منتشرشده در: سیاست
در چهار سال عمر حکومت وحدت ملی مردم افغانستان رویدادهای تلخی را تجربه کرده‌اند. درد‌‌آورترین این رویداد‌ها حوادث امنیتی بود، در این مدت کوتاه مرکز ولایت قندوز دو بار سقوط کرد، لشکرگاه و فراه هم تا مرز سقوط کامل پیش رفتند ولی این بار شهر غزنی برای چهار روز به تصرف طالبان درآمد.اما آنچه که بیشتر دل هر شنونده‌ای را می‌آزارد زیاد بودن میزان تلفات و خسارات نظامی و ملکی در غزنی است. در این چهار روز طالبان ادارات دولتی،…
منتشرشده در: سیاست
در هفته گذشته شهر غزنی مرکز ولایت غزنی شاهد تحولات متأثر کننده‌ای بود. تصرف این شهر توسط طالبان، کشته و زخمی شدن صدها نظامی و غیر نظامی، ویرانی و آتش زدن ادارات دولتی و سایر اماکن و.... اما تصرف غزنی زاویه‌های دیگری هم دارد که باید از آن غافل نبود! غزنی با دیگر شهرهای کشور فرق می‌کند! یک شهر تاریخی و باستانی است، در سال 2014 بعنوان پایتخت فرهنگی جهان اسلام معرفی شد. ویرانی غزنی در واقع اقدام به ویرانی…
منتشرشده در: سلام اول

در اواخر حکومت حامد کرزی بود که طالبان مسلح حضورشان را در شماری از مناطق قوت بخشیده و فعالیت خود را بیشتر از گذشته گسترش دادند.
اما با روی کار آمدن حکومت وحدت ملی و مشکلات ناشی از تقسیم قدرت بین دو رهبر، در کنار اینکه بسیاری از کارها را به حالت تعلیق درآورده و هر روز به مشکلات اقتصادی و زند‌گی مردم افزوده می‌شد، ظهور داعش و فعالیت‌های بیشتر سیاسی و امنیتی طالبان مسلح را نیز به دنبال داشت.
با توجه به اینکه طالبان بر شماری از ولسوالی‌ها و مناطق کشور تسلط و به‌صورت رسمی حضور داشتند؛ برای چندمین بار چند شهر بزرگ و استراتیژیک را را تصرف نمودند. سریال سقوط و باز پس‌گیری مناطق با سقوط ولایت کندز آغاز گردید. بعد از آن ولایت‌ فراه و حالا هم ولایت غزنی به دست طالبان افتاده است.
باگذشت نزدیک به چهار سال، طالبان؛ سال ۱۳۹۷ را به سالی سخت برای نیروهای امنیتی تبدیل کرده‌اند. از ابتدای این سال و بر اساس خبرنامه‌های متعدد و روزانه وزارت‌های دفاع و داخله، در بیشتر از ۷۰ درصد ولایت‌های کشور عملاً جنگ و نبرد جریان داشته و دارد.
از ابتدای سال روان، طالبان فعالیت‌های خود را گسترش داده و بر اساس تحرکات تازه‌شان، مناطق مهمی را در اختیار گرفتند و جنگ را دوام دادند.
اما چرا دولت پیش از سقوط مناطق اقدام نمی‌کند که بعد از سقوط و قدرت‌نمایی طالبان، بلافاصله مناطق را دوباره به کنترول خود در می‌آورد؟ آیا مگر مصارف نگهداری مناطق کمتر از عملیات برای بازپس گیری آن نیست؟ آیا زمانی که طالبان با حمله تهاجمی، یک منطقه را به کنترول خود در می‌آورند، هیچ صدمه و خسارت مالی بر ادارات دولتی وارد نمی‌کنند که دولت بعد از بازپس‌گیری باید مصرف دیگری نیز برای بازسازی آن مناطق انجام دهد؟
در پاسخ به این سوال‌ها، منابعی در ولایت‌های کشور معتقدند که سهل‌انگاری و عدم توجه حکومت مرکزی و محلی از عوامل سقوط ولایات و ولسوالی‌هاست.
به اعتقاد این منابع، دولت و نیروهای امنیتی و حکومت محلی از تهدیدها و ولسوالی‌های زیر خطر سقوط به خوبی آگاهی دارند؛ اما بنابر برخی معاملات از اقدام پیش از سقوط، خودداری می‌کنند.
به باور این منابع، مصارف بازپس‌گیری مناطق خیلی بیشتر از مصارف نگهداری آن است؛ در حالی که در زمان سقوط مناطق، بسیاری از تجهیزات، اسلحه، مهمات، وسایط و امکانات در اختیار طالبان قرار می‌گیرد و در زمان بازپس‌گیری، هیچ کدام از این تجهیزات در مناطق وجود نداشته و طالبان آن‌ها را با خود می‌برند و یا هم تخریب کرده و از مصرف دوباره آن جلوگیری می‌کنند.
شماری از نیروهای امنیتی نیز که از مناطق جنگی آمده‌اند از عدم توجه دولت به آن‌ها شکایت داشته و هیچ دلیلی برای حضور در جنگ نمی‌بینند.
شمار زیادی از آن‌ها برای حفظ سنگرشان، روزها گرسنه و تشنه به سر برده و شماری نیز از مجبوری جنگ را ترک کرده و یا به طالبان تسلیم می‌شوند.
این سربازان می‌گویند که در بسیاری مواقع اگر تجهیزات در اختیار داشته باشند، قادر هستند مناطق را در کنترول داشته باشند؛ اما تجهیزات آنقدر دیر در اختیار آن‌ها قرار می‌گیرد که تمام نیروهای امنیتی از مناطق «عقب نشینی تاکتیکی» کرده و تجهیزات مورد استفاده آنها قرار نمی‌گیرد و برعکس که در اختیار طالبان در می‌آید.
در کنار این مسایل و مصارف مالی برای بازپس گیری، بهایی که قابل جبران نیست، «بهای خون» است که نیروهای امنیتی با این بها برای بازپس‌گیری مناطق آماده می‌شوند، در راه بازپس‌گیری مناطق از دست رفته، شماری از نیروهای امنیتی شهید و یا زخمی می‌شوند که جان آن‌ها دیگر قابل برگشت نیست.
حال باید پرسید که در «سقوط» و «بازپس» گرفتن مناطق، چه رازی نهفته است که این قصه به «رمان» تبدیل شده و گویا به این زودی‌ها نیز پایان پذیر نمی‌ماند.

منتشرشده در: سیاست
افغانستان دومین کشور جوان دنیا شناخته می‌شود.ارقام می‌گوید: بیش از 46 درصد جمعیت 30 میلیونی کشور را افراد زیر 15 سال و 67 درصد جمعیت کمتر از 25 سال سن دارند.همچنان 7.2 میلیون تن در افغانستان واجد شرایط کار هستند، که از این تعداد تنها 19 درصد کار ثابت و مطمئن دارند. یعنی 80 درصد واجدین شرایط کار (بیش از5.5 میلیون تن) یا بیکاراند و یا در حالت سردرگمی و بلا تکلیفی شغلی به سر می‌برند. اکثریت قاطع نیروی کار…
منتشرشده در: سلام اول

حمله تهاجمی گروه طالبان به شهر غزنی، بار دیگر شکنندگی اوضاع امنیتی کشور و بی‌برنامه بودن مسئولین را به اثبات رساند. مردم و مقامات حکومت محلی غزنی ماه‌ها بود که از بحرانی بودن وضع امنیتی غزنی و شکنندگی اوضاع آن ولایت هشدار می‌دادند، اما دولت مرکزی هر بار با نادیده گرفتن این هشدارها تاکید کرد که مدیریت اوضاع بر دست دولت است و اطمینان داد که هیچ اتفاقی نمی‌افتد. بر خلاف ادعای دولت مبنی بر مدیریت اوضاع امنیتی کشور، سقوط غزنی و فراه در شش ماه نخست سال جاری نشان داد که دولت افغاستان برنامه راهبردی در جنگ با طالبان ندارد. سه سال پیش، زمانی که کندز به دست طالبان سقوط کرد و آن تراژیدی غمناک رخ داد، دولت افغانستان با بررسی فاجعه سقوط کندز به مردم اطمینان داد که دیگر چنین اتفاقی تکرار نخواهد شد. اما می‌بینیم که این سناریو هر بار به شکل تازه و غمناک‌تر تکرار می‌شود و مردم مظلوم ما را به خاک و خون می‌کشد. چندی پیش در سفری که وزیر امور داخله افغانستان به ولایت غزنی داشت، حتی کنفرانس خبری خود وزیر در مرکز شهر به سبب تیر رس بودن و فیر موشک‌های طالبان به هم خورد و با تمام سرباز و حشم نتوانستند کنفرانس خبری وزیر داخله را برگزار نمایند. چگونه ممکن است که دولت افغانستان در چنین یک وضعیتی با بی‌تفاوتی محض تمام این هشدارها و اخطارها را نادیده گرفته و در نتیجه سوء مدیریت شهر را به دشمن سپرده است؟ دولت افغانستان هر بار بر موضع صلح خواهی تاکید میکند و بعد طالبان این صلح طلبی را با فاجعه آفرینی پاسخ می‌دهند. گذشته از مسأله گفتگوهای بین‌الافغانی، صلح با طالبان خیال باطل و بی‌معنی است. تا زمانی که دولت افغانستان در رویارویی با طالبان در موضع پایین‌تر قرار داشته و مدیریتی برای کنترول اوضاع نداشته باشد، به هیچ وجه نمی‌تواند طالبان را به صلح وادار نماید. برای دست یافتن به صلح دوام‌دار، باید افغانستان بتواند از لحاظ اقتصادی روی پای خویش بایستد. تا زمانی که بودجه کشور از کمک‌های بین‌المللی تامین گردد حتی خود حکومت  نیز آن‌چنان که باید تمایلی برای استقرار صلح ندارد. زیرا در چنین حالتی، استقرار صلح مساوی است با قطع کمک‌های بین‌المللی که به هیچ وجه دولت افغانستان خواهان آن نیست و با کج‌دار مریض کردن جنگ می‌خواهد این سریال ادامه داشته باشد. باید حکومت افغانستان دولت پاکستان را برای همکاری و تغییر سیاستش در حمایت از گروه‌های افراطی ترغیب کند که این مسأله نیاز به تغییر نگرش دولت افغانستان دارد و پذیرش این نکته که اختلافات مرزی میان ما و پاکستان هیچ حاصلی جز طولانی شدن نزاع و خونریزی ندارد. و این‌که باید بر روی فرهنگ مردم کار شود تا مبنای فرهنگ جامعه عقلانیت باشد نه سنت و باورهای غلط افراطی. یکی از مسائل مهم در شکنندگی اوضاع کشور، فقدان عقلانیت در صفوف نیروهای طالبان است. گروهی که به زعم خودشان در پی سرنگونی حکومت فعلی افغانستان است، بر چه مبنایی دست به کشتار جمعی و سوزاندن زیربناهای اقتصادی و اجتماعی می‌زنند؟ آیا اگر ذره‌ای عقلانیت داشته باشند، چنین خواهند کرد؟ تخریب و ویرانی اماکن دولتی و دانشگاه‌ها، کشتار مردم غیر نظامی و کودکان، سوزاندن اموال و سرمایه‌های ملی و صدها جنایت دیگر از نشانه‌های بارز مزدور بودن طالبان و فقدان عقلانیت آن گروه می‌باشد. می‌دانیم همان‌گونه که قبلا کندز و فراه به دست طالبان افتاد و دچار فاجعه شدند، فاجعه غزنی نیز آخرین نمی‌باشد. اگر دولت در قبال مسایل امنیتی کشور توجه جدی نکند، چندین ولایت دیگر نیز در مرحله سقوط قرار دارند.

منتشرشده در: سیاست
بانک جهانی در گزارشی نسبت به تبعات ناشی از انتخابات افغانستان، ابراز نگرانی نموده و آن‌را سبب تضعیف اقتصاد دانسته و تاکید کرده که احتمال دارد بی‌ثباتی احتمالی بعد از انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری بر اقتصاد افغانستان تاثیر منفی بگذارد.دولت افغانستان بعد از دو دهه عمر، هنوز هم برای تامین بودجۀ خود چشم انتظار کمک‌های جهانی است. رشد اقتصادی در دو دهۀ اخیر در نوسان بوده و پایین‌ترین درجه 1.1 درصد را در سال 2004 و 21 درصد را…
منتشرشده در: سلام اول

شهر از درد به خود می‌پیچد
درد هرکس به خودش مربوط است
«زنده‌یاد عفیف‌باختری»
افغانستان مدت‌هاست که در آتش کینه توزی‌ها و عقده‌گشایی‌های داخلی و رقابت‌های بزرگ و ناسالم منطقه‌ای می‌سوزد و از درد به خود می‌پیچد. گوش‌های دراز مدعیان حقوق بشر هر روز کرتر و چشم‌های‌شان در قبال این جنایت‌ها کورتر می‌شود. اما آنچه بیشتر از همه نگران کننده و رنج آور است، بی‌تفاوتی روز افزون مردم افغانستان در قبال رویدادهاست...
هرچه انتحار و انفجار بیشتر شده می‌رود، بی‌تفاوتی مردم نیز بیشتر می‌شود.
-شاید مثال درستی نباشد- مردم افغانستان کم‌کم دارند می‌پذیرند که کشته شدن تقدیر و سرنوشت محتوم آن‌هاست. چون گله گوسفندی که قصاب یکی پی‌دیگری آن‌ها را سلاخی می‌کند و آن‌ها نیز در انتظار نوبت سلاخی شدن خویشند.
چرا چنین می‌شود؟ چرا رگ‌های غیرت‌مان خوابیده و به چشم‌های‌مان عینک بی‌تفاوتی و توجیه گذاشته‌ایم؟
چرا مرگ صدها هم‌وطن و همسایه‌مان ما را تکان نمی‌دهد؟
چرا با مردن و انتحار شدن خو گرفته‌ایم؟
ما عادت کرده‌ایم که انسان‌ها را طبقه‌بندی كنيم: سرباز، مامور، آمر، پول‌دار، غریب، معتاد، سالم، باهوش، نخبه و ... بعد به هر كدام نمرة مرغوبيت و عدم مرغوبيت می‌دهيم. مثل گاو شيرده، گاو گوشتی، گاو پوستی، مرغ تخم گذار، مرغ جوجه كشی و ...!
پس وقتی يك معتاد می‌ميرد، یا سربازی خاموشانه سلاخی می‌شود، نبايد خودمان را ناراحت كنيم؛ چون از انسان‌های درجه چار و پنج بوده‌اند! گاهی نيز - به زعم خودمان- اگر انسانی درجه يكی بميرد، برای اين‌كه از اهميت اين واقعه كم شود؛ می‌گوييم: فلانی سرباز بود، معتاد بود؛ فلانی دست فروش بود؛ فلانی دزد بود! به همين وسيله خودمان را تسلی می‌دهيم و ديگران را فريب كه شخص شخيصی نمرده است؛ يك انسان درجه پنج مرده كه نبودش بهتر از بود آن بوده است.
اگر به راستی چنين است، پس چرا كسی كه انسانی را از مرگ نجات می‌دهد، گويی تمام انسان‌ها را نجات داده است؟ چرا در آيه اشاره نشده است كه «اگر كسی انسان درجه يكی را از مرگ نجات دهد، مثل اين است كه تمام انسان‌ها را نجات داده است و اگر انسان درجه دو يا سه‌ای را نجات دهد، مثل اين است كه نيمی يا دو سوم انسان‌ها را نجات داده است»؟!
ای بسا انسانی كه به زعم عده‌ای کم اهمیت و درجه چهار است، اما پدر يا مادرِ خانواده‌ای است و برای خويشان خويش عزيزترين فرد روی زمين است و خانواده‌ی به او متکی...
كيست كه تعيين مي‌كند: چه كسی به زنده بودن مستحق‌تر است و چه كسی به مردن سزاوارتر؟
به راستی اين تقسيم‌بندی‌های غير انسانی در باب انسان‌ها از كی و كجا رواج يافته است ما را در برابر اتفاقات اطراف‌مان بی‌تقاوت کرده است؟!
چرا مردن تدریجی و مذلت را پذیرفته‌ایم؟
تا کی باید منتظر باشیم و بر توته‌های بدن عزیزان‌مان اشک بی‌تفاوتی بریزیم؟
آیا به راستی ما انسانیم؟!

منتشرشده در: فلسفه
فقر توانگری و تفکر از مباحثی است که برای اولین بار کارل مارکس و انگلس آن‌را به‌صورت بسیار برجسته بیان کردند و تفکر را بدون قید و بند حاصل ثروت‌مندی افراد دانستند. انگلس و مارکس دو دوست و هم‌فکر پرتلاش ایمان داشتند که اندیشه‌‌های برجسته و تولیدات معنوی بهادار، فقط مخلوق دماغ طبقاتی‌است که از حیث زندگیِ مادی مرفه هستند. آن‌ها پیدایش افکار درخشنده را در مغز طبقات فقیر جوامع و ملل غیرممکن می‌دانند و می‌گویند برای اینکه انسان بتواند…
منتشرشده در: سلام اول

هفده اسد سال ۱۳۷۷ را همه مردم افغانستان بویژه مردم ولایت بلخ به یاد دارند. روزهای خونین و تلخی را که مرگ بی‌حساب از در و دیوار به سراغ‌شان آمده بود. گروه طالبان در نخستین اقدام‌شان پس از تصرف کامل شهر مزارشریف، دست به جنایت و نسل‌کشی شیعیان این ولایت زدند. مردم بی‌گناه و بی‌دفاع زیادی را در مناطق عمدتا شیعه‌نشین قتل عام کردند. مطابق آمارهای اعلام شده از سوی نهادهای بین‌المللی خارجی تنها در سه روز نخست تصرف مزارشریف بیش‌تر از ده‌هزار نفر را در نواحی یولمرب، دشت‌شور، حاجت‌روا، زراعت، علی‌چوپان، قزل‌آباد، سیدآباد و ولسوالی‌های چمتال، شولگره و دولت‌آباد به گونه دسته‌جمعی و در پیش چشمان خانواده و بستگان‌شان به شهادت رساندند. گورهای دسته جمعی این قتل‌عام‌ها هنوز هم در قزل‌آباد و چمتال موجود است و اجساد شهدای مظلوم این تراژیدی تا هنوز هم دفن نگردیده‌اند. طالبان در نخستین اقدام‌شان به سراغ شیعیان مزار رفتند و پس از تلاشی خانه به خانه از هیچ نوع ظلم در حق شیعیان دریغ نکردند. علاوه بر قتل عام و کشتار مردم ملکی، از کشتن دیپلومات‌های شیعه نیز دریغ نکردند. در ساعات نخست ورودشان در شهر مزارشریف، به کنسولگری جمهوری اسلامی ایران حمله نموده و با نادیده گرفتن اصول دیپلوماتیک و مصئونیت سیاسی، یازده نفر از دیپلومات‌های جمهوری اسلامی ایران را نیز به شهادت رساندند. طالبان با قتل عام مردم شیعه مزار و حمله به نمایندگی سیاسی ایران در این شهر، مشی شیعه ستیزی‌شان را به اثبات رساندند. با این‌که مبارزه اقوام ازبیک و تاجیک شمال در مقابل طالبان دست کمی از مبارزه احزاب شیعی نداشت، چرا طالبان از میان جبهه مقاومت شمال تنها به سراغ شیعیان رفتند و دست به تاراج و قتل عام آنان زدند؟ چه عواملی در این اقدام گروه طالبان دخیل بود؟ در این نبشته کوتاه تلاش می‌کنم به این پرسش‌ها پاسخ پیدا کنم.
امروزه تقریبا تمام مردم منطقه و افغانستان می‌دانند که شکل گرفتن گروه طالبان در نتیجه سیاست‌های استعمارگرایانه آمریکا و در اتاق‌های فکر آن کشور پدید آمد. چنانچه بعدها خودشان نیز اذعان داشتند و حمایت‌شان را از طالبان تایید کردند.آمریکایی‌ها گروه طالبان را به وجود آوردند و بعد با پول کشورهای عربستان سعودی، امارات و پاکستان این گروه را تجهیز کردند و بر سرنوشت مردم مظلوم افغانستان مسلط نمودند. آمریکا با نشانه گرفتن شیعیان افغانستان توسط طالبان و با پول و سلاح پاکستان و عربستان، در پی تحریک جمهوری اسلامی ایران بود و میخواست پای ایران را نیز در این جنگ بکشاند و بعد به این نزاع رنگ و بوی مذهبی بدهد و تا مدت‌ها ایران را سرگرم این جنگ فرسایشی نماید. این موضوع بعد از فروپاشی طالبان توسط مقامات این گروه نیز تایید شده است. کشتار شیعیان افغانستان و قتل‌عام دیپلومات‌های ایرانی در ادامه همین سیاست خصمانه انجام گرفت. این مسأله به صورت یک تئوری تا هنوز هم برای آمریکایی‌ها اهمیت دارد. حالا که تاریخ مصرف گروه طالبان به آخر رسیده است، با ایجاد و حمایت از گروهک داعش در پی قتل عام شیعیان و کشاندن ایران در یک جنگ مذهبی در افغانستان است. این سیاست هنوز با پول کشورهای عربی با محوریت عربستان سعودی دنبال می‌شود. اگر رویکرد گروهک تکفیری داعش را در کشتار شیعیان افغانستان و هدف گرفتن مراسم و اماکن مذهبی شیعیان به تحلیل بگیریم، به وضوح دیده می‌شود که این اقدامات در ادامه همان سیاست خصمانه آمریکا صورت می‌گیرد.

منتشرشده در: سیاست
17 اسد سال 1377بعنوان روزی تلخ و سیاه در تاریخ افغانستان، بخصوص ولایات شمال حک شده است. تا حالا که 20 سال از فاجعه می‌گذرد هم، خاطرات وحشت‌آور آن روزها از یاد مردم نرفته است. وقتی از شاهدان در مورد این حادثه سوال کنی چهرۀ‌شان عبوس و چشم‌ها تنگ، غبار اندوه برصورت‌شان می‌نشیند و با لحنی آکنده از سوز و درد، به بیان چشم‌دیدهای‌شان می‌پردازند. مبارک‌شاه که در آن سال‌ها در مزارشریف دانشجو بود، سال‌های حکومت طالبان را آکنده از…
Go to top