دوشنبه 08 جوزا 1396 برابر با 28 می 2017

سلام اول

سلام اول (585)

منتشرشده در: سلام اول

جنرال جان نیکلسون؛ فرمانده عمومی نیروهای امریکایی و ناتو در افغانستان می‌گوید طالبان قصد دارند تا در سال جاری بار دیگر ولایت کندز را سقوط دهند.
جنرال نیکلسون که برای بررسی وضعیت امنیتی کندز به این ولایت سفر کرده، می‌گوید که سال گذشته طالبان چهار بار تلاش کردند که کندز را سقوط دهند.
او گفت سقوط کندز نیز یکی از اهداف اساسی طالبان در سال جاری است؛ اما نیروهای امنیتی افغانستان، توانایی مقابله با طالبان را داشته و این برنامه آنان را با شکست مواجه خواهند کرد.
فرمانده عمومی نیروهای ناتو و امریکایی در افغانستان بدون آنکه از کشوری نام ببرد از همسایگان افغانستان خواست تا به جای حمایت از گروه‌های تروریستی، با دولت افغانستان همکاری کنند.
این گفته‌ها در حالی مطرح می‌شود که از چند ماه بدین سو گزارش‌هایی در باره ارتباط روسیه با طالبان، منتشر شده و در برخی موارد ادعا شده که روسیه مستقیما از این گروه حمایت می‌کند.
اظهارات این فرمانده ارشد امریکایی نشان می‌دهد که خطر سقوط در سال جاری نیز همچنان شهر جنگ زده کندز را تهدید می‌کند. به بیانی روشن‌تر، این خطر هیچگاه از فراز این شهر، رفع نشده بود تا دوباره بازگردد؛ زیرا کندز در دو سال گذشته دوبار به دست طالبان سقوط کرد و نیروهای دولتی و هم پیمانان خارجی آنها هر دوبار نتوانستند مانع از سقوط شهر به دست طالبان شوند.
طالبان تا دو سال پیش، قادر نشده بودند مرکز یک شهر مهم و استراتژيک را به تصرف خود درآورند؛ اما با سقوط کندز،‌ این طلسم شکسته شد و آنها برای نخستین بار به این هدف مهم دست پیدا کردند.
این در حالی است که در هردو جنگ، نیروهای ویژه امریکایی و نیروی هوایی ایالات متحده به کمک نیروهای امنیتی افغانستان و به مصاف طالبان رفتند؛ اما هر بار به جز ارتکاب چند مورد جنایت مهیب جنگی و کشتار هولناک و هدفمند غیر نظامیان به ویژه در پی حمله آگاهانه بر شفاخانه مربوط به سازمان پزشکان بدون مرز، دستاوردی نداشتند.
اخیرا نیز خبرهایی منتشر شد مبنی بر اینکه نیروهای ویژه ارتش امریکا برای جنگ با طالبان به کندز اعزام می‌شوند؛ خبری که با توجه به تجربه تلخ گذشته، پیش از آنکه برای مردم مصیبت زده کندز، امیدبخش باشد، نگران کننده و ترسناک است.
در کنار این خبر، اکنون بار دیگر خبر احتمال سقوط دوباره کندز به دست طالبان یا دست کم تلاش طالبان برای تحقق این مهم در سال جاری، آنهم از زبان فرمانده ارشد نیروهای ناتو و امریکایی در افغانستان، منتشر می‌شود که بدون شک، قوس نگرانی‌های عذاب آور و دایمی ساکنان بی پناه کندز را کامل می‌کند و بر حجم و دامنه آن به نحو مهیبی خواهد افزود.
البته در این میان، جنرال جان نیکلسون؛ فرمانده نیروهای ناتو و امریکایی در افغانستان، با درخواست از کشورهای همسایه برای کمک به صلح و ثبات در افغانستان و پرهیز از کمک به مخالفان مسلح، پیشاپیش سعی کرده است، مسؤولیت هرگونه رخداد ضد امنیتی شرم آور دیگر درباره کندز را متوجه کشورهای دیگر کند؛ اما از نظر تحلیلگران، این تلاش چیزی از مسؤولیت مستقیم نیروهای خارجی در تأمین امنیت کندز و مبارزه واقعی و جدی با تروریزم نخواهد کاست؛ زیرا آنها در این زمینه بر اساس مکتوباتی که وجود دارد، متعهد و مسؤول اند و تاکنون به این تعهد خود به درستی عمل نکرده اند.
از جانب دیگر، بخشی دیگر از این مسؤولیت، متوجه مسؤولین ارشد امنیتی دولت و فرماندهان نظامی کشور می باشد. آنها با تجربه دوباره شکست در برابر طالبان در کندز، اکنون باید دریافته باشند که ریشه‌های جنگ جاری در کجاست و چه دست‌های نیرومندی در عقب این سناریو به نفع دشمن کار می‌کنند.
جنرال مرادعلی مراد، زمانی که پارسال برای نجات کندز از چنگ طالبان، فرماندهی نیروهای ارتش را در این ولایت بر عهده گرفت، قول داد که عناصر دخیل در این جنگ را که در نیروهای امنیتی و مقام‌های محلی و مرکزی، رخنه کرده اند افشا خواهد کرد؛ اما این اتفاق هیچگاه نیفتاد.
طرح‌های امنیتی جنرال دوستم برای نجات کندز از چنگ طالبان هم به نحو پرسش‌برانگیزی از سوی ارگ ریاست جمهوری و شورای امنیت ملی، رد شد و بدتر از همه اینکه اخیرا والی کندز، از واگذاری بخشی از هزینه‌هایی که برای مداوای زخمی‌ها و یا کمک به خانواده شهدای نیروهای مسلح در کندز،‌ در نظر گرفته شده بود، به خانواده‌های طالبان خبر داد.
در چنین وضعیتی باید منتظر رخدادهای هولناک‌تر و فاجعه‌بارتری در مورد کندز و به تبع آن، سراسر حوزه شمال کشور بود.
(عبدالمتین فرهمند- خبرگزاری جمهور)

منتشرشده در: سلام اول

 

اولین نشست مشترک رهبران کشورهای عربی و اسلامی به همراه آمریکا که با ابتکار عربستان سعودی در ریاض برگزار شده بود، پایان یافت. در حاشیه این نشست، قرارداد خرید تسلیحات نظامی میان ملک سلمان و دونالد ترامپ امضا شد. ارزش این قرارداد ۱۱۰ میلیارد دالر است. این قرار داد به همراه قرارداد ۳۵۰ میلیار دالری ۱۰ ساله میان آمریکا و عربستان نشان می‌دهد که دولت عربستان سعودی قرار است ۴۶۰ میلیار دالر سلاح از آمریکا بخرد. با این حال این سؤال مطرح می‌شود که این خریدهای قابل توجه نظامی که به گفته رهبران دو کشور با هدف برقراری صلح انجام می‌شود، آیا می‌تواند به امنیت عربستان سعودی کمکی کند؟
۱. هدف اصلی آمریکا در خاورمیانه امینت اسرائیل است. تمام کارشناسان سیاسی و نظامی و حتی مردم عادی جهان این مسئله را می‌دانند که اصلی‌ترین متحد استراتژیک آمریکا، رژیم اسرائیل است. اتحاد استراتژیک میان اسرائیل و آمریکا تا جایی کشیده شده است که به عقیده بسیاری از تحلیلگران، تل آویو و واشینگتن از سطح متحدان استراتژیک فراتر رفته و از نظر ژئواستراتژیکی هر دو به یک کشور مبدل شده‌اند. هدف اصلی آمریکا در منطقه خاورمیانه نیز تأمین امنیت اسرائیل بوده و هست. تأمین امنیت اسرائیل در منطقه خاورمیانه حتی از تأمین منابع انرژی مورد نیاز مردم آمریکا نیز برای دولت این کشور بااهمیت تر می‌باشد. برای اینکه تمامی اقدامات و تحرکات آمریکایی‌ها در منطقه خاورمیانه قابل درک باشد، باید از این زاویه به آن‌ها دیده شود. سیاست خارجی آمریکا در ۵۰ سال گذشته در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا نیز از همین نظر قابل تحلیل است. امینت اسرائیل اوجب واجبات برای هر رئیس جمهور آمریکاست. هر قدمی که آمریکا در خاورمیانه برمی‌دارد برای تأمین امنیت اسرائیل است و بس.
استراتژیست‌ها و تصمیم سازان در دولت‌های آمریکا و اسرائیل دیدگاهی واقع گرایانه دارند. آن‌ها معتقدند یک کشور در مواقع بحران هیچ‌گاه نمی‌تواند روی کمک کشورهای دیگر حساب کند و تنها راه ادامه بقا در این نظام جهانی پرآشوب، قدرت برتر نظامی است. از همین روی آن‌ها در قسمت امنیت ملی و برتری استراتژیک به هیچ وجه اهل ریسک و معامله نیستند. انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ به خوبی به ژنرال‌ها و دیپلمات‌های آمریکایی و اسرائیلی نشان داد که نمی‌توان روی هیچ‌یک از متحدان سیاسی و نظامی خود، به طور صد درصد حساب کرد. زیرا همیشه این احتمال وجود دارد که متحد امروز به دشمن فردا مبدل شود.
«اولویت امینت اسرائیل» و «بی‌اعتمادی استراتژیک به متحدان» باعث شده است تا دولت آمریکا در بخش فروش سلاح‌های نظامی به عربستان سعودی ملاحظاتی داشته باشد.
اول اینکه آمریکا سلاح‌های استراتژیک خود را که به این کشور قدرت برتری نظامی در سطح جهان می‌دهد را هیچ‌گاه به عربستان نمی‌فروشد. سلاح‌هایی همانند هواپیماهای بی ۲، اف ۲۲ و آ ۱۰ و همچنین بمب‌های هسته‌ای و سیستم‌های دفاع لیزری هیچ‌گاه در سبد خرید عربستان سعودی قرار نخواهد گرفت.
دوم اینکه تمام سلاح‌هایی که قرار است به عربستان سعودی فروخته شود باید با نظارت و تأیید اسرائیل انجام شود. اسرائیل هیچگاه نمی‌خواهد تا برتری نظامی خود در منطقه را از دست بدهد و از همین روی به آمریکا اجازه نمی‌دهد تا هر سلاحی را به عربستان بفروشد. از جمله این سلاح‌ها هواپیماهای اف ۳۵ و هلیکوپترهای سی اچ ۵۳ است که تنها دارنده آن در منطقه اسرائیل است و خواهد بود.
سوم اینکه اگر در میان سلاح‌هایی که به عربستان فروخته می‌شوند سلاح بسیار پیشرفته‌ای هم باشد، کنترل، تعمیر و نگهداری آن تنها توسط کارشناسان آمریکایی انجام خواهد شد. چنانچه چند ماه قبل در حاشیه جنگ یمن هنگامی که یک هواپیمای جنگنده عربستانی قصد داشت به یک هواپیمای باربری ایرانی حمله کند، ارتش آمریکا بر روی بیسیم محرمانه خلبان عربستانی می‌رود و به وی دستور می‌دهد تا به هواپیمای ایرانی حمله نکند. این حادثه که موجب خشم دولت عربستان سعودی شد نشان می‌دهد آمریکایی‌ها کنترل سلاح‌هایی که به عربستان سعودی داده‌اند را در اختیار دارند.
۲. عربستان سعودی با وجود سلاح‌هایی آمریکایی از شورشیان حوثی شکست خورد. در حالی که در ۵۰ سال گذشته ارتش عربستان سعودی توسط کشورهای آمریکا، انگلیس و فرانسه تجهیز شده است و به گفته مقامات سعودی، این کشور یکی از قوی‌ترین و مجهزترین ارتش‌های جهان را در اختیار دارد، بیش از ۲ سال است که در مقابل مردم یمن و شبه نظامیان حوثی که از داشتن ضعیفترین و کمترین سلاح‌ها نیز محروم هستند، شکست خورده‌اند و نتوانستند نقشه‌های نظامی خود را به پیش ببرند.
سعودی‌هایی که به سلاح‌های آمریکایی مجهز بودند پس از آنکه ناتوانی خود را در جنگ با مردم فقیر یمن مشاهده کردند، دست خود را به سوی کشورهایی همچون امارات و قطر و سودان و پاکستان دراز کردند و از آن‌ها خواستند تا ثروتمندترین کشور عربی را در جنگ با فقیرترین کشور عربی یاری نمایند. هرچند ماه هاست که عربستان با وجود داشتن سلاح‌های آمریکایی، از کمک متحدان منطقه‌ای خود نیز بهرمند شده است، کارشناسان معتقدند امیدی به پیروزی ائتلاف سعودی در جنگ با مردم یمن، نیست.
جنگ یمن به خوبی نشان داد که سلاح‌های بی شمار و پیشرفته آمریکایی نمی‌تواند امنیت حاکمان سعودی را تأمین کند و حتی نمی‌تواند آن‌ها را در رسیدن به اهدافشان یاری رساند. تا جایی که در هفته‌های گذشته مردم منطقه شاهد بودند که موشک‌های یمنی به ریاض رسیده است و کاخ‌های حاکمان عربستان را هدف قرار می‌دهد.
۳. سرچشمه قدرت و امنیت یک کشور مردم آن کشور هستند، نه سلاح‌های خارجی. تاریخ نشان داده است که اصلی‌ترین مولفه قدرت و مهمترین تأمین کننده امنیت ملی یک کشور مردم آن کشور هستند، و نه سلاح.
در حالی که رژیم شاهنشاهی ایران از پیشرفته‌ترین سلاح‌های آمریکایی برخوردار بود و در حالی که حکومت کمونیستی افغانستان ارتشی مقتدر با سلاح‌های ساخت شوروی در اختیار داشت، مردم فقیر و مستضعف ایران و افغانستان توانستند بر تمامی این سلاح‌ها پیروز شوند و نشان دهند خون همیشه بر شمشیر پیروز است. همچنین شوروی که ابرقدرت جهانی بود و از نظر نظامی از آمریکا نیز پیشی می‌گرفت نتوانست در مقابل بحران اقتصادی که دامن مردم این کشور را فرا گرفته بود مقاومت کند و از هم فروپاشید.
عربستان سعودی به عنوان کشوری دیکتاتوری که نه شورای ملی دارد، نه نظام دموکراتیک و نه در طول قرن‌ها انتخاباتی در این کشور برگزار شده است، با بحران مشروعیت مواجه است. حقوق بشر سال هاست که در این کشور عربی نقض می‌شود تا جایی که زنان حتی حق رانندگی نیز ندارند. حاکمان سعودی به جای اینکه برای مستحکم تر کردن پایه‌های حکومت خود به مردم مراجعه کنند و مشروعیت نداشته خود را از آن‌ها طلب نمایند، تلاش می‌کنند تا با تقویت قدرت نظامی خود، از سویی مرهمی بر بحران مشروعیت خود بگذارد و از سوی دیگر صداهای مردمی که برای احقاق حقوق اولیه خود بلند می‌کنند را خفه نماید.
(کوثری)

منتشرشده در: سلام اول

 

سران 60 کشور اسلامی به دعوت عربستان سعودی به ریاض رفتند و در کنفرانسی شرکت کردند که مبارزه با تروریسم نامیده شده بود. از آن طرف دونالد ترامپ رئیس جمهور ایالات متحده امریکا نیز در اولین سفر خارجی خود پس از انتخاب به ریاست جمهوری امریکا، به عربستان سفر کرد و در کنفرانس سران کشورهای اسلامی حضور یافت و با سخنرانی خود آن را افتتاح کرد. ترامپ از مبارزه با افراط‌گرایی اسلامی و تروریسم سخن گفت و خواهان مبارزه کشورهای اسلامی با این پدیده شد.

اما سوال اصلی این است که ترامپ در خاورمیانه به دنبال چیست و در عربستان سعودی و در جمع سران  کشورهای اسلامی چه می‌کند. کارشناسان سیاسی بر این باوراند که ترامپ برخلاف اوباما که یک سیاست‌مدار بود، یک تاجر است و همه چیز را از عینک تجارت و پول و سرمایه می‌نگرد. او در کمپین‌های انتخاباتی خود با خشم گفته بود: ما تا کی باید از جیب خود خرچ کنیم و از امنیت سعودی‌ها حمایت کنیم. ترامپ گفته بود: سعودی‌ها یک گاو شیری است؛ باید آن‌ها را دوشید و هزینه حمایت‌مان را از آن‌ها بگیریم.

به همین دلیل اگر بگوییم تمام هدف سفر ترامپ به عربستان و حضور در جمع کشورهای عربی اقتصادی است سخن بی‌جا نگفته‌ایم. برای ترامپ سیاست فرع اقتصاد و دنباله‌رو آن می‌باشد. او کشورها را از چشم سودی که می‌توانند نصیب امریکا و رئیس جمهور میلیاردرش بکنند می‌نگرد. درست به همین علت است که او برای اولین سفر خود عربستان را انتخاب کرده است؛ عربستانی که خود را در باتلاق یمن گرفتار کرده و نه می‌تواند رها کند و نه می‌تواند پیروز شود. عربستانی که در نزاع‌های سوریه و عراق مداخله می‌کند و جنگ پنهانی را با ایران در منطقه کلید زده است. این عربستان حامی و پناهی جز امریکا ندارد.

اما ترامپ این سفر را به خوبی انتخاب و مقدمات آن را نیز به خوبی فراهم کرده بود. ایران هراسی یکی از مقدمات سفر ترامپ بود. از زمانی که ترامپ به قدرت ایالات متحده تکیه کرد، یکی از برنامه‌های ثابتش بزرگ کردن خطر ایران در خاورمیانه و ترساندن کشورهای عربی از ایران بوده است و این بهترین راه دوشیدن عربستان بود.

ترامپ چشمان خود را به روی جنگ ایران با داعش و القاعده در سوریه و عراق می‌بندد. او حمایت وسیع و گسترده ترکیه و قطر و عربستان از تروریسم و داعش در عراق و سوریه را نادیده می‌گیرد. فراموش می‌کند که هزاران تروریست اروپایی وابسته به داعش و النصره و القاعده از کشور ترکیه عبور و خود را به سوریه و عراق رساندند. نفت عراق و سوریه را از داعش، ترکیه می‌خرید و در عوض سلاح به داعش تحویل می‌داد.  

ترامپ به خوبی می‌داند که عربستان سعودی مادر تروریسم جهانی است. القاعده، داعش، النصره و طالبان تربیت‌یافتگان وهابیت و دالرهای نفتی عربستان است. این را نه تنها ترامپ بلکه هر کور و بینایی می‌داند. مگر ترامپ نمی‌داند که 16 نفر از 18 تروریستی که برج‌های تجارت جهانی را انفجار دادند از اتباع عربستان بودند؟ مگر کمک‌ها و حمایت‌های عربستان و قطر از داعش و النصره در سوریه و عراق از چشم مردم جهان مخفی مانده است؟

به هر صورت ترامپ در اهداف سفر خود در عربستان به خوبی دست یافت؛ یک هزار میلیارد دالر سلاح در طی 4 سال به کشورهای شورای همکاری خلیج می‌فروشد؛ 110 میلیارد دالر سلاح به عربستان سعودی می‌فروشد؛ 400 میلیارد دالر در طی ده سال با عربستان قراردادهای خرید و سرمایه‌گذاری امضا کرده است.

یکی دیگر از اهداف ترامپ تأمین امنیت درازمدت برای اسرائیل است. او با ایجاد ایران هراسی، تلاش می‌کند کشورهای عربی را به سمت دوستی با اسرائیل سوق دهد. او در این کار موفق نیز بوده است. حالا برخی از کشورهای عربی پنهانی با اسرائیل رابطه دارند و از آن کشور در تأمین امنیت خود کمک می‌گیرند. کشورهای عربی در برابر محور مقاومت که ایران و سوریه و عراق و لبنان باشد قرار گرفته و به نیابت از اسرائیل با مقاومت مبارزه می‌کنند. اکنون یک اتحاد از عربستان، شورای همکاری خلیج فارس، ایالات متحده امریکا و اسرائیل بر ضد ایران و محور مقاومت ضد اسرائیل به وجود آمده است. عربستان و کشورهای عربی مسلمان به رغم ظاهر اسلامی‌شان دست در دست قدرت‌های بزرگ کافران داده و زیر بیرق آنان قرار گرفته‌اند و این ننگ ابدی بر پیشانی سران این کشورها می‌ماند.

آن‌چه که در نهایت ترامپ در خاومیانه به دنبال آن است راه اندازی یک جنگ گسترده است. جنگی که بتواند کشورهای اسلامی را ویران کند، اسلام را بدنام، کشتارهای وسیع و جنگ‌های فرقه‌ای و مذهبی درازمدت به دنبال داشته باشد، اسرائیل سرور خاورمیانه گردد و سرمایه‌های این کشورها به سوی ایالات متحده و غرب سرازیر شود. عرب‌های بی‌خرد در حال افتادن در این دام هستند. 

منتشرشده در: سلام اول

در حال حاضر جنگ در نُه ولایت شمال کشور جریان دارد. این جنگ از اواخر سال 94 آغاز شده و در تمام سال 95 ادامه داشت و اکنون که سال 96 تازه شروع شده این جنگ کم و بیش در نُه ولایت گرم و تند جاری است. در این دو سال خصوصا در ولایات کندز، بدخشان، تخار، بغلان، فاریاب و سرپل جنگ هیچ نفس نگرفته و قطع نشده است؛ اما در سه ولایت بلخ، جوزجان و سمنگان نیز جنگ کم و بیش بوده است. هم‌اکنون هفت ولسوالی در شمال تحت سیطره گروه طالبان قرار دارد. این ولسوالی‌ها در ولایات بدخشان، تخار، کندز، بغلان و سرپل موقعیت دارند. تعداد بیش‌تری از ولسوالی‌های شمال کشور در معرض تهدیدات جدی امنیتی قرار دارند و این تهدیدات روز به روز افزایش می‌يابد و خطر سقوط این ولسوالی‌ها جدی‌تر می‌شود. این واقعیت جنگ در شمال است.

تردیدی نیست که جنگ افغانستان دیگر از خود افغانستان و توسط فرماندهان این کشور مدیریت نمی‌شود. بلکه جنگ افغانستان شکل بین المللی گرفته و از بیرون از مرزهای این کشور مدیریت می‌شود و حالا به یک جنگ نیابتی تمام عیار تبدیل شده است. شمال افغانستان جایی است که منافع قدرت‌های بزرگ جهانی و منطقه‌ای با هم در ان تصادم می‌کند. این تصادم از زمانی که روسیه در سوریه حضور نظامی پیدا کرد و عملا در اروپا و خاورمیانه در برابر ایالات متحده امریکا و غرب ایستاد افزایش یافته است.

ایالات متحده امریکا با یاری متحدان منطقه‌ای خود؛ پاکستان و عربستان، تلاش کرد از شمال افغانستان کریدوری به سوی کشورهای آسیای مرکزی بکشاید و تهدیدات تروریستی را به مرزهای روسیه نزدیک کند و بعد در یک معامله‌ای از شر روسیه در اروپا و خاورمیانه خود را خلاص کند. طالبان تلاش‌های زیادی را در این جهت سازمان دادند؛ روسیه، هم با حضور نظامی در مرزهای جنوبی کشورهای مشترک المنافع برای جلوگیری از نفوذ تروریست‌ها تلاش کرد و در این یکی دو سال از راه سیاسی وارد شده و حالا با گروه طالبان رابطه نیک و بده و بستان برقرار کرده است. گفته می‌شود روسیه مشاوران نظامی خود را در جبهه‌های طالبان فرستاده و برای این گروه سلاح و امکانات و نیز آموزش فراهم می‌کند.

با نزدیک شدن طالبان به روسیه، ایالات متحده و متحدانش، پروژه داعش را در افغانستان کلید زدند؛ داعش؛ گروهی که بیش‌ترین ضربه‌ها را در سوریه از روسیه و ایران خورده، حالا با حمایت رقیبان روسیه و ایران در افغانستان؛ یعنی در پهلوی مرزهای روسیه و ایران لانه‌گذاری کرده است. حالا ایالات متحده، پاکستان، عربستان و قطر تلاش می‌کنند داعش را تقویت کرده به شمال افغانستان برسانند و به جنگ روسیه بفرستند؛ از آن طرف روسیه، برای طالبان تجهیزات و امکانات فراهم می‌کند تا شمال را در کنترل خود درآورد و چون متحد روسیه است، با داعش مقابله کند و مانع نفوذ داعش در قلمرو روسیه گردد.

نتیجه این جنگ نیابتی همان چیزی می‌شود که عطامحمد نور والی بلخ در صحبت خود گفت: اگر دولت به شمال توجه جدی نکند، از شمال، سوریه دیگری درست می‌شود. خوانندگان عزیز شاید در تلویزیون عکس و فیلم‌های شهرهای بزرگ سوریه را دیده باشند و خبرهای آن را پیگیری کرده باشند.

شاهد دیگر برآن‌چه گفتیم سخنان فرمانده پولیس ولایت بغلان است. مل‌پاسوال اکرام الدین سریع گفته است: ده‌ها مشاور روسی، پاکستانی، چچینی و مصری در ولایت بغلان آمده و در پهلوی نیروهای طالبان حضور دارند و به طالبان کمک می‌کنند.

   طالبان از اول سال جاری تلاش می‌کنند یکی از ولایات مهم مانند بغلان یا کندز را تحت کنترل خود درآورند؛ اما با شجاعت نیروهای امنیتی، به این کار موفق نشده‌اند. در همین یکی دو هفته گذشته تهاجم طالبان به کندز، بدخشان، فاریاب و بغلان پس زده شده است؛ اما این جنگ ادامه خواهد داشت و اگر دولت توجه جدی نکند، شمال همان خواهد شد که والی بلخ پیش‌بینی کرده است.

در همین حال در دو هفته گذشته گزارشاتی در رسانه‌ها رسید که چرخبال‌های ناشناس، در ولایت‌های سرپل، بغلان و کندز در مناطق تحت کنترل طالبان به زمین نشسته و یا از هوا برای نیروهای طالب صندوق‌های سلاح و مهمات انداخته است. محمدظاهر وحدت والی سرپل ضمن تأیید نشست دو چرخبال در ولسوالی صیاد، منطقه طالبان می‌گوید: با این‌که عملیات در سرپل جریان دارد، اما این ولایت در معرض سقوط به دست دشمن است. ولسوالی کوهستانات دو سال است که در تصرف دشمن است و تروریست‌ها کوهستانات را به مراکز آموزشی و جذب و جلب خود تبدیل کرده و تعداد زیادی چچینی، پاکستانی و عرب نیز حضور دارند.

واقعیت تلخ آن است که قدرت‌های بزرگ جهانی و کشورهای منطقه، از همین حالا جنگ نیابتی خطرناکی را در شمال کشور کلید زده‌اند و این جنگ می‌تواند فرسایشی شده سال‌ها ادامه یابد و شمال را به جهنم واقعی تبدیل کند و سوریه دیگری از آن بسازد. بر دولت‌مردان و نیروهای امنیتی است که تا دیر نشده از این حادثه خطرناک جلوگیری کنند.  

منتشرشده در: سلام اول

 

حکمتیار بعد از این‌که وارد کابل شد، در همان روزهای نخست حضورش دید بازدیدهای خود را با سران پشتون آغاز کرد. این روند تا اکنون نیز ادامه دارد. او هرچند گذشته تاریک و ناخوش‌آیندی برای مردم افغانستان دارد اما تلاش دارد به نحوی خود را محور احزاب اسلامی برای تشکیل یک حکومت تک قومی و مستبد قرار دهد.
حکمتیار وضعیت موجود را بi خوبی مطالعه کرده و آشفتگی‌ها و چالش‌های فراروی جنبش، چنددستگی‌ها و بی اتفاقی‌های میان سران جمعیت و هم‌چنان زد وبندها و درگیری‌های میان هزاره‌ها را برای خود یک فرصت می‌داند. او با استفاده از این وضعیت در هر صورت تلاش می‌نماید سود قابل ملاحظه‌ای ببرد و بدون شک در راستای برجسته ساختن این مشکلات نیز تلاش خواهد کرد.
حکمتیار موضع مشخصی در پیوند به غیر پشتون‌ها دارد. او غیر پشتون‌ها را اقلیت‌هایی می‌داند که در بسیاری از موارد پای خود را از گلیم‌شان بیشتر دراز کرده‌اند. با این روی‌کرد، قدرتمند شدن بیشتر حکمتیار برای افغانستان بویژه برای غیر پشتون‌ها به شدت خطرناک است. وی تمام تلاش خود را خواهد کرد تا حکومت مطلوب خود را نهادینه سازد و سایر اقوام را اقلیت جلوه داده و بر زیر چتر ارزش‌های یک قوم گرد آورد، اما اگر در این کار موفق نشود با نفوذ و تجهیزاتی که در این مدت بدست آورده و بیشتر بدست خواهد آورد، ممک است هوس کند که دوباره کابل را به قبرستان تبدیل کند و مردم را به شب ظلمانی جنگ‌های داخلی و نزاع‌های خونین قومی و تعصبات کور فرقه‌ای غرق نماید.
گذشته او نشان می‌دهد که در تعاملات سیاسی هیچ‌گاه قناعت ندارد و زیاده طلبی و برتری طلبی او را پایانی نیست و از سوی دیگر نگاه بدبینانه حکمتیار نسبت به غیر پشتون‌ها، و همچنان دید افراطی‌گرایانه وی نسبت به سایر مذاهب در افغانستان، از ویژگی‌های خطرناک و بحران آفرین حکمتیار هستند. شخصیت حکمتیار در طول چهار دهه گذشته ثابت کرده است که سیری ناپذیر است و قدرت‌طلب. او اول قدرت مطلقه را برای یک قوم می‌خواهد و آن‌گاه که به این خواست برسد، به این نیز بسنده نخواهد کرد؛ برای او بهترین حکومت، نوع استبدادی آن است. حکومتی که خودش در رأس قدرت مطلقه باشد و دیگران برده‌های گوش به فرمان او باشند.
اما در مقابل احزاب غیر پشتون باید کشمکش‌ها و ناراحتی‌های درون حزبی که اکثراً ریشه‌های سطحی دارند را کنار بگذارند و در مقابل این صف آرایی خطیر، متحد شوند و آینده این کشور را نجات دهند. امروزه دیگر هیچ قومی زیر سایه ارزش‌های یک قوم دیگر زندگی نخواهد کرد و مردم نیز به این باور رسیده‌اند که افغانستان کشور اقلیت‌های ملی است و هیچ قومی بر قومی دیگر برتری ندارد. بر این اساس باید متحدانه تلاش شود تا همه اقوام در تصاحب حق خود با مشکلاتی چون حکمتیار و سایر افراد هم‌فکر ایشان روبرو نشوند.
وضعیت شکننده در بین تاجیک‌ها، ازبک‌ها و هزاره‌ها زمینه را برای یکه‌تازی شئونیست‌ها و فاشیست‌ها مساعد می‌کند و برپایی حکومت تک‌قومی و مستبد را تا حدی ممکن. اما در صورتی‌که اقوامی که همواره از دایره قدرت بیرون رانده شده‌اند و حقوقشان پایمال شده است یک‌دست شوند می‌توانند در مقابل این برتری طلبی‌ها و تک‌روی‌ها ایستاد شوند.
بر همگان روشن است که اگر امروز واقع‌بینانه سرشماری شود هیچ اکثریتی در افغانستان وجود ندارد و بیشتر از این هم نباید به این همه بی‌عدالتی و حق خوری‌ها تن داد. امروز سربازان تاجیک، ازبک، سادات و هزاره از تمامیت ارضی این کشور دفاع می‌کنند و قربانی می‌دهند اما بهره سیاسی آن را کسانی می‌برند که بر چوکی‌های قدرت به شیوه غیرعادلانه و نا مشروع لمیده‌اند. این خود اوج ستم و حق خوری است.

در کشوری چون افغانستان، با تنوع قومی و مذهبی و لسانی، بهترین نوع حکومت دموکراسی که هم می‌تواند توازن قومی را برقرار کند و هم هر فرد و قومی به حقی که سزاوار آن است برسد.

در صورتی که زیاده‌خواهی‌ها و برتری‌طلبی‌های قومی و سیاسی ادامه یابد و آقای حکمتیار با سیاست‌های سابق خود در دهه هفتاد به آن‌ها دامن بزند، کشور دچار یک بحران فراگیر و طولانی دیگری خواهد شد که هیچ معلوم نیست در نهایت به کجا ختم می‌شود. پس بهتر آن است که همگان از برتری‌خواهی و قدرت‌طلبی دست بردارند و هر فرد و هر قوم و گروه سیاسی به حق خود قناعت کند.
(پایگاه اطلاع‌رسانی پیام آفتاب)

منتشرشده در: سلام اول

 

با فرارسیدن فصل بهار و آب شدن برف‌های زمستانی، طالبان بر طبل جنگ می‌کوبند و شیپور جنگ را به صدا می‌آورند. در بهار سال گذشته عملیات منصوری را اعلام کردند و ناامنی‌ها و کشتارهای فجیع و غیرانسانی را فراگیر ساختند. در بهار سال جاری آتش عملیات عمری را که منسوب به رهبرشان ملا محمدعمر بود روشن کردند. هرچند در سال 95 زمستان نیز آتش جنگ خاموش نشد و طالبان و داعش میدان جنگ را ترک نکردند.

پس آن‌که طالبان عملیات عمری را در بهار سال جاری کلید زدند، یک بار دیگر ناامنی‌ها در سراسر کشور تشدید شد و جنگ خصوصا در ولایات شمال شعله کشید. طالبان حملات وسیع خود را در ولایات شمال و شمال شرق متمرکز کردند. جنگ در سرپل، فاریاب، بلخ، جوزجان، بغلان، کندز، بدخشان، تخار و تمام ولایات شمال به صورت وحشتناکی فراگیر شد. در این میان به نظر می‌رسید طالبان ولایات شمال را به دو دسته تقسیم کرده بودند؛ ولایاتی که هدف جنگ در آن‌ها مصروف کردن نیروهای امنیتی بود و ولایاتی که جنگ با هدف سقوط این ولایات انجام می‌شد؛ مانند کندز، بغلان؛ بدخشان و سرپل. طالبان تصمیم گرفتند که در همین آغاز سال و با اعلام عملیات عمری بالای چهار ولایت چنان فشار بیاورند که دست کم یکی از آن‌ها سقوط کند و از تحت سلطه حکومت بیرون شود.

محاسبه سیاسی طالبان این بود که با آمدن حکمتیار و داغ شدن نزاع‌های سیاسی و سرگرمی جناح و جناح‌بازی و بالا رفتن گراف قوم‌گرایی و اختلافات برخاسته از آن، میدان جنگ به فراموشی سپرده شده و به یاد کسی نخواهد آمد. در این وضعیت نیروهای امنیتی نیز انگیزه‌های خود را از دست داده دیگر تمایلی برای جنگ و دادن جان نخواهند داشت. طالبان می‌توانند از این فرصت طلایی استفاده ‌کنند. اما آن‌چه که اتفاق افتاد برخلاف تحلیل و پیش‌بینی طالبان بود؛ با این‌که رهبران حکومت وحدت ملی به زدوبندهای سیاسی و اقتصادی مصروف بودند و آمدن حکمتیار خود یک بلای دیگری شده است؛ با این‌هم نیروهای امنیتی، جنرالان و سربازان پولیس و اردو با همت و تلاش خود، خواب طالبان را دگرگونه تعبیر کردند.

اندک پیشروی‌های طالبان را که در روزهای اول صورت گرفته بود، ناکام گذاشتند و نه تنها مناطق تصرف شده را پس گرفتند، بلکه تلفات بسیار زیادی به جنگ‌جویان طالب وارد کردند.

عاملی که در این جنگ‌ها بسیار مؤثر بوده و هست نیروهای مردمی یا خیزش‌های مردمی است. در ولایت‌های سرپل، بغلان و بدخشان نیروهای مردمی به میدان آمدند و در پهلوی نیروهای امنیتی خود قرار گرفتند و شرایط جنگ را به نفع نیروهای دولتی تغییر دادند.

در گذشته نیز با آمدن مردم به میدان، طالبان جز فرار راهی نداشتند؛ شعار مردم هم این است که می‌گویند ما کاری به ناکارامدی دولت نداریم؛ ما مجبور هستیم از جان و مال و ناموس خود در برابر تهاجم طالبان و نیروهای خارجی همراه‌شان دفاع کنیم. در سال‌های گذشته نیز این حقیقت بارها به اثبات رسیده بود که هرگاه و هرجای که نیروهای مردمی به میدان آمدند، طالبان را از صحنه بیرون و شکست را برآن‌ها تحمیل کردند.

مردم انگیزه‌های بسیاری برای مقابله با گروه‌های مخالف دارند. مردم، حکومت پنج ساله طالبان را دیدند و رفتار وحشیانه داعش را در سوریه و عراق و در جنوب کشور خودمان دیده‌اند. نمی‌خواهند آن روزهای سیاه باردیگر تکرار شود. به خاطر همین انگیزه‌هاست که طالبان تاب جنگ با مردم را ندارند. زور مردم، زور خداست. این یک تجربه بسیار ارزشمند در جنگ افغانستان است. لازم است دولت از این تجربه استفاده کند. رابطه خود را با مردم بهبود بخشد، با فساد مبارزه کند، از اختلافات درون حکومتی بکاهند و برای توده‌های مردم حرمت بیش‌تری بگذارند. با این اقدامات بسیار ساده و کم هزینه، مردم به صحنه می‌آیند و در پهلوی دولت خود ایستاد می‌شوند و از جان و مال و ناموس خود دفاع می‌کنند.

بدون تردید آمدن نیروهای امریکایی کارساز نیست؛ 150 هزار امریکایی بودند و باعث تقویت طالبان شدند و رفتند. حال می‌خواهند دوباره برگردند؛ بی معنی و بی‌فایده. به جای آمدن خارجی‌ها، دولت باید از مردم خود استفاده کند. مردم را به میدان طالبان و داعش بفرستند، بدون تردید مردم برنده جنگ خواهند بود و شکست طالبان قطعی خواهد بود. به نظر می‌رسد این بهترین گزینه و راه حل جنگ افغانستان می‌باشد.

منتشرشده در: سلام اول
ولایت سرپل، یکی از ولایات مهم و استراتژیک در شمال کشور است. از زمانی که جنگ از جنوب به شمال انتقال یافته، این ولایت دایما شاهد جنگ و ناامنی بوده است. خصوصا در سه سال اخیر، طالبان به طور روزافزون تلاش کرده‌است ولسوالی‌های این ولایت مهم را تصرف و از آن پولی بسازد برای تهاجم به جوزجان و بلخ. سرانجام دو سال پیش طالبان موفق شد ولسوالی کوهستانان این ولایت را در کنترل خود درآورد و در این دو سال این ولسوالی را به مرکز آموزشی و تجمع نیروهای خود تبدیل کرده‌است. گفته می‌شود حالا تعداد زیادی نیروهای طالبان و داعش و نیز نیروهای خارجی ازبکستانی، چیچنی، عرب و پاکستانی در این ولسوالی مشغول جذب و آموزش تروریست‌های تازه پیوسته به این گروه‌ها هستند. در یک سال اخیر فعالیت گروه‌های تروریستی در سرپل افزایش چشم‌گیری یافته است. این گروه‌ها تلاش می‌کنند دو ولسوالی صیاد و سوزمه قلعه را نیز در کنترل خود درآورند. قسمت‌هایی از اطراف و روستاهای این دو ولسوالی را نیز تصرف کرده و مدتی است جنگ برای کنترل مرکز این ولسوالی‌ها ادامه دارد. دو هفته پیش گزارشی منتشر شد مبنی بر این‌که دو چرخبال نظامی در منطقه تحت تصرف طالبان در نزدیکی مرکز ولسوالی صیاد نشست کرده‌اند. مقامات نظامی و ملکی سرپل این موضوع را چندان جدی نگرفتند؛ اما با شک و تردید آن را تأیید کردند. بعدا ذبیح الله امانی سخنگوی والی سرپل در این مورد گفت: اين هليکوپترها ساعت 8 شب پنج‌شنه، 14 ثور، در منطقه «پشت باغ» ولسوالي صياد فرود آمدند و حدود 10 الي 12 دقيقه در اين منقطه توقف کردند و بعد از آن در مسير سرپل - شبرغان پرواز کردند. آقاي اماني گفت: «بدون ترديد اين هليکوپترها نيروهاي شورشي مخالف دولت افغانستان را تجهيز کردهاند.» او گفت که اين هليکوپترها «تجهيزات و جنگ افزار نظامي» در اختيار نيروهاي مخالف دولت افغانستان قرار دادهاند. اخیرا جنرال مرادعلی مراد معاون لوی‌درستیز وزارت دفاع ملی با هیأتی برای بررسی وضعیت جنگ و ناامنی‌ها به این ولایت سفر کرده است. (20 ثور) جنرال مراد به مقامات و مردم سرپل وعده داده است که «عملیات البرز یک» را گسترش خواهد داد، نیروهای تازه نفس به سرپل اعزام می‌کند و از نیروی هوای برای سرکوب دشمن بیش‌تر استفاده خواهد کرد. جنرال مرادعلي مراد معاون لوي درستيز کشور در سرپل تاييد کرد که چرخبال‌هاي ناشناس، در منطقه تحت کنترل مخالفین نشست کرده است. وی گفت: « بدون شک اين چرخبال‌ها مخالفان مسلح را تجهيز کرده است؛ چون گروه‌هاي تروريستي از هر طريق با حمايت کشورهاي خارجي تجهيز و تمويل مي‌شوند.» موضوع تمویل و تجهیز طالبان توسط چرخبال‌های نظامی هرچند موضوع تازه‌ای نیست؛ در زمان حکومت حامد کرزی که هنوز جنگ به شمال نرسیده بود، گزارش‌هایی پیاپی از انتقال مخالفان توسط چرخبال‌ها شبانه به ولایات شمالی خبر داده می‌شد. در مورد دیگر؛ چند سال قبل ظاهر قدیر نماینده ننگرهار در پارلمان در جلسه علنی، از پرواز چرخبال‌های ناشناس در ننگرهار و حمایت آن‌‌ها از طالبان خبر داده بود. هیچ کدام از این گزارشات نه در گذشته و نه در اکنون از طرف دولت جدی گرفته نشده است. این وظیفه نهادهای امنیتی کشور است که این گزارشات را پیگیری و به نتیجه برساند و گزارش آن را به رسانه‌ها و مردم شریک سازد. نادیده گرفتن این موضوع مهم از طرف نهادهای امنیتی باعث شده که برخی از صاحب‌نظران انگشت اتهام را به سوی خود نهادهای امنیتی و مسوولان آن‌ها دراز کنند. چنان‌که همه می‌دانند همین مسایل، چیزی به نام ستون پنجم یا نیروهای نفوذی دشمن در داخل حکومت را به میان آورد و بسیاری‌ها از حنیف اتمر و معصوم استانکزی به عنوان ستون پنجم دشمن نام بردند. سه گزینه مشخص در مورد این چرخبال‌ها می‌تواند مطرح شود: اول این‌که این‌ها از بیرون از مرزهای افغانستان می‌آیند و پاکستانی هستند؛ دوم این‌که نیروهای خارجی موجود در افغانستان از گروه‌های تروریستی حمایت می‌کنند و سوم این‌که چرخبال‌ها از اردو یا پولیس یا امنیت ملی کشور است که به تمویل و تجهیز گروه‌های تروریستی می‌پردازند. با توجه به این‌که آسمان کشور توسط نیروهای خارجی کنترل می‌شود، گزینه اول بعید به نظر می رسد. می‌ماند دو گزینه دیگر. اگر نیروهای خارجی چنین خیانتی را انجام می‌دهند، بدون تردید از چشم نهادهای کشفی و امنیتی ملی به دور نمی‌ماند، پس چرا جلو آن را نمی‌گیرند و اگر توانش را ندارند، افشاگری که می‌توانند. گزینه سوم آن است که این خیانت از جانب کسانی انجام می‌گیرد که بر نیروهای امنیتی تسلط دارند و با انگیزه‌های برتری جویی قومی، خواهان گسترش جنگ و تسلط طالبان بر شمال هستند. هرچند این احتمال را هم نمی‌توان از نظر دور داشت که هم برتری جویان قومی و هم کشورهای غربی، در جنگ شمال و پیروزی گروه‌های هراس افکن هدف مشترک دارند. می‌خواهند طالبان برشمال مسلط شده به مرزهای کشورهای مشترک المنافع با روسیه برسند. با این‌کار هدف هردو تأمین می‌گردد. آیا این چرخبال‌ها از نیروهای امنیتی کشور است که با هم‌آهنگی نیروهای خارجی به تمویل و تجهیز مخالفان می‌پردازند؟
منتشرشده در: سلام اول

 

این روزها اگر در اطراف روضه سخی گشت و گذار کنید، وضعیت را دگرگونه می‌بینید؛ تعداد زیادی جوان پشتون‌تبار را می‌‌بینید که در باغچه روضه گروه گروه نشسته‌اند و مصروف صحبت و تلفن بازی و ... هستند. از سر و وضع‌ و زبان و لهجه‌شان پیداست که از جای دیگری آمده‌اند و در مزارشریف مسافراند.

یک هفته پیش بود که ناگهان در شبکه‌های اجتماعی صدا بلند شد که چند صد یا چند هزار جوان از مردم قندهار و هلمند، وارد بلخ و ولایات شمال شده‌اند. گمانه‌زنی‌ها در این مورد زیاد و دیدگاه‌ها مشوش و پراکنده بود؛ برخی آن‌ها را نیروهای طالبان می‌دانستند و آمدن آن‌ها را به عملیات بهاری طالبان ربط می‌دادند و برخی آن‌ها را جوانان جویای کار می‌خواندند. برخی نظر می‌دادند که چرا مسوولین ولایت به آن‌ها اجازه ورود به بلخ را داده‌اند و برخی می‌گفتند افغانستان سرزمین همة این مردم است و هیچ شهر و هیچ منطقه‌ای به هیچ فرد یا قومی اختصاص ندارد و ...

در نهایت آن‌چه دیدگاه‌ها را بیش‌تر به خود جلب کرد پاسخ خود آن جوانان بود؛ آن‌ها گفتند از ولایات جنوبی برای نیشتر زدن تریاک به شمال آمده‌اند. این جوانان می‌گویند: شنیده‌ایم که امسال در بلخ و دیگر ولایات شمال تریاک زیاد کشت شده و ما هم متخصص این کار هستیم.

در 15 سال گذشته افغانستان در چنگال دو پدیده خطرناک گرفتار بوده است. تروریسم و مواد مخدر. هزاران نیروی نظامی غربی از چهل کشور جهان که جامعه جهانی نامیده شدند به افغانستان آمدند با شعار و هدف مبارزه با تروریسم و مواد مخدر. تروریسم و مواد مخدر در ولایات جنوبی بود. انگلستان مسوول مبارزه با مواد مخدر افغانستان شد و امریکا مسوول مبارزه با تروریسم. نیروهای انگلیسی بیش‌تر در ولایت هلمند مستقر شدند و در این سال‌ها در تمام کشور نه تنها مواد مخدر کاهش نیافت بلکه بسیار افزایش یافت. این افزایش در ولایت هلمند بیش از دیگر ولایات بود. این چیزی بود که صاحب‌نظران را به این فکر انداخت که چه رابطه‌ای میان حضور انگلیسی‌ها و افزایش مواد مخدر وجود دارد.

تحقیقات بعدی نشان داد که یکی از کارهای مهم نیروهای غربی خصوصا انگلیسی و امریکایی قاچاق مواد مخدر از افغانستان به کشورهای غربی و یا عربی بوده است. با توجه به این‌که فضای هوایی افغانستان و میدان‌های هوایی این کشور در این سال‌ها در اختیار غربی‌ها و خصوصا امریکایی‌ها بود، آن‌ها به آسانی آب خوردن مواد مخدر را از افغانستان به کشورهای دیگر انتقال می‌دادند.

برنامة دولت افغانستان مبارزه و نابودی کشت کوکنار و جلوگیری از تولید و قاچاق این مواد بوده است. این برنامه برخلاف جنوب، در ولایات شمال به خوبی تطبیق شد و این ولایات از کشت، قاچاق و تولید مواد مخدر پاک شد.

در یکی دو سال اخیر هم‌چنان‌که پدیده تروریسم از جنوب به شمال انتقال یافته و حالا شمال به مأمن و مرکز تروریسم بین المللی تبدیل شده و سراسر شمال را جنگ و ناامنی فرا گرفته است، کشت و تولید مواد مخدر نیز به سوی شمال سرازیر شده است. در تمام ولایات شمال کوکنار کشت می‌شود و خرید و فروش آن نیز آزاد است.

حالا در خیایان‌های شهر زیبای مزارشریف که قدم بزنی، گله گله معتادان را می‌بینی که در میان آشغال‌ها در هم می‌لولند و بدون هیچ ملاحظه و شرمی، سر به سر می‌شوند و کار خود را انجام می‌دهند.

عبدالقادر مصباح، مسوول موسسه خط نو در مزارشریف می‌گوید: امسال نزدیک به 400 هزار جریب زمین در نقاط مختلف ولایت‌های شمال و شمال شرق کوکنار کشت شده است.

از سال گذشته مردم کشت کوکنار را به طور وسیع آغاز کردند و به گفته آقای مصباح: سال گذشته در زون شمال و شمال شرق کشور 98 هزار جریب زمین مواد مخدر کشت شده بود؛ اما امسال (1396) این آمار 4 برابر شده است که نشانگر حدود 400 هزار جریب زمین کشت این پدیده را در این حوزه نشان می‌دهد.

اگر در سال‌های گذشته کم و بیش در مناطقی کشت می‌شد که یا تحت کنترل مخالفین بود یا از ناامنی رنج می‌برد، اما امسال این محدودیت‌ها برداشته شده و در منظر ادارات دولتی و نهادهای امنیتی کشت شده است.

کشت مواد مخدر در سال جاری به حدی است که به گفته آقای مصباح 4000 هزار نفر از جنوب برای نیشتر زدن به شمال آمده‌اند. آقای مصباح که در این موضوع تحقیق کرده می‌گوید: در زون شمال و شمال شرق کشور بیش از 500 هزار نفر معتاد به مواد مخدر هستند؛ از آنجمله 200 هزار نفرشان در ولایت بلخ است و هر کدام شان روزانه مقدار یک گرام مواد مخدر استفاده می‌کنند.

معلوم می‌شود که در این سال‌ها نه تنها تروریسم به شمال انتقال یافته بلکه مواد مخدر نیز به همراه آن به شمال آمده است. تروریسم و مواد مخدر هم‌ذات و همراه هستند؛ با هم وارد می‌شوند و با هم نیز مردم را به تباهی و نابودی می‌کشانند. حالا هردو به شمال کشور آمده‌اند.






منتشرشده در: سلام اول

 

محمدجواد ظریف وزیر خاجه جمهوری اسلامی ایران در سفری یک روزه یک‌شنبه به کابل آمد و با مقامات بلندپایه کشورمان دیدار و مذاکره کرد. این دیدار در وضعیت کنونی افغانستان و منطقه از اهمیت بسیاری برخوردار است. یک هفته پیش افراط‌گرایان تروریست در مرز ایران و پاکستان، به نیروهای امنیتی و مرزبانی ایران حمله کردند که در نتیجه نُه تن از نیروهای مرزی ایران جان خود را از دست دادند. در پی این حادثه، محمدجواد ظریف به پاکستان سفر کرد و با مقامات امنیتی و سیاسی آن کشور دیدار و پیرامون کنترل مرزهای مشترک و جلوگیری از نفوذ گروه‌های تروریستی از خاک پاکستان به خاک ایران گفت‌وگو کرد. به دنبال آن آقای ظریف مسیر افغانستان را در پیش گرفت. پاکستان و افغانستان دو کشور همسایه ایران هستند که در آن‌ها گروه‌های تروریستی فعال می‌باشند. یکی از اهداف این گروه‌ها نفوذ به داخل خاک ایران و انجام عملیات تروریستی و ناامن کردن آن کشور است. با همة تلاش‌های این گروه‌ها و حمایت قدرت‌های بزرگ و برخی از کشورهای عربی، تاکنون نتوانسته‌اند به امنیت جمهوری اسلامی ایران خدشه‌ای وارد کنند. با توجه به این‌که کشورهای اطراف ایران تحت تأثیر فعالیت‌های تروریستی و نفوذ قدرت‌های بزرگ و کشورهای رقیب جمهوری اسلامی ایران قرار دارند، این کشور نسبت به امنیت مرزهای خود و نیز رابطه نیک با کشورهای همسایه بسیار حساس است.

واقعیت این است که در جهان هیچ دو کشور و دو مردمی را نمی‌توان یافت که به اندازه دو کشور و دو مردم افغانستان و ایران مشترکات داشته باشند. در 15 سال اخیر برخلاف برخی از همسایه‌های ما که برای کشور ما گروه‌های تروریستی تربیت کردند، جمهوری اسلامی ایران با کشور و مردم ما همگام و همراه بوده است. این همراهی در کمک‌های این کشور به بازسازی افغانستان، بسته‌های کمکی در بخش فرهنگی، آموزشی و دانشگاهی، حمایت از خواسته‌های برحق افغانستان در مجامع جهانی، حمایت از امنیت و صلح در افغانستان، مهمان‌نوازی از مهاجرین افغانی و ایجاد تسهیلات برای دست‌یابی افغانستان به راه‌های ترانزیتی و آب‌های آزاد بوده است.

افغانستان در وضعیت بسیار حساس امنیتی قرار دارد؛ گروه‌های تروریستی خصوصا طالبان و داعش در این کشور لانه کرده و هم‌اکنون در 16 ولایت جنگ جریان دارد. دست‌های بیرونی و قدرت‌های بزرگ به آسانی طرح‌ها و برنامه‌های خود را در افغانستان اجرا می‌کنند. افغانستان حالا به قرارگاه منطقه‌ای ایالات متحده امریکا در کنترل کشورهای منطقه از جمله ایران تبدیل شده است. هم‌چنین کشورهای عرب مانند عربستان و قطر که با ایران رقابت‌های شدید منطقه‌ای دارند، تلاش می‌کنند در افغانستان نفوذ کنند و با استفاده از گروه‌های تروریستی و افراطی دست پرورده خودشان، مرزهای جمهوری اسلامی را ناامن بسازند. خصوصا داعش گروهی است که عقده‌های بسیاری از ایران در دل دارد و ضربه‌های نابود کننده‌ای از نیروهای ایرانی در عراق و سوریه خورده است. یکی از اهداف اصلی داعش در افغانستان رسیدن به مرزهای ایران و ایجاد اخلال در امنیت ایران است. قدرت‌های جهانی و رقیبان منطقه‌ای ایران از این هدف داعش پشتیبانی می‌کنند.

با توجه به آن‌چه گفته شد روشن می‌شود که ایران به خاطر امنیت مرزهایش، از یک افغانستان امن و با ثبات حمایت می‌کند؛ زیرا ناامنی در افغانستان سرانجام ممکن است دامن ایران را بگیرد و آن کشور را به زحمت بیندازد.

موضوع افزایش کشت و تولید مواد مخدر در افغانستان برای جمهوری اسلامی ایران اهمیت زیادی دارد؛ زیرا این کشور یکی از مقصدها و هم یکی از مهم‌ترین معبرهای مواد مخدر افغانستان است. مبارزه با مواد مخدر، جان بسیاری را در مرزهای آن کشور می‌ستاند. بدون تردید یکی از اهداف سفر ظریف به افغانستان مذاکره و هم‌آهنگی با مقامات افغانستان در این دو مورد بوده است.

در حال حاضر نزدیک به دو میلیون مهاجر افغانستانی در ایران زندگی می‌کنند. بیش از یک میلیون آن‌ها در سال‌های اخیر به آن کشور گریخته‌اند و هیچ نوع سند رسمی از طرف دولت ایران ندارند. دو سال است مذاکره برای ساماندهی این مهاجرین بین مقامات دو کشور جریان دارد.

موضوع آب‌های افغانستان که به سمت ایرن سرازیر می‌شود یکی دیگر از موضوعات مورد بحث دو کشور است؛ ایران نگران آن است که افغانستان قراردادهای گذشته خود را نادیده گرفته، حقابه ایران را قطع کند. ایران اصرار بر اجرای قراردادهای گذشته دارد و اما افغانستان می‌خواهد از آب‌های خود در سرزمین خود استفاده کند. البته هردو کشور می‌توانند با مذاکره و تفاهم در یک  فضای دوستانه با این مشکلات کنار بیایند و اجازه ندهند این مسایل باعث اختلاف گردد.

نتیجه سفر داکتر ظریف به افغانستان دیدار با مقامات عالی‌رتبه کشورمان بوده است که در این دیدارها مقامات دو کشور به تشکیل پنج کمیته دو جانبه برای پیگیری و اجرایی کردن موضوعات مورد علاقه دو کشور بوده است. به گفته وزیر خارجه ایران، این کمیته‌ها در پنج موضوع امنیتی، شامل مبارزه با تروریسم، مواد مخدر و مرزها، اقتصادی و تجارت، آب و محیط زیست، همکاری‌های فرهنگی و آموزشی و مهاجران افغانی در ایران بوده است.

منتشرشده در: سلام اول

 

سرانجام تلاش‌های صلح‌خواهانة حکومت وحدت ملی به نتیجه رسید و حزب اسلامی که یکی از گروه‌های مخالف مسلح دولت بود به کاروان صلح پیوست. پیوستن گروه‌های جنگ‌جوی مخالف مانند حزب اسلامی و طالبان در 16 سال اخیر به یکی از مطالبات ثابت و آرزوهای جدی مردم افغانستان تبدیل شده است. بسیاری از مردم به این نتیجه رسیده‌اند که مشکل جنگ و ناامنی در افغانستان راه‌حل نظامی ندارد؛ با وضعیت جاری دولت نمی‌تواند به طور کامل گروه‌های مخالف مسلح را شکست داده از میدان بیرون کند. از آن‌طرف گروه‌های یادشده نیز توان تسلط برکشور را ندارند. به نظر می‌رسد خواست حامیان دو طرف یعنی غربی‌ها که از دولت حمایت می‌کنند و کشورهای منطقه مانند عربستان و پاکستان که پشتیبان گروه‌های افراطی هستند نمی‌گذارند جنگ افغانستان به پایان برسد. ادامه جنگ و معادله قدرت، منافع آن‌ها را تأمین می‌کند.

آمدن آقای حکمتیار به روند صلح موضوعی است نیک؛ اما دو نکته قابل یادآوری می‌باشد: فرد یا گروهی که می‌خواهد سلاح را به زمین بگذارد و به کاروان صلح بپیوندد، باید اندیشه جنگ‌طلبانه را نیز کنار بگذارد. تا اندیشه یک فرد یا گروه تغییر نکند، چگونه می‌تواند از جنگ به صلح تغییر موضع دهد؟ همان اندازه که جنگ و صلح ناسازگاراند، اندیشه جنگ و صلح نیز ناسازگاراند.

آقای حکمتیار در سخنرانی‌ها و بیان مواضع خود در لغمان، جلال‌ آباد، ارگ ریاست جمهوری و استدیوم غازی کابل نشان داد که او نتوانسته اندیشه جنگ و خصومت را در وجود خود تغییر دهد. به رغم این‌که می‌گوید باید گذشته‌ها را فراموش کنیم، خود غرق در گذشته‌هاست و همان گذشته‌ها برای امروز و آینده او تصمیم می‌گیرند. آقای حکمتیار با رسانه‌های آزاد که مهم‌ترین دستاورد مردم در سال‌های اخیر است با زبان تهدید سخن می‌گوید و با اشاره دست نشان می‌دهد که باید این رسانه‌ها خفه شوند. آقای حکمتیار بدون درنظر گرفتن تفاهم و برادری مذهبی جاری در کشور، به اختلافات مذهبی اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که زیست برادرانه مذهبی را برنمی‌تابد.

آقای حکمتیار بدون آن‌که به یاد بیاورد که او با حکومت وحدت ملی مذاکره و صلح کرده، بر توافق‌نامه تشکیل حکومت وحدت ملی یک سره می‌تازد و به تکرار از حاکمیت متمرکز ریاستی طرفداری و تقسیم قدرت را نفی می‌کند. این موضع حکمتیار از سوی برخی از صاحب‌نظران تفسیر قومی نیز می‌شود. به این معنی که حکمتیار برای حاکمیت قومی و به حاشیه راندن اقوام دیگر تلاش می‌کند.

آقای حکمتیار برخلاف دیگر رهبران در سخنرانی لغمان و ارگ حتی یک جمله هم به زبان فارسی سخن نمی‌گوید و این کار او به تعصب زبانی تفسیر می‌شود.

در افغانستان از گذشته‌های دور سه موضوع فتنه‌خیز بوده و بسیاری از جنجال‌ها و مصیبت‌ها از همین سه موضوع برخاسته است. حالا مردمی خسته از جنگ، رهبران سیاسی کشور را با همین سه موضوع می‌سنجند. تعصبات قومی، زبانی و مذهبی. آقای حکمتیار در همین مدت کوتاه حضورش در افغانستان به هرسه موضوع اشاره کرده و چنین می‌نماید که در هر سه موضوع جانب‌دارانه و با تعصب موضع گرفته و نتوانسته به عنوان یک رهبر ملی خود را به مردم نشان بدهد.

نکته دوم این است که هرچند دولت استقبال خوبی از حکمتیار به عمل آورده و با اجرای یک‌جانبه توافق‌نامه، شور و شوق زیادی از خود نشان داده است؛ اما برخی از جناح‌های رقیب او در کشور، انگار از آمدن او زیاد خوش نیستند. شبکه‌های اجتماعی مربوط به این جناح‌ها و برخی از رسانه‌ها از حکمتیار به عنوان یک جانی و قاتل سخن گفتند و آمدن او را برابر با افزایش تنش‌ها و رقابت‌های منفی تلقی کردند.

لازمه صلح با گروه‌های مخالف، داشتن و نشان دادن حسن نیت از هردو جانب است. هرچند آقای حکمتیار در آغاز ورود خود با برخی موضع‌گیری‌های ناشیانه که نشان‌دهنده شخصیت غیرقابل تغییر او می‌باشد به مخالفان خود بهانه داد؛ اما مخالفان نیز بر مسایل گذشته تمرکز کردند و از آن‌ها بر ضد او حربه ساختند.

در افغانستان امروزی همان اندازه که رسیدن به صلح و آوردن امنیت مهم است، احترام به حقوق بشر، حقوق زنان، آزادی بیان و رسانه‌ها و گذشتن از کانال‌های تنگ و تاریک عصبیت‌های قومی، زبانی و مذهبی و داشتن باور به قدرت مردم نیز اهمیت دارد و این دو نمی‌توانند از هم جدا باشند.

مردم افغانستان از رقابت‌های مخرب تحت هرنامی که باشد خسته هستند، از شعارهای دروغین حتی اگر به نام دین و قوم باشد استقبال نمی‌کنند و حرکت‌های پوپولیستی را به خوبی می‌شناسند. مردم از رهبران خود می‌خواهند در یک رقابت مثبت و سازنده برای صلح و امنیت، بازسازی کشور و تحکیم وحدت و اقتدار ملی و عدالت اجتماعی بکوشند و با این کار خود اعتماد مردم را به دست آورند.

صفحه1 از42
Go to top