سلام اول

سلام اول (629)

منتشرشده در: سلام اول

 

سه روز پیش محفل مهمی در مزارشریف به مناسبت هفته شهید برگزار گردید. در این محفل شخصیت‌های مهم و مقامات درجه اول کشوری، جنرال‌های نظامی، سران احزاب جهادی و نمایندگان پارلمان حضور داشتند. از مهم‌ترین سخنرانان این محفل عطامحمد نور والی بلخ بود. حاشیه‌های ما را پیرامون سخنان والی بلخ می‌خوانید.

عطامحمد نور؛ رئیس اجرائی حزب جمعیت اسلامی و والی بلخ سخنان خود را روی دو محور متمرکز ساخت: اول انحصار قدرت در دست چند نفر در ارگ و دوم اهمیت ائتلاف نجات افغانستان. آقای نور، از زمانی که گفت‌وگوهایش با رئیس جمهور بدون دستاورد به پایان رسیده، به یک چهره منتقد دولت به خصوص رئیس جمهور تبدیل شده است. آقای نور، بارها انگشت اتهام را به سوی رئیس جمهور دراز کرده و او را متهم به انحصار قدرت در یک حلقه خرد قومی کرده است. او می‌گوید مشکلات امنیتی کشور و موفقیت‌های دشمنان افغانستان ناشی از این است که در رأس نهادهای امنیتی افراد ناکارامد، ضعیف و وابسته به جناح قومی قرار دارد. آقای نور راه حل مشکلات امنیتی را انجام اصلاحات در نهادهای امنیتی می‌داند و به خصوص خواهان تبدیل ریاست امنیت ملی و مشاور امنیت ملی می‌باشد.

موضوع دیگری که والی بلخ در سخنرانی خود بدان پرداخت ائتلاف تازه تأسیس نجات بود. این ائتلاف چند ماه پیش در ترکیه و با حضور و عضویت جنرال دوستم، عطامحمد نور و محمد محقق ایجاد شد و قرار بود در مدت کوتاهی جنرال دوستم به کشور بازگردد و ائتلاف با حضور او رسما اعلام موجودیت کند؛ اما با گذشت چندین ماه هنوز جنرال دوستم باز نگشته و ائتلاف عملا و رسما به کار نپرداخته است. گفته می‌شود رئیس جمهور برای ناکام ساختن این ائتلاف تلاش‌های زیادی به کار گرفته است؛ یکی از این تلاش‌ها ایجاد اختلاف بین اعضای ائتلاف است. گفته می‌شود رئیس جمهور فشارها بر اعضای ائتلاف را افزایش داده است. از جمله قصد برکناری والی‌های جناح محقق را از پست‌های‌شان را داشته است. آقای محقق برخلاف معمول در نماز عید قربان و نیز در محفل ارتقای درجه وزیر دفاع در کنار رئیس جمهور و ستانکزی و حنیف اتمر ایستاد و در نتیجه صدای تبدیلی والی‌های مربوط به او نیز خاموش شد.

صلاح الدین ربانی از دیگر اعضای ائتلاف نیز مانند محقق تحت فشار قرار داده شد که او نیز ظاهرا خود را به رئیس جمهور نزدیک کرد و در محافل یادشده دیده شد و حالا هم در سفر به سازمان ملل متحد، رئیس جمهور را همراهی می‌کند.

ایجاد موانع بر سر راه بازگشت جنرال دوستم یکی دیگر از اقدامات دولت برای تخریب ائتلاف نجات بود. به همین علت نیز او هنوز نتوانسته به کشور بازگردد. عطامحمد نور در سخنرانی تجلیل از هفته شهید با تأکید گفت: هیچ مانعی نمی‌تواند بر سر راه بازگشت جنرال دوستم وجود داشته باشد.

در حال حاضر بازگشت جنرال دوستم و آغاز به کار ائتلاف نجات مهم‌ترین اختلاف بین رئیس جمهور و عطامحمد نور است. رئیس جمهور با به تأخیر انداختن بازگشت دوستم و تحت فشار قرار دادن اعضای اصلی ائتلاف امیدوار است بتواند ائتلاف را بپاشاند و یا تضعیف کند؛ اما در سایه این اختلاف، موارد دیگری نیز برای جنجال بین دو طرف وجود دارد.

در پایان به سه نکته اساسی در این ائتلاف‌ها و اختلاف‌ها اشاره می‌کنیم.

1-       سیاست در کشور ما از قانون‌مندی ثابتی برخوردار نیست؛ زیرا در اطراف منافع ملی و کلان مردمی نمی‌چرخد. محور و موضوع سیاست در افغانستان به ترتیب اهمیت از این قرار است: منافع شخصی، منافع قومی، منافع حزبی و جناحی و دیگر هیچ. مردم نیز این واقعیت را درک کرده و به چشم دیده‌اند و دیگر به این اتحادها و اختلاف‌ها چندان اعتنا نمی‌کنند.

2-       استدلال رئیس جمهور و تیمش آن است که اعضای ائتلاف نجات خود از مقامات اول حکومت هستند. در کارکردهای حکومت نقش بازی می‌کنند؛ حال آن‌ها چگونه می‌توانند هم‌زمان هم بلند‌ترین پست‌های دولتی را داشته باشند و هم در نقش اپوزیسیون منتقد دولت باشند؟ این همان کوسه ریش پهن است. آن‌ها یا باید یا از پست‌های دولتی دست بردارند و منتقد و اپوزیسیون باشند و یا از درون دولت برای اصلاحات بکوشند. سخنی که قابل تأمل است.

3-       نقطه ضعف مهم دولت وضع بد امنیتی و فساد روزافزون در نهادهای دولتی است. اعضای ائتلاف نجات علت این ضعف‌ها را انحصار قدرت توسط رئیس جمهور و اداره نهادهای امنیتی توسط افراد ناکارآمد و مشکوک می‌دانند و راهی را که به رئیس جمهور پیشنهاد می‌کنند اصلاحات در نهادهای امنیتی است. چیزی که رئیس جمهور تاکنون به آن تن نداده؛ اما به چالش‌های امنیتی و قدرت گرفتن مخالفان تن داده است. کاری که از نظر مردم هیچ توجیه معقولی ندارد و خسارات بسیاری به مردم و کشور وارد کرده است.

در نهایت می‌توان گفت راه حل مشکلات کشور و از آن جمله چالش‌های امنیتی و فساد اداری، گذشتن از منافع شخصی و رسیدن به منافع کلان ملی و نیز هم‌گرایی بین مقامات دولتی و شخصیت‌های تأثیرگذار می‌باشد. در غیر آن وضعیت روز به روز بدتر خواهد شد و در نهایت کشور به کام گروه‌های تروریستی سقوط و دودش، چشم هردو جناح را کور خواهد کرد.

منتشرشده در: سلام اول

 

سال‌های زیادی است که جهان شاهد تنش در روابط ایالات متحده امریکا و کوریای شمالی می‌باشد. این تنش در اصل بر سر صنعت هسته‌ای آن کشور در گرفته است؛ اما در پشت پرده مسایل اقتصادی و سلطه‌ناپذیری کوریای شمالی نیز مطرح است. رقابت‌های امریکا با روسیه و چین نیز در این مسأله جای خود را دارد.

با روی کار آمدن دونالد ترامپ، تنش بین دو کشور افزایش چشم‌گیری یافته است. کوریای شمالی بر آزمایش‌ها و تولیدات اتمی خود افزوده است. از جانب دیگر تهدیدات ایالات متحده امریکا نیز تشدید یافته و اقدامات این قدرت جهانی در شبه جزیره کوریا حالت جنگی به خود گرفته است. تهدید به حمله نظامی بر ضد کوریای شمالی، تبدیل به تکیه کلام ترامپ شده است.

به تازگی رئیس جمهور کوریای شمالی اعلام کرده است که قصد دارد سیستم نظامی خود را آن قدر تقویت کند تا دیگر امریکا نتواند از حمله نظامی بر ضد کشورش سخن بگوید. در چند هفته اخیر این کشور چند بمب اتمی و حتی هیدروژنی آزمایش کرده است. تا کنون چندین موشک به سمت ژاپان شلیک کرده که از آسمان آن کشور گذشته و در آب‌های آزاد فرود آمده است.

با این‌که مقامات کوریای شمالی گفته اند قادراند قسمت‌های از خاک ایالات متحده را با موشک‌های دوربرد خود هدف قرار دهند، اما ترامپ هنوز به لفاظی و تهدیدهای زبانی بسنده کرده و به رغم بلوف‌های خود عملا کاری بر ضد کوریای شمالی انجام نداده است.

چندی پیش رئیس جمهور آمریکا در جواب به این سؤال که آیا دستور تهاجم نظامی به کشور کوریای شمالی را خواهد داد یا نه، در سخنانی دوپهلو که نشان دهنده بلاتکلیفی وی بود، گفت: «ببینیم چه می‌شود». اما سؤال اصلی این روزهای تحلیل گران و ناظران بحران اتمی کوریای شمالی این است که چرا ایالات متحده با وجود خط و نشان کشیدن‌های روزانه برای رهبر کوریای شمالی، تاحال در مقابل روند رشد فزاینده قدرت اتمی این کشور، پاسخی نظامی نداده‌است؟

روشن است که هر شکل از تهاجم نظامی به کشور کوریای شمالی که اکنون به قدرتی اتمی مبدل شده‌است و ارتش یک میلیونی دارد، شرق قاره آسیا را وارد جنگی خواهد نمود که خسارات اقتصادی و تلفات انسانی آن، تنها با جنگ دوم جهانی قابل مقایسه خواهد بود. بر فرض اگر آمریکا در همان ساعات اولیه تهاجم نظامی به کوریای شمالی، قدرت مرگبار اتمی و موشکی این کشور را نابود کند، ارتش یک میلیونی «اون» قدرت آن را دارد تا کوریای جنوبی را به راحتی به تصرف خود درآورد و همچنین به شهرهای گران‌قیمت و صنعتی و پرجمعیت کشور ژاپان به عنوان یکی از قطب‌های قدرت اقتصاد جهانی، حمله نماید.

از سوی دیگر آلودگی‌های بوجود آمده به وسیله تشعشعات رادیواکتیویته که از انفجار بمب‌های هسته‌ای و یا حمله به نیروگاه‌های اتمی در کوریای شمالی و جنوبی و یا ژاپان، پخش می‌شود، میلیون‌ها انسان را به کام مرگ می‌کشد و مناطق وسیعی از شرق آسیا به شمول روسیه و چین و مغولستان را به سرزمین‌هایی غیرقابل سکونت تبدیل خواهد کرد.

وقوع چنین جنگ عظیمی که قطب‌های اقتصاد جهانی را درگیر خود خواهد کرد، بدون شک اقتصاد جهانی را از هم فرو خواهد پاشید. به همین سبب دور از ذهن است که تهدیدهای این روزهای دونالد ترامپ و اطرافیانش علیه کوریای شمالی، چیزی بیش از بلوف‌هایی سیاسی باشد. درست همانند بلوف‌هایی که وی در دوره رقابت‌های انتخابات ریاست جمهوری آمریکا می‌زد.

مشکل دیگری که مقامات قصر سفید دارند حمایت کم و بیش چین و روسیه از کوریای شمالی است. این دو قدرت بزرگ جهانی مانع اقدامات سخت‌افزاری بر ضد کوریا می‌شوند؛ چنان‌که آن‌ها در برابر برخی‌ از قطع‌نامه‌های شورای امنیت سازمان ملل نیز ایستاده‌اند. جنگ در کوریای شمالی می‌تواند آسیب‌های کلانی به روسیه و چین و متحدان‌شان وارد کند و حتی ممکن است این کشورها را در رقابت با ایالات متحده به میدان جنگ بکشاند.

واقعیت دیگر آن است که ایالات متحده امریکا از مداخله در عراق و افغانستان درس‌های لازم را دریافت کرده است. مقامات در این کشور شاید به این نتیجه رسیده باشند که مداخله نظامی نه تنها مشکلی را حل نمی‌کند؛ بلکه مشکل را چند برابر خواهد کرد. افغانستان و عراق برای امریکا درس‌های لازم را داده است. دیگر این کشور به آسانی وارد جنگ با کشور دیگری نخواهد شد. پس ایالات متحده امریکا مشکل خود را با کوریای شمالی چگونه حل خواهد کرد؟

منتشرشده در: سلام اول

 

برج های دوقلوی مرکز تجارت جهانی واقع درمنهتن نیویورک صبح 11سپتامبر2001میلادی مورد هدف دو فروند هواپیمای مسافربری قرار گرفتند و دروازه‌ای شدند برای ورود جهان به دوران ناامنی و آغاز عصر تروریسم.
رسانه‌های تصویری آمریکایی پس از این حادثه اقدام به پوشش خبری زنده این حادثه کرده و سی ان ان با تیتر بزرگی نوشت 'ما مورد حمله قرار گرفته‌ایم'!
این رسانه‌ها با استفاده از فرصت به دست آمده در حالی که همگان در داخل و خارج از این کشور در شوک این حادثه و آنگاه فرو ریختن این دو برج به سر می‌بردند، با بهانه قرار دادن صحبت‌های برخی کارشناسان، این واقعه را که ازآن به عنوان حمله یاد کرده بودند، متوجه اعراب و مسلمانان دانستند.
مطرح کردن این مساله شوکی براین رویداد بود، سی ان ان در ادامه اقدامات خود و بصورت هدف‌دار شادی مردم منطقه خاورمیانه را نشان داد و ادعا کرد که آنان پس از این حادثه اقدام به شادی خیابانی کرده اند.
این مساله تا بدانجا حساس برانگیز شد که جورج بوش پسر را وادار ساخت برای خاموش کردن این التهاب برخاسته از جنجال آفرینی رسانه‌های آمریکایی، تنها شش روز پس از واقعه یازده سپتامبر به مسجد و مرکز اسلامی واشنگتن رفته و از این مکان درحالی که کفش‌های خود را به نشانه احترام از پای درآورده بود بازدید کند.
واقعه یازده سپتامبر 2001 دست آویز ودست اندازی‌های خانمانسوز وخونبار واشنگتن بر منطقه خاورمیانه شد که پیامدهای آن اکنون به ورای این منطقه و بازخورد آن به متحدان غربی آن در اروپا با سیل پناهجویان و حتی به خود آمریکا نیز رسیده است.
سکانداران کاخ سفید به همراه نزدیک ترین متحد خود انگلیس و سایر همپیمانان غربی، با دست آویز قراردادن واقعه 11سپتامبر وتحت عنوان' جنگ علیه تروریسم' نخستین قربانی خود را گرفت که همان تجاوز نظامی به افغانستان در اکتبر 2001میلادی بود.
تجاوز و اشغال نظامی افغانستان دست گرمی برای آمریکا بود تا در ادامه این راه گشوده شده حاصل از واقعه یازده سپتامبر به دست اندازی‌های دیگر روی آورد و دو سال بعد و در 20 مارس 2003 این بار به عراق حمله ور شد و آن را به اشغال نظامی خود در آورد.
هریک از تجاوزها و اشغالهای نظامی آمریکا در منطقه موجب ایجاد گروه های افراطی شدند که ماحاصل آن بوجود آمدن گروه های تروریستی همچون القاعده و گروه تکفیری تروریستی داعش شد.
سی.ان.ان که در آن زمان درویژه برنامه‌ای تحت عنوان ' راه طولانی رفتن به جهنم با اجرای 'فرید زکریا' به واکاوی واقعه 11 سپتامبر که پدید آورنده بحران کنونی منطقه خاورمیانه و گروه تروریستی داعش بود، می‌پرداخت، عنوان کرد: ریچارد کلارک در زمان وقوع حملات11سپتامبر دراتاق ویژه در زیرزمین کاخ سفید با بوش و دیگر مقامات ارشد آمریکایی حضور داشت.
وی در آن ویژه برنامه به سی.ان.ان گفت: چنانچه از لحاظ فنی به تعریف جنایت جنگی نگاهی بیاندازیم؛ آمریکا در عراق مرتکب جنایت جنگی شده است.
کلارک افزود: اگر آمریکا به عراق تجاوز نظامی نکرده بود امروز داعشی وجود نداشت، داعش برآمده از تجاوز مستقیم نظامی آمریکا در عراق است.
سی.ان.ان در آن واکاوی گزارش داد که طرح حمله به عراق از همان واقعه 11 سپتامبر توسط 'دیک چینی' و 'دونالد رامسفلد ' درهمان زیرزمین کاخ سفید مطرح شد و این افراد مسبب سوق دادن آمریکا به سوی تاریکی شدند.
دامنه این دست اندازی‌ها آنگاه به لیبی و سپس در خلال بهار عربی به سوریه کشانده شد و موجبات تقویت هرچه بیشتر گروه تکفیری تروریستی داعش شد که به گفته 'حسن بن طلال' ولیعهد سابق اردن از سوی برخی کشورهای معلوم الحال مورد حمایت قرار گرفتند.
'
حسن بن طلال' ولیعهد سابق اردن درمورخ 25 آبان 1394 و در مصاحبه اختصاصی با شبکه تلویزیونی فرانس 24، خواستار شناسایی هویت حامیان مالی گروه تروریستی داعش شده بود.
بن طلال که در آنزمان در ارتباط با وقایع تروریستی پاریس با فرانس24 مصاحبه کرد گفته بود : اگر کشورهای معلوم الحال خلیج فارس داعش را تامین مالی نمی‌کنند، چه کسانی هزینه‌های داعش را تامین می‌کنند؟ این پرسشی است که من خواهان دانستن پاسخ آن هستم.
امروزنیز با حضور رئیس جمهوری جدید در کاخ سفید، جهان شاهد آن است که این رئیس جمهوری که تنها هشت ماه از دوران ریاست جمهوری اش می‌گذرد، جهان را هرچه بیشتر ملتهب ساخته و در پی گشوده شدن دروازه های نا امن دیگری به روی جهان است.
روبرت کاگان'پژوهشگر ارشد موسسه بروکینگز درمورخ چهارم اسفندماه 1395 و تنها یک ماه پس از ورود دونالد ترامپ به کاخ سفید، درباره ترامپ وتاثیر ریاست جمهوری وی بر عرصه داخلی آمریکا و مسایل بین المللی به 'سی ان ان' گفت: تاریخ نشان خواهد داد که نظم جهانی فرو ریخته است و ترامپ در بروز جنگ جهانی سوم نقش دارد.
بنابر نوشته 'اینفورمیشن کلیر هاوس' درمورخ 23 فوریه 2015، آمریکا بعنوان کشوری که 239 سال از پیدایش آن می گذرد 222سال از تاریخ خود را درجنگ‌های داخلی و بین المللی گذارنده و تنها 21سال در آرامش به سر برده است. (پیام آفتاب)

منتشرشده در: سلام اول

در تقویم افغانستان، ۱۸هم سنبله بنام”هفته شهید” نام گذاری شده است. چون، دراین روز احمدشاه مسعود ترور شد، و درهمین هفته تعدادی از جهادی‌های افغانستان به ابدیت پیوستند. به همین دلیل از این روز سالانه در افغانستان تجلیل به عمل می‌آید.

امسال درمراسم سالیاد از”هفته شهید”، تعدادی از رهبران جهادی که هنوز رمق حیات را تجربه می‌کنند به سخنرانی پرداختند. تاکید شان براین بودکه ما باید از از آرمان شهدا و خط مشی را که تعیین نموده بودند پاسداری نماییم. واگر از این راه منحرف شویم، به آرمان و هدف شهدای افغانستان خیانت کرده‌ایم.

سوالی که مطرح می شود این است که آیا این رهبران و تکه‌داران قدرت سیاسی درافغانستان هنوز در مسیر تعیین شده‌ای شهدا، خط مشی زندگی و نویدهای جهاد مجاهدین در حرکت اند و یا اینکه مسیر خود را پس از پایان یافتن جهاد در افغانستان عوض کرده اند؟.

پس از این‌که قشون شوروی وارد افغانستان شد، برای تحکیم ارزشهای کمونیزم دست به اقدامات عملی زدند. مردم مسلمان و مجاهد پرور این کشور با درک و آگاهی که داشتند دربرابر ایدولوژی سوسیالیستی و عملی شدن آن آرام ننشستند؛ بلکه با درک واقعیت این ایدولوژی و خطر آن بالای نسل حال و آینده فورا دست بکار شدند.

این جا بود که گروه‌های جهادی از اقشارمختلف جامعه و مذاهب اسلامی شکل می‌گیرند و به خاطر نابودی کمونیزم و آزادسازی سرزمین شان از چنگالِ مخوف این ایدولوژی دست به کار می‌شوند.

مهم ترین اصلی که در سرلوحه اهداف مقدس مجاهدین قرار می‌گیرد، بیرون نمودن کشور از اشغال شوروی سابق و احیای دولت می‌باشد که در آن اسلام تطبیق شود. اما این آرمان که در واقع خواست اکثریت مردم افغانستان بود نظر به دلایلی مجال تحقق نیافت.

در جریان جهاد مردم افغانستان علیه شوری سابق و ایدولوژی شان، دولت وقت امریکا یک سلسله کمک‌های تسلیحاتی-استخباراتی را به مجاهدین تدارک دید. این کمک‌ها از دو ناحیه مجاهدین را در افغانستان متضرر نمود.

یک: درمیان مجاهدین افغانستان تفرقه ایجاد نمود؛ چون کسانی که دست بالا داشتند از این کمکها به نفع خود وهم تیمی‌های شان بیشتر استفاده کردند. این عمل نزاع را در میان گروه‌های جهادی بوجود آورد و آتش جنگهای حزبی را شعله ور ساخت. درنتیجه دوحزب بزرگ و قدرت مند«حزب اسلامی و جمعیت اسلامی» در این کشور به عوض رسیدن به اهداف والای جهادی، به جنگ و منازعه پرداختند که در نتیجه مردم افغانستان خسارات سنگین جانی و مالی را متقبل شدند.

دو: با کمک گرفتن از یک قدرت و ضربه زدن به قدرت دیگر، در واقع خود را مدیون ساختن به قدرت کمک کننده است که مجاهدین با این کارشان مدیون امریکا شدند. اینجا بود که پس از خروج قوتهای روسی از افغانستان و به قدرت رسیدن گروه‌های جهادی، مجاهدین مجبور شدند تا خواست‌های امریکا را در حکومت شان جا بدهند.

از سوی دیگر، برسرتقسیم قدرت در دولت نوپا، اختلافات شدیدتر بروز نمود. ازجمله گلبدین حکمتیار با گزافه طلبی‌هایش نتوانست خود را در دولت مجاهدین حفظ کند. بناء از بدنه دولت جدا شد و به یکی از مخالفین سرسخت دولت مبدل گردید.

نهایتا، با شکل گیری طالبان، دولت نوپای مجاهدین سقوط نمود و طالبان پا به رکاب حکومت داری گذاشتند.

در فرجام کار، پس ازسقوط طالبان و ورود نظامیان امریکا و ناتو در این کشور، اوضاع از بیخ و بن تغییرکرد. پس از توافق”کنفرانس بن” دولت جدید با روی‌کرد مردم سالاری روی کار آمد و تعدادی زیادی از بقایایی مجاهدین در این دولت سهم چشم گیری گرفتند.

اما؛ آرمان شهدا که تحقق عدالت اسلامی و برپایی حکومت ملی و مردمی عدالت‌محور بود، متحقق نگردید. در پهلوی این، هدف دیگری شهدا تأمین استقلال و آزادی و برابری و رفاه برای مردم بود.

پس قابل ذکر می‌دانم که آرمان شهدا در سرزمین ما متحقق نگردید است؛ علاوه از این، بازماندگان راه جهاد ودراین مسیر پرخم وپیچ به رفته گان شان خیانت نمودند. بجای تحقق ارزشهای اسلامی و معنوی به ارزشهای سیکولرستی متوسل شد ند.

(امین الله یعقوبی)

منتشرشده در: سلام اول

ظاهرا قرار است پاکستان، تاوان فریب‌کاری‌های خود را به خاطر تجهیز و تمویل تروریسم پرداخت کند. این کشور اکنون در دامی افتاده که رهایی از آن کار دشواری است. هرچند پاکستان تاکنون دام‌های بسیاری را پاره کرده و این کشور در تبدیل خطر به فرصت از مهارت بسیاری برخوردار شده است. این بار اول نیست که امریکا و متحدانش، پاکستان را به خاطر حمایت‌های بی‌چون و چرا از گروه‌های تروریستی تحت فشارهای سیاسی و اقتصادی قرار می‌دهد. اما هر بار پاکستان نه تنها به آسانی این فشارها را پشت سر گذاشته و از میدان سالم بیرون شده است بلکه فرصت‌های جدیدی نیز به دست آورده است.

پس از اعلام برنامه‌های ترامپ برای افغانستان که یک قسمت آن مربوط به فشار بر پاکستان به خاطر سیاست‌های تروریست‌پروری آن می‌شود، حالا این کشور شروع کرده است به دست و پا زدن که بتواند خود را از این مخمصه خلاص کند و فشارهای ترامپ را بی‌اثر نماید. 

اخیرا خواجه آصف، وزیر امور خارجه پاکستان اعلام کرده است: پاکستان به ایفای نقش خود در جهت صلح افغانستان ادامه خواهد داد. پاکستان بخشی از راهکارهای مختلف دو جانبه، سه جانبه، چهار جانبه و چند جانبه صلح افغانستان است و معتقد است این راهکارها باید با حداکثر ظرفیت خود برای صلح افغانستان به پیش برود.
اولین اقدام پاکستان این بود که اعلام کرد آماده است برای مبارزه با تروریسم با دولت افغانستان وارد مذاکره شود. این همان بازی ده ساله است؛ بازی کودکانه، بازی با سیاست‌مداران افغانستان.

ایجاد کمیته مشترک با افغانستان نیز از دیگر اقداماتی است که دولت اسلام آباد در هفته‌های اخیر انجام داده است تا از حجم فشارهای واشنگتن بکاهد.

در یک اقدام مهم، وزیرخارجه پاکستان سفر خود به چین، روسیه، ایران و ترکیه را آغاز کرده است. او قصد دارد از این کشورها برای خود سپر دفاعی بسازد تا از تهاجم امریکا آسیبی نبیند و به کارهای گذشته خود ادامه دهد. هم‌سویی چین با این کشور از قبل آشکار است. چین یکی از رقبای مهم جهانی امریکاست. حالا خواجه آصف می‌خواهد روسیه و ایران و ترکیه را نیز با خود همراه کند.

 اخیرا دونالد ترامپ با انتقاد از بازی دوگانه پاکستان در امر مبارزه با تروریسم اعلام کرده که واشنگتن دیگر تحمل پناهگاه‌های امن تروریست‌ها در خاک پاکستان را ندارد؛ وزارت خارجه آمریکا نیز از تعلیق کمک مالی ۲۵۵ میلیون دالری این کشور به پاکستان خبر داده است.
تلاش‌های پاکستان برای رهایی از فشار موجود کاملا طبیعی و قابل پیش بینی است اما در این میان، رفتار نسنجیده و غیر هوشمندانه دولتمردان کشورمان، فرصت به وجود آمده برای فشار بر پاکستان را تا حد زیادی کمرنگ می‌کند.
مقامات اسلام آباد پس از اعلام استراتژی جديد ايالات متحده در مورد جنوب آسيا و موضع تند اين استراتژی عليه پاکستان، به شدت دستپاچه شده اند و از هر فرصتي استفاده مي‌کنند تا از تاثيرات رواني سخنان تند ترامپ عليه اين کشور بکاهند. موضع ترامپ در برابر پاکستان بی‌سابقه، تند و واقعگرايانه بود، به همين جهت در افغانستان مورد استقبال افکار عمومی قرار گرفت؛ از سوی دیگر، بی‌تدبیری در روابط با پاکستان، فشار افکار عمومی بر پاکستان که ناشی از استراتژی جديد ايالات متحده بوده است را کاهش می‌دهد.
در روزهای اخیر، ارگ ریاست جمهوری پیروزمندانه خود را برنده تقابل با اسلام آباد می‌داند و گمان می‌کند دیپلماسی دولت وحدت ملی، پاکستان را به تکاپو انداخته و آن‌ها را به مبارزه واقعی با تروریسم و احترام به دولت و ملت افغانستان وادار کرده است؛ لذا مقامات کشور از ایجاد فصل نوینی از روابط با اسلام آباد سخن می‌گویند و معتقدند رفتار چند دهه اخیر پاکستان در قبال افغانستان در حال پوست اندازی و تغییر است.
این در حالی است که بنابر تجارب گذشته، اگر حکومت وحدت ملی چنین تلقی از اقدامات داشته باشد و از آغاز مجدد همکاری‌های به اصطلاح صلح خواهانه پاکستان استقبال کند، فصل دیگری از تحمیل خسارت‌های بزرگ بر مردم افغانستان رقم خواهد خورد.
دولت اسلام آباد در چند دهه اخیر تجارب سیاسی فراوانی در دور زدن هشدارهای بین المللی، فریب جامعه جهانی و ادامه باج گیری از غرب تحت عنوان مبارزه با تروریسم برخوردار شده است؛ لذا این موضوع کاملا محتمل است که اسلام آباد بتواند بحران به وجود آمده با آمریکا را حل و فصل کرده و سپس به رفتار سابق خود با کشورمان ادامه دهد.
با این حساب، دولت وحدت ملی باید بسیار محتاطانه این برهه از روابط با اسلام آباد را بگذارند و اسیر فریبکاری پاکستان نگردد. ارگ ریاست جمهوری بهتر است از خیر همکاری پاکستان در روند صلح با طالبان بگذرد و گزینه‌های داخلی را برای حل این معضل جستجو نماید.

 

منتشرشده در: سلام اول

 

یکی از بخش‌های مهم سیاست‌های ترامپ در افغانستان به کشور همسایه پاکستان مربوط می‌شود. بر اساس سیاست جدید ترامپ، پاکستان باید بر ضد مراکز نظامی گروه‌های تروریستی در خاک خود اقدام و نیز تمام کمک‌های خود را به این گروه‌ها قطع کند. در غیراین ایالات متحده و متحدان غربی او به مجازات پاکستان اقدام خواهند کرد.

پاکستان که در بازی دو دهه خود حالا با چالش کلانی روبه رو شده است، بیکار نمانده و دست به اقداماتی زده است. در ابتدا مقامات پاکستانی با سراسیمگی به مخالفت با سیاست‌های ترامپ پرداختند و اعلام کردند که ما هیچ نیازی به کمک‌های امریکا نداریم و این کمک‌ها را دیگر نمی‌پذیریم. حتی مولانا سمیع الحق که پدر معنوی طالبان خوانده می‌شود، سخنان گستاخانه خود را بر ضد افغانستان تکرار کرد و گفت: کسانی که از او پیروی می‌کنند جهاد در افغانستان را ترک نخواهند کرد. و حتی پا را از این هم فراتر گذاشت و گفت که طرفدارانش را برای جهاد به افغانستان خواهد فرستاد.

در مرحله بعد حکومت پاکستان دست به سوی کشورهای همسوی خود دراز کرد و اعلام کرد که به زودی وزیرخارجه این کشور برای تبادل نظر و جلب حمایت از کشورهای چین و روسیه و ترکیه دیدار خواهد کرد و این تلاش‌ها هم‌چنان ادامه دارد.

در این میان اما تحلیل‌گران مسایل سیاسی می‌گویند امریکا نمی‌تواند تا حدی دشمنی با پاکستان پیش برود و این کشور را از لیست دوستان استراتژیک خود حذف کند؛ زیرا:

1-       پاکستان یک کشور مهم اتمی است، این کشور سلاحی دارد که واشنگتن، لندن و پاریس را تهدید می‌کند. تهدید مهم‌تر سلاح‌های اتمی پاکستان برای غرب این است که این سلاح از کنترل دولت خارج و به دست گروه‌های افراطی بیفتد.

2-       غربی‌ها به تهدید پاکستان می‌پردازند تا آن کشور را در مسیر خودشان قرار دهند. آن‌ها از پاکستان می‌خواهند در اداره و تجهیز گروه‌های تروریستی در افغانستان و آسیای میانه نظر امریکا نیز در نظر گرفته شود. در عین حال آن‌ها نمی‌خواهند پاکستان را از دست بدهند؛ زیرا از این می‌ترسم که پاکستان از غرب جدا شده به دامن چین و روسیه سقوط کند و این چیزی نیست که برای ایالات متحده قابل پذیرفتن باشد.

3-       پاکستان بر جریان‌های تروریستی منطقه تسلط دارد؛ طالبانیزم و داعیشیسم و دیگر گروه‌های افراطی؛ ساخت دست پاکستان هستند و آن کشور، این گروه‌ها را به دلخواه خود اداره می‌کند. در صورتی که میانه پاکستان با غرب به هم بخورد، این گروه‌ها تهدیدی بزرگی برای کشورهای غربی و منافع آن‌ها در جهان خواهد بود و این چیزی نیست که غرب بتواند تحمل کند.

4-       ایالات متحده می‌خواهد در نزدیکی رقبای بزرگ خود در آسیای مانند چین، روسیه، ایران و هند متحدی داشته باشد. هرچند ایالات متحده مایل است که افغانستان این نقش را بازی کند؛ اما افغانستان در این 16 سال نشان داده است که نمی‌تواند چنین  کار مهمی را به عهده بگیرد. بنابراین پاکستان را به عنوان یک متحد و جای پای، لازم دارد و نمی‌تواند از دست بدهد.

از جانب دیگر به گفته صاحب‌نظران پاکستان نیز نمی‌تواند رابطه خود را با ایالات متحده امریکا قطع کند. این کشور از هرجهت شدیدا وابسته است و نمی‌تواند بدون غرب به حیات خود دهد:

1-       اقتصاد پاکستان شدیدا به غرب خصوصا به کمک‌های ایالات متحده وابسته است. پاکستان از زمانی جان گرفت که از برکت جهاد مردم افغانستان بر ضد روس‌ها، کمک‌های غرب و کشورهای عربی به سوی پاکستان سرازیر شد. این وابستگی اقتصادی ادامه دارد و کشورهای چین و روسیه نمی‌توانند جای خالی امریکا را در اقتصاد پاکستان پر کنند.

2-       گفته می‌شود سیاست‌مداران و نظامیان پاکستانی میلیاردها دالر از سرمایه‌های خود را در بانک‌های کشورهای غربی ذخیره کرده‌اند. آن‌ها نمی‌توانند تا مرز تحریم‌ پاکستان پیش بروند که حساب‌های خود را با خطر منجمد شدن مواجه کنند.

3-       در صورتی که پاکستان لج‌بازی خود را در برابر غرب ادامه دهد، این کشور به کوریای شمالی دیگری تبدیل خواهد شد و فرو خواهد ریخت؛ زیرا پاکستان ظرفیت‌های کوریای شمالی را ندارد و نمی‌تواند دوام بیاورد.

4-       اگر پاکستان به غرب و خصوصا ایالات متحده پشت کند، نه از چین و روسیه کاری ساخته است و نه گروه‌های تروریستی برای آن کشور می‌تواند کاری از پیش ببرد؛ این گروه‌ها نیاز به پول‌های کلان دارند. همگان می‌دانند که پاکستان به نام مبارزه با تروریسم در این دو دهه میلیاردها دالر از غرب کمک دریافت کرده است و به نام جهاد با کافران غربی میلیاردها دالر از کشورهای عربی و مؤسسات خیریه در خلیج فارس جذب کرده است. کمک کشورهای عربی بدون اجازه امریکا نبوده و با خراب شدن میانه پاکستان با غرب، این کمک‌ها قطع خواهد شد. گروه‌های تروریستی با پول کار می‌کنند و در این صورت ناتوان و زبون خواهند شد.

5-       پاکستان به خوبی می‌داند که با حذف آن کشور، هند جایگزین آن خواهد شد. تقویت هند توسط امریکا، پاکستان را با خطر زیادی روبه‌رو می‌کند و این برای پاکستان غیرقابل تحمل است.

شاید بتوان این‌گونه نتیجه گرفت که نه غرب می‌تواند از پاکستان جدا شود و نه پاکستان توان تحمل دشمنی با غرب را دارد. این پوف و چوف‌ها از دو جانب برای گرفتن امتیازات بیش‌تر از دیگری است. در نهایت امتیازی که امریکا از پاکستان می‌خواهد این است که پاکستان در رهبری گروه‌های تروریستی، مصلحت‌ها و دیدگاه‌های امریکا را در نظر بگیرد. و پاکستان نیز خواهان ادامه کمک‌ها و حمایت‌های غرب برای مبارزه با تروریسم خواهد بود.

اما واقعیت این است که پاکستان سرانجام به بن‌بست خواهد رسید و سرش به سنگ خواهد خورد. پس بهتر آن است که دست از تمویل و تجهیز گروه‌های تروریستی بردارد و به یک رابطه متقابل دو جانبه با همسایه‌ها خصوصا افغانستان گردن بگذارد.

منتشرشده در: سلام اول

 

آقای حکمتیار با حزب اسلامی خود، یکی از جنجالی‌ترین شخصیت‌های سیاسی و نظامی در افغانستان بوده است. از زمانی که او دانشجوی جوانی بود تا کنون نزدیک به پنجاه سال می‌گذرد، آقای حکمتیار با هیچ حکومتی سر سازگاری و سازش نشان نداده است. او در این مدت همیشه مخالف حکومت‌های افغانستان بوده و ایده‌های خود را به صورت واقعیت و رویا مطرح کرده است. هم‌چنان که او در این مدت دایم مسافر پاکستان و دلبسته ایده‌های سنتی عربستان سعودی مانده است. مخالفت با حکومت‌های افغانستان، وابستگی به پاکستان و شیفتگی به عربستان از مشخصه‌های ثابت حکمتیار بوده است.

از چند سال پیش او مذاکراتی را با دولت افغانستان آغاز کرد تا به روند صلح بپیوندد و آقای حکمتیار برای اولین بار در عمر خود هرسه مشخصه خود را کنار نهد؛ در دولت حضور یابد و موافق آن باشد؛ از پاکستان پای بکند و در وطن بماند و نیز به جای حکومت عقب‌مانده و قرون وسطایی عربستان، در زیر سایة نظامی زندگی کند که به دموکراسی و حقوق بشر و حقوق زن باور دارد.

سرانجام حکمتیار در نتیجه مذاکره با دولت، پاکستان را ترک و به کابل آمد. گمان بر این بود که حکمتیار از هر سه کرده‌ی خود خسته و پشیمان است؛ اما زمان زیادی نگذشت که پرده ابهام و تردید‌ها کنار رفت؛ حکمتیار با موضع‌گیری‌های پرتنش و جنجالی، ماهیت واقعی خود را آشکار کرد. تیزی تیغ مواضع او، شیعیان کشور و حزب جمعیت اسلامی را نشانه گرفت. حکمتیار، زمانی در تهران زندگی می‌کرد و به طرفداری از ایران تظاهر می‌کرد و از حمایت‌های بی‌دریغ ایران برخوردار بود. زمانی که از ایران رانده شد، او موضع خود را کامل تغییر داد؛ از دوستی با ایران، به دشمنی با این کشور گرایید. به همین اندازه هم موضع او نسبت به شیعیان افغانستان نیز تغییر کرد. پس از آمدن به کابل، در صحبت‌هایی ایران و شیعیان کشور را به یک چوب زده و خشم خود را نشان داده است.

موضع دیگری او علیه حزب جمعیت اسلامی بوده؛ او هیچ فرصتی را برای تضعیف جمعیت از دست نداه است. او در آغاز حضور خود در کابل، خواهان لغو ریاست اجرائیه شد و بعدتر با اشاره به سران جمعیت آن‌ها را فاسد و قدرت‌طلب خواند و در آخرین صحبت خود شهید احمدشاه مسعود را غیرمستقیم وابسته به استخبارات پاکستان وانمود کرد.

به رغم سکوت رهبران شیعه در افغانستان؛ اما استاد عطامحمد نور رئیس اجرایی جمعیت اسلامی در دفاع از حزب خود، در دو صحبت جداگانه سخنان تندی به آدرس آقای حکمتیار فرستاد. او در یکی از سخنرانی‌های خود گفت: آقای حکمتیار تسلیم شده است؛ ما هم از تسلیمی او حمایت کردیم، اگر به تفرقه اندازی در میان مردم افغانستان ادامه دهد، او را به همان غاری خواهیم برد که از آن‌جا آمده است.

آقای نور در سخنرانی دیگری با اشاره به عملیات انتحاری داعش برضد مساجد شیعیان، گفت: در صورتی که حکمتیار بیعت خود با داعش را پس نگیرد در هر جایی که سر بلند کند، سرش را بر زمین خواهد کوبیدیم!

اشاره آقای نور به رابطه نزدیک آقای حکمتیار با گروه داعش است. دو سال پیش؛ زمانی که داعش تازه صدای خود را در افغانستان یا ولایت خراسان بلند کرده بود، رسانه‌ها از زبان آقای حکمتیار نقل کردند که او با داعش بیعت کرده است. همین چندی پیش نیز در شبکه‌های اجتماعی از زبان آقای حکمتیار نقل شده بود که او گفته است: در جنگ بین طالبان و داعش، او از داعش حمایت می‌کند.

برخی از صاحب‌نظران این گزینه را مطرح کرده‌اند که ممکن است آقای حکمتیار با حمایت ایالات متحده امریکا به رهبری داعش در افغانستان منصوب گردد. این نظریه می‌گوید: آقای حکمتیار از سال‌ها پیش با امریکا رابطه نیک داشته و حتی محل مخفی شدن بن‌ لادن رهبر القاعده را نیز او برای امریکا افشا کرده است. اکنون جریان مربوط به امریکا و غرب برای پیشبرد پروژه داعش، گزینه بهتر از او ندارند.

ممکن است دشمنی‌های او با ایران و شیعیان افغانستان نیز بر همین اساس صورت بگیرد. حتی برخی عملیات انتحاری در مساجد شیعیان در هرات و کابل را به احتمال به او نسبت می‌دهند.

به هر صورت چه این حرف‌ها بر ضد آقای حکمتیار درست باشد یا نباشد؛ اما این یک واقعیت است که او با سخنان نسنجیده خود، اختلافات قومی و مذهبی را در کشور تشدید کرده است. این موضع‌گیری‌ها و عمل‌کرد غرض‌آلود و تفرقه‌افکن آقای حکمتیار اگر ادامه یابد، بوی جنگ‌های داخلی و نزاع‌های کثیف به مشام می‌رسد.

منتشرشده در: سلام اول

 

در راهبرد ترامپ رئیس جمهور امریکا، افغانستان یک قرارگاه نظامی و عملیاتی برای امریکا درنظر گرفته شده است.

راهبرد امریکا در افغانستان با توجه به نقشی در نظر گرفته شده که امریکا می خواهد در جنوب آسیا بازی کند. بازی امریکا در جنوب آسیا، رقابت با چین و روسیه و کنترل ایران، دو کشور اتمی هند و پاکستان است. افغانستان قرارگاه این بازی خواهد بود و دیگر اهمیتی ندارد.

در سخنان ترامپ اشاره به هند و چین شده است. او هند را در مقابل چین و پاکستان لازم دارد و می‌خواهد با خود داشته باشد. امریکا می‌خواهد به پاکستان فشار بیاورد تا در بازی با کارتی به نام گروه‌های تروریستی با امریکا همآهنگ باشد و از رفتن به سوی چین و روسیه خود داری کند. امریکا ابزارهای زیادی برای فشار به پاکستان در اختیار دارد که قطع کمک‌ها و ایجاد تحریم‌ها و نیز رابطه بیش‌تر با هند از آن جمله است. امریکا، پاکستان را تهدید می‌کند که به جای این کشور راه هند را به سوی آسیای میانه هموار خواهد کرد.

مهم‌ترین ابزار فشار امریکا بر روسیه و چین گروه‌های تروریستی مانند داعش است. یعنی امریکا در مقابل دو رقیب قوی خود از همان ابزاری می‌خواهد استفاده کند که چندین دهه است پاکستان از آن در مقابل هند و افغانستان استفاده می‌کند. نزدیک کردن گروه خونخوار داعش به مرزهای چین و روسیه در دستور کار دولت امریکا قرار دارد. چنان‌که در خاورمیانه امریکا و اسرائیل از این گروه در برابر رقبای خود مانند سوریه، عراق، ایران و ترکیه و ... استفاده کرده است. کشورهای اسلامی را به جان هم انداخته و آبادی‌های آنان را ویران و در شهرهای آنان دریای خون جاری کرده‌اند. برنامه این است که داعش با حمایت کشورهای غربی و عربی به شمال افغانستان جابه‌جا شود و از این‌جا عملیات ایذایی خود را در خاک چین و ازبکستان و تاجیکستان و ترکمنستان شدت بخشد. هدف این است که چین و روسیه در رقابت‌های جهانی خود با امریکا کوتاه بیایند و به آن کشور در جاهای دیگر مانند سوریه، اکراین، شرق اروپا و زدوبندهای جهانی امتیاز بدهند و مقام قدرت اول جهانی او را خدشه‌دار نکنند.

در پی اعلان راهبرد ایالات متحده امریکا، کشورهای دیگر نیز راهبردهای خود را اعلان کرده‌اند؛ روسیه گفته است؛ ما رابطه خود را با طالبان حفظ می‌کنیم. این زبان دیپلماسی است؛ به این معنی است که ما از طالبان در برابر داعش حمایت می‌کنیم. در یک سال اخیر که محور غربی، عربی، پروژه داعش را در افغانستان کلید زده‌اند و پس از شکست داعش در عراق و سوریه حالا آن را تشدید کرده‌اند، محور روسیه و ایران و چین طالبان را در آغوش کشیده‌اند تا بتوانند از آن در مقابل داعش استعمال کنند. به خاطر همین است که طالبان در یک سال اخیر قدرت یافته و در جنگ رویاروی و میدانی با دولت وارد شده و موفقیت‌هایی نیز به دست آورده است. پس راهبرد روسیه و چین و ایران حمایت از طالبان و در برابر غربی‌ها و داعش است و نتیجه آن تشدید جنگ خواهد بود.

کشور چین نیز راهبرد خود را در برابر راهبرد امریکا در افغانستان اعلام کرد؛ سخنگوی وزارت خارجه چین گفت: ما از تلاش‌های پاکستان برای آوردن صلح در افغانستان حمایت می‌کنیم! خوانندگان ما به خوبی از تلاش‌های پاکستان برای صلح در افغانستان آگاهی دارند و نیاز به تشریح نیست. این سخن دیپلماتیک وزارت خارجه چین را اگر به زبان خودمان بیان کنیم این است که چین از طالبان و بادارشان پاکستان حمایت می‌کند.

پاکستان که خود بخشی از راهبرد امریکا می‌باشد نیز راهبرد خود را اعلام کرده است. پاکستان گفته است شرط مهم ما برای همکاری در صلح افغانستان و قطع حمایت‌مان از طالبان این است که امریکا و افغانستان دست هند را از افغانستان کوتاه کنند. یعنی تا زمانی که هند در افغانستان جایگاه خود را دارد، ما نمی‌گذاریم صلح و امنیت در افغانستان دیده شود. با توجه به گرایش جدید امریکا به هند خصوصا در افغانستان، نتیجه می‌گیریم که جنگ نیابتی پاکستان و هند در خاک افغانستان تشدید خواهد شد.

طالبان نیز دیدگاه خود را در برابر راهبرد ترامپ اعلام کرده‌است. راهبرد طالبان دارای دو نکته است: اول ادامه جنگ با امریکا و دولت افغانستان؛ دوم تداوم رابطه با روسیه، چین و ایران. نکته دوم را طالبان کمی پیش‌تر در یک نامه خطاب به ترامپ بیان کرده بود.

حال که به راهبرد‌های قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای اشاره کردیم، اکنون می‌توانیم نتیجه بگیریم: افغانستان به میدان نبرد شدید قدرت‌های بزرگ جهانی مانند امریکا و متحدانش با روسیه و چین مبدل خواهد شد. هم‌چنین افغانستان میدان جنگ‌های نیابتی بین پاکستان و هند؛ بین عربستان و ایران خواهد شد. و نیز معلوم است که هیزم سوخت این جنگ‌ها گروه‌های تروریستی طالبان و داعش خواهند بود. در این جنگ مردم و کشور افغانستان نیز خواهند سوخت.

منتشرشده در: سلام اول

 

استراتژی جدید آمریکا در افغانستان به تازگی در حالی اعلام شد که تاخیر در روند اعلام این راهبرد، موجب نگرانی تحلیلگران نظامی شده و مقامات آمریکایی را نیز شدیدا تحت فشار قرار داده بود.
راهبرد تازه نظامی ایالات متحده آمریکا در افغانستان از بسیاری جهات همچون تعداد نظامیان اعزامی به کشور مبهم است و عمدا توضیحی در این موارد داده نشده است.
در این میان، توجه به چند نکته بسیار حائز اهمیت می باشد. نکته اول آنکه بر اساس گزارشات، ترامپ در تدوین راهبرد نظامی خود در افغانستان هیچ مشورتی با اشرف غنی نداشته و تنهاساعتی قبل از اعلام آن توسط ترامپ، «مایک پنس» معاون رئیس جمهور آمریکا در تماس تلفنی به غنی محتوای این راهبرد را به وی اعلام می کند.
اینکه برای اولین بار رهبر افغانستان در جریان تدوین یک استراتژی که به سرنوشت کشور وابسته است قرار نمی‌گیرد، اوج بی‌اهمیتی و حتی توهین به افغانستان است.
رفتار اهانت آمیز آمریکا به افغانستان در حالی است که رهبران دولت وحدت ملی در سخنانی از استراتژی آمریکا در کشور به گرمی استقبال کردند.
برخورد ترامپ با رهبران کشورهایی که امریکا در آنجا پایگاه نظامی دارد بارها توسط رسانه های معتبر همچون نیویورک تایمز، واشنگتن پست و چند رسانه دیگر توهین آمیز شمرده شده است.
نکته مهم دیگر در تدوین راهبرد جدید نظامی آمریکا برای افغانستان، تغییر نگرش به پاکستان و چرخش به سوی هند می‌باشد. ترامپ در سخنن بی‌سابقه‌ای پاکستان را لانه تروریست‌ها خواند و در مقابل، از هند برای کمک به افغانستان تشکر کرد.
نا گفته پيداست که پيام ترامپ تنها براي پاکستان نيست بلکه براي جامعه بين المللي نيز هست. او به جامعه جهاني پيام داده است که پاکستان نسبت به تمدن، نظم و صلح تعهد ندارد. ترامپ در عين حال به شهروندان آمريکا نيز پيام داده است که ديگر از پول ماليات آنان به پاکستان کمک نخواهد شد؛ چه آنکه پاکستان با همين پول، فرزندان آمريکا را در افغانستان از بين مي برد. او به هند نيز پيام داده است که از همين اکنون در منطقه جنوب آسيا، آمريکا نسبت به هند و کمک‌هاي آن در راستاي استراتژي آمريکا اميدوار است و هند را نسبت به پاکستان از اين جهت ترجيح مي‌دهد که هند بر خلاف پاکستان به تمدن، نظم و صلح تعهد کامل دارد.
مساله بعدی که در استراتژی آمریکا در افغانستان مطرح است موضوع عدم تمایل آمریکا به ملت سازی است. ترامپ رسما اعلام کرد که هدف ما از حضور در افغانستان مبارزه با تروریست‌ها است نه ملت سازی.
این سخنان ترامپ در حالی است که آمریکا در شرایطی که مبارزه با تروریسم برای سال ها ادامه دارد و آنان نیز از این کشور رفتنی نیستند و جنگ پابرجاست، به این نکته توجه نمایند که نباید هیچ کسی از فرصت‌ها و امکانات آمریکا، برای ایجاد استبداد و خفقان در کشور سود بجوید.
سیاست‌های غنی، در محور حمایت آمریکا، یک سیاست استبدادی و خفقان آور و تک گروهی است و هیچ قانون و ارزش و توافقی در خصوص حفظ دموکراسی، نهادها و شخصیت‌های حقوقی سیاسی را به رسمیت نمی‌شناسد و فقط افغانستان را در گرو سلیقه قبیله‌ای، انحصاری، و ارتجاعی قرار داده است. مرگ دموکراسی هر روز بیشتر به نمایش گذاشته می‌شود؛ چنانچه اخیراً به صورت واضح، معاون دوم رییس جمهور گفت که نه تغییر نظام اهمیت دارد و نه افغانستان نیاز به نخست وزیر دارد.
در هر صورت به نظر می‌رسد علیرغم استقبال گرمی که ارگ از استراتژی جدید آمریکا کرده اند و آن را نقطع عطف در تاریخ افغانستان می‌دانند، این راهبرد چندان کمکی به تامین امنیت کشور نخواهد کرد. (پیام آفتاب)
 

منتشرشده در: سلام اول

 

دونالد ترامپ رئیس جمهور ایالات متحده امریکا، سرانجام استراتژی خود را در مورد افغانستان پس ازهفت ماه انتظار اعلام کرد. رئیس جمهور جنجالی ایالات متحده امریکا در مدت ریاست جمهوری خود نشان داده است که بیش از آن‌که مرد عمل باشد، مرد وعده و حرف است. آن‌چه که در مورد افغانستان اعلام کرده اگر حرف نباشد و جامه عمل بپوشد، مثبت ارزیابی می‌شود. هرچند از یک نظر سیاست‌های جدید او با آن‌چه که ایالات متحده در طی 16 سال در افغانستان انجام داده تفاوتی جدّی ندارد و به نوعی ادامه همان روند و روش است. مثلا او مانند اوباما گفت که در افغانستان می‌مانیم و می‌جنگیم تا القاعده و داعش را نابود کنیم؛ اما در مورد طالبان با نرمش گفت که نمی‌گذاریم طالبان به قدرت برسد و افغانستان را تبدیل به لانه هراس‌افکنان بسازد.

مهم‌ترین مواردی که ترامپ به عنوان استراتژی جدید ایالات متحده در افغانستان اعلام کرده از این قرار است:

1-   ترامپ، خروج نیروهای امریکایی از افغانستان که سیاست انتخاب شده اوباما بود را اشتباه خوانده و می‌گوید: ما برای خارج شدن از افغانستان زمان تعیین نمی‌کنیم؛ ما رفت و آمد خود را به دشمن اعلام نمی‌کنیم.

ترامپ خروج نیروهای امریکایی از عراق را مثال می‌زند و می‌گوید: ما زودهنگام از عراق خارج شدیم و عراق به دست دشمنان ما افتاد و از جنگ عراق به ما چیزی نرسید. ترامپ رفتن از افغانستان را مبتنی بر شرایط اعلام کرده است و نه مبتنی بر زمان.

2-   ترامپ، می‌گوید ما در افغانستان تا وقتی می‌مانیم که القاعده و داعش نابود شود. به طالبان اجازه نمی‌دهیم به قدرت برسند و افغانستان را لانه گروه‌های تروریستی برضد ایالات متحده کنند. او می‌گوید:  امیدوارم روزی طالبان راه صلح و مذاکره را در پیش بگیرد و در دولت افغانستان شریک شود.

3-   از دیگر سیاست‌های اعلام شده توسط ترامپ تقویت نیروهای امنیتی افغانستان است؛ او می‌گوید ما نیروهای امنیتی افغانستان را تا جایی تقویت می‌کنیم که بتوانند از امنیت و صلح در کشور خود محافظت کنند.

4-   ترامپ، به این نکته تأکید می‌کند که ما برای افغانستان چک سفید امضا نمی‌کنیم؛ یعنی حمایت‌های ما شامل زمان می‌شود و نیز دارای شرایطی است. یکی از شرایطی که ترامپ مانند اسلاف خود بدان تصریح می‌کند مبارزه دولت افغانستان با فساد و انجام اصلاحات است. چیزی که بارک اوباما نیز بارها حمایت ایالات متحده را بدان مشروط کرده بود؛ اما مبارزه با فساد و انجام اصلاحات در افغانستان به رغم شعارهایی که دولت‌مردان می‌دهند موفق نبوده است. هرچند برخی‌ از دولت‌مردان از جمله آقای کرزی رئیس جمهور قبلی بر این نظراند که مهم‌ترین منبع فساد در افغانستان خارجی‌ها خصوصا امریکایی‌ها هستند.

5-   ترامپ، در بیانیه خود مشخص کرد که حضورش در افغانستان برای جنگ و شکست دشمنان است؛ اما کاری به برنامه دولت، ملت‌سازی ندارد. او گفت: مردم افغانستان خود تصمیم می‌گیرند که چگونه زندگی کنند؛ ما چیزی را به آن‌ها تحمیل نمی‌کنیم. در حالی که جورج‌ بوش و اوباما روی این برنامه و نیز تحقق دموکراسی اصرار می‌کردند؛ اما ترامپ هیچ اشاره‌ای به ساختار حکومت و نیز دموکراسی در افغانستان نکرد.

هرچند که برخی این را یک ضعف مهم برنامه ترامپ می‌دانند؛ اما از دید این قلم، این خود می‌تواند فرصتی باشد برای دولت‌مردان و سیاست‌مداران افغانستان که ساختار سیاسی مورد نظر خود را بسازند؛ بدون آن‌که تحت فشار قدرتی مانند امریکا قرار داشته باشند. این بسته به خردورزی و توانایی رهبران کشور است.

6-   از مهم‌ترین مواردی که ترامپ برخلاف اسلاف خود با صراحت بیش‌تری بدان پرداخته پاکستان است؛ ترامپ به صراحت می‌گوید که پاکستان لانه گروه‌های تروریستی است. او می‌گوید: ما میلیاردها دالر به پاکستان کمک کردیم؛ اما این کشور به گروه‌هایی پناه می‌دهد که برای کشتن سربازان ما برنامه ریزی می‌کنند.

7-   ترامپ، ضمن ستایش از همکاری‌های هند با امریکا در افغانستان، خواستار نقش بیش‌تر هند در افغانستان می‌شود.

مواردی جزیی دیگری نیز در سخنان ترامپ هست که بدان‌ها نمی‌پردازیم.

استراتژی ترامپ از چند کاستی عمده نیز برخوردار است که کوتاه بدان‌ها اشاره می‌کنیم:

1-   استراتژی اعلام شده از سوی ترامپ بسیار کلی و مبهم است. هیچ اشاره‌ای به جزئیات نشده و خصوصا به عملیاتی شدن این کلیات نپرداخته است. هرچند ممکن است از این کلیات، برنامه‌ی اجرایی ساخته شود.

2-   همه‌گان می‌دانند که ناامنی‌های افغانستان ریشه در سیاست‌های تروریست‌پروری پاکستان دارد. پاکستان لانه و پرورش‌گاه تروریست‌های افغانستان است. این واقعیت در بیانیه ترامپ موجود است. او از پاکستان می‌خواهد رویه تروریست پروری خود را تغییر دهد؛ اما در صورتی که پاکستان به سیاست‌های خود ادامه دهد، اقدامات عملی امریکا در برابر آن کشور چه خواهد بود. چیزی که جایش در استراتژی ترامپ خالی است.

3-   دیگر کسی تردید ندارد که جنگ افغانستان یک جنگ نیابتی است و در آن قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای به زورآزمایی می‌پردازند. ترامپ در بیانیة خود تنها به نقش هند در افغانستان اشاره می‌کند؛ اما نقش روسیه، چین، ایران، عربستان و برخی کشورهای دیگر را که همین حالا در افغانستان حضور دارند و در جنگ جاری شریک هستند نادیده می‌گیرد. در حالی که جنگ افغانستان روزافزون به سوی سوریه شدن پیش می‌رود که در آن امریکا و روسیه با متحدان‌شان جنگ می‌کنند، ترامپ فکر می‌کند هنوز امریکا در افغانستان یگانه تصمیم‌گیرنده است. بدون تردید جنگ افغانستان بدون توافق روسیه، چین و ایران پایان نخواهد یافت. تصمیم و توافق منطقه‌ای در بیانیه ترامپ نادیده گرفته شده است.

4-   در بیانیه ترامپ به توافق‌نامه امنیتی بین افغانستان و امریکا هیچ اشاره‌ای نشده است. در حالی که این توافق‌نامه رابطه امریکا و افغانستان را تنظیم و وظایف هرکدام را به روشنی بیان می‌کند. این توافق‌نامه، در برابر استفاده از خاک و ظرفیت‌های افغانستان، وظایف زیادی را به دوش ایالات متحده گذاشته است؛ اما آقای رئیس جمهور به عمد از اشاره به آن شانه خالی می‌کند و ظاهرا حاضر نیست به آن‌ تعهدات عمل کند؛ چنان‌که سلف او نیز عمل نکرد.

به طور کلی می‌توان گفت بیانیه ترامپ در برخی موارد یک گام به پیش است؛ هرچند در مواردی مانند دولت‌سازی و حمایت از دموکراسی و عدالت یک گام به پس است. مهم‌تر این‌که استراتژی ترامپ در صورتی می‌تواند مفید و مؤثر واقع شود که موارد زیر تحقق یابد؛ در غیرآن، ادامه جنگ و تشدید بحران در افغانستان تنها نتیجه‌ی استراتژی جدید ایالات متحده امریکا در افغانستان خواهد بود:

1-   این کلیات، با توجه به وضعیت و منافع افغانستان عملی شود و تنها منافع امریکا در نظر گرفته نشود؛

2-   حکومت افغانستان بتواند با همگرایی در میان خود از ظرفیت‌های ایالات متحده در داخل و خارج با تدبیر استفاده کند؛

3-   ایالات متحده امریکا با قدرت‌های منطقه‌ای خصوصا روسیه، چین و ایران در افغانستان به جای رقابت، رفاقت را در پیش بگیرد و در مبارزه با تروریسم در افغانستان این کشورها را شریک کند؛

4-   امریکا سیاست‌های دوگانه خود را با تروریسم فراموش کند. تقسیم تروریسم به خوب و بد چیزی است که افغانستان و منطقه را به این‌جا رسانده است.  

صفحه1 از45
Go to top