگ ملی ادعا دارد که کار کمسیون مستقل انتخابات شفاف نبوده و قناعت احزاب را در قبال انتخابات نگرفته است. هیچ کس مخالفت با شفافیت در انتخابات ندارد اما با این حرکت ها که روز های محدودی به انتخابات باقی مانده است، آیا میشود نتیجه­ای را انتظار داشت که به نفع ملت باشد؟ در ضمن کمیسیون مستقل انتخابات مکرراً گفته است که انتخابات را شفاف برگزار میکنیم و تا هنوز انتخابات برگزار هم نشده است، که میداند که انتخابات پر از تقلب خواهد بود؟ برای شفافیت انتخابات راه­های دیگری نیز وجود دارد که می­توان از آن طریق نیز اقدام کرد. ادارات مثل سارنوالی، احصایه مرکزی و کمیسیون مستقل انتخابات وظیفه دارند تا از تذکره ها و استیکر های که ائتلاف ملی آنها را جعلی میداند و به نمایش گذاشته بود به مردم وضاحت دهند. از سوی دیگر صد ها اشخاص و افراد که خود را کاندیدا کرده اند از وظایف دولتی استعفا نموده و شاید مصارف مالی و حتی جانی را نیز متحمل شده اند، سرنوشت همچو اشخاص که شامل این زد و بند های سیاسی و این بخور بخور ها نیستند چه می شود؟ حکومت اراده­ی قوی برای برگزاری یک انتخابات شفاف را ندارد. شواهد نشان می دهد که دولت اشرف غنی در تلاش است با مهندسی انتخابات پارلمان، مانع راه یابی چهره­های منتقد دولت و مجاهدین در پارلمان شود. دولت مرکزی برای یک دست کردن پارلمان تا انتخابات ریاست جمهوری تلاش می­کند چهره­های را روی کار بیاورد که بتواند در انتخابات ریاست جمهوری از آن ها استفاده کند. حتی اگر این کار به قیمت واگذاری شماری از مناطق به دست طالبان هم باشد. شماری از منقدین به این باورند که حکومت مرکزی برای تحقق این این امر، قصد واگذاری ولایات غیر پشتون نشین به طالبان را دارد. با سقوط ولسوالی چاربولک ولایت بلخ بدست گروه طالبان، در این روزها جنگجویان این گروه به همکاری برخی از حلقات درون حکومتی قصد دارند تا ولسوالی بلخ را نیز به تصرف خویش در آورند. نشانه­ها حاکی از آن است که حکومت مرکزی قصد دارد آن عده از ولایاتی را که اقوام غیر پشتون در آن­ها اکثریت دارند و می توانند در انتخابات پیش رو برای حکومت چالش برانگیزشوند، به اشغال گروه طالبان در آورد؛ تا از یکسو مانع برگزاری انتخابات شفاف شود و از طرف دیگر باعث فروپاشی ائتلافی شوند که در این روز ها در برابر دولت موضع گرفته و به ارگ نشینان چنگ و دندان نشان میدهند. یک تحلیل­گر سیاسی نوشته است که یکی دیگر از اهداف ارگ نشینان آنست که اقوام غیر پشتون از لحاظ اقتصادی بحدی ضعیف شوند که داعیه حق طلبی و مشارکت سیاسی را فراموش نموده و به بردگی تاریخی قبیله پرستان گردن نهند. سقوط غزنی شاهد مثال روشن این مدعای ماست و پیش بینی می شود که چندین ولایت دیگر نیز در صورت کوتاهی و عدم هوشیاری اقوام محکوم به سرنوشت غمبار غزنی گرفتار خواهد شد.

حالا با نزدیک شده انتخابات این موضوع را احزاب و اعضای ائتلاف نیز درک کرده­اند که دولت مرکزی اراده برای برگزاری انتخابات شفاف ندارد و نمی­خواهد سران احزاب مخالف دولت در پارلمان راه پیدا کنند. ائتلاف بزرگ ملی با درک این مساله و به گونه اعتراض دروازه کمسیون انتخابات را بسته است. حالا این سوال پیش می­آید که در چنین شرایطی آیا انتخابات برگزار خواهد شد یانه؟!

منتشرشده در: سلام اول

در سال‌های اخیر گروه‌های تروریستی با عملیات‌های هدفمند در اماکن مذهبی تشیع، به دنبال ایجاد اختلاف مذهبی میان مردم افغانستان هستند.

حملات تروریستی اخیر در مناطق شیعه نشین غرب شهر کابل، اوج تلاش تروریست‌ها برای دو دسته کردن مذهبی مردم افغانستان بوده است اما واکنش مشترک گروه‌های مذهبی و قومی از وحدت و همدلی ملت افغانستان پاسداری کرده‌ است.
برای کشوری که چند دهه است در زمینش خشونت جریان دارد و برای مردمی که چند دهه تأثیر جنگ را حس کرده اند، این خوشبختی و پیشرفت قابل ستایش است که در میان اختلاف‌های سیاسی، وحدت و همدلی اسلامی‌شان را حفظ کرده‌اند و با واکنش مشترک در برابر رویدادهای تروریستی تکیه‌گاه و پناه‌گاه هم بوده‌اند.
دشمنان افغانستان در چهل سال جنگ و خشونت موفق گردیدند که اختلافات منطقه‌ای، قومی، زبان و سیاسی را در افغانستان برجسته ساخته و از آن سود جویند؛ اما در این مدت هرگز موفق نشدند که درگیری‌های مذهبی را در کشور شعله‌ور سازند. افغانستان یکی از کشورهایی است که در آن پیروان مذاهب در فضای کاملاً مسالمت‌آمیز و مبتنی بر تسامح و مدارا باهمدیگرپذیری تمام زندگی می‌نمایند.
علیرغم تمام تلاش‌های دشمن برای ایجاد تفرقه مذهبی در کشور، آگاهی ملت افغانستان به خصوص شیعیان اجازه نداده است که دشمن به اهداف اصلی‌اش برسد. همه می‌دانیم که حمله بر مساجد شیعیان در کشور ریشه در بازی‌های استخباراتی دارد که به نام دین صورت می‌گیرد. نتیجه این سناریو اما در افغانستان کاملا برعکس است. این‌جا با هر حمله‌ای که تروریست‌ها به هدف افروختن آتش جنگ‌های مذهبی انجام می‌دهند، اتحاد مذاهب و فرقه‌های دینی بیشتر می‌شود.
اين پروژه سال‌ها است که در افغانستان ناکام مانده و زمين گير شده است. کشوری که داراي هزار زخم و هزار درد بي‌درمان است، در سال‌های اخير در زمينه مدارای مذهبی و تساهل دينی، الگويی براي ديگر کشورهای اسلامی قرار گرفته است. این مطلب در بسياري از کنفرانس‌های بزرگ جهان اسلام از زبان بسياری از رهبران سياسی و شخصيت‌های مذهبی يادآوری گرديده است.
در تمام این حوادث مردم افغانستان مانند همیشه آگاهانه عمل کرده‌اند؛ بسياري از فعالان شبکه‌هاي اجتماعي که از اهل سنت هستند و احساس مي‌کرده‌اند که ممکن است اين حملات به احساسات مذهبي شيعيان دامن بزند، بسيار زود واکنش نشان دادند و پيام‌هاي همبستگي و ابراز همدردي صادر کردند. رهبران سياسي نيز در ابراز همدردي با مردم مصيبت ديده سهم قابل ملاحظه‌اي گرفته‌اند. گویی در ذهنيت عمومي ملت افغانستان اين نکته نهفته است که ممکن است اين حملات تروريستي باعث تحريک احساسات مذهبي گردد و چالش‌هاي جديدي را سبب شود. به گونه‌ای که در اولين ساعات وقوع حملات تروريستي نخستين واکنش‌ها از سوي رهبران سياسي و مذهبي جامعه شيعه و سنی افغانستان بسيار آگاهانه و اميدوار کننده مطرح شده است. همه آن‌ها به نحوي از منازعات فرقه‌اي و مذهبي اظهار بيزاري کرده و مثل هميشه حساب تروريست‌ها را از ديگر مردم افغانستان جدا دانسته‌اند. اکنون حتي تصور مردم عام نيز اين است که گروه‌هاي تروريستي و افراطي از بيرون کشور تحريک مي‌شوند و اين گروه‌ها هيچ نسبتي با اهل سنت ندارند.
این همدلی و اتحاد اسلامی یک دستاورد بزرگ برای ملت افغانستان محسوب می‌شود و می‌توان دلخوش بود که تروریست‌ها و حامیان غربی و عربی‌شان هیچ‌گاه نخواهند توانست به دین مردم افغانستان نفوذ کرده و مردم را از این طریق از یکدیگر جدا سازند.

منتشرشده در: سلام اول

دیروز دشت برچی، امروز ننگرهار، فردا بدخشان و پس فردا میمنه. کار از همدردی گذشته. چرا که درد و مصیبت در تمام خانه­ها و در همه­ی دل­ها دایما می­چرخد و می­چرخد و مغز و وجدان مارا می­شکافد. ماشین کشتار به نوبت و متوازن به سراغ همگان می­آید.

یادمان هست که ننگرهاریانِ مظلوم و بی­زبان، نخستین قربانیان خاموش بلای داعش بودند که صدای ضجه­های کودکان شان را نه حاکمیت شنید و نه "ملتِ باهم برادر". آمریکاییان، بزرگترین و قدرتمندترین دوست معاصر ما، با صدای بلند "مادربمب­ها" را برفرق داعشیان فروانداخت و کارِ داعش را در همان ابتدا یکسره اعلام کرد.

امروز، همان داعشیانِ نابود شده توسط مادر بمب­ها، پیش چشم این دوستان ابرقدرت­ما، صدها نفر را سلاخی می­کنند اما همین دوستانِ بزرگِ­ما، با طالبان، برادرانِ خونی و تنی داعش، مذاکره­ی مستقیم بر قرار می­کنند؛ آن طرف­تر، غزنی سقوط می­کند. سرپل در آتش می­سوزد. دشتِ برچی تکه تکه می­شود. فاریاب در معرض سقوط قرار می­گیرد و بازهم ننگرهار جزغاله می­شود.

این­ها پازل­هایی هستند که سرنوشت تاریخی و سرِشت تقدیر سیاسی و جمعی مارا بهم گرِه میزنند. مارا به این حقیقت آدرس می­دهند که درد و خطر و سرنوشت همگان، مشترک و یکسان است. نشان می­دهند که شاید ما دوستانِ قدرتمندی داشته باشیم اما دشمنانِ ویرانگر­تر، مصمم­تر، وحشی­تر و بزرگتری داریم. این دشمنان، دشمن همه­ی ماهستند و همگان را با یک چشم می­بینند و با یک تیغ سر می­برند و با یک هدف آتش می­زنند.

حالا نه در شعار و سیاست بلکه در عمق جان و وجدان­مان به این فهم اعتراف و اعتقاد داشته باشیم که: تروریستِ برخاسته از خانه­های گلین جنوب وشرق کشور، به همان میزان که دشمن هزاره و تاجیک و اوزبیک است، دشمن خوفناکتر و ویرانگرتر برای پشتونِ قندهار و هلمند و ننگرهار می­باشد. این­ها نشان می­دهند که خون پشتونِ ننگرهار و هزاره­ی دشتِ برچی و اوزبیکِ فاریاب و تاجیکِ تخار برای تروریست­های پشتون تبار، یک رنگ دارد و یک طعم.

به این حقیقت مشترک تأکید واعتراف کنیم که کرزی و اشرف غنی و استانکزی به همان اندازه که در قبال رنج و درد و گرسنگی و مرگ تاجیک و اوزبیک، کَر و کور و لنگ و بی تعهدند، در قبال تباهی و مکتب سوزی و کشتارهای گله­ای برادرانِ پشتون خود نیز بی­تفاوت و بی­مسئولیت و بی­خیال­اند.

این­ها، درس­هایی هستند که نخست باید نسل جوانِ پشتون را بیدار کند تا برای مقابله با این دشمنِ خونی و خانگی و حیثیتی خود از این خفتگی عظیم و از این دردِ الیم برخیزند و به عمق فلاکت و رنج و عقب ماندگی، درماندگی و جهل ذهنی جامعه­ی خود بگریند.

این درس­ها می باید در مرحله­ی بعد، ذهن و وجدان و شعور سیاسی آن گروه از نسلِ هزاره و اوزبیک و تاجیک را روشن کند که از توهین­ها و فحاشی­ها و تحقیرها و یارگیری­های تباری ـ زبانی و صف بندی­های قومی و نسخه دادن­های تئوریک برای ائتلاف قومِ اول و دوم علیه قوم سوم و چهارم دست بکشند و به این حقیقت ایمان بیاورند که همگانی ساختن چنین رویکردهایی، جز تاریخی ساختن نفرت، فرهنگی کردن خشونت و نسلی نمودن جدایی و نا همسازگری، تحفه­ی دیگری در زندگی امروز و فردای خود و جامعه­شان کمایی نخواهند کرد.

منتشرشده در: سلام اول

شهادت خلوتگه راز الهی است که نامحرمان را در آن راهی نیست. پای دل در ره عاشقان گامی استوار دارد که فقط دل با دلداران است و شرارت پیشگان محروم از این وادی. این دل است که دریچه وصول به عالم غیب دارد و نامحرمان از این دریچه غافل‌اند و شهید است که از شاهراه دل به آسمان شهادت می‌رسد. آری چه نیکو گفته‌اند که شهادت طلوعی است که غروب ندارد، گرچه اهل ظاهر آن را غروبی غم‌انگیز خوانند. شراب شوق وصول را جز به داغ جگران و عطش عشق شهادت را جز به آنانی که پای در بیابان خشک بلا گذاشته‌اند نمی‌دهند و لاجرم در این بین صفا و مروه فقط شهید است که چشمه‌سار زمزم شهادت را به وی می‌نوشانند. بله، شهادت معراج عروج عاشقانی است که از قید جان گذشتند تا براق عشق آنان را به وادی عدم کشاند و این عدم یعنی دست یافتن به تمام اسرار عالم. مرغ دل عاشق در این دنیا جز به سوی وادی عشاق پر نمی‌زند و اگر عاشق دیوانه جز در حریم عاشقان پرواز نکند چه کند و این است که شفای بیمار دلان جز با عطر شهادت مشفاء نمی‌یابد. شهادت صفت رادمردان الهی است که از خود گذشتند تا ما به خود برسیم.

شهادت به حکم این که عملی آگاهانه و اختیاری است و در راه و هدفی مقدس است و از هر گونه انگیزه خود گرایانه منزّه و مبرّا است،‌ تحسین انگیز و افتخار آمیز است و عملی قهرمانانه تلقی می شود. میان انواع مرگ‌ها تنها این نوع از مرگ است که از حیات و زندگی، برتر و مقدس تر و عظیم تر است. مرگی "شهادت" محسوب می شود که با توجه به خطرات احتمالی یا ظنّی یا یقینی فقط به خاطر هدفی مقدس و انسانی و به تعبیر قرآن "فی سبیل الله" از آن استقبال کند. شهدا شمع محفل بشریتند. سوختند و محفل بشریت را روشن کردند. اگر این محفل تاریک می ماند،‌ هیچ دستگاهی نمی توانست کار خود را آغاز کند یا ادامه بدهد. شهید، قلب تاریخ است. همچنانکه قلب به رگ‌های خشک اندام، خون حیات و زندگی می‌دهد، جامعه‌ای که رو به مردن می رود، جامعه‌ای که فرزندانش ایمان خویش را به خویش از دست داده اند، و جامعه‌ای که به مرگ تدریجی گرفتار است، جامعه‌ای که تسلیم را تمکین کرده است، جامعه‌ای که احساس مسئولیت را از یاد برده است، و جامعه‌ای که اعتقاد به انسان بودن را در خود باخته است و تاریخی که از حیات و جنبش و حرکت و زایش بازمانده است، شهید همچون قلبی، به اندامهای خشک مُردۀ بی رمق ِجامعه، خون خویش را می رساند و بزرگترین معجزۀ شهادتش این است که به یک نسل، ایمان جدید به خویشتن را می بخشد .

با این همه خانواده‌های شهدا که نشانه‌های از ایثار و فدا کاری هستند، در کشور وضعیت مطلوبی ندارند. دولت افغانستان با بی‌توجهی محض نسبت به خون شهدای افغانستان، حتی آمار دقیقی از شهدای کشور و خانواده‌های آنان ندارد. به کرات از رسانه‌ها شنیده‌ایم که در بعضی مواقع، خانواده شهدا مورد تعرض واقع می‌شوند. حتی برای دریافت وجه ناچیز دولت از سوی مسئولین آزار و اذیت می‌شوند. اگر دولت افغانستان از خانواده شهدای کشور قاطعانه حمایت کند، مورال دفاعی و پاسداری از تمامیت ارضی در میان صفوف نظامی کشور بلند رفته و در نتیجه تاثیر مثبت بر امنیت کشور خواهد گذاشت.

یاد همه شهدای مظلوم افغانستان مخصوصا شهدای اخیر حملات تروریستی گرامی باد

منتشرشده در: سلام اول

جلال­الدین حقانی جنگ­سالار افغان و از فرماندهان طالبان بود که رهبری شبکه حقانی را بر عهده داشت. از حقانی به عنوان دومین شخصیت مهم طالبان پس از ملا عمر یاد می­شد و گفته می­شود مبتکر تاکتیک بمب­گذاری­های انتحاری در افغانستان بوده است. پایگاه شبکه تحت رهبری او در مناطق مرزی پاکستان و افغانستان است. شبکه حقانی شامل گروهی از پیکار جویان اسلام­گرای مخالف حضور نیروهای خارجی در افغانستان می­شود که با ارتش افغانستان و نیروهای بین­المللی مستقر در افغانستان می­جنگند و ارتباط نزدیکی با القاعده و استخبارات پاکستان دارند.

گروه طالبان با ارسال خبرنامه­ای اعلام کرده که جلال­الدین حقانی در گذشته است. طالبان گفته است که حقانی در پی یک دوره طولانی بیماری وفات کرده و از او به عنوان "شخصیت بزرگ جهادی عصر، عالم دین و رهنمای با ابتکار" یاد کرده است. شبکه حقانی عامل خونین­ترین و پیچیده­ترین حملات انتحاری و انفجاری در افغانستان شناخته می­شود و نهادهای امنیتی افغانستان معتقدند که بیشتر حملات خونین سال­های اخیر کابل توسط این شبکه سازماندهی شده است. به نظر می­رسد که مرگ رهبر شبکه حقانی تاثیر چندانی بر کاهش خشونت­های سازماندهی شده توسط این گروه نداشته باشد، جلال­الدین حقانی از سال­ها قبل به دلیل بیماری عملا در رهبری این شبکه حضور فعال نداشت و مدیریت شبکه بیشتر به دست سراج­الدین، فرزند ارشد او سپرده شده بود. دولت افغانستان شبکه حقانی را به عنوان نزدیک­ترین گروه به سازمان اطلاعات ارتش پاکستان می­داند. جلال­الدین حقانی رابطه نزدیکی با رهبران ارشد طالبان داشت و در دوران حاکمیت این گروه بر افغانستان به عنوان وزیر قبایل و سرحدات از اعضای حکومت بود. گروه طالبان در حالی امروز خبر مرگ جلال الدین حقانی، رهبر شبکه حقانی را اعلام کرد که گزارشاتی مبنی بر مرگ وی در سال ۲۰۱۴ منتشر شده بود. شماری از کارشناسان به این باورند که احتمال دارد با مرگ وی، آینده مذاکرات صلح که در ماه های اخیر شکل جدی تری به خود گرفته است با مشکل حیاتی رو به رو شود. چنانچه با اعلام خبر مرگ ملا عمر، رهبر اسبق طالبان نیز مذاکرات صلح کاملا شکست خورد و این پروسه برای چندین سال به تعویق افتاد. این در حالی است که اخیرا احزاب سیاسی افغانستان هیاتی را برای مذاکره با طالبان ایجاد کرده و از سوی دیگر، فعالیت برخی کشورها از جمله روسیه در راستای صلح افغانستان افزایش یافته است. احمد سعیدی در تحلیلی کوتاهی گفته است: اطلاعات دقیقی وجود دارد که جلال الدین حقانی چند سال قبل وفات کرده بود اما حالا طالبان با مشوره استخبارات پاکستان مرگ او را اعلان نمودند هدف از اعلان مرگ جلال الدین حقانی در حال حاضر این است که در همین زودی قرار است وزیر خارجه امریکا با لوی درستیز آن کشور به پاکستان بیاید. هدف سفر هئیت امریکایی این است که پاکستان بالای گروه حقانی فشار وارد نماید و آن گروه را از پاکستان اخراج نماید. حالا که مرگ وی اعلان شده، احتمالا مقامات پاکستانی به وزیر خارجه امریکا خواهند گفت که دو روز قبل جلال الدین حقانی وفات کرده است و دیگر گروهی بعد از مرگ وی وجود ندارد که پاکستان اخراج نماید.

گروه حقانی در سال­های اخیر بزرگترین عملیات را در افغانستان علیه ناتو و آمریکا رهبری کرده است. انفجار چهار راه زنبق که در آن حدود ۱۵۰ نفر کشته و دست­کم ۴۰۰ زخمی شد، حمله به هتل اینترکنتیننتال کابل، در ۲۰۱۱، حمله به سفارت آمریکا در کابل در ۲۰۱۱ و همچنین حمله همزمان به چند هدف مهم در شهر کابل در سال ۲۰۱۲ از اقداماتی است که گروه حقانی مسئولیت آن­ها را به عهده گرفته است.

منتشرشده در: سلام اول

از یک سال بیشتر است که اوضاع امنیتی ولایت بلخ شکننده و گراف جرایم جنایی و جرایم سازمان یافته در این ولایت رو به رشد است. یک سال پیش زمانی که دزدان موترسایکل سوار در این ولایت زیاد شد و تلفن دزدی در شهر شیوع پیدا کرد، مردم محلی اعتراض و هشدارشان را به نهادهای امنیتی داده بودند. حالا این چوچه ماران به اژدرهای تبدیل شده‌اند که به تلفن و موبایل قناعت ندارند و می‌خواهند با سرقت پول نقد و غارت منازل و امکان شکم سیر نمایند. این وضعیت در حال حاضر هم قابل کنترول و مدیریت است. اما اگر به همین شکل ادامه پیدا کند، حتم دارم که از مدیریت نیروی‌های امنیتی خارج گردیده و به قدرت غیر قابل مقابله تبدیل خواهد شد. بلخی که در همین دو دهه‌ی پسا طالبان از امن‌ترین شهرهای کشور بود و در بازسازی، آموزش، صحت، کسب و کار و قانون‌مداری سرامد ولایات و الگوی کلان شهرها بود، امروز به شهر بی‌پرسانی تبدیل شده است که دزدان مسلح در روز روشن و در انظار عمومی دست به غارت‌گری و چپاول می‌زنند و دار و ندار افراد را با خود می‌برند و هیچ کسی هم بازخواست‌ نمی‌کند. قتل‌های مرموز و زنجیره‌ای، دزدی‌های مسلحانه، آدم ربایی، زورگویی و گشت گذار افراد مسلح مجهول الهویه با موترهای بدون اسناد و شیشه سیاه، هر روز بیش‌تر از پیش چهره و تصویر خشن‌تری از بلخ و بلخیان به دست می‌دهد. اگر در شهر مزارشریف دوری بزنید، به بی‌شمار موترهای یک کلیدی بر می‌خورید که افراد مسلح را سوار کرده و کوچه به کوچه می‌چرخد. نه ترافیک و نه نیروهای امنیتی هیچ کدام نمی‌توانند حریف این افراد و فعالیت‌های‌شان شوند. بی‌توجهی و ناتوانی دستگاه‌های امنیتی به مرحله‌ای رسیده است که حتی در مقابل چشمان پلیس جنایت صورت می‌گیرد و طرف خساره‌مند نیز از اجرای قانون ناامید است. شهروند مزارشریف از ادامه این وضعیت نگران و پریشانند. در همین جهت نیز دیروز راه‌پیمایی کردند و اعتراض‌شان با استاندار بلخ در میان گذاشتند. مردم به این عقیده هستند که این قلدران وابسته به جریان‌های سیاسی، تنظیم‌ها و وکیلان پارلمان هستند. شاید حرف مردم دقیق باشد. چرا که بی‌شمار وسایط نقلیه را در شهر می‌بینیم که پلاک ولسی جرگه دارند و زور آوری می‌کنند. معلوم نیست که وزارت امور داخله در این مورد چه قانونی دارد؟! آیا یک وکیل می‌تواند بی‌شمار پلاک داشته باشد؟ اگر چنین نیست، چرا اقدام عملی نمی‌کنند که جلوی این استفاده جویی‌ها گرفته شود؟! پس از ماجرای سرقت قالین فروشی و صرافی که بعد از ظهر روز شنبه اتفاق افتاد تا اکنون وضع شهر کاملا آشفته و نظامی است. به هر طرف نیروهای مسلح نامنظم با یخن‌های دریده و پاچه‌های بریده دیده می‌شود. بزرگ‌ راه‌های غربی شهر سه روز تمام است که مسدود و رفت آمد به سختی صورت می‌گیرد. مردم نیز از لحاظ روانی نگران و پریشان هستند. این همه محصول کار چند سارق مسلحی است که با قلدری و زورگویی دست به چپاول‌گری زده و بعد با خیال تخت در خانه‌های‌شان پناه گرفته‌اند. با آن‌که از رویداد شنبه فیلم و اسناد زیادی در دست می‌باشد که نشان دهنده هویت افراد متعرض است و دادگاه بلخ نیز حکم بازداشت این افراد را صادر کرده است، اما نیروهای امنیتی همچنان در گرفتاری این افراد نتوان هستند و نمی‌توانند غایله را ختم به خیر کنند. مطمین هستم اگر نیروهای امنیتی بدون ملاحظه در اجرای قانوان همت کنند، به زودترین فرصت اوضاع بلخ سامان می‌یابد.

منتشرشده در: سلام اول

تغافل و ناپختگی در دستگاه‌های امنیتی و نظامی کشور به یک معضل بزرگ و قابل تامل تبدیل شده است. گاهی شاهد رویدادهای هستیم که حتی باور کردنش برای‌مان سخت و دشوار است. در ادامه این نا به سامانی‌ها، خبری از رسانه‌های کشور نشر گردید که طنز تلخ و سرنوشت غم‌بار نیروهای نظامی و دفاعی کشور را به وضوح نشان می‌دهد. دو سال پیش در ولسوالی رودات ولایت ننگرهار پیکر قطعه قطعه شده‌ی سربازی را به خانواده‌اش تحویل دادند که گفته می‌شد در نبردهای ولایت هلمند کشته شده است. وزارت دفاع ملی با تشخیص هویت این سرباز، پیکر او را به خانواده اش تسلیم نمود و از پول اکرامیه آن پدرش را نیز به حج فرستاده بود. اسم این سرباز رحیم الله بود. او دارای شش فرزند قد و نیم قد بود که دو سال تمام از فراق پدر بریان و بر گورش گریان بودند. حالا پس از دو سال دوری و مهجوری و فاتحه و ختم و خیرات، رحیم الله زنده به خانه برگشته است. او در این دوسال در ولسوالی نادعلی ولایت هلمند در زندان گروه طالبان بوده است. رحیم الله با فرزندانش بر سرمزار خویش رفت و به گورش فاتحه خواند. او مانده بود که  از زنده بودن خویش خوشحال باشد یا که بر مظلومیت آن گور بی‌نشان گریه کند! این سرنوشت، تنها مخصوص رحیم الله نیست بلکه سرنوشت غم‌بارِ تمام نظامیان کشور است که در چنین وضعیتی قرار دارند. تحلیل این ماجرا به جاهای باریکی می رسد که نشان می‌دهد جان سربازان اردوی ملی برای حکومت هیچ ارزشی ندارد. این قضیه نشان می دهد که وزارت دفاع ملی آمار دقیقی از سربازان خود حتی در نبردها ندارد. این‌که چرا آمار دقیقی از سربازان خویش ندارد، یکی این است که سرباز خیالی زیاد دارد و این قدر آمارها غیرواقعی است که تفکیک واقعیت از خیال ناممکن شده است. در کنار این مساله، یکی دیگر از مسایل که سبب شده است کار نظامیان کشور غیرمسلکی و خام باشد، نبود امکانات کافی برای تشخیص هویت افراد این چنینی است. در چنین شرایطی، باید بخش تشخیص D N A  وزارت ملی مجهز باشد که از آن طریق هویت افراد را تشخیص دهند. دستگاه تشخیص دی ان ا در کشورمان اصلا وجود ندارد و گاهی برای انجام آزمایش‌های ضروری به لابراتوارهای خارجی که هم زمان زیاد می خواهد و هم هزینه بیشتر، مراجعه می‌شود. غفلت وظیفه‌ای و ناکارگی دستگاهای امنیتی و کشفی نیز عامل مهم در این گونه موارد است. اگر دستگاه کشف و استخبارات کشور فعال می بود، لااقل از دستگیر و اسیر شدن این سرباز اطلاع پیدا می‌کرد. از زندانی بودن آن اطلاع می یافت. اما هیچ کدام از این موارد در کشور فعال نیست و این قضیه هر روز قربانی بیشتری از نظامیان کشور می گیرد. حالا که رحیم الله زنده برگشته است، معلوم نیست آن پیکر پاره پاره متعلق به کدام نظامی کشور است و خانواده آن شهید گمنام در چه وضعی به سر می برند؟! اگر این وضعیت سامان پیدا نکند و توجه جدی در این مورد صورت نگیرد، بیم آن می‌رود که اردوی افغانستان از هم بپاشد و و دیگر کسی جرات نکند فرزندش را به قربان‌گاه تغافل و تعامل بفرستد.

منتشرشده در: سلام اول

مشاجره لفظی وزیر امور د‌اخله با معاون قومند‌انی امنیه ولایت کابل را که به صورت زند‌ه از رسانه‌ها نشر ‌شد‌، همه د‌ید‌یم. د‌ر آن بگو-مگوی کوتاه، ویس احمد‌ برمک وزیر امور د‌اخله، صاد‌ق مراد‌ی معاون قومند‌انی امنیه کابل را که د‌ر حال سخنرانی است، شخص بی‌کفایت و ضعیف می‌خواند‌ و با لحن تند‌ و زنند‌ه سخنرانی‌اش را قطع می‌کند‌. این کار وزیر امور د‌اخله چاشنی مباحث زیاد‌ی د‌ر رسانه‌های اجتماعی و محافل سیاسی گرد‌ید‌ه و مورد‌ واکنش‌های زیاد‌ی قرار گرفته است. عد‌ه‌ای آن را تقبیح و نکوهش کرد‌ه‌اند‌ و شماری نیز به ستایش و توجیه‌گری پرد‌اخته‌اند‌. اما آنچه د‌ر این میان قابل تامل است، اخلاق سیاسی و محتشمی د‌ولت مرد‌ان کشور د‌ر قبال زیر د‌ستان و حشم است. استبد‌اد‌ رای و زورگویی از خصوصیات بارز سیاسیون افغانستان شد‌ه است. د‌ر بیشتر اوقات د‌ر برخورد‌ با زیر د‌ستان حرمت‌ها ناد‌ید‌ه گرفته شد‌ه و به صورت کاملا یک جانبه مسایل مطرح می‌گرد‌د‌. این مساله د‌ر حکومت محمد‌ اشرف غنی به اوج خود‌ رسید‌ه است. به گونه‌ای که گفته می‌شود‌ د‌ر بسیاری از موارد‌ رئیس جمهور حتی حوصله و تحمل شنید‌ن گزارش‌های وزرایش را ند‌ارد‌ و گاهی با الفاظ رکیک به توهین و تحقیر آنان می‌پرد‌ازد‌. این شیوه برخورد‌ غیر اخلاقی به سایر کارمند‌ان عالی رتبه د‌ولتی نیز سرایت کرد‌ه است. قسمی که حالا وزیر امور د‌اخله د‌ر مقابل رسانه‌ها با شد‌ید‌ترین الفاظ و زنند‌ه‌ترین کلمات کارمند‌ زیر مجموعه‌اش را توهین و تحقیر می‌کند‌. این عمل به مثابه ترور شخصیت افراد‌ است. توش و توان کار را از افراد‌ می‌گیرد‌ و آن‌ها را د‌ر برابر وظایف‌شان د‌ل‌سرد‌ و بی‌تفاوت می‌سازد‌. ناد‌ید‌ه گرفتن و سرزنش کرد‌ن این چنینی د‌ر د‌راز مد‌ت باعث می‌شود‌ که افراد‌ چاپلوس و ناکارآمد‌ جای نیروهای ورزید‌ه و توانمند‌ را بگیرند‌ و د‌ر نتیجه جامعه را به سوی تباهی بکشانند‌. د‌ر روان‌شناسی تاکید‌ شد‌ه است که برای تقویت روحیه افراد‌ و انرژی بخشی به آنان، باید‌ به حرف و صحبت‌های‌شان با د‌قت گوش د‌اد‌. ولو که آن حرف ناد‌رست باشد‌. چرا که شنید‌ن حرف‌ها و اید‌ه‌ها به معنای احترام گذاشتن و اهمیت د‌اد‌ن به آن شخص است. وزیر امور د‌اخله برای تحقیر معاون فرماند‌هی کابل او را عسکر خطاب کرد‌ و گفت: «بشی د‌ جایت یک عسکر آد‌م استی». د‌ر حالی‌که عسکری شغل محترم و آبرومند‌ی است و عساکر این مملکت با جان و د‌ل از تمامیت ارضی و نوامیس ملی این کشور پاسد‌اری می‌کنند‌. این حرف روایت تلخی است از ناید‌ه گرفته شد‌ن نیرو‌های نظامی کشور که به همین سبب هر روز تلفات سنگینی را د‌ر مناطق مختلف کشور متقبل می‌شوند‌. عسکری را که وزیرش به پشیزی نخرد‌ و از نام آن به حیث د‌شنام استفاد‌ه کند‌، آیا می‌تواند‌ نوید‌ بخش پیروزی د‌ر نبرد‌ها باشد‌؟ چگونه می‌توان از چنین عسکری توقع فتح و پیروزی د‌اشت؟

منتشرشده در: سلام اول

در اواخر حکومت حامد کرزی بود که طالبان مسلح حضورشان را در شماری از مناطق قوت بخشیده و فعالیت خود را بیشتر از گذشته گسترش دادند.
اما با روی کار آمدن حکومت وحدت ملی و مشکلات ناشی از تقسیم قدرت بین دو رهبر، در کنار اینکه بسیاری از کارها را به حالت تعلیق درآورده و هر روز به مشکلات اقتصادی و زند‌گی مردم افزوده می‌شد، ظهور داعش و فعالیت‌های بیشتر سیاسی و امنیتی طالبان مسلح را نیز به دنبال داشت.
با توجه به اینکه طالبان بر شماری از ولسوالی‌ها و مناطق کشور تسلط و به‌صورت رسمی حضور داشتند؛ برای چندمین بار چند شهر بزرگ و استراتیژیک را را تصرف نمودند. سریال سقوط و باز پس‌گیری مناطق با سقوط ولایت کندز آغاز گردید. بعد از آن ولایت‌ فراه و حالا هم ولایت غزنی به دست طالبان افتاده است.
باگذشت نزدیک به چهار سال، طالبان؛ سال ۱۳۹۷ را به سالی سخت برای نیروهای امنیتی تبدیل کرده‌اند. از ابتدای این سال و بر اساس خبرنامه‌های متعدد و روزانه وزارت‌های دفاع و داخله، در بیشتر از ۷۰ درصد ولایت‌های کشور عملاً جنگ و نبرد جریان داشته و دارد.
از ابتدای سال روان، طالبان فعالیت‌های خود را گسترش داده و بر اساس تحرکات تازه‌شان، مناطق مهمی را در اختیار گرفتند و جنگ را دوام دادند.
اما چرا دولت پیش از سقوط مناطق اقدام نمی‌کند که بعد از سقوط و قدرت‌نمایی طالبان، بلافاصله مناطق را دوباره به کنترول خود در می‌آورد؟ آیا مگر مصارف نگهداری مناطق کمتر از عملیات برای بازپس گیری آن نیست؟ آیا زمانی که طالبان با حمله تهاجمی، یک منطقه را به کنترول خود در می‌آورند، هیچ صدمه و خسارت مالی بر ادارات دولتی وارد نمی‌کنند که دولت بعد از بازپس‌گیری باید مصرف دیگری نیز برای بازسازی آن مناطق انجام دهد؟
در پاسخ به این سوال‌ها، منابعی در ولایت‌های کشور معتقدند که سهل‌انگاری و عدم توجه حکومت مرکزی و محلی از عوامل سقوط ولایات و ولسوالی‌هاست.
به اعتقاد این منابع، دولت و نیروهای امنیتی و حکومت محلی از تهدیدها و ولسوالی‌های زیر خطر سقوط به خوبی آگاهی دارند؛ اما بنابر برخی معاملات از اقدام پیش از سقوط، خودداری می‌کنند.
به باور این منابع، مصارف بازپس‌گیری مناطق خیلی بیشتر از مصارف نگهداری آن است؛ در حالی که در زمان سقوط مناطق، بسیاری از تجهیزات، اسلحه، مهمات، وسایط و امکانات در اختیار طالبان قرار می‌گیرد و در زمان بازپس‌گیری، هیچ کدام از این تجهیزات در مناطق وجود نداشته و طالبان آن‌ها را با خود می‌برند و یا هم تخریب کرده و از مصرف دوباره آن جلوگیری می‌کنند.
شماری از نیروهای امنیتی نیز که از مناطق جنگی آمده‌اند از عدم توجه دولت به آن‌ها شکایت داشته و هیچ دلیلی برای حضور در جنگ نمی‌بینند.
شمار زیادی از آن‌ها برای حفظ سنگرشان، روزها گرسنه و تشنه به سر برده و شماری نیز از مجبوری جنگ را ترک کرده و یا به طالبان تسلیم می‌شوند.
این سربازان می‌گویند که در بسیاری مواقع اگر تجهیزات در اختیار داشته باشند، قادر هستند مناطق را در کنترول داشته باشند؛ اما تجهیزات آنقدر دیر در اختیار آن‌ها قرار می‌گیرد که تمام نیروهای امنیتی از مناطق «عقب نشینی تاکتیکی» کرده و تجهیزات مورد استفاده آنها قرار نمی‌گیرد و برعکس که در اختیار طالبان در می‌آید.
در کنار این مسایل و مصارف مالی برای بازپس گیری، بهایی که قابل جبران نیست، «بهای خون» است که نیروهای امنیتی با این بها برای بازپس‌گیری مناطق آماده می‌شوند، در راه بازپس‌گیری مناطق از دست رفته، شماری از نیروهای امنیتی شهید و یا زخمی می‌شوند که جان آن‌ها دیگر قابل برگشت نیست.
حال باید پرسید که در «سقوط» و «بازپس» گرفتن مناطق، چه رازی نهفته است که این قصه به «رمان» تبدیل شده و گویا به این زودی‌ها نیز پایان پذیر نمی‌ماند.

صفحه1 از49
Go to top