منتشرشده در: دین پژوهی
  پس به پيامبر پاکيزه و پاکت اقتدا کن که راه و رسم او الگويي است براي الگوطلبان و مايه فخر و بزرگي است براي کسي که خواهان بزرگواري باشد و محبوبترين بنده نزد خدا کسي است که از پيامبرش پيروي کند و گام بر جايگاه قدم او نهد. پيامبر، از دنيا چندان نخورد که دهان را پر کند، به دنيا با گوشه چشم نگريست، دو پهلويش از تمام مردم فرو رفته‏تر و شکمش از همه خالي تر بود. دنيا…
منتشرشده در: سیاست
  هر چه بر مدت‌ حضور نیروهای امریکایی و ناتو در افغانستان افزوده می‌شود، ناامنی و تنش میان احزاب و شخصیت‌های سیاسی نیز افزایش می‌یابد، همگان این را درک کرده‌اند که امریکا قصد خروج از قلب آسیا را ندارد. لذا برای ماندن بهانه‌ای چون داعش را مهیا می‌سازد. اما سوال این است که دستاورد امریکا از این حضور چیست؟ زمانی بود که اکثر تحلیل‌گران، حضور امریکا را در افغانستان تنها به علت موقعیت جیوپولیتیکی این کشور برای تسلط بر رقبا…
منتشرشده در: دین پژوهی
  وقتی پیامبر در مکه رسالتش را آغاز و سپس آشکار کرد، مردم سرزمین حجاز خدایانی داشتند و آنها را پرستش می کردند. اهالی آن سرزمین، با چهره دین بیگانه نبودند. از این رو، سخنان پیامبر برای آنها چیز عجیبی نبود. با او چندان بیگانه نبودند و پیامش را می فهمیدند. در شهر مکه سه خدای مونث محل عبادت‌شان بود :لات، منات، عزی. به این سه بت، بنات الله نیز می‌گفتند. یعنی قبل از ورود اسلام نیز، مردم "الله" را…
منتشرشده در: سیاست
  ارگ ریاست جمهوری، اعلام کرد که استعفای استادعطامحمد نور را منظور کرده و به جای وی شخص دیگری را معرفی کرده است. منابع رسانه‌ای می‌گویند که این استعفا مربوط به یک سال پیش زمان آغاز گفت‌وگوها میان آقای غنی و آقای نور است که «برای اعتمادسازی این روند صورت گرفته بود» و مشروط به نتایج گفتگوها میان دوطرف بوده است. این گفت‌وگوها پس از تیرگی روابط آقای نور با عبدالله عبدالله؛ رئیس اجرایی آغاز شد و گفته شد که…
منتشرشده در: دین پژوهی
  رسول خـــدا ﷺ فــرموده اند: هــر کس با دست، شهوتش را بیرون کند ملعون اســـت. استمناء جزء گناهان کبیره می‌باشد که ضررهای روحی و جسمی فراوانی دارد. در زیر به مهم‌ترین آن‌ها می‌پردازیم. استمنا با جسم ما چه می‌کند؟ 1-   فراموشـی شدید 2-   ضعف حافظه 3-   کمر درد 4-   ساییدگــی زانو 5-   تار رفتن چشم 6-   ریزش مــو 7-   کــوری چشم 8-   عرق کــردن 9-   گوشه گیری و تنبلــی 10-                      احساس درد در عضلات و استخوان‌هــــا 11-                      ازدست دادن…
منتشرشده در: سلام اول

 

برکناری عطامحمد نور از سمت ولایت بلخ توسط رئیس جمهور، می‌تواند عوامل گوناگونی داشته باشد؛ از جمله مذاکرات ناکام آقای نور با رئیس جمهور که منجر به صدور مکتوب استعفای او شده است؛ مصالحه عبدالله عبدالله با اشرف غنی؛ نقض آشکار و پشت پا زدن علنی تیم اشرف غنی نسبت به توافق‌نامه تشکیل حکومت وحدت ملی و دیگر عوامل خرد و بزرگ. در این‌جا ما به دو عامل مهم دیگر می‌پردازیم که در برکناری آقای نور توسط غنی می‌توانند عوامل اساسی محسوب شوند و تاکنون کمتر بدان‌ها توجه شده است.

عامل اولی که می‌تواند در این اقدام رئیس جمهور بسیار موثر باشد نزدیک شدن به انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری است. هردو انتخابات در سرنوشت و آینده کشور بسیار مهم و سرنوشت‌ساز است. از یک طرف دولت تحت فشار مردم و جامعه بین المللی نمی‌تواند انتخابات را برگزار نکند؛ از جانب دیگر با ناکامی چهار ساله به این نتیجه رسیده که چانس کامیابی‌اش در انتخابات بسیار اندک است. مردم، اشرف غنی و تیم او را در این چند سال به خوبی شناختند. آن‌ها حتی روی حکومت فاسد و ناکام کرزی را نیز سپید کردند و حالا مردم دوره کرزی را آرزو می‌کنند.

تنها راه حلی که برای اشرف غنی و تیمش در انتخابات باقی می‌ماند از صحنه بیرون کردن رقبای سیاسی است. با توجه به این‌که عبدالله امتحان خود را پس داده و در دو دور انتخابات ریاست جمهوری، نتیجه انتخابات را به رقیب واگذار کرده و در این چهار سال نیز در پست ریاست اجرائیه ناکامی و ناتوانی خود را به اثبات رسانده است، بدون تردید نمی‌تواند رقیبی برای اشرف غنی به حساب بیاید. اکنون چشم‌ها به سوی عطامحمد نور به عنوان چهره مطرح، فعال، جسور و امتحان پس داده دوخته شده که به میدان اشرف غنی بیاید و با توجه به ناکامی‌های اشرف غنی در این چهار سال احتمال برنده شدن آقای نور در انتخابات ریاست جمهوری احتمال قریب به یقین است.

اشرف غنی و تیمش می‌خواهند دست مهم‌ترین رقیب خود را از امکانات دولتی و جایگاه رسمی کوتاه کنند تا در انتخابات نتوانند قوی و موثر بازی کنند. غنی می‌خواهد با آوردن یک والی طرفدار خود در بلخ که حکم مرکزیت نُه ولایت شمال را دارد، نه تنها نفوذ و جایگاه رقیبان خود را در شمال تضعیف کند؛ بلکه تلاش می‌کند آرای مردم شمال را در صندوق خود بریزد.

دومین عامل مهمی که در برکناری آقای نور مهم است جناح‌بندی کلان منطقه‌ای است. سال‌هایی زیادی است که روسیه از خواب زمستانی برخاسته و در اوکراین و سوریه و جاهای دیگر، یکه‌تازی امریکا و غرب را به چالش کشیده است. حالا در خاورمیانه و بلکه در کل جهان دو جناح مشخص شده است. امریکا، اسرائیل، کشورهای غربی و بسیاری از کشورهای عربی یک قطب؛ روسیه، چین، ایران، عراق و سوریه با محور مقاومت قطب دیگر است.

در افغانستان تسلط سیاسی و نظامی با قطب اول است و این قطب از جناح اشرف غنی حمایت می‌کند. ناتو و امریکا پشت سر دولت غنی ایستاده و کشورهای هم‌سو مانند پاکستان و عربستان نیز از سیاست‌های ایالات متحده امریکا در افغانستان پیروی می‌کنند.

جبهه متحد شمال از زمان حکومت طالبان و در قالب ائتلافی از احمدشاه مسعود، جنرال دوستم و شهید مزاری توسط قطب دیگر؛ یعنی روسیه و ایران پشتیبانی می‌شد و تلاش‌های این کشورها در حمایت‌‌شان از جبهه شمال بود که سرانجام این گروه را به پیروزی رساند.

اکنون نیز دو جناح موجود در افغانستان با حامیان سنتی خود رابطه دارند و به احتمال زیاد از طرف آن‌ها کمک و تشویق می‌شوند. هرچند دولت کنونی هیچ ربطی به طالبان ندارد؛ اما برخی پیوندهای سنتی بین این دولت و طالبان دست کم در چشم حامیان خارجی‌شان انکار کردنی نیست.

از این طرف عطامحمد نور، جنرال دوستم و محمد محقق که ممثل جبهه متحد شمال هستند و چندی پیش ائتلاف ملی نجات را در ترکیه تشکیل دادند، مهم‌ترین جناح رقیب دولت اند و با قطب دیگر قدرت در جهان رابطه نیک دارند.

دسیسه بر ضد جنرال دوستم و تبعید او به ترکیه، ایجاد جنجال به خاطر سخنرانی محمد محقق برضد داعش در ایران و حالا برکناری آقای نور بدون تردید از یک منبع برنامه‌ریزی و اجرا می‌شود. این برنامه‌ها از نظر جناح داخلی، تصفیه رقبای سیاسی و قومی و بیرون کردن عناصر تأثیرگذار از میدان و انحصاری کردن قدرت است و از نظر قطب بیرونی ضربه زدن به قطب دیگر و پایان دادن به نفوذ روسیه و ایران در افغانستان محسوب می‌گردد. تضعیف جبهه متحد شمال که مهم‌ترین مانع نفوذ گروه‌های تروریستی در این منطقه مهم است، چه بسا که سرانجام به حضور بیشتر گروه‌های تروریستی در شمال منجر گردد.

پس جدایی از عوامل خرد و ریز، دو عامل مهمِ نزدیک شدن به انتخابات و قطب‌بندی‌های جهانی در برکناری عطامحمد نور از ولایت بلخ، تبعید دوستم و غوغا برای محقق مهم ارزیابی می‌شود؛ اما شخصیت‌های یادشده به خصوص آقای نور از پایگاه و جایگاه بلندی در میان مردم برخوردار است. به همین علت هم بیرون کردن آن‌ها از میدان رقابت کاری غیرممکن است. در وضعیت جنگی و ناامنی کنونی افغانستان، این‌گونه اقدامات نسنجیده و تشنج‌آفرین از جانب دولت به هیچ وجه به صلاح کشور و مردم نیست و کشور را به سوی ناامنی و جنگ‌های بیش‌تری خواهد برد. لازم است دولت مردان در انتخابات و در ارتباطات بیرونی خود قاعده بازی را بپذیرند و در چوکات آن به رقابت‌های سیاسی ادامه دهند.

منتشرشده در: تاریخ

 

اکنون ديگر هيچ شک و ترديدي باقي نمانده که يگانه اصل متعالي و متافيزيکي حاکم بر سرنوشت همه ما، فرصت‌طلبي است. از ميلياردر شدن در عرصه اقتصاد و مشهور شدن در "هنر" تا نشستن بر مسند قدرت حاکم و تبديل شدن به مهم‌ترين "نظريه‌پرداز" معاصر، همه‌چيز فقط و فقط در گرو يک چيز است: اين که آدمي در زمان درست، در مکان درست حاضر باشد، حاضر و آماده براي استفاده از فرصت و طلبيدن و به ارث بردن آن با تمام وجود.

آنچه وجودش لازم نيست، بلکه حتي مي‌تواند مزاحم و دست و پا گير هم باشد، قابليت است و شجاعت و استعداد و استقامت و خلاقيت و فداکاري و هوش و صداقت و صبر و شرم و شرافت و فروتني و دوستي و تشخص و تجربه و تفکر و ...خلاصه هر آن چيزي که زماني يک "فضيلت" شمرده مي.شد؛ حتي صفات و به اصطلاح امتيازاتي چون زيبايي و خوش‌پوشي و زرنگي و تردستي و خوش‌صحبتي و ظاهرسازي و... هم ديگر مؤثر يا به دردبخور نيستند. ظاهراً پيش‌بيني آدورنو درباره يک.دست و يک‌شکل شدنِ آدميان توسط سيستم، تحقق يافته است: با تبديل شدنِ همگان به حشراتي انباشته از حرص و هراس؛ حرص به قدرت و شهرت و ثروت بيشتر، و هراس از هر چيزي جز اين.
فکر کنم اواخر قرن گذشته بود که يک استاد دانشگاه و تحليل‌گر (يا به زبان امروزي "کارشناس") بسيار معمولي و بسيار فرصت‌طلب به نام فرانسيس فوکوياما اعلام داشت که با فروپاشي شوروي و پيروزي ليبرال‌دمکراسي در مقام بهترين نظام اجتماعي و سياسي ممکن، تاريخ نيز به پايان رسيده است، آن‌هم پاياني خوش. اين حکم که اعلامش هواداران و شهرت و امکانات زيادي براي آقاي فوکوياما به ارمغان آورد، به رغم لحن علمي و کارشناسانه‌اش، از قضا تا حدي شبيه ارسال نوعي پيام يا دستور به خود تاريخ هم بود. ولي حال که به جهان اطراف خود مي‌نگريم به نظر مي‌رسد که تاريخ با همان طنز هميشگي و مکر هگلي.اش دارد، به تعبير لاکان، پيام ايشان را در شکل وارونه شده اش پس مي‌فرستد، شکلي که در قالب آن معناي حقيقي پيام
که خود فرستنده هم از آن بي‌خبر بوده عيان و آشکار مي‌شود.
بحران فراگير مالي و اعتباري، تورم همراه با رکود، بيکاري گسترده، فساد فزاينده در دستگاه‌هاي دولتي، مافيايي.شدن اقتصاد، ترس از تروريسم و امنيتي‌شدن همه ابعاد زندگي روزمره، پاي‌مال.شدن حقوق مدني و صنفي (به همان شيوه‌هاي مورد علاقه خانم تاچر و آقاي ريگان)، 9 ساعت کار در روز زير دست يک احمق خرشانس به قصد کسب چند صد دلار بيشتر و خريد و "مصرف" کالاهاي "نواي" که مصرف شان به عوض نمونه‌هاي قبلي، فقط موجب افزايش حس تهوع و دل‌زدگي مي‌شود (دست‌کم در آناني که هنوز کاملاً ديوانه نشده‌اند)، و درگير شدن در چندين جنگ ناتمام يا قريب‌الوقوع براي مردمان ظاهراً خوش.اقبال بلاد مغرب‌زمين وچند کشور شرق آسيا که زودتر از همه ما به پايان خوش تاريخ رسيدند.
گرسنگي شديد و روزافزون در نتيجه افزايش قيمت مواد غذايي (به لطف نوسانات اقتصاد آزاد و همچنين به لطف تلاش براي کاستن از آلودگي هوا با کاشتن نيشکر به عوض گندم و توليد سوخت گياهي
که خود يکي از "جذاب‌ترين" نمونه‌هاي مکر تاريخ است و آدمي نمي‌داند برايش بخندد يا گريه کند)، قحطي و خشک‌سالي و سيل و توفان ناشي از تخريب محيط زيست (که مسؤول اصلي‌اش سرمايه‌داري مصرف‌گراي آمريکايي-غربي است)، انواع جنگ و کشتار و تجاوز و نسل‌کشي از بالکان تا کلمبيا، افزايش فقر و بي‌سوادي (که قرار بود تا يک دهه ديگر به کلي محو شود)، صور گوناگون دخالت‌هاي آشکار و پنهان و زد و بندهاي سياسي و رواج انواع و اقسام عوام‌فريبي، تداوم بحران‌هاي منطقه‌اي و حالت نه جنگ نه صلح و ستيز دولت‌ها و ابردولت‌ها، شيوع و بازگشت بسياري از بيماري‌هاي مهلک، کشتار همسايگان بدبخت‌تر از خود به بهانه تفاوت‌هاي ديني و قومي، روزي 14 ساعت کار براي بچه‌هاي زير 14 سال، و رییس‌جمهورهاي عدالت‌پرور مادام‌العمر براي مردمان کشورهاي رو به توسعه و در حال توسعه و نيمه توسعه‌يافته - که خيلي‌هاشان براي رفتن به غرب و رسيدن به پايان تاريخ لَه لَه مي‌زنند و اکثريت شان سنگ امثال بن لادن را به سينه مي‌زنند و "معتقد"اند همه اين بدبختي‌ها نتيجه دور ماندن از فرهنگ مبتذل و رسوای غرب است و براي خالي کردن بغض شان پس از کتک زدن زنان يا دختران خويش در خيال‌بافي‌هاي انباشته از نفرت درباره قلع و قمع کفار فرو مي‌روند.
پايان خوش تاريخ بر همگان مبارک باد

منتشرشده در: سیاست
    سرانجام اشرف غنی برگه استعفای عطامحمد نور، والی بلخ را امضا کرد. گفته می‌شود برگۀ استعفای آقای نور پیش از آنکه به‌حیث والی بلخ معرفی شود و در آغاز مذاکرات سیاسی‌اش با ارگ، بدون تاریخ به رئیس جمهور غنی فرستاده شده بود و آقای غنی هم در پی داغ شدن تنش‌های سیاسی میان او و آقای نور، استعفای وی را منظور و به‌جایش مهندس داوود یکی از فرماندهان جهادی-جمعیت اسلامی را که باشنده اصلی بلخ و پذیرفته شده…
منتشرشده در: سلام اول

 

این‌روزها ولایت بلخ و شهر مزارشریف که حکم مرکز نُه ولایت شمال را دارد در تب و تاب نگران کننده‌ای می‌سوزد. مردم این ولایت به شدت نگران آینده این ولایت و کشمکش‌های ناشی از اختلافات بلخ و مرکز می‌باشند. خبری که در رسانه‌ها و نیز از منبع ارگ ریاست جمهوری نشر شده حاکی است که رئیس جمهور استعفای عطامحمد نور والی بلخ را منظور کرده است. در خبرهای رسانه‌ای گفته شده که آقای نور چندی پیش که در حال مذاکره با ارگ ریاست جمهوری بوده، استعفای خود را نوشته و امضا کرده و به ریاست جمهوری تقدیم کرده است. پس از این مدت و در وضعیت کنونی رئیس جمهور آن را امضا کرده است و دستور برکناری آقای نور را از ولایت بلخ صادر و به جای او انجینر داوود از اعضای برجسته جمعیت اسلامی را به عنوان والی بلخ برگزیده است.

از سه سال پیش که محمداشرف غنی در رأس حکومت وحدت ملی قرار گرفت، برکناری عطامحمد نور والی بلخ، یکی از مطالبات جدی او بوده است. رئیس جمهور در آغاز کار خود گفته بود که یکی از کارهای او جمع کردن حکومت‌های موازی است و منظورش بیش‌تر حکومت قدرت‌مند عطامحمد نور بود که قدرت و اختیارات فراتر از یک والی به خود اختصاص داده بود.

آقای عطامحمد نور از فرماندهان جهادی و از شخصیت‌های برجسته جمعیت اسلامی می‌باشد که از زمان سقوط حکومت طالبان به عنوان والی بلخ ایفای وظیفه کرده است. هرچند درباره کارکردهای 16 ساله او دیدگاه‌های متضادی مطرح شده و نظریات مختلفی وجود دارد؛ اما در کل حاکمیت ایشان در مقایسه با والیان دیگر ولایات مثبت و برجسته بوده است. این برجستگی به خصوص در دو جهت بیشتر نمایان است؛ اول؛ در مبارزه با گروه‌های تروریستی مانند طالبان و داعش. آقای نور برخلاف بسیاری از والیان بارها خود به سنگرهای گرم جنگ رفته و با گروه‌های اجیر تروریستی جنگیده است. این کار او باعث شده که گروه‌های تروریستی به رغم تلاش‌های فراوان نتوانند به ولایت بلخ نفوذ کنند و این ولایت یکی از امن‌ترین ولایات کشور طی یک و نیم دهه گذشته بوده است.

دوم؛ تلاش آقای نور در بازسازی و سرمایه‌گذاری در ولایت بلخ نیز قابل ستایش است. به همین علت هم ولایت بلخ خصوصا شهر مزارشریف نسبت به شهرهای دیگر کشور از بازسازی و رونق بهتری برخوردار شده است.

درباره نحوه حکومت‌داری آقای نور سخن بسیار می‌توان گفت؛ از دیدگاه دیگری نقاط ضعف حکومت‌داری آقای نور هم کم نیست؛ او از دید مخالفانش در موارد زیادی مانند یک دیکتاتور عمل کرده است. هیچ نوع انتقاد را نپذیرفته و به هیچ نوع اصلاحات تن نداده و عدالت اجتماعی را در بخش‌های مختلف سیاسی و اقتصادی و اجتماعی رعایت نکرده است.

حکومت کرزی و اشرف غنی یکی از مشکلات جدی کشور را حکومت‌های موازی و قدرت‌های بیرون از چوکات حکومت اعلام کرده‌اند و هردو نیز برای کوتاه کردن دست این مدعیان از قدرت تلاش کرده‌اند. گمان می‌رود آخرین قدرت‌مند جهادی که به گفته ارگ حکومت موازی دارد و حاضر نیست در چوکات حکومت کار کند آقای نور والی بلخ است. و حالا اشرف غنی در یک اقدام پر چالش دست به برکناری او زده است.

درباره اقدامات اشرف غنی در برکناری آقای نور دو دیدگاه وجود دارد؛ برخی به این اقدامات رئیس جمهور به دیده مثبت نگریسته و این کار را ضرورت ملی‌سازی قدرت می‌دانند. و می‌گویند تمرکز قدرت در دولت مرکزی و کوتاه کردن دست مدعیان ارثی قدرت لازمه حکومت دموکراسی قوی است. تا زمانی که رهبران سنتی قدرت‌مند کنار گذاشته نشوند، ایجاد یک اداره سالم و به دور از خویش‌خوری ممکن نیست.

برخی دیگر اما این اقدامات را غرض‌آلود و تنش‌زا ارزیابی می‌کنند؛ آن‌ها می‌گویند هدف ارگ از برکناری کسانی مانند آقای نور چیزی نیست جز نوعی تصفیه قومی و سمتی از قدرت. زیرا رئیس جمهور قدرت‌مندان اقوام خاصی را هدف گرفته و قدرت و صلاحیت‌ها را از‌ آن‌ها می‌گیرد؛ اما کاری به قدرت‌مندان قوم خود ندارد.

در هر صورت آنچه برای مردم اهمیت دارد امنیت، وحدت، عدالت و آزادی است. اگر بخش‌های زیادی از مردم از آقای نور حمایت می‌کنند، به خاطر تأمین برخی از این مطالبات در حکومت ایشان است. مردم از این جابه‌جایی‌ها هراس دارند؛ می‌ترسند حکومت مرکزی، بلخ را به حال خود رها کند و یا به افراد ضعیف بسپارد؛ بلخ مورد تاخت و تاز قوم‌گرایان متعصب و گروه‌های تروریستی قرار بگیرد.

منتشرشده در: دین پژوهی
  پاکستان مراکز آموزش‌های دینی بسیار دارد. اغلب این مدارس در ایالت بلوچستان، جنوب پنجاب و و ایالت خیبرپشتونخوا است که بعضی آنان، دور از کنترل دولت فعالیت دارند. نظر به گزارش‌ها، تحلیل‌ها و تحقیقات انجام یافته در حوزه پاکستان، در حال حاضر نزدیک به ۳۰ هزار مدرسه دینی مشغول آموزش‌دهی افراطیت، در این کشور فعال هست. آنچه، توجه گسترده جهانیان را به خود جلب کرده است، هدف و شیوه تدریس و پیامدهای آموزش و ارتباط آنان با حلقات تندرو…
Go to top