سلام اول

سلام اول (652)

منتشرشده در: سلام اول

 

حزب جنبش ملی اسلامی می‌گوید که جنرال دوستم به کابل بازمی‌گردد و به عنوان معاون اول ریاست جمهوری به کار خود ادامه خواهد داد.

بشیر احمد ته‌ینج؛ سخنگوی این حزب روز دوشنبه گفت که آقای دوستم ممکن است در جریان دو هفته آینده وارد کابل شود.
او گفت:"ما انتظار تشریف‌آوری جنرال دوستم به کشور هستیم. احتمالا تا دو هفته آینده خدا خواسته باشد تشریف خواهد آورد. یک چیز بسیار مشخص است که وی معاون اول رئیس جمهور است و تا آخر حکومت، این حکومت را حمایت خواهد کرد. بعد از این‌که موضوع انتخابات پیش می آید، هر تصمیمی که گرفته می‌شود، موضوع جداگانه است."
پیش از این شاه‌حسین مرتضوی؛ سرپرست دفتر مطبوعاتی اشرف غنی گفته بود که آنان امیدوار اند وضعیت صحی جنرال دوستم بهبود یابد و به کشور برگردد.
بشیر احمد ته‌ینج همچنین در باره آینده ائتلاف نجات افغانستان که جنرال دوستم، عطامحمد نور و محمد محقق آن را تشکیل داده اند، گفت که با آمدن دوستم به کابل، این ائتلاف فعالیت‌های جدیدی خواهد داشت.
لحن و ادبیات نزدیکان سیاسی آقای دوستم و نیز سخنگویان ارگ نشان می‌دهد که زمینه چینی و ذهنیت‌سازی برای بازگشت بی‌درد سر جنرال دوستم، رویدادی غیر عادی است و بدیهی است که در این میان، معامله‌ای صورت گرفته و داد و ستد و زد و بندی انجام شده است.
اخیرا سید کمال سادات، از چهره‌های نزدیک و مورد اعتماد آقای دوستم در جنبش، به فرمان اشرف غنی به عنوان معاون شورای امنیت ملی، منصوب شد؛ اقدامی که به باور بسیاری از آگاهان، بی‌ارتباط با عادی‌سازی رابطه میان ارگ و دوستم نیست.
همچنین چندی پیش، محافظان آقای دوستم، از سوی دستگاه قضایی، در ارتباط با پرونده سوء رفتار جنسی با احمد ایشچی، محکوم و مستوجب مجازات، شناخته شدند؛ اما در جریان آن محاکمه، دادگاه هیچ تصمیمی مبنی بر تبرئه یا تخطئه دوستم، اتخاذ نکرد؛ احتمالا نشانه‌ای دیگر از عزم ارگ برای عادی سازی رابطه با دوستم و تسهیل سختگیری‌های سیاسی و قضایی علیه او.
این در حالی است که اخیرا تلاش‌هایی با محوریت حنیف اتمر و شورای امنیت ملی، انجام شد تا با ایجاد شکاف میان اعضای ارشد حزب جنبش، بر رهبری و سلطه کاریزماتیک و بلامنازع دوستم بر این جریان سیاسی، نقطه پایان بگذارد و هرگونه امیدی برای آینده سیاسی او را برای همیشه، از میان ببرد.
اما اکنون چنین به نظر می‌رسد که همه این اقدامات، بخشی از فشارهای ارگ به منظور مجاب کردن دوستم به تمکین به خواسته ارگ و شورای امنیت و احتراز او از تمرد و سرکشی بوده است؛ درست همان سناریویی که با آبرو و عزت و حیثیت احمد ایشچی صورت گرفت و قرار بود، بهای بدنامی و رسوایی ابدی او با مایه گذاشتن از پایین تنه اش، حذف جنرال دوستم از عرصه سیاست افغانستان و برکشیدن ایشچی به رهبری ازبکها باشد؛ نقشه‌ای مزورانه که تا مرحله حذف دوستم و تبعید او به ترکیه و ایجاد «جنبش ملی نوین» با محوریت ایشچی هم پیش رفت؛ اما آنچه اکنون در حال رخ دادن است، نشانگر آن است که ایشچی، وسیله‌ای حقیر برای هدفی حقیرتر بوده و نارضایتی او از روند و نتیجه محافظان دوستم نیز نشان داد که خود او هم احتمالا دریافته که بی‌رحمانه مورد سوء استفاده واقع شده است.
در این میان، در صورتی که بازی تازه ارگ و دوستم، با موفقیت به سرانجام برسد، این رخداد علامت سؤال بزرگی را در برابر آینده و سرنوشت پیش روی ائتلاف نجات افغانستان قرار می‌دهد که در جریان تبعید دوستم در ترکیه با حضور و مشارکت چهره‌های قدرتمند و اثرگذاری مانند عطامحمد نور و محمد محقق، بر علیه دولت تشکیل شد.
آیا خروج دوستم از این ائتلاف، پیش شرط بازگشت او به افغانستان و مختومه کردن پرونده تجاوز جنسی او به احمد ایشچی است؟
هنوز برای پاسخ به این سؤال، زود است؛ اما از موج فشارهای توطئه آمیزی که اخیرا در نتیجه تبانی ارگ و سپیدار بر علیه عطامحمد نور؛ والی قدرتمند بلخ و از رهبران فعال و محوری ائتلاف نجات، به راه افتاده، پیداست که یکی از اصلی ترین اهداف سناریوی جدید ارگ و شورای امنیت در نزدیک شدن به جنرال دوستم، ائتلاف نجات است.
در این زمینه، تجربه گذشته هم نشان می‌دهد که دوستم در برابر جاذبه‌های وسوسه انگیز قدرت، بسیار رخنه پذیر و شکننده است و به آسانی، حتی محکم ترین تعهدات خود را نیز نادیده می‌گیرد.
او به دفعات، از یک سوراخ چند بار گزیده شده و این بار نیز بعید نیست که مسحور بسته‌های پیشنهادی گمراه کننده ارگ و اشرف و اتمر قرار بگیرد و با پا گذاشتن روی ائتلاف نجات، به دامن دولت بازگردد.
با این حساب، در حالی که محقق نیز خود عملا یک عنصر دولتی و از متحدان عبدالله است، با جذب دوستم، این تنها عطامحمد نور است که همچنان میدان‌دار مقاومت بر علیه فساد و سوء مدیریت دولت کابل باقی می‌ماند.
سفر اخیر نور به هرات و دیدار مهم اش با اسماعیل خان نیز احتمالا تلاشی تازه از جانب او برای بازسازی محور مقاومت و سر پا نگه داشتن ائتلاف نجات با یارگیری از میان چهره‌های پرنفوذ و قدرتمند منتقد دولت بوده است.

(عبدالمتین فرهمند- خبرگزاری جمهور)

منتشرشده در: سلام اول

 

بر خلاف اظهارات دونالد ترامپ در حین کمپین انتخابات ریاست جمهوری امریکا مبنی بر خروج نظامیان این کشور از افغانستان، واشنگتن قصد خروج از افغانستان را ندارد.
به‌گفته ترامپ، وی اکنون «وضعیت افغانستان را به‌دقت بررسی کرده و نظرش را تغییر داده‌است.»
به‌عبارت دیگر، امریکا وجود ۴۵۰ پایگاه نظامی‌اش در افغانستان را برای حفظ تسلط جهانی‌اش ضروری می‌داند.
از لحاظ ژئوپولیتیک، افغانستان در قلب آسیا قرار دارد و با کشورهایی که امریکا خواستار بررسی حرکات آنان است، یعنی چین، ایران و پاکستان نیز هم‌مرز است؛ از طرف دیگر نیز واشنگتن حتی ممکن است در آینده خواستار جنگ علیه این کشورها باشد.
خارج کردن نظامیان این کشور از افغانستان ممکن است منجر به سیطره طالبان بر پایگاه‌های نظامی امریکا در افغانستان شود و در صورت چنین اتفاقی واشنگتن حضور نظامی‌اش را در یکی از مهم‌ترین مناطق استراتژیک منطقه از دست خواهد داد.
تنش‌ها میان آمریکا و پاکستان در حالی افزایش یافته‌است که دولت ترامپ در تلاش است تا اسلام‌آباد را مقصر سیاست‌های شکست‌خورده امریکا در افغانستان بداند و پاکستان را به پناه دادن به رهبران طالبان و دیگر مخالفان مسلح دولت افغانستان متهم کند.
پس از آن نیز ایران در همسایگی غرب افغانستان در دید کاخ سفید به دشمن شماره یک امریکا تبدیل شده‌است. در حالی که ترامپ بر طبل جنگ علیه ایران می‌کوبد، اگر امریکا واقعاً خواستار جنگ با ایران باشد به پایگاه‌های نظامی خود در افغانستان نیاز دارد که این امکان را به واشنگتن می‌دهد تا حدود ۱۰۰ هزار نظامی را در مدت دو تا چهار هفته به منطقه اعزام کند.
مقابله با چین و روسیه نیز از دیگر اولویت‌های استراتژیک دراز مدت امریکاست و واشنگتن وجود جای پای نظامی در افغانستان را برای رسیدن به این هدف ضروری می‌داند.
امریکا اکنون نیز مجبور شده تا تنها پایگاه هوایی‌اش در آسیای مرکزی در قرقیزستان را تحویل دهد که از سال ۲۰۰۱ به‌عنوان دروازه‌ای به افغانستان مورد استفاده قرار می‌گرفت؛ از سوی دیگر نیز امریکا پایگاه‌های نظامی‌اش در عراق را نیز مسدود کرده‌است.
پنتاگون بر این باور است که امریکا به این پایگاه‌های نظامی برای محافظت خود علیه تهدیدات احتمالی ارتش چین نیاز دارد.
مسکو نیز به‌طور فزاینده‌ای از حضور نظامی آمریکا در منطقه خسته شده‌است و «ضمیر کابلوف» نماینده ویژه پوتین در افغانستان حضور نظامی آمریکا در این کشور را سبب نگرانی روسیه دانست؛ در واقع مسکو نیز از تمایل واشنگتن برای نمایش قدرت و ایجاد شبکه‌ای جهانی از سنگرهای مرزی برای حفظ تسلط جهانی‌اش مطلع است.
آمریکا برای اینکه از حضور نظامی خود در افغانستان حفاظت کند به پوشش‌هایی از جمله «کشتار تروریست‌ها» و «آموزش نیروهای امنیتی افغان» نیاز دارد. این به‌کار بردن بیشترین بمب در افغانستان از سال ۲۰۱۰ توسط امریکا را توجیه می‌کند.
ترامپ در سخنرانی اعلام استراتژی جدید امریکا برای افغانستان گفت که این کشور دیگر در پی «ملت‌سازی» در افغانستان نیست بلکه قصد «کشتار تروریست‌ها» را دارد.
وی همچنین از اعزام چند هزار نظامی بیشتر به افغانستان نیز خبر داد که این افزایش نیروها بیشتر با هدف حفاظت از پایگاه‌های نظامی امریکا در برابر حملات طالبان صورت گرفت.
با این حال استراتژی امریکا در افغانستان در نهایت نتیجه نخواهد داشت، زیرا تشدید بمباران سبب کشتار بی‌شماری از غیرنظامیان افغان و شعله‌ور شدن خشم مردم این کشور از نیروهای اشغالگر امریکایی شده‌است.
پس از استفاده از «مادر همه بمب‌ها» در افغانستان، اظهاراتی مبنی بر اینکه امریکا از این کشور به‌عنوان آزمایشگاهی برای تسلیحات نظامی خود استفاده می‌کند، شدت گرفت. افزایش خشم مردم نیز گواه این است که چطور طالبان اخیراً موفق به بازپس‌گیری مناطق زیادی در این کشور شده‌است، بنابراین این ایده که امریکا با تقویت نیروهای امنیتی افغان می‌تواند آنان را در جنگ علیه مخالفان مسلح دولت افغانستان کمک کند، واقعیت ندارد.

«کریستوفر کولندا» مشاور ارشد وزارت دفاع امریکا در افغانستان و پاکستان در سال‌های ۲۰۱۴۲۰۰۹ گفته که بعید است توان دولت امریکا برای بازپس‌گیری مناطق تحت کنترل طالبان تغییر کند.
وی پیشنهاد کرد که واشینگتن باید اولویتش را برای رسیدن به یک تفاهم سیاسی میان دولت افغانستان و طالبان قرار دهد.
با این حال، پایان یافتن بحران افغانستان، همان‌طور که در عراق اتفاق افتاد، امریکا را مجبور به خروج از افغانستان خواهد کرد، بنابراین مدیریت بحران افغانستان و حفظ آن گزینه ارجح استراتژی امریکا در این کشور است. ارتش امریکا استراتژی برای پیروزی ندارد و برنامه‌اش در افغانستان شکست نخوردن است.

 (پیام افتاب)

منتشرشده در: سلام اول

 

«حسین سیاست‌مداری نیست که به‌خاطر شراب خواری و سگ‌بازی یزید، با او درگیری پیدا کرده باشد و این حادثه غم‌انگیز اتفاق افتاده باشد! او وارث پرچم سرخی است که از آدم، هم‌چنان دست به دست، بر سر انسانیت می‌گردد و اکنون به‌دست او رسیده است این پرچم را دست به دست، به همه راهبران مردم و همه آزادگان عدالت‌خواه در تاریخ بشریت سپرده است در آخرین لحظه‌ که پرچم را از دست ‌گذارد به همه نسل‌ها و در همه عصرهای فردا فریاد بر آورد که»آیا کسی هست که مرا یاری کند؟.» (حسین وارث آدم، دکتر علی شریعتی، انتشارات قلم)
اربعین حسینی جواب همین سوال حسین ابن علی است؛ سوالی که می‌پرسد «آیا کسی هست که مرا یاری کند؟» سالانه ملیون‌ها آدم از سراسر جهان در این روز که نماد آزادگان و عدالت‌خواهان جهان است شرکت می‌کنند. اربعین بزرگ‌ترین تجمع مسالمت‌آمیز در تاریخ بشریت است. تجمی که برای آن پرچم سرخ و گلگون که برای عدالت و آزادی بشریت تا آخرین قطره خون ایستاد راه‌پیمایی می‌کنند و تا مزار آن حضرت لبیک کنان به حرکت می‌آیند. فلسفه اربعین حسینی و حضور میلیونی مردم در این روز چیزی نیست جز لبیک به صدایی که مردم را برای آزادی و عدالت فرامی‌خواند.
    همواره آیین‌ها و ادیان مختلف با هدف همبستگی میان پیروان و هویت‌بخشی به جریان اجتماعی خود، ایامی را در سال مشخص کرده و پیروان خویش را ملزم به شرکت در این اجتماعات می‌کنند. هندو‌ها با باور بر این‌که با شستشو در رودخانه گنگا گناهان‌شان پاک می‌شود در طول مدت ۶۰ روز در این دریاچه حضور می‌یابند. معبد بودایی سن سوجی واقع در جاپان با حضور میلیونی در هر سال برای سه روز شاهد تجمع پیروان خود است یا واتیکان، محل اقامت پاپ و مرکز کلیسای کاتولیک جهان. اما آن‌چه اربعین حسینی را مجزا می‌دارد، فلسفه و درون مایه آن، تجمع بزرگ مردمی که در سال ۱۳۹۵ به بیش از ۲۰ ملیون نفر رسید است و در کنار آن خدمتی که مردم این شهر به زائرین انجام می‌دهند، نه تنها نشان‌گر یک تجمع بزرگ انسانی است که یک همدلی بزرگ را میان مردم در این تجمع نیز نشان می‌دهد.
    چنان که ذکر شد این تجمع از دو جنبه قابل درنگ است. یکی از جهت پیام آن که برخلاف دیگر ادیان که انسان را به صبوری و تحمل در برابر ظلم دعوت می‌کند و امید رستگاری در دنیایی دیگر را می‌دهد، اربعین نمادی از ایستادگی و حرکت بر علیه ظلم در همین دنیا است و پرچمی است که از آدم به حسین ابن علی رسیده و او نیز آن را چون صدایی جاویدان به سوی آیندگان فرستاده است. تجمعی این چنینی با درون‌محتوایی که به سیاست روز ارتباط دارد و از پیروان‌اش می‌خواهد بر زندگی امروزشان تسلط پیدا کنند خود بزرگ‌ترین ماراتون یا راه‌پیمایی در خاورمیانه است که از سراسر جهان در آن شرکت می‌کنند و هزاران تن از هموطنان مان نيز از شرکت کنندگان در این همايش عظيم است.
    تنها امسال در حدود ۴۰ هزار تن از مردم افغانستان برای حضور در این مراسم عزم عراق کردند. ولي شاهد سرگردانی‌های بسیاری از این زائرین برای دریافت ویزای عراق بودیم. گذشته از دلیل امنیتی آن‌چه اصلی‌ترین دلیل را در این سرگردانی رقم زد؛ رابطه ضعیف دولت افغانستان با كشور عراق بود، دولت می‌باید به تمام اعتقادات مردم خویش احترام بگذارد و زمینه سهولت را برای آن‌ها فراهم کند، تجمع‌ها در روز عاشواری حسینی در افغانستان به خوبی نشان می‌دهد که مردم ما علاقه خاص به امام حسين عليه السلام و اهل بيت پيامبر دارند. دولت باید برای سهولت بخشیدن به این موضوع روابط خویش را با عراق گسترده‌تر کند. یکی از مشکل‌های اساسی طی مراحل پاسپورت زائرین از کشور سومی است و باعث سرگرداني و هزينه‌هاي مادي زياد براي مردم مي‌گردد.
   اربعین حسینی فلسفه همدلی تمام پیروان عدالت و آزادی است، فلسفه‌ای که پیروان خود را به فعال بودن در زندگی کنونی رهنمایی کرده و از آن‌ها می‌خواهد در برابر ظلم بی‌تفاوت نباشند. کشورها با احترام به عقاید مردم خود تمام زمینه را برای ایجاد سهولت و اشتراک در این مراسم مهیا می‌سازند. دولت افغانستان نیز نباید فلسفه این روز بزرگ را نادیده گرفته و در پرتو نفاق‌های مذهبی از آن بگذرد. از سویی دیگر بزرگان دینی باید این روز را چنان که فلسفه اصلی آن است به مردم توضیح دهند و هدف والای این روز را تنها در عزاداری پنهان نکنند که اربعین حسینی استواری و حرکت به سوی جهانی عاری از ظلم است.

مهدی سرباز

منتشرشده در: سلام اول

 

ولیعهد عربستان سعودی با بازداشت ده‌ها نفر از جمله ولید بن طلال؛ میلیاردر بانفوذ سعودی، قدم‌های بلندی برای تحکیم پایگاه سیاسی و اقتصادی خود در قدرت برداشته است.
فرمانده گارد ملی و فرمانده نیروی دریایی سعودی هم برکنار شده‌اند.
نام برادر بن لادن و رئیس بنیاد مالی بن لادن در ریاض هم در بین بازداشت شدگان گزارش شده است.
چهار وزیر فعلی و بیش از ۱۰ مقام سابق و ۱۱ شاهزاده سعودی بازداشت شده‌اند که یکی از مشهورترین آن‌ها شاهزاده ولید بن طلال، میلیاردر سعودی و سرمایه‌گذار شرکت‌های توییتر و اپل است.
کمیته مبارزه با فساد چند ساعت بعد از تشکیل، دستور بازداشت‌ها را صادر کرده است. محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، ریاست این کمیته را به عهده دارد.
کمیته مبارزه با فساد عربستان سعودی در اطلاعیه‌ای اعلام کرده است که «این سرزمین پایدار نخواهد ماند، مگر آنکه فساد ریشه‌کن شود و افراد فاسد پاسخگو باشند.»
کاملا روشن است که فساد، بهانه‌ای بیش نیست و این اقدامات بخشی از یک برنامه بزرگ‌تر برای تأمین کامجویی‌های قدرت طلبانه شاهزاده جوان و سودایی سعودی و تحکیم پایه‌های قدرت و سلطه او به عنوان پادشاه آینده عربستان است و رویدادهای اخیر تنها آغاز یک زلزله سیاسی پرقدرت و به احتمال قوی ویرانگر در آن کشور خواهد بود.
البته این هرگز بدان معنا نیست که غول‌های بزرگ ثروت و قدرت از جمله افرادی مانند شاهزاده ولید بن طلال که ثروتمندترین مرد عرب و جزو ثروتمندترین مردان جهان به شمار می‌رود و مجموع دارایی او به بیش از ۱۸ میلیارد دالر می‌رسد و نیز برادر اسامه بن لادن که او هم صاحب ثروتی عظیم و افسانه‌ای در عربستان به حساب می‌آید، هرگز به فساد، آغشته نیستند. آن‌ها بخشی عظیم از دارایی‌های حیرت انگیز شان را از مسیر فساد و دستبرد به بیت المال به دست آورده‌اند؛ اما آنچه بازداشت‌های بی‌سابقه شاهزادگان و مقام‌های ارشد حکومتی که زیر نام مبارزه با فساد صورت می‌گیرد را از مبارزه‌ای واقعی با فساد، متفاوت می‌کند، رهبری کمیته مبارزه با فساد از سوی محمد بن سلمان؛ شاهزاده خودکامه سعودی است.
او که از زمان به دست گرفتن قدرت توسط پدرش سلمان، روز به روز، دایره قدرت و نفوذش را توسعه داده و اکنون عملا اداره امور کشور را به دست دارد و برای تصاحب کرسی‌های ثروت و سلطه در عربستان، از هیچ اقدامی برای سرکوب مخالفان و منتقدانش، دریغ نمی‌کند، تجسم بارز فساد و سوء استفاده از قدرت است؛ بنابراین، هیچ‌کس این توجیه را که بازداشت‌های اخیر، بخشی از یک مبارزه فراگیر و بی‌امان با کانون‌های بزرگ فساد و فتنه شاهزادگان در دربار سلطان است، نخواهد پذیرفت.
با این حال، رویدادهای بی‌سابقه اخیر نشانگر آن است که عربستان سعودی به سرعت در حال پوست انداختن است. این کشور که سال‌ها از سوی پادشاهان خودکامه خاندان سعود، رهبری شده که قدرت خود را مرهون سیطره بلامنازع محافظه کاران، سلفیون افراط‌گرا و پدرخوانده‌های مذهب و ثروت و سنت بوده است، اینک مهیای عبوری دشوار و پرهزینه از سنت به مدرنیته می‌شود؛ اما هرگز نباید انتظار داشت که این عبور، کاملا آسان و خالی از خطر انجام شود؛ زیرا آنچه اکنون جریان دارد، انجام مبارزه‌ای افراطی با افراط‌گرایی است و این امر، رویدادهای اخیر را به نبردی میان دو جبهه افراط، شبیه می‌سازد که حاصل آن، جز ویرانی و شکست و اضمحلال و فروپاشی نخواهد بود.
از جانب دیگر، پوست انداختن سنت برای گذار به مدرنیسمی عریان، هیچ‌گاه نمی‌تواند رویدادی خوش یمن و خوش آتیه برای کشوری تعبیر شود که سال‌ها در لاک سنت، زندگی کرده و در تجربه زیسته سیاسی و اجتماعی و فرهنگی آن، آنچه اکنون جریان دارد، هرگز مفهوم و قابل درک و شناخته شده نیست.
شاهزاده جوان و بلندپرواز سعودی، راه سختی در پیش دارد. مصاف او با شاهزادگان و امپراتوری‌های افسانه‌ای قدرت و ثروت و سلفیت، تازه آغاز شده است.
نکته مهمی که در این میان، نباید فراموش شود این است که تقلای سنگین و بی امان محمد بن سلمان، هرگز برای دموکراسی و حاکمیت قانون و حضور مردم در حیات سیاسی و اجتماعی عربستان سعودی نیست. او نیز در واقع، در حال پیمودن همان راهی است که دیگر شاهزادگان سعودی، برای رسیدن به تاج و تخت، طی کرده‌اند؛ اما شیوه‌ای که او در پیش گرفته، اندکی متفاوت از آن‌هاست. او برخلاف اسلافش، به جای آنکه در این زمینه از محافظه کاران، پاسبانان پایگاه فرسوده سنت و سکان داران سلفیت، مدد بجوید، در صدد است با اتکای بر زور و قوه قهریه و با حمایت طیف‌های در سایه و اکثریت انکارشده جامعه سنتی سعودی یعنی جوانان و زنان و نوگراهای تغییرطلب و دگراندیش، به مصاف و مواجهه کانون‌های کهنه قدرت و ثروت و مذهب حاکم بر سرنوشت سیاسی عربستان برود؛ اما هدف او نیز تأمین و تعمیم سلطه حد اکثری، بی‌حد و حصر، اقتدارگرایانه و غیر دموکراتیک‌اش برای ده‌ها سال پیش رو بر عربستان سعودی است.
البته او در این مسیر، از حمایت‌های مستقیم و گسترده امریکا و غرب و اسرائیل نیز برخوردار است؛ بنابراین برای مشخص شدن نتایج و پیامدهای این مواجهه سنگین و دشوار، باید زمان بیشتری بگذرد.
(محمدرضا امینی/جمهور نیوز)

منتشرشده در: سلام اول

 

بازرس ویژه امریکا برای بازسازی افغانستان(سیگار) گزارش داده که وضعیت کنترل دولت بر مناطق و جمعیت کشور از دو سال گذشته به پایین‌ترین سطح خود رسیده است.
دفتر جان ساپکو در گزارش تازه اش نوشته که کنترل و نفوذ دولت افغانستان از ۷۲ درصد در عقرب سال ۱۳۹۴ به ۵۷ درصد در عقرب امسال کاهش یافته است.
براساس گزارش سیگار، با خارج شدن کنترل ۹ ولسوالی در شش ماه گذشته از کنترل دولت، این دولت در ماه آگست گذشته از ۴۰۷ ولسوالی بر ۷۴ ولسوالی کنترل و بر ۱۵۷ ولسوالی دیگر نفوذ دارد که جمعا ۲۳۱ ولسوالی می‌شود.
در گزارش افزوده شده که دولت تنها ۶۴ درصد کل جمعیت کشور «کنترل» یا «نفوذ» دارد.
در حالی که تروریست ها بر ۱۳ ولسوالی کنترل و در ۴۱ ولسوالی دیگر نفوذ داشته‌اند که جمعاً ۵۴ ولسوالی یعنی ۱۱ درصد کل جمعیت کشور می‌شود.
در گزارش سیگار همچنین آمده که ۱۲۲ ولسوالی دیگر محل منازعه است که محل زندگی حدود ۲۵ درصد جمعیت کشور است.
گزارش تازه «سیگار» حاوی نکته‌های تکان دهنده در باره میزان سیطره و حاکمیت دولت بر اراضی و جمعیت کشور است و نشان می‌دهد که دولت در دو سال گذشته چگونه در حوزه تعمیم و تسری سلطه و قدرت خود بر مناطق و جمعیت کشور، سیری قهقرایی و رو به شکست را پیموده است.
این در حالی است که در برابر، این تروریست‌ها بوده‌اند که در این مدت، بر مناطق گسترده تری مسلط شده و نفوس بیشتری را تحت سیطره خود درآورده‌اند.
اگرچه تریبون‌های رسمی حکومت بدون آنکه مستندات قابل اطمینانی را در زمینه سلطه دولت بر مناطق کشور، ارائه کنند، این گزارش‌ها را انکار می‌کنند؛ اما واقعیت‌های جاری کشور، مؤید درستی گزارش سیگار است.
بحران سلطه و سیطره حکومت بر جمعیت و خاک افغانستان در شرایطی مطرح می‌شود که به دنبال روی کارآمدن حکومت وحدت ملی، مشروعیت سیاسی نظام نیز روز به روز در حال کاهش بوده است.
انتقادهای بی‌سابقه اخیر عطامحمد نور؛ والی بلخ از عملکردهای حکومت وحدت ملی در حوزه ایجاد اصلاحات سیاسی و انتخاباتی، مقابله با تروریزم و مهار ناامنی، مبارزه با فساد و... که برای نخستین بار، حاوی تهدید مستقیم و صریح سقوط نظام بود، نشان دهنده آن است که دولت تنها در زمینه حاکمیت و سیطره‌اش بر جغرافیا و جمعیت کشور، دچار بحران نیست؛ بلکه مشروعیت و مقبولیت سیاسی و حقوقی دولت نیز دیگر بحران بزرگی است که بقای نظام را تهدید می‌کند و چشم انداز تیره و خطرناکی را در برابر کشور قرار می‌دهد.
این در شرایطی است که کارنامه حکومت وحدت ملی نشان می‌دهد که این دولت، از توان و ظرفیت کافی برای مهار و مدیریت این بحران های بزرگ و براندازنده برخوردار نمی باشد. ممکن است شگرد شیطنت آمیز چند مهره گماشته شده از خارج مبنی بر پرونده سازی و بدنام کردن چهره‌های منتقد و مخالفان سیاسی عناصر مسلط بر کانون مرکزی قدرت، تاکنون مانع از اثرگذاری ویرانگر مواضع منتقدان درون نظام شده باشد؛ اما این شگرد برای همیشه، پاسخگو نیست.
واکنش‌های وسیعی که به افشاگری اخیر رحمت‌الله نبیل؛ رئیس پیشین امنیت ملی و رهبر یک جریان منتقد دولت مبنی بر تهدید او از سوی معصوم استانکزی؛ رئیس کنونی امنیت ملی به دوسیه سازی علیه وی ابراز شد، نشان داد که این شگرد شیطانی دیگر رسوا و نخ‌نما شده و نمی‌توان با استفاده از آن، همه مخالفان را مهار کرد و به انتقادهای کوبنده آنها لگام زد.
اگرچه جنرال دوستم، هم‌چنان تنها قربانی بزرگ این شگرد توطئه آمیز است و با توجه به تلاش‌های اخیری که با محوریت حنیف اتمر در خصوص ایجاد شکاف میان اعضای حزب جنبش ملی و سران ازبک با جنرال دوستم، به راه افتاده، روشن نیست که چه آینده‌ای در انتظار اوست.
در خصوص برخورد حکومت با بحران سلطه و حاکمیت بر جغرافیا و نفوس کشور نیز انتظار نمی‌رود، به جز ادامه برنامه سراسر حقارت و شکست و شرمساری صلح با تروریست‌ها، راهبرد مهم دیگری در دستور کار کانون مرکزی قدرت باشد.
به همین دلیل است که اکنون بسیاری به این موضوع فکر می کنند که آیا با توجه به از دست دادن بخش‌های بیشتری از اراضی و جمعیت کشور از یکسو و سیر سریع ارگ به سمت دیکتاتوری، انحصارگرایی و قانون گریزی از جانب دیگر، آیا سرنوشتی جز سقوط نظام، در انتظار آینده سیاسی افغانستان است؟
(عبدالمتین فرهمند)

منتشرشده در: سلام اول

 

امریکا از سال 2001 با استفاده از دکترین شوک و با بهانه مبارزه با تروریزم، توانست همراهی جامعه جهانی را به خود جلب و حملات گسترده‌ای را به افغانستان آغاز کند. بزرگترین شعار و هدف امریکا نابودی تروریسم و برقراری صلح در افغانستان بود که نیرو محرکه این تهاجم گسترده شوکی بود که بر اثر حوادث 11سپتامبر به جهانیان وارد شده بود. اما با گذشت بیش از 16 سال شاهد بدتر شدن اوضاع امنیتی در این کشور جنگ زده هستیم. حامد کرزی رئیس جمهور پیشین افغانستان به خوبی، عدم صداقت امریکا در برقراری صلح در افغانستان را درک کرده بود و از همین رو در آخرین سال‌های ریاست جمهوری خود به افشاگری در این زمینه پرداخت و از پذیرفتن پیمان امنیتی با امریکا سرباز زد. وی با این عمل خود به ملت افغانستان و جهانیان این پیام را رساند که نمی‌توان برای رسیدن به صلح چشم امید به امریکا دوخت. پس از گذشت 3 سال از امضاء توافق امنیتی با امریکا شاهد به حقیقت پیوستن ادعاهای حامدکرزی هستیم. وی در آخرین اظهارات خود بار دیگر به این نکته اشاره کرد و گفت: شعارهای آمریکا در افغانستان برآورده نشده و این بدان معناست که آنها در مبارزه با تروریسم موفق نبوده‌اند.

سوال اساسی در این است که چراطی این 16 سال راهبردهای امریکا موفقیت آمیز نبوده؟ نه تنها راهبردهای امریکا در افغانستان باعث کاهش ناامنی‌ها و نابسامانی‌ها نشده بلکه شاهد گسترش بی‌سابقه ناامنی در حوزه‌های مختلف هستیم. در ابتدای ورود امریکا به افغانستان تنها گروهی که عامل اصلی ناامنی‌ها و تروریسم خوانده می‌شد طالبان بودند که پس از شکست سنگین در سال 2001 سال‌ها در حالت کُما به سر می‌بردند. اما چه شد که دوباره گروه طالبان تجدید حیات نمود و علی‌رغم حضور نیروهای خارجی و در رأس آن‌ها امریکا، توانستند خود را بازسازی نموده و هر روز قدرتمندتر گردند؟

طالبان دیگر کارکرد توجیه‌کنندگی حضور امریکا در افغانستان را از داده است و از سوی دیگر شکست راهبردهای امریکا در برابر طالبان، جامعه جهانی و مردم افغانستان را از حضور این کشور در افغانستان ناامید ساخته است، لذا امریکا برای توجیه حضور پررنگ‌تر خود در افغانستان باید بار دیگر از دکترین شوک بهره می‌جست.

دکترین شوک مبتنی بر این فرضیه است که با ایجاد یک شوک در جامعه و به وجود آوردن وحشت و آشفتگی عظیم در یک کشور می‌توان قدرت تحلیل و انتخاب درست را از آن مردم گرفت و این آشفتگی و ترس بهترین موقعیت برای تلقین و تحمیل اهداف و برنامه‌های مورد نظر خواهد بود. شوک ایجاد شده توسط حادثه 11سپتامبر تا سال‌ها توانست مسیر را برای مداخلات گسترده آمریکا در منطقه بگشاید و پای این کشور را در افغانستان و عراق باز کند ولی زمانی‌که اثر این شوک کم‌رنگ شد شوک جدیدی به نام داعش از عراق ظهور کرد و باردیگر جامعه جهانی را دچار اضطراب و نگرانی نمود.

پس از حضور داعش در عراق و سوریه، شوک حضور داعش در افغانستان و حملات انتحاری گسترده آن‌ها به مساجد شیعیان و خطر آغاز جنگ‌های فرقه‌ای در این کشور بهترین موقعیت را برای امریکا فراهم کرد تا بتواند بار دیگر به دولت و ملت افغانستان این ایده را بقبولاند که افغانستان همچنان در معرض خطرهای بزگتری چون داعش قرار دارد، لذا باید امریکا در این کشور حضور پررنگ‌تری داشته باشد.

شایعه حمایت امریکا از داعش دیگر شایعه نیست چراکه بارها از سوی شخصیت‌های آگاه و بانفوذ افغانستان تایید شده است. در مهمترین افشاگری‌ها حامد کرزی در مصاحبه با راشاتودی به این مساله اشاره کرد و گفت که امریکا برای دستیابی به اهداف بزگترش در منطقه از داعش حمایت می‌کند و حتی صراحتا اعلام کرد که امریکا بوسیله بالگردهای ناشناس به‌گونه‌ای مستقیم این کار را انجام می‌دهد.

غلام جیلانی زواک، رئیس مرکز مطالعات استراژیک افغانستان هم راهبرد امریکا در افغانستان را نه برای خاتمه جنگ بلکه برای جنگ‌افروزی بیشتر دانست و تحت فشار قرار دادن طالبان را وسیله‌ای برای پیوستن اعضای این گروه به داعش دانست. وی نیز مانند حامد کرزی راهبرد امریکا را آوردن صلح در افغانستان نمی‌داند بلکه هدف اصلی امریکا حضور پررنگ در منطقه است به گفته وی آمریکا نمی‌تواند از طالبان، بر ضد چین و روسیه استفاده کند، بنابراین با تقویت داعش درصدد است که آنان را با کمک پاکستان به سمت مناطق نزدیک مرز چین و روسیه بفرستد.

اگر هدف امریکا از حضور در افغانستان را برقراری صلح و امنیت بدانیم باید بگوییم راهبردهای امریکا در افغانستان با شکست روبرو شده است ولی اگر با دقت بیشتری به مساله نگاه کنیم خواهیم دید که هدف امریکا هیچگاه آوردن صلح در افغانستان نبوده است بلکه این کشور همواره با استفاده از دکترین شوک، توانسته‌ حضور خود را در منطقه تثبیت کند و کشورهای رقیب خود را تحت فشار قرار دهد. امریکا با استفاده از دکترین شوک در حادثه 11 سپتامبر به خاورمیانه وارد شد و در گام اول افغانستان را به اشغال خود درآورد و پس از آن وارد عراق شد و امروز که دیگر بهانه‌های 16 سال قبل رنگ باخته‌اند بار دیگر منطقه نیاز به شوکی بزرگتر دارد و این شوک ظهور گروه دست‌پروده امریکا یعنی داعش است که با پرچم مسلمین سربرآورده و یگانه توجیه‌گر مداخلات روزافزون امریکا در منطقه می‌باشد. (پیام آفتاب)

منتشرشده در: سلام اول

ما و شما در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های تصویری، عکس‌های سربازانی را دیده‌ایم که نانی خشکی در دست دارند و آن را می‌خورند و یا چند لقمه برنج خشک را پیش خود گذاشته‌اند و بدان دل‌خوش می‌کنند.

همگی ما خبر داریم که فرزندان فداکار وطن که در برابر تهاجم بی‌رحمانه گروه‌های تروریستی ایستاده‌ و جان خود را در کف دست دارند، از گشنگی و بی‌غذایی رنج می‌برند و روزها می‌گذرد بدون آن که غذایی مناسبی بخورند.

کم اتفاق نیفتاده است که سربازان به دلیل نداشتن سلاح و مهمات و نان و آب چند ماه در محاصره دشمن بوده‌اند و دولت به فریادشان نرسیده است و فرزندان صدیق و فداکار وطن قتل عام شده‌اند و ...

به تازگی، ژنرال ضیاءالدین ثاقب؛ آمر امنیت فرماندهی پولیس غور از وضعیت بد نیروهای امنیتی در این ولایت ناامن لب به شکایت گشوده است: سربازان امنیتی غور مجبور اند مواد خوراکی‌شان را برای بقا و مبارزه با گروه‌های تروریستی از خانه‌های مردم تهیه کنند. این جنرال پولیس ملی گفته است: گاهی سربازان مجبور می‌شوند نان خود را از خانه‌های مردم گدایی کنند.
ژنرال ثاقب به رسانه‌ها گفته است:" تمام اعاشه ما قطع شده. نان و تخم مرغ نداریم. میوه و شیر ما حواله نشده، تا حالا از بازار می‌خریدیم، حالا پول آن را نداریم که بخریم، سربازان مجبوراند از خانه‌های خود نان بیاورند و یا از خانه‌های مردم محل گدایی کنند".

ناظران می‌گویند که بر سر اعاشه سربازان میدان‌های جنگ، معامله صورت می‌گیرد؛ اگر مسوولین وزارت دفاع یا داخله به مشکلات نان و آب این سربازان توجهی هم بکنند، بخشی از حواله‌ها به جیب واسطه‌ها می‌رود و بخش دیگر را شرکت‌های می‌دزدند که واسطه بین وزارت‌های یادشده و سربازان می‌باشند. در نهایت آن‌چه به این سربازان در جبهه‌های جنگ می‌رسد، کمتر از نیمی از نان و آبی است که از وزارت به آن‌ها اختصاص یافته است. به همین علت این مدافعان وطن نیمی از ماه گشنه و محتاج هستند.

در همین حال اسنادی که به تازگی در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی منتشر شده حاکی از میلیون میلیون حاتم‌بخشی حکومت به حزب اسلامی گلبدین حکمتیار است. بر پایه این اسناد، حکومت تنها ظرف دو ماه بیش از 27 میلیون افغانی را در اختیار حکمتیار قرار داده است. نزدیک به 22 میلیون افغانی فقط مصارف دو ماهه حزب اسلامی شده که زیر نام حقوق و امتیازات (3.760.000 افغانی)، اجناس و خدمات (5.148.500 افغانی)، غذا (5000000 افغانی) و ترمیمات و حفظ و مراقبت (8000000 افغانی) از بودجه عادی دفتر شورای امنیت ملی به حزب حکمتیار پرداخت شده است.

همچنین حکومت برای تامین امنیت حکمتیار جدا از سربازان عادی، 90 افسر را تعیین کرده که 5.5 میلیون افغانی از کود 91 ریاست جمهوری برای آنان در دو ماه پرداخت شده است.

حزب اسلامی به رهبری آقای حکمتیار نزدیک به سه دهه با دولت و مردم افغانستان در جنگ بوده و هزاران زن و مرد این کشور را به  خاک و خون کشانده است. وقتی دیگر توان مقاومت در برابر حکومت را از دست داد و حامیان خارجی او، طالبان را برای حمایت برگزیدند، به ناچار با دولت وحدت ملی از در مذاکره و صلح در آمد و حالا حکومت فاسد و نالایق، سرمایه مردم فقیر را ماه به ماه به او باج می‌دهد.

در حکومت کرزی و نیز حکومت موجود، بخشی از بدنه اصلی وزارت‌خانه‌ها و ریاست‌ها را اعضای بلندرتبه حزب اسلامی تشکیل می‌دهند. در چند ماه گذشته صدها عضو حزب اسلامی براساس قرارداد با دولت، در نهادهای امنیتی و ادارات دولتی استخدام شده‌اند. میلیون‌ها افغانی مصارف غذا و تأمین امنیت کسانی می‌شود که سال‌ها با دولت و نیروهای دولتی جنگیده‌اند. در حالی که فرزندان مردم که از امنیت، جان، مال و ناموس مردم در برابر گروه‌های تروریستی دفاع می‌کنند نان خوردن خود را از خانه‌های مردم گدایی می‌کنند.

بدون تردید اگر به نیروهای فداکار امنیتی نان و آب و سلاح در وقت لازم برسد، در کمترین وقت گروه‌های تروریستی به دست جوانان وطن نابود می‌شوند؛ اما حیف و صد حیف!

با این حال نام این حکومت را چه باید گذاشت؟ جز این‌که بگوییم حکومت خائن، فاسد، ناکارامد، ضد مردمی و وابسته به قدرت‌های بزرگ و خادم گروه‌های تروریستی.

سوال اصلی این است که مردم تا کی این وضعیت را تحمل خواهند کرد و این جریان فاسد و خائن که خود را حکومت وحدت ملی می‌نامد تا کی ادامه خواهد یافت؟



منتشرشده در: سلام اول

 

به نقل از برخی رسانه‌ها، محمد بن سلمان؛ ولی‌عهد کشور پادشاهی عربستان در سخنی گفته است: «ما باید به اسلام معتدل برگردیم.» جمله جالبی که برای اولین بار از عربستان سعودی شنیده می‌شود. عربستان سعودی، کشوری که به عنوان مادر افراط‌گرایی و سرچشمة وهابیّت و حتی خواست‌گاه گروه‌های تکفیری در جهان شناخته می‌شود. حال یک جوان صاحب قدرت در این کشوری به شدت سنتی گفته است عربستان باید به اسلام سنتی معتدل باز گردد. سخنی که اعجاب جهانیان را برانگیخته است. سخن محمد بن سلمان یک جنبه دیگر نیز دارد و آن اعتراف او به حاکمیت اسلام افراطی در عربستان سعودی است که پیامدهای سنگین و خونینی برای مسلمانان جهان داشته است.

این ولی‌عهد جوان چندی پیش با صدور دستوری، اجازه داد بانوان در ورزشگاه‌ها حضور یابند و مسابقه‌های مردان را تماشا کنند. وی  هم‌چنان به زنان کشورش اجازه داد رانندگی کنند. در پی این اقدامات عملی، حالا علاقه‌ خود را به اسلام معتدل اعلام کرده است. مواردی که بسیاری دیگر از کشورهای اسلامی مانند ترکیه، پاکستان، ایران، مالزی و ... سال‌هاست زنان از آن حقوق برخوردار هستند؛ اما در کشور سلطنتی و بسیار سنتی عربستان باور کردنش مشکل است. عربستان سعودی، از تاریخ پیدایش خود تاکنون توسط یک قبیله اداره می‌شود و سلطان در این کشور به نوعی نماینده آسمان است و کسی در مورد او حق چون و چرا ندارد. در این کشور هیچ انتخاباتی برگزار نشده و زنان از هیچ حقی برخوردار نیستند.

سال گذشته تعدادی از مفتی‌های عربستان نتیجه تحقیقات دور و دراز خود را در مورد زنان این‌گونه اعلام کردند: زنان، حیواناتی هستند که خداوند آن‌ها را برای خوشایند مردان به صورت انسان آراسته است. 

مذهب جاری در عربستان مذهب نوظهور وهابیّت است که بنیاد گذار آن محمد بن عبدالوهاب می‌باشد. قدرت مادی و مذهبی در عربستان بین دو گروه تقسیم شده است؛ قدرت سیاسی و حکومت از قبیله حاکم است و قدرت مذهبی به مفتی‌ها و مولوی‌ها تعلق دارد. رهبران سیاسی در عربستان عملا به هیچ مذهبی پای‌بند نیستند. بارها عکس‌ها و فلم‌های رهبران عربستان در حالی که در کنار سران کشورهای غربی شراب می‌نوشیده‌اند منتشر شده است؛ اما خانواده پادشاهی، با دالرهای نفتی از تحکیم وهابیت و حفظ قدرت مذهبی مفتی‌ها و گسترش وهابیت در بیرون از عربستان حمایت سیاسی و مالی می‌کنند. رهبری این مذهب در عربستان و بیرون از این کشور در دست مفتی‌ها و مولوی‌های وهابی است که از طرف دولت و نهادهای خیریه حمایت همه‌جانبه می‌گردد.

عربستان سعودی در بسیاری از کشورهای اسلامی و حتی کشورهای غیراسلامی که مسلمان دارند، مساجد و مدارس ایجاد کرده است. در این مساجد و مدارس آموزه‌های خاص وهابیت درس داده می‌شود و با هزینه کردن پول‌های کلان تلاش می‌شود تا مسلمانان و خصوصا نسل جوان را به مذهب وهابیت وابسته نمایند. گسترش وهابیّت با برنامه‌ریزی‌های مفتی‌ها و موسسات خیریه آن کشور یکی از برنامه‌های اصلی حکومت عربستان در جهان اسلام است و این کار با تربیت نسل جوان براساس آموزه‌های خاص وهابیت صورت می‌گیرد.

از دیدگاه وهابیّت، پیروان برخی از مذاهب اسلامی کافر و مرتد و پیروان برخی دیگر مشرک به حساب می‌آیند. وظیفه جوانان پیرو وهابیت این است که پیروان سایر مذاهب را به اسلام راستین که همان قرائت خاص خودشان از اسلام است هدایت کنند. این جوانان با تعصب و تنگ‌ نظری تربیت می‌شوند و نسبت به دین‌داری سایر مسلمانان با شک و تردید نگاه می‌کنند. بدیهی است که آمیخته شدن شور جوانی با تعصب مذهبی، نتیجة جز خشونت مذهبی ندارد و از درون آن‌گروه‌های جهادی و تکفیری بیرون می‌آیند.

اگر باورهای فقهی و کلامی گروه‌های تروریستی مانند داعش، القاعده و النصره و ... بررسی شود، در صد زیادی از این باورها برگرفته از آموزه‌های وهابیت است. واقعیت این است که وهابیت با دمیدن تعصب و خشونت در نسل جوان کشورهای اسلامی و تقسیم مسلمانان به دسته‌های گوناگون اعتقادی، ضربه‌های کلانی به مسلمانان و جهان بشریت زده است. به عنوان نمونه 15 تن از 17 تروریستی که به برج‌های دوقلوی نیویورک حمله کردند از وهابیون عربستان بودند. اسامه بن لادن یکی از سرمایه‌داران عربستان سعودی بود که القاعده را ایجاد کرد، وحشت و ترور را در جهان گسترش داد.

حالا که ولی‌عهد قدرت‌مند و جوان عربستان بیزاری خود را از مذهب افراطی وهابیت اعلام کرده و گفته است عربستان را به اسلام معتدل باز می‌گرداند، اگر این جوان دمدمی مزاج راست بگوید و فریبی در کارش نباشد و این برنامه عملی شود بسیار نیک و مبارک است. شاید با این کار خطر گروه‌های تروریستی آینده را از سر جامعه بشری کم کند؛ هرچند مفتی‌های آن کشور نیز قدرت بسیاری دارند و معلوم نیست که محمد بن سلمان بتواند به آرزوهای خود برسد.

منتشرشده در: سلام اول

 

داعش در پی شکست‌های سنگین در عراق و سوریه به دنبال مناطق جدیدی است تا در آنها استقرار یابد. یکی از این مناطق که این روزها زیاد مطرح و در صدر گمانه زنی‌ها قرار دارد، افغانستان است. بسیاری معتقدند که با پایان کار داعش در عراق و سوریه، تروریست‌های این گروه به افغانستان منتقل خواهند شد. یعنی افغانستان به پایگاه اصلی داعش پس از خروج از عراق و سوریه تبدیل خواهد شد.
در این باره به گفته خلیل‌زاد سفیر سابق آمریکا در افغانستان، داعش از چند وقت پیش در جستجوی سرزمین دیگری به غیر از عراق و سوریه بوده و افغانستان از جمله نقاط مورد نظر این گروه است. به گفته خلیل‌زاد، داعش در افغانستان در تلاش است تا مناطقی که خارج از کنترل اداره حکومت مرکزی است به دست بگیرد.
در این شرایط شکی نیست که پدیدآورندگان داعش به هیچ‌وجه نمی‌خواهند شاهد نابودی این گروه تروریستی باشند. از این‌رو، چندان عجیب و غیرمنتظره نیست که آمریکا برای بی‌ثبات کردن منطقه، حمایت از داعش را در افغانستان در دستور کار خود قرار داده‌است. مسئله‌ای که اعتراض حامد کرزی را به همراه داشته‌است. رئیس‌جمهور سابق افغانستان که اخیراً برای حضور در کنفرانس بین‌المللی «والدای» به روسیه سفر کرده در مصاحبه با راشاتودی گفته آمریکا برای دستیابی به اهداف وسیع‌ترش در منطقه در حال حمایت از داعش است. کرزی در این مصاحبه تأکید کرده که آمریکا به منظور ایجاد بحران در کشورهای منطقه و همسایه از داعش حمایت می‌کند و استفاده ابزاری از خاک افغانستان پذیرفتنی نیست.
در این باره کرزی، آمریکا را به حمایت از داعش در افغانستان از طریق بالگردهای ناشناس متهم کرده‌است. بالگردهایی که هرچند گاه در مناطق زیر کنترل داعش یا طالبان فرود می‌آیند و سلاح و امکانات برای آن‌ها می‌رسانند؛ در حالی که فضای افغانستان تحت کنترل ایالات متحده امریکا قرار دارد و بدون اجازه نیروهای این کشور مرغ نمی‌تواند پر بزند.

پیش از این نیز مقامات روسی بارها آمریکا را به حمایت از گروه تروریستی داعش در افغانستان متهم کرده بودند و خواستار شفافیت درباره بالگردهای ناشناسی شده بودند که نیروهای طالبان و داعش را در مناطق مختلف جابه‌جا می‌کنند و یا سلاح و امکانات برای آن‌ها می‌رسانند.
در این راستا نیز تعدادی از نمایندگان پارلمان و سنای افغانستان به شدت از عملکرد گزینشی آمریکا در مبارزه با تروریسم (طالبان و داعش) انتقاد کرده‌اند؛ اعضای سنا و پارلمان افغانستان اعلام کرده‌اند آمریکا در حالی که گروه طالبان را در شمال افغانستان با افزایش حملات هوایی به شدت تحت فشار قرار داده ‌است اما به فرماندهان گروه تروریستی داعش اجازه می‌دهد تا آزادانه فعالیت کنند و مناطق جدیدی را به قلمرو خود بیفزایند. «عبدالله قرلق» نماینده ولایت کندز در سنای افغانستان گفت: نیروهای آمریکای در کندز و سایر ولایت‌های شمالی، گروه طالبان را هدف قرار می‌دهند، اما به فرماندهان گروه تروریستی داعش اجازه می‌دهند تا آزادانه فعالیت کنند و به آن‌ها کاری ندارد.
سناتور مردم کندز در مجلس سنا نیز می‌گوید که داعش در قوش تپه و درزاب ولایت جوزجان آزادانه فعالیت می‌کند، اما نیروهای هوایی آمریکا به آنها هیچ کاری ندارند.
حتی شماری از نمایندگان مجلس افغانستان مدعی شده‌اند که بستگان ابوبکر بغدادی به افغانستان آمده و خودش نیز تا چند هفته دیگر وارد این کشور خواهند شد. در این باره «عبدالرحمان رحمانی» نماینده ولایت بلخ در مجلس با تأکید بر این‌که کشته شدن ابوبکر بغدادی شایعه‌ای بیش نیست، مدعی شده اسنادی دارد که نشان می‌دهد ۲7 خانواده داعشی که از بستگان ابوبکر بغدادی هستند، داخل خاک افغانستان شده‌اند.
همین برخورد گزیشنی و دوگانه آمریکا در مبارزه با داعش و طالبان در افغانستان موجب شده افغان‌ها اعتمادی به مبارزه آمریکا با تروریسم نداشته باشند و به این باور برسند که کاخ سفید در این مبارزه صادقانه عمل نمی‌کند. برخی از صاحب نظران با توجه به عملکرد دوگانه امریکا درباره تروریسم، استراتژی جدید این برای افغانستان را فریبی بیش نمی‌دانند و می‌گویند از درون این استراتژی داعش بیرون خواهد شد.
به‌علاوه اینکه تشدید حملات هوایی آمریکا علیه طالبان در شمال افغانستان نه تنها سبب شده تا تلفات غیرنظامیان افغان افزایش یابد بلکه تلفات نیروهای امنیتی افغان را نیز در پی داشته‌است. پیش از این نیز نمایندگان ولایت‌های شرقی افغانستان، نیروهای آمریکایی را متهم به حمایت از داعش در ولایت ننگرهار کرده بودند.

در این وضعیت دولت افغانستان باید موضوع حمایت امریکا از داعش را به صورت جدی با آن کشور در میان بگذارد و نتیجه را با مردم خود شریک سازد.

منتشرشده در: سلام اول

 

بیش از یک سال است که گروه‌های تروریستی، استراتژی حمله به مساجد و اماکن مقدس خصوصا مساجد و تکیه‌خانه‌های شیعیان کشور را در دستور کار خود قرار داده است. این برنامه از حمله به عزاداران محرم در کارته سخی و مرادخانی آغاز شد و با عملیات انتحاری مساجد هرات و کابل ادامه یافت.

هرچند برخی از صاحب‌نظران بر این باور اند که داعش بدان معنا که در سوریه و عراق حضور داشت، در افغانستان حضور ندارد؛ بلکه در افغانستان تنها گروهی که عملیات تروریستی انجام می‌دهد طالبان است. این صاحب‌نظران می‌گویند طالبان به دو نوع عملیات انتحاری دست می‌زنند: اول، برضد  نیروهای خارجی و دولتی؛ این عملیات را با افتخار به عهده می‌گیرند. دوم، عملیات انتحاری در اماکن مذهبی یا اماکن عمومی مانند مساجد و بازارها و ... این نوع عملیات را به نام داعش ثبت و اعلام می‌کنند. با این کار هم خود را از خشم مردم دور نگه‌می‌دارند و هم داعش را بدنام و روسیاه می‌کنند. نشانه‌های زیادی وجود دارد که داعش در افغانستان توسط استخبارات پاکستان تجهیز و تمویل می‌گردد و این خود می‌تواند دلیلی خوبی برای نظر فوق باشد.

از این موضوع اگر بگذریم و بپذیریم که گروهی به نام داعش در افغانستان حضور دارد، سوال مهم این است که چرا داعش، مساجد را ویران کرده و نمازگزاران را می‌کشد و قرآن‌ها را آتش می‌زند؟

در پاسخ باید بگوییم:

1-      به دست آوردن جغرافیا؛ نقطه آغاز فعالیت داعش ولایت ننگرهار بود، گروهی که به نام داعش و با حمایت همه‌جانبه کشور همسایه در ننگرهار جابه‌جا شده بودند، چنان کشتار بی‌رحمانه‌ای به راه انداختند که تاریخ کمتر به خود دیده است. هدف آن‌ها از این کار ترساندن مردم و به دست آوردن جغرافیا بود. مردم از ترس فرار می‌کردند و این همان چیزی بود که داعش آن را می‌خواست؛ سیاستی که در عراق و سوریه انجام داده و نتیجه گرفته بودند. تصرف یک منطقة خالی از سکنه.

2-      داعش هراسی؛ چیزی به نام داعش هراسی که با کشتارها و خشونت‌های بی‌حد و مرز انجام می‌گیرد. داعش با این کار می‌خواهد مردم جرئت خود را از دست بدهند و در برابر تهاجم این گروه مقاومت نکنند. در نهایت این گروه به هر سو که روی می‌آورد، مردم جز فرار و تخلیه مناطق خود برای داعش، کار دیگری نتوانند. 

3-      ایجاد اختلاف؛ تجربه داعش در عراق نشان می‌دهد که این گروه با ایجاد اختلاف بین پیروان دو مذهب تشیع و تسنن، ممکن است بخش‌هایی از مردم را با خود همراه کند. داعش در میان اهل سنت چنین تبلیغ می‌کند که مدافع ارزش‌های اهل سنت است و شیعیان را دشمن اصلی اهل سنت معرفی می‌کند. با این کار احساسات جوانان اهل سنت را برضد شیعیان تحریک می‌کند و از جانب دیگر داعشیان خود را اهل سنت معرفی کرده به جنایت برضد شیعیان دست می‌زند و بدین صورت تلاش می‌کند پیروان دو مذهب اسلامی را رو در روی هم قرار دهد واز این آب گل آلود ماهی خود را بگیرد.

4-      استبداد و انحصار؛ داعش در ماهیت خود یک گروه تکفیری است که با حمله به اماکن مقدس و مساجد شیعیان می‌خواهد این پیام را برساند که غیر از خود، دیگر هیچ گروه و مذهبی را قبول ندارد و نمی‌پذیرد. حذف دیگران در عرصه سیاسی و مذهبی یکی از اهداف اصلی داعش می‌باشد.

5-      تلاش برای زنده ماندن؛ داعش در عراق و شام شکست سنگین و غیرقابل جبران را متحمل شده و فاتحه این گروه در خاورمیانه خوانده شده است. داعش، برای زنده ماندن نیاز به عملیات انتحاری و کشتار وسیع مردم و مطرح شدن و زنده ماندن در رسانه‌ها و افکار عمومی دارد. داعش با انفجار دادن مساجد و کشتار زنان و کودکان در افغانستان زنده بودن خود را به رخ جهانیان می‌کشد.

عملیات وحشیانه داعش در افغانستان، به نوعی ناشی از شکست این گروه در سوریه و عراق است و احتمالا آماده کردن افکار عمومی، برای انتقال مرکزیت این گروه به افغانستان؛ البته با حمایت رقبای غربی و عربی روسیه، چین و ایران.

در نهایت می‌توان گفت: انحراف افکار عمومی از شکست‌های داعش در سوریه و عراق، روحیه دادن به نیروهای خود و آماده کردن افغانستان برای مرکزیت این گروه اهدافی است که می‌تواند در پشت جنایت‌های داعش در افغانستان قرار داشته باشد.







صفحه1 از47
Go to top