منتشرشده در: دین پژوهی

پس از شهادت امام حسین ـ علیه السّلام ـ در روز دهم محرم سال 61 هـ .ق اهل بیت ـ علیهم السلام ـ و حرم امام به اسارت دشمن درآمدند. در بامداد دوازدهم محرم خاندان رسول اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ به رهبری زینب کبری ـ سلام الله علیها ـ و امام زین العابدین ـ علیه السّلام ـ از کربلا بطرف کوفه حرکت کردند. پس از ورود به کوفه، و خوشحالی درباریان و ابن زیاد و گرفتن مراسمی به خاطره پیروزی، به طرف شام، محل استقرار یزید حرکت نمودند. وقتی سر حسین ـ علیه السّلام ـ و یارانش و اسراء در مقابل یزید حاضر شدند، تشریفات درباری به همان فراوانی بارگاه ابن زیاد انجام شد. «زحر بن قیس که کاروان را به عنوان نماینده ابن زیاد هدایت می کرد سخنرانی طولانی ایراد کرد و در آن به شرح چگونگی شهادت امام حسین ـ علیه السّلام ـ و یارانش پرداخت.» سپس از میان مردم، بعضی ها نسبت به اسارت خاندان نبوت اعتراض کردند و یزید ساکت و جوابی نداد. وقتی بزرگان و سران اهل شام که یزید به مناسبت پیروزی خود، دعوت کرده بود، حاضر شدند، اسراء و سرهای مقدس را نیز به مجلس آوردند. [1] پس از درخواست مرد سرخ پوستی از اهل شام برای کنیزی گرفتن فاطمه دختر حسین ـ علیه السّلام ـ از یزید،[2] و جلوگیری زینب ـ سلام الله علیها ـ از این کار و گفتگوهای تند بین یزید و ایشان و زدن چوب خیزران بر لبهای مبارک امام ـ علیه السّلام ـ بود که حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ برخاست و خطبة‌ آتشینی ایراد کردند.

«زینب دختر علی بن ابی طالب ـ علیه السّلام ـ برخاست و گفت: «سپاس خدای را که پروردگار جهانیان است و درود خدا بر پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و همة خاندان او باد. راست گفت خدای سبحانه که فرمود: «سزای کسانی که مرتکب کار زشت شدند زشتی است، آنان که آیات خدا را تکذیب کردند و به آن ها استهزاء نمودند.» ای یزید آیا گمان می بری این که اطراف زمین و ‌آفاق آسمان را بر ما تنگ گرفتی و راه چاره را بر ما بستی که ما را به مانند کنیزان به اسیری برند، ما نزد خدا خوار و تو سربلند گشته و دارای مقام و منزلت شده ای، پس خود را بزرگ پنداشته به خود بالیدی، شادمان و مسرور گشتی که دیدی دنیا چند روزی به کام تو شده و کارها بر وفق مراد تو می چرخد، و حکومتی که حق ما بود در اختیار تو قرار گرفته است، آرام باش، آهسته تر. آیا فراموش کرده ای قول خداوند متعال را «گمان نکنند آنان که کافر گشته اند این که ما آنها را مهلت می دهیم به نفع و خیر آنان است، بلکه ایشان را مهلت می دهیم تا گناه بیشتر کنند و آنان را عذابی باشد دردناک»

آیا این از عدالت است ای فرزند بردگان آزاد شده (رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ ) که تو، زنان و کنیزگان خود را پشت پرده نگه داری ولی دختران رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ اسیر باشند؟ پرده حشمت و حرمت ایشان را هتک کنی و صورتهایشان را بگشایی، دشمنان آنان را شهر به شهر ببرند، بومی و غریب چشم بدانها دوزند، و نزدیک و دور و وضیع و شریف چهرة آنان را بنگرند در حالی که از مردان و پرستاران ایشان کسی با ایشان نبوده و چگونه امید می رود که مراقبت و نگهبانی ما کند کسی که جگر آزادگان را جویده و از دهان بیرون افکنده است، و گوشتش به خون شهیدان نمو کرده است. (کنایه از این که از فرزند هند جگر خوار چه توقع می توان داشت) چگونه به دشمنی با ما نشتابد آن کسی که کینه ما را از بدر و احد در دل دارد و همیشه با دیدة بغض و عداوت در ما می نگرد. آن گاه بدون آن که خود را گناهکار بدانی و مرتکب امری عظیم بشماری این شعر می خوانی:

فاهلوا و استهلوا فرحاً ثم قالوا یا یزید لا تشل

و با چوبی که در دست داری بر دندانهای ابو عبدالله ـ علیه السّلام ـ سید جوانان اهل بهشت می زنی. چرا این شعر نخوانی حال آن که دل های ما را مجروح و زخمناک نمودی و اصل و ریشة ما را با ریختن خون ذریة رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ و ستارگان روی زمین از آل عبدالمطلب بریدی، آن گاه پدران و نیاکان خود را ندا می دهی و گمان داری که ندای تو را می شنوند. زود باشد که به آنان ملحق شوی و آرزو کنی کاش شل و گنگ بودی نمی گفتی آنچه را که گفتی و نمی کردی آنچه را کردی. بارالها بگیر حق ما را و انتقام بکش از هر که به ما ستم کرد و فرو فرست غضب خود را بر هر که خون ما ریخت و حامیان ما را کشت. ای یزید! به خدا سوگند نشکافتی مگر پوست خود را، و نبریدی مگر گوشت خود را و زود باشد که بر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ وارد شوی در حالتی که بر دوش داشته باشی مسئولیت ریختن خون ذریة او را، و شکستن حرمت عترت و پاره تن او را، در هنگامی که خداوند جمع می کند پراکندگی ایشان را، و می گیرد حق ایشان را «و گمان مبر آنان را که در راه خدا کشته شدند مردگانند، بلکه ایشان زنده اند و نزد پروردگار خود روزی می خورند.» و کافی است تو را خداوند از جهت داوری و کافی است محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ تو را برای مخاصمت و جبرئیل برای یاری او و معاونت.

و بزودی آن کس که کار حکومت تو را فراهم ساخت و تو را بر گردن مسلمانان سوار نمود، بداند که پاداش ستمکاران بد است و در یابد که مقام کدام یک از شما بدتر و یاور او ضعیف تر است. و اگر مصایب روزگار مرا بر آن داشت که با تو مخاطبه و تکلم کنم ولی بدان قدر تو را کم می کنم و سرزنش تو را عظیم و توبیخ تو را بسیار می شمارم، این جزع و بی تابی که می بینی نه از ترس قدرت و هیبت توست، لکن چشمها گریان و سینه ها سوزان است. چه سخت و دشوار است که نجیبانی که لشکر خداوندند به دست طلقاء (آزاد شدگان) که حزب شیطانند، کشته گردند و خون ما از دستهایشان بریزد، و دهان ایشان از گوشت ما بدوشد و آن جسد های پاک و پاکیزه را گرگهای بیابان سرکشی کنند، و کفتارها در خاک بغلطانند (کنایه از غربت و بی کسی آنها). ای یزید! اگر امروز ما را غنیمت خود دانستی زود باشد که این غنیمت موجب غرامت(ضرر) تو گردد در هنگامی که نیابی مگر آنچه را که از پیش فرستاده ای، و نیست خداوند بر بندگان ستم کننده، به خدا شکایت می کنیم و بر او اعتماد می نماییم.

ای یزید! هر کید و مکر که داری بکن، هر کوشش که خواهی بنمای، هر جهد که داری به کار گیر، به خدا سوگند هرگز نتوانی نام و یاد ما را محو کنی، وحی ما را نتوانی از بین ببری، به نهایت ما نتوانی رسید، هرگز ننگ این ستم را از خود نتوانی زدود، رای توست و روزهای قدرت تو اندک و جمعیت تو رو به پراکندگی است،‌در روزی که منادی حق ندا کند که لعنت خدا بر ستمکاران باد.

سپاس خدای را که اول ما را به سعادت و مغفرت ثبت کرد و آخر ما را به شهادت و رحمت فائز گرداند، از خدا می خواهیم که ثواب آنها را کامل کند و بر ثوابشان بیفزاید، و برای ما نیکو خلف و جانشین باشد، که اوست خداوند رحیم و پروردگار ودود، و ما را کافی در هر امری و نیکو وکیل است.»[4]

[1] . جعفری، سیدحسین محمد، تشیع در مسیر تاریخ، مترجم سیدمحمدتقی آیت اللهی، چاپ10، ص80.

[2] . فاطمه دختر حسین ـ علیه السّلام ـ فرموده هنگامی که ما را با آن وضع رقت بار وارد مجلس یزید نمودند، یزید از مشاهدة حال ما متاثر شد همان وقت یکی از شامی ها که آدمی سرخ گون بقود چشمش به من که دختری زیبا چهره بودم افتاد و به یزید گفت چقدر مناسب است این کنیزک را به من بخشایی ... شیخ مفید، ارشاد، مترجم، محمد باقر ساعدی خراسانی، تهران، کتابفروشی اسلامیه، چ سوم، 76، ص 479.

[3] .ابن طاووس، علی بن موسی بن جعفر، الملهوف علی قتلی الطفوف، تهران، درالاسوه، چ دوم، 75، ص 215.

[4] . ابومخنف، مقتل الحسین (اولین مقتل سالار شهیدان)، مترجم سید علی محمد موسوی جزایری، قم، انتشارات امام حسن، چ اول، 80، ص 393.

منتشرشده در: فرهنگ وجامعه

پس از افشای تقلب گسترده در صدور شناسنامه‌ها و فشارهای احزاب بر دولت افغانستان مبنی بر جلوگیری از تقلب در انتخابات، سرانجام کمیسیون انتخابات تلویحی پذیرفت که استفاده از سیستم بیومتریک هنگام رأی‌گیری امکان‌پذیر است. این موضوع باعث شد که در چند روز گذشته، اسم «بیومتریک» یا «بایومتریک» را زیاد بشنویم بدون آن که با سازوکار و اهمیت آن آشنایی داشته باشیم. در ادامه، چند سطری را درباره سیستم بیومتریک باهم می‌خوانیم و سپس نتیجه‌گیری می‌کنیم.

اصطلاح بیومتریک «Biometric» به اسکن، تثبیت و تشخیص هویت از طریق اعضا و جوارح انسان اطلاق گردیده که عمدتاً در انگشت‌نگاری خلاصه می‌شود. اگر به قسمت کف انگشت شصت و ساير انگشتان خود بنگريد، خواهيد ديد که از تعدادی خطوط شیارمانند تشکيل شده است. طرز آرايش اين خطوط در اشخاصِ مختلف، متفاوت است و تاکنون مشاهده نشده که خطوط يک نفر با نفر ديگر حتی دوقلوهای هم‌سان، يکسان باشد. از اين جهت است که براي شناسايي اشخاص، شکل خطوط انگشت آن‌ها را ضبط و اسکن می‌کنند و شکل اين خطوط از زماني که شخص در گهواره است تا زماني که مي‌ميرد، تغيير نمي‌کند. به خاطر همین ویژگی اثرانگشت است که در آیه سه و چهار سوره قیامت به اهمیت آن اشاره شده است. به هر حال، کمی فراتر از انگشت، چشم‌ها و حتی چهره و سایر اعضا و خصوصیات انسان‌ها نیز ویژگی‌های منحصربه‌فردی دارند که با سایر انسان‌ها متفاوت است. بنابراین، در سیستم بیومتریک، به‌صورت الکترونیک، رنگ چشم، ویژگی‌های چهره و اثرانگشت ضبط گردیده و سپس مورد مقایسه قرار می‌گیرند. در واقع، سیستم بیومتریک، یک بانک اطلاعات بوده که حاوی معلومات ثبت شده افراد است. در حال حاضر شناسایی افراد توسط روش‌های قدیمی مثل عکس و سایر مدارک مکتوب، از رده خارج گردیده و تقریباً همه کشورهای جهان، کم‌وبیش افراد را با سیستم بیومتریک شناسایی می‌کنند. موبایل شما اگر دارای حس‌گر انگشت باشد و یا چهره شما را شناسایی کند، شما همین لحظه، یک دستگاه بیومتریک در دست دارید. حتی اخیراً شركت الكترونيكى «ميتسوبيشى» جاپان، براى نخستين بار در جهان دستگاهى را ساخته است كه بدون لمس انگشت می‌تواند اثرانگشت فرد را شناسايى كند. با توجه به پیشرفت فناوری بیومتریک، هرلحظه این تکنولوژی در حال توسعه بوده و شاید در آینده‌ای نه‌چندان دور، جای همه روش‌های قدیمی شناسایی افراد را بگیرد.

با توجه به مزیت‌های سیستم بیومتریک که تقریباً خطای آن خیلی ناچیز و اندک است، استفاده از آن در کشوری مثل افغانستان که روش قدیمی شناسایی افراد، با تقلب و خطای فراوان همراه بوده، یک نیاز حیاتی و فوری است. منتها باید توجه داشت که به کارگیری و راه‌اندازی سیستم بیومتریک، خود نیاز به یک مکانیسم و سازوکار زمان‌گیر دارد که همین امر، کار را دشوار کرده است. طبق گزارش تلویزیون آریانا، قرار است 22 هزار دستگاه بیومتریک نوع «دانمالوک» از آلمان به افغانستان ارسال شود. اگر چنین امری تحقق یابد، نظارت از این دستگاه‌ها و همچنین تأمین انرژی و آفلاین و آنلاین بودن آن‌ها در روز انتخابات، خود یک مسئله است. اتصال اینترنتی این دستگاه‌ها به هم و ایجاد شبکه بین آن‌ها، مسئله دیگری است که هنوز از نگاه فنی به آن پاسخ داده نشده است. بااین‌وجود، استفاده از سیستم بایومتریک در انتخابات پیش روی افغانستان که بیست و هشتم همین ماه است، یک اقدام نیک بوده تا بتوان از این طریق، جلو تقلب و دو بار رأی دادن را گرفت ولی هنوز ابهاماتی درباره راه‌اندازی این سیستم وجود دارد که کمیسیون انتخابات باید به آن پاسخ بگوید.

محمد مرادی

منتشرشده در: فرهنگ وجامعه

محرم، هرساله برای برخی بهانه‌ی خوبی می‌شود تا عقاید دینی مردم را مورد حمله قرار بدهند، جدا از این که حمله‌کنندگان چه هدف یا عقیده‌ای دارند، فهم دو نکته مهم در برابر این حملات «سیستماتیک» اهمیت دارد:

1. استفاده از مناقشه و جدل: استفاده از مناقشه و جدل برای بیرون کردن افراد از میدان بحث بهترین وسیله است. وسایل امروزی، دنیای مجازی، شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های دینی خاص (صوتی و تصویری)، عموما مبتنی بر این شیوه فعالیت می‌کنند. در این شیوه حق و باطل و خوب و بد و زشت و زیبا وجود ندارد. آنچه مورد توجه است منکوب کردن طرف مقابل به هر وسیله ممکن است. برای همین در برخی از رسانه‌های فعال (خصوصا تصویری) دیده می‌شود که یک حدیث مجهول، یک سخن نامعلوم، یک تکه از سخنان یک فرد و موارد مشابه گزینش و بزرگ می‌شود و بعد پیروان یک دین یا مذهب متهم به اعتقاد به مفهوم آن می‌شوند و به این طریق انحراف آنان و بطلان دین و مذهب‌شان، ثابت و مسلم می‌گردد. این شیوه، عوامانه و کودکانه است ولی به هر صورت تاثیر خودش را دارد. مثلا می‌گویند چه تفاوتی بین «زینب» و «تبسم» وجود دارد؟ یا اگر در کربلا هفتاد نفر کشته شد، در کابل هر روز هفتاد نفر کشته می‌شود، چرا برای هفتاد نفر که 1400 سال پیش کشته شده‌اند، سینه و قمه می‌زنید اما برای هفتاد هفتاد کشته‌های کابل سینه و زنجیر نمی‌زنید؟ یا حادثه کربلا در 1400 سال قبل روی داده است، گریه کردن و سینه زدن و نذر کردن برای آن‌ها چه فایده‌ای دارد؟ بهتر است بروید برای شهدای موعود و ... سینه بزنید و برای آنان خرج کنید و ... در این نوع مباحث شما اگر عالم دهر هم باشید، نمی‌توانید جواب درست و قانع کننده‌ای به این نوع مناقشات بدهید، زیرا این نوع بحث‌ها از پایه خراب و منحرفانه است. در این نوع جدل‌ها نذر، گریه، سینه زدن و ... جای خود دارد، افراد بی‌اعتقاد، «خدا»، «پیامبر»، «آخرت» و «معاد» را هم به سادگی به چالش می‌کشند.

2. وقتی پای مناقشه و جدل پیش می‌آید و طرف یک مساله یا اعتقاد دینی را با عقل خود مقایسه و بعد آن را به چالش می‌کشد، طرف دیگر کمتر به این نکته توجه دارد که امور دینی معنوی، با امور دنیایی یا مادی تفاوت دارد. اگر ما مادی‌گرا باشیم و اعتقادی به حیات دیگر و باورهای دینی نداشته باشیم، به صورت طبیعی حق با اهل جدل است اما وقتی کسی به خدا، پیامبر و کتاب او باور داشته باشد، باید ملزومات دیگر این عقیده را هم بپذیرد. امکان ندارد ما به خدا ایمان داشته باشیم، اما بگوییم نیاز به پیامبر و کتاب او نداریم. بر این اساس جواب اساسی اهل جدل مشخص است. اگر کسی مادی فکر کند، خدا، پیامبر، دین، مذهب، محرم، حسین و ... برای او بی‌معنا می‌شود. برای افراد مادی محرم و حسین معنا ندارد تا بخواهند به فایده و ضرر نذر، گریه و سینه زدن فکر کنند. اما اگر کسی به خدا و جهان آخرت عقیده داشته باشد، قضیه از زمین تا آسمان فرق خواهد کرد. اعتقاد به خدا، آخرت، بهشت، دوزخ، پیامبران، کتاب‌های دینی، ثواب و عقاب و ... امور معنوی و فوق بشری است که با عقل مادی فهم آن‌ها محال است. عقل مادی قادر به درک امور معنوی نیست و به همین دلیل از افراد جدل‌کننده می‌توان سوال کرد که نذر، کمک، خیرات، گریه و ... وقتی برای زینب و حسین فایده ندارد، برای تبسم و نیایش و فرشته و فرخنده و ... چه فایده‌ای دارد؟ اگر این چیزها فایده ندارد، اصولا برای هیچکس فایده‌ و خاصیتی ندارد. نمی‌شود برای برخی فایده داشته باشد اما برای برخی نداشته باشد. در مقابل این تهاجمات جدل‌کنندگان، استفاده از همان جدل و مناقشه تنها راه مبارزه است اما قبل از آن فهم این نکته اهمیت حیاتی دارد که اگر انسان به عالم غیب و خدا و جهان آخرت ایمان و ... ایمان داشته باشد، لاجرم مجبور است به چیزهای دیگری که مرتبط با آنهاست نیز باور داشته باشد و اما اگر انسان به خدا و جهان آخرت باور نداشته باشد، پس دنیا همه پوچ پوچ است. فهم این مساله اولین قدم برای مواجهه با مطالب کسانی است که در فضای مجازی، به بهانه‌های مختلف باورهای دینی مردم را هدف قرار می‌دهند.

در این میان دو نکته‌ مهم دیگر وجود دارد که بدنیست مادی‌گراها و افراد دیندار به آن‌ها توجه داشته باشند، اول این‌که (جدا از ثمرات معنوی، جسمی و روحی دینداری)، عمده آثار فعالیت دینداران، شامل منافع مادی است که نفع آن نصیب تمام جوامع انسانی (دیندار یا بی‌دین) می‌شود. جدل‌کنندگان وقتی داعش و طالب را (که ربطی به دین ندارند) می‌بینند، بدنیست منصفانه به دیگر آثار دینداری هم توجه داشته باشند. دوم، اغلب مواردی که مورد مناقشه منکران دین قرار دارد، ریشه‌هایی برخاسته از فرهنگ و رسوم یا آیین‌های مردمی است که ربطی به دین ندارد. اصل دین در اسلام جز توحید، نبوت و معاد (و در نظر شیعه عدل و امامت) چیز دیگری نیست در حالی که اغلب مناقشات افراد در ارتباط با شاخه‌های فرعی و عمدتاپراکنده‌ی است که معمولا هیچ ارتباطی با اصول اصلی یک دین ندارد.\

حسین رهیاب

منتشرشده در: دین پژوهی

یونان خاستگاه داستان‌های تراژدی و غم‌انگیز تاریخ است. این داستان‌ها نه تنها قرن‌ها از یونانیان اشک گرفت بلکه فیلسوفانی چون ارسطو را نیز به ارائه طرحی درباره حوادث حزن‌انگیز تاریخ واداشت. سرزمین آریایی‌ها نیز داستان‌های غم‌انگیزی را شاهد بوده که تراژدی «سیاوش» از مشهورترین آن‌ها است. این داستان‌های افسانه‌ای که مملو از اغراق و مبالغه بود، قرن‌ها از آریایی‌نژادان نیز اشک گرفتند؛ اما پس از حادثه کربلا، همه داستان‌های غمگین تاریخ رنگ باختند و جای خود را به حادثه کربلا دادند. این واقعه چنان دلخراش بود که نه تنها مسلمان‌ها را به رقت واداشت بلکه غیرمسلمان‌ها را نیز بر آن داشت تا صحنه‌های شگفت‌انگیز کربلا را جایگزین داستان‌های اساطیری خود کنند و آن را در فرهنگ خود جای دهند. با این تعریف، کمتر آئینی در جهان است که از کربلا رنگ و بو نگرفته باشد. کتاب «فرهنگ عاشورا» نوشته «موریس دوکبری» و کتاب «حسین در اندیشه مسیحیت» نوشته «آنتوان بارا» دو کتاب از صدها عنوان کتابی هستند که در آن تاثیرپذیری عاشورا بر سراسر جهان مورد تحلیل قرار گرفته است. بنابر این از بدو حادثه کربلا تاکنون، در بین غیرمسلمان‌ها نیز شیفتگان امام حسین(ع) به وفور دیده می‌شوند که این از عظمت و بزرگی این روز حکایت دارد. به همین دلیل از سرزمین یونان که مهد داستان‌های تراژدی تاریخ است تا دورترین نقطه قفقاز که سرحد سرزمین آریایی‌ها و امریکا لاتین که سرحد جهان است، انسان‌هایی وجود دارند که بر هیچ آئینی نبوده و نیستند اما عشق حسینی در سینه‌های شان می‌طراود. البته در این میان مسلمان‌ها بیشترین توجه را به حادثه کربلا کردند. آنان از یکطرف نوه و خاندان پیامبر(ع) خود را از دست داده بودند و از طرف دیگر، احیاء و زنده شدن دین خود را از این حادثه می‌دانستند. جدای از این موضوع، داستان کربلا برای نوع بشر مملو از صحنه‌های شگفت‌انگیز است. از زمان حرکت امام حسین(ع) به سوی کربلا تا لحظه به خاک سپاری شهدای کربلا، چنان صحنه‌هایی در تاریخ بشریت ثبت شده که هیچ داستان واقعی و افسانه‌ای به پای آن نمی‌رسد. یکی از صحنه‌های بسیار تراژدی تاریخ بشر به میدان رفتن حضرت علی اکبر(ع) فرزند امام حسین(ع) است. این صحنه یکی از آن مناظر بسیار پُرماجرا و عجیب است. واقعاً عجیب است. برای امام حسین(ع) عجیب است. از جهت حضرت علی اکبر(ع) عجیب است. از جهت حضرت زینب(س) عجیب است. جالب است که از طرف دشمن هم این صحنه عجیب است. اکنون جوانی به میدان می‌رود که شبیه‌ترین انسان به پیامبر اسلام(ص) است. این جوان، جزو زیبا‌ترین جوانان عالم بود؛ زیبا، رشید، شجاع. از پدر اجازه گرفت. حضرت بدون ملاحظه اذن داد. امام حسین(ع) نگاه نومیدانه‌ای به این جوان کرد که به میدان می‌رود و دیگر برنخواهد گشت. در حقیقت نگاه امام حسین(ع) ناامیدانه‌ترین نگاه تاریخ است که در آن لحظه از خود امام حسین(ع) نیز اشک گرفت. البته این گریه، گریه جزع نبود؛ این‌‌ همان شدّت عاطفه است؛ چون اسلام این عاطفه را در فرد رشد می‌دهد. حضرت بنا کرد به گریه کردن. بعد این جمله را فرمود که همه شنیدند: خدایا خودت گواه باش؛ جوانی به سمت این‌ها برای جنگ رفته است که شبیه ترین فرد به رسول(ص) توست. سپس فرمود: هر وقت که دلمان برای پیامبر تنگ می‌شد، به این جوان نگاه می‌کردیم؛ اما این جوان هم به میدان رفت. روایت است که حضرت علی اکبر(ع) چندین بار به میدان رفت و دوباره به طرف پدر برگشت اما بار آخر جمله حضرت علی اکبر(ع) ثبت تاریخ است: پدرم! خداحافظ. این جمله چنان بر امام حسین(ع) تاثیر گذاشت که حاضران، خمیدگی را در کمر امام مشاهده کردند. لحظه‌ای نگذشته بود که دشمن مثل زنبور دور علی اکبر را گرفت. هر کی هر چه در دست داشت بسوی جوان امام حسین(ع) پرتاب کرد. دقایقی بعد، صدای ضعیفی از وسط گردوغبار به گوش امام حسین رسید که پدر مرا دریاب. امام با سرعت خودش را به بالین فرزندش رساند. سر علی‌اکبر را در آغوش گرفت و سکوت مرگباری صحرای کربلا را فرا گرفت. دشمن هم دیگر میخکوب شده بود. امام سرش را نزدیک سر علی‌اکبر برد و روی صورت فرزند خم شد. همه فکر کردند که امام نیز جان به جان آفرین تسلیم کرده اما لحظه‌ای بعد امام جوانان بنی‌هاشم را صدا زد که پیکر خون آلود جوانش را به خیمه ببرند. عجیب است که کمر امام حسین(ع) تا لحظه‌ای که در گودی قتلگاه قرار گرفت، خمیده بود. السّلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین.

منتشرشده در: دین پژوهی

شیعه، شعایر عاشورا را به شکل شور انگیزی به نمایش گذاشت. گذشت قرون و اعصار نتوانست ازشور و شیون شیدائیان عاشورا بکاهد. دشمن که دید ممکن نیست عاشورا به فراموشی رود، کوشید آن را از مایه تهی سازد ولی شکل و شمایل آن را رشد دهد. حسین (ع) ویزید را به عنوان دو شخصی که در برابر هم به دشمنی و نزاع برخاسته اند؛ مطرح کردند تا این شبهه را ایجاد کنند که مویه و زاری برای حادثه دلخراش عاشورا و لعن و نفرین بر یزید بعد از هزار و چهار صد سال، آب در هاون کوبیدن نیست؟ حوادث و جنایات بزرگتر از عاشورا هر روز در گوشه و کنار جهان اتفاق می افتد، درنگ و دقت بر آنها مهمتر از عاشورا نیست؟

حسین (ع) ویزید دو شخص نیست، دو مکتب، دو خط و دو جریان زنده در بستر تاریخ و در ذات و سرشت هر انسانی وجود دارد. هدف از قیام امام حسین (ع) ترسیم خط روشن استقامت در برابر طاغوت بود و این طاغوت در هر عصری به شکل و شمایل یزید دیگری قد بر افراشته است.

شگفت انگیز است که کسی عاشورا را درسال ۶۱ منحصر سازد و حسین و یزید را به دو شخص تنزل دهد. هر کجا حق و عدالت خواهی و استکبار ستیزی است حسین (ع) پیشوا است و هر جا ستم و استبداد است، یزید پرچمدار است.

هر چه لعن و نفرین و نفرت داشتیم بر سر یزید سال ۶۱ خالی کردیم و حق هم همین بود. آنچه ذهن را به انحراف کشاند، یزید را مرده مردار پنداشتیم که برای ابد نابود شد؛ درحالیکه یزید در قامت طاغوت و حسین (ع) در قامت پیشوای صالح در بستر تاریخ زنده و عاشورا در هر سالی تکرار می شود.

چطور چشمان تیز بین یزید را با تمام مشخصات و جنایاتش از ورای قرون و اعصار بنگرد و با شمشیر خشم بر شبح او بتازد، ولی یزید زمان خود را که زنده و ادامه دهنده راه یزید سال ۶۱ است بستاید؟ نفرت و خشم از یزید سال ۶۱ و تکریم و توقیر یزید عصر خودی، از ترفندهایی یزید زیرک زمان ما است.

اوج خشم مان را بر سر یزید، با کوبیدن زنجیر و قمه زنی و غرق خون ساختن بدن مان به رسم همدردی با حسین (ع) به نمایش گذاشتیم ولی یزید زمان، این صحنه های شور انگیز را با تمسخر و دلخوشی نظاره گر است و غیرت دینی و اخلاص حسینی مان را می ستاید و بر ساده لوحی مان می خندد که او را به کلی از یاد برده ایم. چرا بر دشمن پیروز نمی‌شویم؟ یا بهتر است بپرسیم که چرا دشمن بر ما پیروز و مسلط است؟ من اندیشیدم و چنین نتیجه گرفتم که اگر این تیغ‌زنان، به لشکر صدهزارنفری دشمن حمله کنند، بدون تردید دشمن را تارومار می‌کنند اما ظاهراً من اشتباه نتیجه‌گیری کرده‌ام زیرا نتیجه‌گیری‌ام با واقعیت‌های عینی جامعه مطابقت و هم‌خوانی ندارد. واقعیت‌های اجتماعی به من می‌گوید که در سه سال گذشته، دشمنان این جماعتِ تیغ به دست، بیش از ۱۰ بار آنان را چنان در قلمروشان غافلگیر کرده که از کشته‌های‌شان پشته ساخته اما یک‌بار اتفاق نیفتاده است که آنان دشمن را در قلمرو خودش شناسایی و سپس با همین تیغ‌ها، بر سر دشمنان‌شان بکوبند. سؤال اساسی این است که چرا دشمن بر این جماعت مسلط است و همیشه از آنان می‌کُشد اما آنان با همین حربه‌های که در دست‌شان است، برای نجات جان خود و فرزندان‌شان، کاری نمی‌کنند؟

(سید اسدالله خلیل)

منتشرشده در: دین پژوهی

سلام برحسین(ع) و یاران آزاده‌اش!

از میان وقایع مختلف تاریخی، حادثۀ عاشورا ماندگارترین و پرجاذبه‌ترین رویداد است. با اینکه گذشت زمان سبب کهنه‌گی و فراموشی حوادث می‌گردد، ولی واقعۀ کربلا چیزدیگری است، زیرا با سپری شدن هر سال و هر روز موج انقلاب حسینی بُعد بیشتری از کرۀ خاکی را در بر می‌گیرد و سالانه نوای یا حسین از دورترین نقاط زمین شنیده می‌شود. علت این امر حقانیت حرکت امام حسین(ع)، همه شمول بودن قیام وداشتن پیام برای نسلها و جوامع مختلف است.

در تمامی دوره‌های تاریخی حکام ستمگر و جامعۀ ستمکش بوده‌اند، ولی عاشورا مکتبی است که علاوه بر زمان خود برای عصرهای بعد از خود نیز پیام قوی دارد. عاشورا منحصر به یک دین و یک ملت نیست بلکه جهانی و برای همه بشریت است زیرا همه انسانها از درد مشترک بی عدالتی و ستم رنج می‌برند و همه می‌خواهند تا از زیر بار ستم رهایی یابند. پس عاشورا می‌تواند بهترین گزینه برای رهایی باشد. مکتبی که از فقیر ترین تا ثروتمند ترین انسان، از کودک شیرخوار تا پیرمرد 70 ساله، از دختر خرد سال تا زنان کهنسال درآن حضور داشته و هریک نقش موثر خود را دارند. اینان بدون در نظرداشت تعلقات و ظواهر دنیوی، دست به دست هم داده و یک صدا بر علیه نابرابری و بی عدالتی برخاسته‌اند. کسانی که برای رسیدن به هدف مقدس، از هیچ نوع ایثار وفداکاری حتی بذل جان‌شان دریغ نمی‌کنند. همه عاشقانه برای رسیدن به لقای الهی لحظه شماری می‌کنند.

مردم افغانستان از گذشته‌های دور، محبت و احترام خود نسبت به امام حسین(ع) و قیامش را ثابت کرده‌اند. رخصتی اعلام شدن روز عاشورا از قدیم الایام، حضور شانه به شانۀ اهل سنت و تشیع در مراسم سوگواری نوادۀ ارجمند پیامبر اسلام(ص)، داشتن برنامه های مخصوص نذر و سوگواری در روز عاشورا از سوی اهل سنت، الگوپذیری از قیام عاشورا در دوران جهاد و مقاومت افغانستان، و در سالهای اخیر که از روز عاشورا به شکل رسمی، پررنگ تر و در اماکن عمومی بزرگداشت می‌شود، حضور بیشتر اهل سنت در برنامه‌های عزاداری، همکاری و شرکت مشترک شیعه و سنی برای تامین امنیت عزاداران، سهم گیری اهل سنت درنذورات محرمی و استقبال و پذیرایی از عزاداران و... همه و همه نشان دهندۀ علاقه‌مندی و محبت تمامی اقشار مردم افغانستان به قیام عاشورا و سرور آزادگان جهان حضرت امام حسین(ع) است و نشان می‌دهد که نهضت عاشورا و امام حسین(ع) از مشترکات اساسی افغانهاست. از سوی دیگر نشان‌دهندۀ استحکام همدلی و برادری در میان افغانها است، که هیچ چیزی نمی‌تواند آنان را از یکدیگر جدا کند. پس می‌توان نتیجه گرفت: درسی که افغانها از مکتب عاشورا گرفته‌اند درس ایثار و برادری است زیرا اینان سالهای دشوار جهاد و مقاومت را شانه به شانۀ همدیگر پشت سرگذاشته‌اند، رنج زندانهای مخوف را با یکدیگر صمیمانه سپری کرده‌اند، در طول راههای پرخطر مهاجرت دست هم را گرفته و به برادران‌شان مدد رسانیده‌اند، در روزهای گرسنگی غذای خود را تقسیم نموده و در مشکلات یاور همدیگر بوده‌اند. امروزه نیز در کنار هم، یاور هم و برادر هم هستند. با به خون غلطیدن ننگرهار صدای ناله از بامیان بلند می شود، قندهار با کشته شدن افغانها در برچی درد می‌کشد، هرات و بدخشان نیز با زخم بامیان احساس ناراحتی و ابراز همدردی می‌کنند، آتش وخون در غزنی دل غور را هم می‌سوزاند، نالۀ سرپل از حنجرۀ پکتیا هم شنیده می‌شود!. خلاصه هیچ چیزی حتی تبلیغات زهر آگین دشمنان نمی‌تواند اتحاد این ملت به هم پیوسته را بگسلد. زیرا اینان از مکتب عاشورایی امام حسین(ع) پیروی می‌کنند. مشقت و مشکلات را تحمل می‌نمایند، ولی تن به ذلت نمی‌دهند. زیرا به خوبی می‌دانند که جدایی از هم، تفرقه میان اقوام ومذاهب بدترین ذلت است. آنها به خوبی می‌دانند آزادی و آزاد زیستن که شعار اصلی مکتب کربلا است، فقط با در کنار هم زیستن و برای هم زیستن تامین می‌شود، نه بدون هم زیستن و برای خود زیستن. جدایی عامل رهایی وضعف جامعه است و مردم افغانستان بخصوص نسل جوان با درک درست از وضعیت، اجازه نمی‌دهند تا میان این برادران دیرین، که قرنهای متمادی را دوستانه و صمیمانه سپری کرده‌اند مشکل ایجاد شود. با تمسک به اسلام راستین و با پیروی از اندیشۀ والای نوادۀ پیامبر عزیز اسلام(ص)، مهربانتر از گذشته با یکدیگر برخورد نموده، سختی‌ها و ناهمواری‌ها را برادرانه و صمیمانه پشت سر گذاشته به همه ناملایمات روزگار می‌خندند، با تحمل و همدیگر پذیری که سرمشق مکتب عاشوراست، دست به دست هم داده به جنگ نابرابری‌ها و تبعیض می‌روند.

آری! این است درسی که افغانها از مکتب جهانی عاشورا و سالار شهیدان، امام حسین گرفته‌اند. عاشورا نقطۀ عطفی است تا بار دیگر افغانها دوستی و برادری خود را تقویت بخشند، دست همدیگر را با صمیمیت بیشتربفشارند، با فداکاری و ایثار، که از آموزه‌های مکتب حسینی است، کدورتها را از دل بیرون نموده و برادرگونه، بازوی یکدیگر باشند. زیرا همه یک سرنوشت دارند و در یک کشتی سواراند و این کشتی برای رسیدن به مقصد باید امواج و گردابهای زیادی را پشت سر بگذارد. پس برای عبور سالم از خطرها باید قوی بود، و با تکیه بر مشترکات می توان برقوت همدیگر افزود و یکی ازاین مشترکات بی بدیل همانا امام حسین(ع) و قیام عاشورایش است.

پس باید این وجه مشترک را تقویت بخشید و آموزه های لازم را از مکتب جهانی عاشورا آموخت و با عمل به آن، زندگی خود و هم میهنان خود را بهبود بخشید.

سید ظاهرعادلی

منتشرشده در: فرهنگ وجامعه

زنانی که توانمند نشدند!

پروژۀ پروموت در 5 سال گذشته با صرف 280میلیون دالر 55 خانم را به سطح رهبری رسانید، که برای هرخانم بیش از 5 میلیون دالر خرج شده است.

ارتقای ظرفیت بانوان از برنامه‌های جامعۀ جهانی و تعهدات دولت افغانستان بود. ولی این بخش نیز مانند سایر امور با ابهام‌هایی مواجه است. دو دهه قبل زنان افغانستان با محرومیت گسترده روبرو بودند. در این سالها دولت افغانستان و موسسات همکار پول زیادی را برای بهتر شدن زندگی زنان هزینه کرده اند. هرچند تغییرات مثبتی در این راستا بدست آمده ولی دستاوردها نظر به هزینه‌ها اندک و سطحی‌اند.

درحال حاضر حدود 500 پروژه از سوی موسسات خارجی برای بهتر شدن زندگی زنان افغان در حال اجرا است. وزارت امور زنان و موسسات مذکور همه وقت از دستاوردهای کلان و نتایج مثبت کارکردهایشان روی زندگی خانواده ها می‌گویند. ولی این سکه روی دیگری هم دارد، زیرا کاستی های زیادی موجود است. میزان افراد تحصیل کرده در میان زنان کمتر از مردان است، تنها 12 درصدزنان باسواداند. سالانه بیش از 2300 زن دست به خودکشی می‌زنند که بیشتر ریشه در مشکلات خانوادگی و اقتصادی دارد. هنوز هم افزون بر نصف بانوان قبل از رسیدن به سن 16 سالگی ازدواج می‌کنند و 87 درصد زنان افغان، کم از کم یک بار در زندگی خشونت فزیکی را تجربه کرده‌اند. بیشتر این خشونت ها توسط اقارب و نزدیکان صورت می‌گیرد.

گسترش فساد اداری و حیف ومیل شدن کمک‌های جهانی جامعۀ نسوان را هم متضرر ساخته است. در روزهای اخیر جان سوپکو سرمفتش خاص امریکا برای بازسازی افغانستان، از حیف ومیل شدن بخش اعظم 280 میلیون دالر پول کمکی امریکا که به منظور توانمند سازی زنان اختصاص یافته بود خبر داد. پروژۀ پروموت ( زنان در حکومت ) که از سوی ادارۀ انکشافی بین المللی امریکا در همکاری با وزارت زنان و کمیسیون اصلاحات اداری تطبیق می‌شد، یکی ازپروژه‌های پر سرو صدا و پر هزینه بود که در سال 1393 افتتاح شد. این پروژه چهار هدف را دنبال می‌کرد:1- تقویت رهبری ومدیریت زنان. 2-مشارکت بانوان درهیات قضایی کشور در ستره محکمه. 3- حضور زنان در دفاتر دولتی. 4- افزایش نقش بانوان در اقتصاد کشور. رئیس جمهور غنی در مراسم افتتاح این پروژه گفته بود: " زمانی که روی یک دختر سرمایه گذاری شود 5 نسل جامعه تغییر می‌کند ولی با سرمایه گذاری روی پسران تنها یک نسل تغییر می‌کند". اداره تفتیش خاص امریکا در مورد کمک به افغانستان به نقل از " رولا غنی" خانم رئیس جمهور می‌گوید: بخش بزرگی از پول اختصاص یافته به پروموت صرف معاش کارمندان خارجی این پروژه، و حیف ومیل شده است. پروژه مذکوردر سال 2014 آغاز و برای 5 سال ادامه داشت. قرار بود بخش دوم آن تا سال 2022 ادامه یافته و 200 میلیون دالر دیگر بدان اختصاص یابد. حالا "سیگار" اشاره کرده که احتمال دارد دولت امریکا این مبلغ را نپردازد.

برنامۀ مذکورقرار بود 75 هزار خانم بین سنین 18 الی 30 سال را تحت پوشش قرار داده،و فارغین مکاتب و پوهنتونها که وارد بازار کار نشده‌اند، بعد از سپری نمودن دورۀ آموزشی 9 ماهه وارد بخش های مهم در عرصه فعالیت‌های سیاسی- اقتصادی – اجتماعی در ادارات دولتی شوند. براساس گزارش رسانه‌ها در این مدت تنها 55 خانم توانسته اند به این هدف برسند. به عبارت دیگر در 5 سال بازده مصرف 280 میلیون دالر، شاغل شدن 55 خانم افغان در ادارات دولتی بوده است. یعنی برای هر خانم بیش از 5 میلیون دالر مصرف شده است.

این موضوع انسان را به یاد قضیۀ " بُزهای ایتالیایی" نیروهای ناتودر افغانستان می‌اندازد، که هر کدام نزدیک به یک میلیون دالر تمام شده و در نهایت گوشت آنها مصرف شده بود. به درستی معلوم نیست که در سایر پروژه‌های مشابه برای زنان چه مقدار پول حیف و میل شده است. چنددرصد توسط خارجی‌ها و چه مبلغ توسط افغانها حیف ومیل شده است. ولی یک چیز واضح است که بخش اعظم پولهای مصرف شده به نیازمندانی که مستفیدین درجه یک پروژه ها به شمار می‌روند نرسیده است. درحالی که بنام آنان پول وارد افغانستان شده است. شاید گذر زمان این وقایع را هم معلوم کند.

ولی واقعیت تلخ این است که با بد شدن شرایط امنیتی- اقتصادی در کشور، اوضاع واحوال زنان نیز روز به روز بدتر می‌شود. زنان آسیب پذیر تر از مردان‌اند، حتی زمانی که کودکان آسیب می‌بینند، بخشی از این ضربه نیز برپیکرۀ زنان جامعه وارد می‌گردد. زنانی که انتظار می‌رفت با تطبیق پروژه‌ها شاهد تغییرات مثبت در زندگی باشند، وارد میدان رهبری جامعه شوند، در ادارات مهم دولتی کار کنند و یا بخشی از اقتصاد پویای جامعه شوند و بتوانند به خانوادۀ و دیگران کمک کنند، با گرفتن یک چادری و مبلغی بعنوان هزینه ترانسپورت و چسپاندن امضاء و شصت، دیگر به حال خود رها شدند. آنان دوباره سرنوشت دشوار قبلی را ادامه دادند، اگر هنوز هم از ایشان در مورد "پروموت" سوال شود خاطرات شیرین یک روز،( یا یک دوره) در یکی از اماکن لوکس شهر، هزینه ترانسپورت و چادر رنگه را یادآوری می‌کنند. تا بحال تعداد زیادی از این بانوان نمی‌دانند که جفایی در حق شان شده است. مطلع نیستند که باید امروز بعنوان یک زن توانمند در اجتماع حضور می‌یافتند ولی چنین نشده است.

چه خوب است که مسئولین کشور بعد از این جلو چنین برنامه‌ها را بگیرند، خصوصا دولت وحدت ملی که با وجود کاستی‌ها در امر مبارزه با فساد اداری موفقیت‌های چشمگیری داشته، باید با جدیت بیشتری عمل کند، از سوی دیگر دولت‌های کمک کننده نیز باید تلاش کنند تا فاسدترین و بی کفایت ترین افراد خود را برای تطبیق پروژه‌ها در افغانستان انتخاب نکنند. زیرا گزارشات ارائه شده نشان می‌دهد که بخش قابل توجهی از فساد اداری در سالهای اخیر در افغانستان توسط کارمندان و دونرهای خارجی انجام پذیرفته است.

امیر همت

منتشرشده در: دین پژوهی

وقتی خداوند، برای هدایت بشر، «راهنما» فرستاد و برای تعیین راه و پیمودن مسیر، «حجّت» قرار داد، همه ابعاد را در نظر داشت.

الگوهای مکتبی، الگوی همه جانبه امت برای راهیابی به کمال و خودسازی و بندگی­اند. حسین بن علی علیه­السلام نیز یکی از این اسوه­های کامل و الگوهای همه جانبه است و آنچه از حضرتش باید آموخت، نه تنها درس حماسه و جهاد و ظلم ستیزی، که درس عبودیت و سخاوت و جوانمردی و ارزش گرایی و تهجّد و انس با قرآن و تکریم انسان است.
اینک، نگاهی به بخشی از ابعاد الگویی سالار شهیدان داریم، تا روشن گردد که شخصیت وی به بُعد شورآفرین و حماسی عاشورا و انگیزه آفرینی جهاد در کربلا خلاصه نمی­شود. امروز، اگر آن باده جانبخش در ساغر دلمان نیست، می­توان و باید از چشمه فیض دیگری شور و حال گرفت و «سیره حسینی» را چراغ راه قرار داد.
در عصر بازسازی ایمانی و فرهنگی، توجه به ابعاد الگویی امام حسین علیه­السلام ضروری است. آن حضرت، تنها در کربلا اسوه ما نیست؛ الگو بودنش تنها در زمینه حماسه و خون و شهادت هم نیست؛ حتّی در کربلا هم، فقط کربلای حماسه و جهاد نبود و اوج صحنه­های آن روز جاویدان هم، تنها شهادت امام و یارانش نبود.

1- نماز، اوج بندگی

حسین بن علی علیهماالسلام، شب عاشورا برای انس با خدا و تهجّد و تلاوت قرآن و نماز، از دشمن مهلت گرفت. در گرماگرم نبرد عاشورا نیز، هنگام ظهر به نماز ایستاد تا به ما بیاموزد که جان بر سر دین و خداجویی نهاده است. سعید بن عبداللّه حنفی، در آن لحظه، در برابر امام همچون سپر حفاظتی می­ایستد، تا حسین بن علی علیهماالسلام ، آخرین نمازش را بخواند و با 13 تیر که بر پیکرش می­نشیند، به شهادت می­رسد.
ابوثمامه صائدی نیز ـ که خودش شهید نماز است ـ در روز عاشورا، فرا رسیدن هنگام نماز را یادآور می­شود. امام حسین علیه­السلام دعایش می­کند که خدا از نمازگزارانِ ذاکر قرارش دهد.
این که در زیارت­های حسین بن علی علیه­السلام ، او را اقامه کننده نماز خطاب می­کنیم «اشهد انّک قد اَقَمْتَ الصلّوة...» جلوه دیگری از اهمیت نماز را در زندگی و شهادت آن پیشوای معنویت و عبودیت نشان می­دهد.

2- رضا، اوج ایمان

کمال بندگی در «رضا» به رضای الهی و فرمان اوست. حسین بن علی علیه­السلام در حرکت به سوی کربلا، اظهار امیدواری کرد که آنچه را خداوند برایش اراده کرده باشد، «خیر» باشد، چه با فتح، چه با شهادت «ارجو ان یکونَ خیراً ما اراد اللّه بنا، قُتِلْنا ام ظفرنا». در قتلگاه نیز جملات زیبای «الهی رضیً برضاءک و تسلیماً لامرک» که بر زبان او جاری شد، نشانه خلوص در بندگی و رضا به قضای خدا و رنگ خدایی داشتن جهاد و شهادت اوست.
خود آن حضرت بارها می­فرمود:
«رضا اللّهِ رضانا اهل البیت؛ رضایت ما خاندان، تابع رضای الهی است.»

3- صبر و مقاومت

سیدالشهداء الگوی صبر و شکیبایی در برابر مصیبت­ها، مشکلات زندگی، زخم شمشیر، داغ عزیزان و شهادت فرزندان است.
امام حسین علیه­السلام در آغاز حرکت خویش به سوی کربلا، بر صبر تکیه کرد و یارانی را لایق همراهی خویش می­دانست که بر تیزی شمشیر و ضربت نیزه­ها مقاوم باشند. «فمن کان منکم یصبر علی حدّ السیف و طعن الاسنّة فَلیَقُم مَعنا»
در روز عاشورا نیز در خطبه­ای که با این جملات آغاز می­شود «صبراً بنی­الکرام...» یاران خویش را بر رنج جهاد و زخم شمشیر به صبوری فرا خواند، تا از تنگنای دنیا به وسعت آخرت و از دشواری­های دنیا به نعمت و راحت بهشت برسند و مرگ را همچون «پل عبور» بدانند.
هنگام خروج از مکه نیز در ضمن خطابه­ای فرمود: «نصبر علی بلائه و یُوَفّینا اُجورَ الصّابرین»
و صبر بر بلا را مقدمه رسیدن به «اجر صابران» دانست که خداوند عطا خواهد کرد.
روز عاشورا، فرزندش علی اکبر را هم با جمله «یا بُنیَّ اصبر قلیلاً» دعوت به صبوری کرد و خواهر خویش را در آن روز سرخ، به «صبر» توصیه کرد.
4- کرامت و بزرگواری

آقایی و بزرگواری امام حسین علیه­السلام زبانزد بود. سال­هایی که در مدینه می­زیست و در دوران پدر بزرگوارش، آنچه از دست کریمش می­جوشید، سخاوت و جود نسبت به سائلان و نیازمندان بود.
به روایت حضرت سجاد علیه­السلام ، امام حسین علیه­السلام بار غذا و آذوقه به دوش می­کشید و به خانه یتیمان و فقیران و بیوه زنان نیازمند می­برد. از این رو، بر شانه­های آن حضرت جای آن مانده بود.
پس، رسیدگی به محرومان و سرکشی به مستضعفان را هم باید از حسین علیه­السلام آموخت. وی روزی بر عدّه­ای بینوا گذشت که سفره­ای گسترده و روی زمین نشسته، نان خشک می­خوردند. پسر پیامبر را به آن طعام دعوت کردند. حضرت از اسب فرود آمد و نزد آنان نشست و از غذایشان خورد، سپس آنان را به خانه خود دعوت کرد و از آنان پذیرایی نمود.
شیوه کریمانه وی، شهرت آفاق بود. وقتی سائلی به درخانه امام آمد و در زد، اشعاری با این مضمون می­خواند که:
هرکس امروز به تو امیدوار باشد، ناکام و نومید نمی­گردد و هرکس حلقه در خانه تو را بکوبد، دست خالی بر نمی­گردد. تو، سرچشمه جود و سخاوتی و پدرت، کشنده فاسقانِ تبهکار بود.
مگر نه این است که نوع دوستی، گرایش به مساکین، تواضع و مردمی زیستن و عاطفه انسانی داشتن را هم باید از الگویی چون حسین بن علی علیه­السلام آموخت؟ رفع نیاز دوستان و همفکران و همسنگران، در رفتار آن حضرت جلوه­گر است و در این میدان هم باید از او پیروی و به او تأسّی کرد.

5- کار فرهنگی و آموزشی

در نقل­های تاریخی آمده است که وقتی معلّم یکی از فرزندانش به او سوره حمد را آموخت، هزار دینار جایزه به معلّم داد و به او خلعت و لباس بخشید و دهانش را پر از گوهر ساخت. وقتی بعضی سبب این همه بخشش را پرسیدند، فرمود: این­ها کجا برابر چیزی است که او به فرزندم داده است؟ (یعنی آموزش قرآن و سوره حمد)
آن حضرت در ارزش­گذاری به تعلیم و تربیت و تشویق معلّم و مربّی فرزندان خویش و ارج نهادن به جایگاه تعلیم و تربیت نیز، الگوی ماست و باید از او بیاموزیم که به بُعد فرهنگی و تربیتی کودکان­مان بها بدهیم و در این زمینه، وقت و پول هزینه کنیم.

6- روحیه عرفانی

یک بُعدی بودن، نقصانی برای انسان است. پیشوایان دینی ما در همه ابعاد، صاحب کمال بوده­اند و در مسلمانان خود نیز این را می­پسندیدند.
خوف از خدا، چشمانِ اشکبار، حالتِ نجوا و نیایش، زبانِ ستایشگر خدا، زندگیِ سراسر شکر نسبت به نعم الهی، نمازهای با حال و رکعات بسیار در شبانه روز، بارها سفر پیاده به حجّ خانه خدا رفتن، حضور مکرّر بر سر مزار مادر بزرگش حضرت خدیجه علیهاالسلام و گریستن و دعا کردن برای او، نیایش ژرف و عاشقانه­اش در پای «جبل الرحمه» و دعای وی در روز عرفه ـ که از زیباترین و غنی­ترین متون نیایشی عارفانه است ـ همه و همه، خبر از روح بلند عرفانی آن حضرت دارد.
پس، از این بُعد حیات وی و توجّه به خدا و نیایش­های شبانه و دعاهای متضرّعانه سیدالشهداء نیز باید الگو گرفت و بخشی از فرصت­های روز و شب را به خلوت با خدا پرداخت. اگر در زندگی یک دوستدار و پیرو، این جنبه مشهود نباشد، در تأسّی به آن اسوه معنویت و نیایش، کوتاهی کرده است.

7- عشق به خدا

از برجسته­ترین جنبه­های شخصیت سیدالشهداء، محبت پروردگار و دلدادگی او به خداوند و امر و رضای اوست.
این که نسبت به حادثه عاشورا و آمادگی برای شهادت­طلبی و پذیرش تبعات و پیامدهای آن و راضی شدن به یتیمی فرزندان و اسارت اهل­بیت، از زبان حضرتش چنین نقل شده است:
ترکتُ الخلقَ طُرّاً فی هَواکا
وَ اَیْتَمْتُ العِیالَ لِکَیْ اَراکا
نشانه خدا دوستی و عشق به معبود و فنا در «حبّ الهی» است.
این که نقل شده است: هرچه امام حسین علیه­السلام به لحظه شهادت نزدیک­تر می­شد، چهره­اش برافروخته­تر و شکفته­تر می­گشت؛ تعبیر دیگری از عشق الهی اوست که تبدیل هجران به وصال را می­دید و به وجد می­آمد.
عمّان سامانی در مثنوی بلند «گنجینة الاسرار» خویش، به رفتار و حالات حسین بن علی علیهماالسلام از دید عرفانی و عشق نگریسته و امام را سرمست از شراب شوق و عشق الهی می­بیند که پیاپی جام محبت و بلای بیشتری می­خواهد، و او را موجی برخاسته از دریا می­داند که محو حقیقت خداست و می­خواهد باز به همان دریا بپیوندد و در این راه، از هرچه جز «او»ست، دست می­شوید و «خود» را قربانی می­کند. وی در این ترسیم عاشقانه، سراسر عاشورا و صحنه­های رزم فرزندان و یاران را جلوه­ای از آن «جذبه الهی» و عشقِ برتر می­شناسد و شهادت هرکدام از یاران را همچون «هدیه» به درگاه دوست توصیف می­کند، تا رضای محبوب تأمین شود و به بزم قرب، بار یابد.
چنین روحیه­ای و عشقی، بی­شک در حسین دوستان صادق نیز یافت می­شود، چرا که الگویشان چنین حسینی است که در دل، جز محبّت الهی را راه نداده است.

8- ذکر خدا

گوهر یاد خداوند، موهبتی عرشی است که در هر دل که جای گیرد و بر هرزبان که جاری شود، آن دل و زبان را نفیس می­سازد، چه ذکر قلبی باشد، چه ذکر زبانی.

حسین بن علی علیهماالسلام بنده ذاکر خدا بود، پیوسته حمد و ثنای الهی برزبانش و سپاس نعمت­ها در قلبش. و در راحت و رنج و سرّاء وضرّاء، یاد خدا آرام بخش جانش بود و بر او تکیه داشت و هیچ صحنه تلخ و غمباری نبود، جز آن که داروی «یاد خدا» آرامَش می­کرد.

تنها در صبح عاشورا نبود که با گفتنِ «اللّهم انت ثِقَتی فی کلِّ کَربٍ»، به یاد خدا بودن را ابراز می­کرد و تنها در حملات حماسی روز عاشورایش نبود که با تکرار جمله «لاحول ولا قوّة الاّ باللّه»؛ ارتباط قلبی خود را با معبود، بر زبان می­آورد، بلکه همواره گویای «اللّه اکبر» بود و ذکر «الحمدللّه علی کلّ حالٍ» و یاد خدا ورد زبانش بود و «استرجاع» را ـ که یکی از شاخص­های ذکر حقیقی، به خصوص در هنگام مصائب و ناگواری­هاست ـ در مواقع مختلف از جمله در راه مکه به کربلا، بر لب داشت.

از دید امام حسین علیه­السلام شقاوت سپاه کوفه که برای آن جنایت عظیم حضور پیدا کرده بودند، نتیجه غفلت از یاد خدا بود و چون می­دید آنان به هیچ روی، از کینه و عناد خویش دست بر نمی­دارند و بر کشتن او مصمّم­اند، به آنان می­فرمود:
«
لَقَد استَحْوَذَ علیکم الشیطانُ فَاَنساکم ذکر اللّه العظیم»؛ شیطان بر شما چیره گشته و یاد خدای بزرگ را از شما (دل) برده است.
وقتی چراغ یاد خدا در شبستان دل انسان روشن باشد، هرگز شیطان رخنه­گاهی برای ورود به خلوتگاه دل نمی­یابد و این خانه که باید جای خدا باشد، مأوای دیو و دد نمی­گردد.
پیروان حسین علیه­السلام را سزاست که مشعل فروزانِ «ذکراللّه» را در اقتدا به سالارشان در دل برافروزند، تا نه دچار یأس و تردید شوند، نه ملعبه ابلیس و هوای نفس.
اینها و بسیاری دیگر از این گونه ویژگی­های روحی و رفتاری است که از حسین بن علی علیهماالسلام برای پیروانش در همه اعصار و نسل­ها «الگویی همه جانبه» ساخته است و منشوری پدید آورده که از هر طرف به آن بنگریم، جلوه­ای خاص و بُعدی مقدّس و الگویی شایسته تبعیّت به چشم می­خورد.

خلاصه سخن

هم از معنویت و توجه به خدا و نیایش­های شبانه امام حسین علیه­السلام باید درس آموخت، هم از توجه به علم و ادب و دانش و تربیت فرزندان، هم حُسن خُلق و کرامت رفتاری و مستضعف­گرایی، هم از ایثار و سخاوت و بذل و بخشش وی، و هم از رأفت و مهربانی و عواطف والای انسانی نسبت به همنوعان.
حسین بن علی علیهماالسلام مقتدای همه و همیشه و همه جاست؛ چه در جنگ و چه در صلح، چه در میدان جهاد و چه در عرصه اعتقاد، چه در صداقت و پاکی، چه در شجاعت و بی­باکی، چه در روحیّه شهادت­طلبی، چه در عبادت­ها و راز و نیازهای نیمه شبی.
جویندگان راه معنی و طالبان عزت و آزادگی، باید در «آینه اوصاف حسینی» به تماشای این جلوه­های ناب و ماندگار بنشینند و اگر اهل سیر و سلوک اند و شیفته «عرفان اهل بیتی»، و اگر به افقی دور دست­تر از مادّیات و بلندتر از روزمرّگی­ها می­نگرند، باز هم باید به «مرآت حسینی» چشم بدوزند و به این «آینه حُسْن» بنگرند.
برای الگوگیری از «اسوه­های حسنه»، باید به جهات اسوه بودن آنان توجه داشت؛ حسین بن علی علیهماالسلام یکی از این اسوه هاست؛ خود نیز فرموده است: «لکم فیّ اسوة».
آینه سلوک حسینی، پیوسته در منظرمان باد.

جواد محدثی

منتشرشده در: فرهنگ وجامعه

چند روزی است، می خواهم بنویسم، مبایلم را می گیرم، به صفحه‌ی یاد داشت می روم، می نویسم، به نیمه‌ی راه که می رسم، بغض گلویم را می فشارد که نخیر این را ننویس! دروغ ننویس!

حقیقت را بنویس، چیزی که تاهنوز، استخوانهایت را سوخته است، از درداستخوان بنویس، دردتو سنگین است، چرا با چندکلمات ظاهری خودت را فریب می دهی؟

دوباره پاک می کنم و به فکر می روم که با کدام زبان و با چه کلماتی بنویسم تا اطرافیانم، مردمم، نه، چه بگویم، جامعه و دنیا درک کند که چه روزی بر سر ما آمده است!

چه قسم بنویسم تا درد مرا درک کنی؟

چگونه بگویم تا احساس شما هم با من یکی شود؟

آخر چنان دردمندم که حتی قلمم از نوشتن آن نا توان است.

چه بنویسم تا همه بدانند که ما در حلقوم دیوی افتاده ایم؟ چگونه داد بزنم که ما در چنگال اژدهایی افتاده ایم که ظاهرش دوست و انسانی است.

اما درواقع تشنه به خون ما است.

چه قسم صدا بزنم تا همه بشنوند و از رفتن به پای خویش تا کام مرگ، دست نگهدارند.

اژدهای قومیت، دیو دین و مذهب، شعله‌های زبان، تیغ سمت و منطقه، تعفن تقلب و تزویر، بندها و غول‌های کشنده و بی رحمی هستند که هر روزه بنام آن کشته می شویم.

پشتون و تاجیک و اوزبیک و هزاره بودن، چشم‌های ما را کور کرده است، حقیقت را نمی بینیم، شیعه و سنی بودن دلهای ما را سیاه کرده است، صیقل انسانیت را فراموش کرده ایم، شمالی و جنوبی میان ما مرز کشیده است، دردهمدیگر را احساس نمی کنیم، ای دوصدلعنت به اینهمه بندهایی که میان بشریت فاصله انداخت و مرزهای ننگینی را بوجود آورد.

فکر می کنم، با چه آرزویی درس خواندم تا برای کشورم خلق اندیشه و پرسش کنم، جوانانش را به مطالعه و بحث و تحقیق انگیزه دهم، اما بجای نشستن پشت میز مطالعه و وقت گذاشتن به فکر و اندیشه، پاسخ سوالهایت را باگلوله و اتهام کفر و اسلام می دهند.

این تنها پاسخ تو نیست، برای همدیگر هم این پاسخ را می دهند، رسم دراین سرزمین نفرینِ شده، از روزی که تولد شده است، براین بوده است که:

غیرت افغانی را در میدان جنگ نشان بدهند، جنگی که پایانش با خون است.

ساکنان این سرزمین افتخار دارند که حماسه سازان دوران اند، ابرقدرت‌های جهانی را شکست داده اند، با غرور دینی خویش، درهنگام مذاکره بر دشمن حمله‌ور شده اند و کشته اند.

اما در تحلیل و نتیجه وقتی تامل کنید، تمامی اینها رفتارهای غیر نورمال و بر خلاف عرف حاکم انسانی است.

همیشه حاکمان این سرزمین از دین و غرور افغانیت، در بدترین شکل و قیافه اش استفاده کرده اند، بنام دین و مذهب و قوم، مردمان این سرزمین را بجان هم انداخته اند و از غرور دینی و اسلامی و افغانی گفته اند، ولی پشت صحنه این رهبران همان شترانی بوده اند که بارها در آب خوابیده اند و آبروی اسلامیت و افغانیت را برده اند.

چه اسلامی و کدام افغانیتی؟ اسلامی که فرزندش را اجازه می دهد تا درداخل مسجد انتحار کند؟ افغانیتی که تشنه به خون برادران خویش است؟

ازکدام دین بگویم؟ دینی که عالمانش در مساجد هر روزه بجای آبرو برآری، آبروی مردم را می برند؟ پیروانش در شهر از دین می گویند ولی زن و دختر مردم از آراز و اذیت شان درامان نیست؟ دکاندارانش درپی دوبرابر فروختن مال خویش اند و تاجرانش تشنه به خون ملت اند تا قیمت تیل را بالا ببرند و یا گاز و آرد و روغن و برنج را؟

کجای این تابلوی رنج‌نامه درست و انسانی است که من به گوشه‌ای از آن دل ببندم و امیدوار باشم؟

کجای آن را بنویسم؟

با خودم کلنجار می روم و از بسکه دردها بر پشته‌های ذهنم سبز می شوند، بالآخره می کوشم خودم را از چنگ فکر کردن نجات بدهم، حداقل دقیقه‌ای رهاشوم و بر پشت بام بلندی بالاشوم که دست هیچ کسی نرسد و نفس عمیقی از هوای سرد و بارانی، با نم نم باران تنفس کنم و در گوشه‌ی بام با گیاهان سبزِ لحظه‌،ها دمی حشر شوم و بی‌خیال از دم و درد، درتمام هستی جاری شوم.

فراموش کنم که درکجا قراردارم و مسئولیتم چیست؟ سر مست از باده‌ی خیال، در ردای حافظ بخوانم که:

بیار باده که ایام غم نخواهد ماند

چنان نماند و چنین هم نخواهد ماند

گور پدر وحدت ملی، بر هزار پشتِ این برادری برادرکشان لعنت، برو و خودت لذت خودرا ببر، اینهمه را کشتند، چه کسی خم به ابروی آورد که تورا هم بکشند، کجای دنیا تغییر می کند، وقتی جوانان ما اینهمه احمق‌پرست هستند و مردمان ما اینهمه دیوانه‌گرا و دینداران ما اینهمه کافر پرور و اهل قلم ما مزدور و جلف نگار، تودگه کی هستی که از درد بپیچی و خودرا قربانی قومی سربریده و دم بریده و سرگردانِ گپ نا شنو می سازی؟ تو دگه درپی چه هستی و چه می خواهی؟

برو که مردم شهرت بجز همین نمی خواهند

ردای عقل تورا کس خریدارش نیست

تصمیم می گیرم که دیگر ننویسم و از هرچه نوشته ام پشیمانم.

تصمیم می گیرم که فقط از لحظه‌های خودم لذت ببرم و دیگر هیچ کاری به کار دیگران نداشته باشم.

این قوم درپای خواسته‌های خویش غرق شده است، هدایت طلب نیست، هنوزهم برای این مردم، پشتون و تاجیک و اوزبیک و هزاره بودن مهم است، مذهب بودن مهم است، اما افغانستان مهم نیست، انسان بودن مهم نیست، خداپرست بودن مهم نیست، درصلح و آشتی بودن اهمیت ندارد.

به گفته‌ی حافظ

با مدعی نگویید اسرار شور و مستی

بگذار تا بمیرد در درد خودپرستی

برو و برایش مرثیه بخوان، این قوم و سرزمین نفرین شده را رها کن، اگر اصلاح شده بودند، تاهنوز اینجا نبودیم.

این قوم فرورفته در مرض روانی اند و نیاز به نصیحت‌های نویسندگان ندارند، ضرورت به تداوی روانی و روانشناسان ماهری است که سالها تداوی کند و ما را از خواب غرور افغانیت به زمین تلاش و رقابت و ایثار و فداکاری برای یکدیگر برساند.

سالیانِ جنگ، دراین سرزمین، ملتی عقده مند و مردمی مالامال از دردهای روانی به بار آورده است.

پدیده جنگ تمامی رزالت‌ها را پروش می دهد، راه حل آن نسخه نویسی من نیست، باید مراکز بزرگ روانشناسی درکشور بوجود بیاید و رشته‌های روانشناسی درتمامی ولایات ایجاد شوند و به تداوی همه بپردازند.

دوباره فکر خودم را باز پاک می کنم و خوشبین می شوم که: آری امیدی هست.

اگر روانشناس کم داریم، نسل تحصیلکرده می تواند مرهم دردهای گذشته باشد، این نسل می تواند با پشت کردن به پلشتی‌های قومیت، زبان و مذهب و ... مرهم دردهای روانی این ملت باشد.

بازهم جای پای تو خالی است، باید بمانی و بکوشی تا شیطانی را از این خاک برانی و با این امید دوباره زنده می شوم و رمق درپاهایم می دمد و دیدگانم امیدوارانه درپی روزنه ایست، باشد که ابر سیاه از آسمان ما کنار برود و خورشید ترقی و پیشرفت و برادری بر پیکر بیجان روزگار ما بدمد.

شریف آریائی

منتشرشده در: دین پژوهی

به نظر میرسد پیش از هرگونه پیش داوری ها، خیال بافی ها و تکیه بر دیوار فرسوده و ترک خورده ی جعل و تحریف و توسل به احادیث و روایات بی بنیاد و دروغین، خیلی خوب خواهد بود که برای درک و فهم هدف اساسی امام حسین قول و قلم خود آنحضرت مبنا و اساس قرار گیرد! سخنی بسیار معروف از امام هست که خود آنرا نوشته گرچه در ظاهر مخاطب برادرش محمد حنفیه میباشد، اما در حقیقت همه و همه برای همیشه هستند. متن نامه: " حرکت ( قیام ) من برای جاه طلبی، کام جویی، آشوب گری و ستمگری نیست. برای اصلاح در امت جدم حرکت ( قیام ) کردم میخواهم ( هدف اساسی ) امر به معروف و نهی از منکر نمایم ( آنهم ) به شیوه و سیره جدم و پدرم " شاید پس از خواندن متن این نامه بگویید این گپ و سخن تازه و نو نیست، ما بارها و بارها شنیده ایم و در کتاب ها نیز خوانده ایم! برای روشن شدن مطلب خوبست به سخنی از سخنان امام رضا توجه شود، از امام هشتم خواستند که " ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم یک حرف و سخن تازه بگویید امام فرمود: لا اله الا الله " شاید در آنزمان خیلیها و یا بعضیها گفته باشند این حرف تازه ی نیست ما بارها و بارها، نسل در نسل این سخن را شنیده و تکرار کرده ایم! قبول دارم که این سخنی مکتوب شده امام حسین را همه ی ما بار ها شنیده و خوانده ایم، بعضی ها از بس که تکرار کرده اند، حتا متن عربی آنرا حفظ دارند، تا بپرسیم که هدف اساسی امام حسین چه بود؟ طوطی وار با عربی غلیظ میگویند ( . . . انما خرجت لطلب الاصلاح فی امت جدی، ارید ان امر بالمعروف و انهی عن المنکر . . . ) هرگز ادعا ندارم که سخن تازه ی از امام حسین را کشف کرده ام ولی باور دارم که تازه ترین، ماندگار ترین و جامع ترین سخن امام حسین همین نامه است، برای همه ی عصرها و نسل ها تازه و نو خواهد بود! میخواهم اینرا بگویم که همین سخن و نامه امام بر سه گونه برای مردم بیان میگردد که دو گونه ی آن تاثیر قابل توجه و مفید برای فهم و درک هدف اساسی امام ندارد، باید بر گونه ی سوم آن تاکید و توجه بیشتر و بیشتر شود! گونه اول: روضه خوانان هستند که در آغاز وقبل از روضه، متن عربی این نامه را با عجله میخوانند و گریز میدهند به روضه، کاروان امام را با روضه و نوحه از مدینه ومکه تعقیب نموده تا میرسانند در کربلا، با توقف نسبتا طولانی در کربلا و بعد از عاشورا کاروان اسیران کربلا را همراهی میکنند با آه و ناله تا به کوفه میرسند و از آنجا به شام میروند و در خرابه ی شام اسکان موقت میکنند و بعد از مدتی دوباره بر میگردند کربلا اما این بار توقف کوتا است، کاروان حرکت میکنند به سمت مدینه اما روضه خوانان همچنان در پی آنان میدوند، تا میرسند به مدینه و بشیر ورود کاروان را خبر میدهد، ام البنین مادر حضرت عباس علمدار حسین و دیگران به استقبال می آیند و روضه خوانان نیز کارش تمام و ساکت میشوند هدایا و پول نقد شان را میگیرند و میروند تا سال دیگر، محرم دیگر و مبلغ دیگر!! گونه دوم: علمای اعلام و سخنوران توانا میباشند اغلب بدون ذکر مصیبت طولانی این سخن و نامه امام و دیگر سخنان آنحضرت را با بیان شیوا علاوه بر متن عربی آن ترجمه فارسی اش را نیز با تحلیل و تفسیر های گوناگون بیان میکنند، انواع و اقسام حدیث و روایت نیز برآن افزوده و کوشش مینمایند که هم عظمت، فضیلت و حقانیت امام حسین را و هم کوچکی، پلیدی و باطل بودن یزید لعین را ثابت کنند. از خوبی های بنی هاشم و از بدی های بنی امیه میگویند، زشتی و قصی القلب بودن شمر لعین، خسره الدنیا و الآخره بودن عمر سعد را ثابت میکنند و مردم را از آنگونه بودن و شدن بر حذر میدارند، بی وفایی و حماقت مردم کوفه را با شدیدترین الفاظ محکوم می نمایند و به اوضاع جاری اصلا کاری ندارند که مبادا کسی آزرده خاطر شود که صلاح ملک خویش را خسروان دانند !! که این گونه سخنان بیشتر تاثیر لای لایی دارد مستمعین و شنوندگان در حال نیمه خواب و نیمه بیداری گوش میدهند و بلاخره گویندگان و تحلیل گران توانا ناراحت و عصبانی از چنین وضعی بدون که غرورشان را بشکنند، یا خرچی و پول بگیرند دهه ی محرم را به پایان میرسانند از همان جایی که آمده اند بر میگردند به امیدی که سال دیگر، مردم بدور از هر گونه خواب آلودگی و با دقت بیشتر گوش دهند تا شاید شاهد همین آش و کاسه نباشند.

گونه سوم: ( گرچند قلیل و مهجور ) کسانی هستند با این باور، همانگونه که امام حسین محدود به زمان و مکان نیست هدف اساسی اش ( امر به معروف و نهی از منکر ) نیز در هر زمان و در هر مکان جاری و ساری میباشد، یعنی در هر زمان و مکان باید به مصداق عینی هدف اساسی امام حسین توجه جدی گردد! اما آنچه که مهم به نظر میرسد مسئله ی برداشت و فهم از امر به معروف و نهی از منکر می باشد، اگر آنرا خلاصه کنیم در نماز خواندن و یا نخواندن در روزه گرفتن و یا روزه خوردن، در حج رفتن و قربانی کردن در شراب خواری و قمار بازی وانواع بازیهای دیگر و یا در شعله و زبانه های آتش جهنم و یا در گل و گلستان بهشت؟ دیگر حرف برای گفتن نخواهد ماند، امید که چنین برداشتی نشود که موارد یاد شده مهم نیست بلکه خیلی خیلی مهم و با اهمیت است، اگر چنین نمی بود امام حسین برای نماز خواندن و راز و نیاز با خداوند از دشمن یک شب مهلت نمیگرفت، شراب خواری و میمون بازی یزید را نکوهش نمیکرد، اما کافی نیست! بزرگترین معروف " عدل " است و بزرگترین منکر " ظلم " است! هر منکر دیگر زایده ی ظلم و هر معروف دیگر بر اساس عدل استوار است! نگاهی گذرا به نمونه های از معروف و منکر در زمان امام حسین نموده و زود برگردیم و نگاهی به مصداق های آن در زمان و مکان خود ( افغانستان ) بی اندازیم! زمان امام: 1 درخواست مردم کوفه از امام برای تشکیل حکومت اسلامی یک معروف است که امام قبول کرد 2 خلافت یزید بر خلاف خواست و اراده مردم بر مبنای جعل و تقلب یک منکر است که امام بیعت نکرد 3 تحمیل اراده ی خود بر مردم یک منکر است که امام هرگز اراده ی خود را بر کسی و یا کسانی تحمیل نه نمود 4 آزادی و حق انتخاب یک معروف است که امام از اول تا آخر به آن متعهد بود و عملی کرد 5 اقدام و شروع جنگ منکر است ، اجتناب از جنگ و خونریزی یک معروف است که پنچ دور مذاکره و گفتگوی امام با حر و عمرسعد برای جلوگیری از جنگ دلیل بر ادعاست 6 حفظ جان یاران و همراهان یک معروف است که امام برای حفظ جان یارانش بی نهایت تلاش کرد بنا به قولی حتا بیعت خود را از آنان برداشت 7 تسلیم شدن به ابن زیاد یک منکر است که امام فرمود هرگز تسلیم نمیشوم و نشد پس از حمله ی ناجوانمردانه ی دشمن دفاع یک معروف است که امام فرمود مرگ در عزت بهتر از زندگی در ذلت است جانانه دفاع کرد و شهید شد! نمونه های که ذکر گردید مثل قطره ی از دریا است، حقیقتا که امام حسین در تمام مراحل حرکت خود به شیوه و سیره جدش رسول خدا و پدرش علی مرتضی عمل کرده است که این مقال ظرفیت یاد آوری از نمونه های آن را ندارد!

حالا تازه نوبت رسیده به مصداق های عینی هدف اساسی امام حسین ( امر به معروف و نهی از منکر ) در افغانستان اما سخن خیلی طولانی میشود بماند برای وقت دیگر ! این نوشته را با شعری پایان میدهم که مناسبت ندارد : آب در کوزه ما تشنه لبان میگردیم     یار در خانه ما دور جهان میگردیم! منظور؟ یزید، ابن زیاد، عمرسعد و شمرها، فراوان فراوان انواع و اقسام آن در افغانستان حضور دارند آیا واقعا نمی بینیم یا نمی خواهیم بی بینیم؟

صفحه1 از76
Go to top