منتشرشده در: فرهنگ وجامعه

 

      طالبان که رفت مردم بیامدند. این بیامدن با تجربه‌های تازه و عجیب توام بود که تا هنوز مردم، آنهم اکثریت مردم دهات افغانستان آنرا تجربه نکرده بودند. از خان گرفته تا سیاست مدار، معلم و دهقان همه از پدیده‌های تازه نفس کشیده با خبر نبودند و در ماهیت و تعریف آنها گفته‌ها  و تحلیل‌های خودشان را داشتند. از جمله مسایلی که مردم را با تعریف‌های گوناگون همراه ساخته بود، انتخابات پارلمانی بود. مردمِ دهات بی تجربه ترین مردم دراین عرصه بودند که تا هنوز نیز چنین هستند . این مردم هیچ ملاکی برای انتخاب کردن نماینده‌‌‌های شان نداشتند و ندارند.  از نظر اینها همان خان‌ها و تکه داران قومی و قبیله‌ای بهترین گزینه‌ها برای انتخاب کردن بودند .

 از سوی دیگر، مردم از دایرة صلاحیت‌های یک وکیل پارلمان نیز چیزی نمی‌دانستند و نمی‌دانند. این ندانستن تنها مربوط به مردم عام نمی‌شود، بل این ندانستن دامن و حلقوم کسانی را نیز گرفته است که تا هنوز صلاحیت خودشان را از نگاه حقوقی نمی‌دانند. این شد که افراد تکه دار به وعده‌های عجیب روی آوردند و دل و چشم مردم را گرم کردند .

      ما تا هنوز دو دور از انتخاباتِ پارلمانی را به صورت مردم محور  در کشور‌مان تجربه کرده ایم. هرچند این دوره‌ها با چالش‌ها و دست درازی‌های هدفمند همراه بوده است، ولی همین که مردم رفته اند و آزادانه در انتخاب وکیل شان رأی داده اند، جای مسرت است. با هربار انتخابات، بادهای قبل از زمان موعود می‌آمد و همه را به هر نحوی می لرزاند. این بادها در حقیقت همان وعده‌ها و فعالیت‌های دلگرم کنندة  افرادی بود که می‌خواستند به وکالت از مردم  به خانة ملت یا پارلمان لم دهند و چند گاهی را با معاش‌های بلند و زدوبندهای دولتی  سر کنند.

        از سوی دیگر، انتخابات در افغانستان با تقلب‌های گسترده و هدفمند همراه بوده است که هیچ‌گاه نهادهای قانونی واجرای در شفاف سازی آن دست بلند نداشته اند. این باعث شده  است که مردم نسبت به انتخابات آنقدر بی باور شوند که خیلی از مردم توبه کرده اند تا بار دیگر به هیچ انتخاباتی اشتراک نورزند. این درحالی است که اکثریت مردم دهات و کوهستانات افغانستان ارزش یک رأی شان را نمی‌دانند.

در انتخابات گذشتة ریاست جمهوری که نتیجه آن حکومت فعلی است، بارها از زبان مردم عام و دهات شنیده بودم که می‌گفتند رأی دادن ما مفت است و کار به دست آمریکا و انگلیس است. قبل از آنکه نتیجه انتخابات معلوم شود، مردم چنین حدیث‌ها را زمزمه می‌کردند، اما متاسفانه زمانی که نتایج انتخابات به دست وزیر خارجه آمریکا رقم خورد، باور مردم نیز به کرسی نشست و بی باوری به این پروسه صد فیصد شد.

        حال در هیاهوی انتخابات پارلمانی آینده قرار داریم. افرادِ به ظاهر هوشیار این بار نیز دندان تیز کرده اند تا بار دیگر خودشان را در خانه ملت بیمه کنند. همین اکنون در تلاش هستند و راه‌های متفاوت و خوشرنگ را برای مردم نشان می‌دهند. خوب فهمیده اند که اهمیت یک رای برای مردم معلوم نیست، و این قطره‌ها او را به کرسیی آرام و بلند قیمت می‌رسانند. این شده است که دست به اقدام‌های زیر بزنند تا خاکبادی را خلق کنند و چشم مردم را نا بینا.

یک- تشکیل نهادها ، همیشه دیده شده است که با نزدیک شدن انتخابات‌ها افراد هدفمند تصمیم به ایجاد نهادهای مردمی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی می زنند. اگر از ده سال پیش تا به امروز را حساب کنیم شاید هزارها نهاد در وزارت عدلیه ثبت و راجستر شده باشند که اکنون از فعالیت بازمانده اند و تعطیل. این نهادسازی به حدی فراوان بوده است که اکنون اگر کسی بخواهد تحت کدام نام نهادی بسازد، هرنامی را که برای اخذ جواز پیشنهاد کند به طور حتمی تکراری است. این مهم را ما تجربه کرده ایم.

       از سوی دیگر، وزارت عدلیه در قسمت صدور جواز فعالیت به نهادها که همه مربوط به افراد با قوه هستند، ضعیف و بی دقت تشریف دارند . ما چندین نهاد داریم که نام شان جمع است، ولی مربوط به یک گروه و تبار خاص هستند. مثلا، نهاد نخبه‌گان افغانستان. این نام چنان کلی است که انگار تمام نخبه‌گان کشور را کسی جمع کرده و برای بیرون رفت از دغدغه‌های جوانان برنامه‌ها دارند. در حالی که این نام یک گروه خاص را در چتر گرفته و فعالیت هایش نیز مقطعی و زودگذر است. و یا نهاد جوانان شمال افغانستان، نهاد خیریة فلان مردم یا منطقه و ... وقتی که با نام این نهاد روبرو شویم فکر می‌کنیم که همه جوانان شمال در آن سهم دارند، ولی یک تعداد افراد خاص نشسته اند و پروسه را به اتمام می‌رسانند. شمار این نهاد‌ها تا انتخابات می‌رسد فراوان می‌شود، اما از اهداف وبرنامه‌های آن‌ها خبری نیست.

      تشکیل نهاد‌ها به نحوی خاکباد انتخابات است و در پی آن اهداف درازمدت نهفته نیست، بل اهداف زودگذر و بی برنامه نهفته است.

دو؛ تاسیس نشریه‌ها، شما نیز تجربه کرده اید که با نزدیک شدن انتخابات بر تعدد نشریه‌ها افزوده می‌شود و دوام آنها را کسی ندیده است. فقط معدود نشریه‌هایی هستند که دوام دار و با مدیریت افراد با تجربه و با قلم اداره و نشر می‌شوند و آن‌ها نشریاتی هستند که برای انتخابات ایجاد نشده‌اند. با آنکه نشریه‌ها در افغانستان بدون پشتبانیی کشورهای همسایه و دور نیستند، ولی یک تعدادشان با آنکه چنین هستند، ولی خوب و سودمند کار می‌کنند. دیگر هرآنچه نشریه به میدان می‌آیند مقطعی و زودگذر هستند. وزارت اطلاعات و فرهنگ نیز درین میان دقیق نیست و منابع مالیی این نشریه‌ها را در حین صدور جواز فعالیت به دقت بررسی نمی‌کند. چنانچه تعداد از نشریه‌ها بر علیه نظام موجود حرف پراگنی‌ها می‌کنند.

       ایجاد نشریه‌ها جز خاکباد انتخابات نیستند و مردم باید چشم شان را از این خاک در امان نگهدارند.

سه، شام و ناهارهای مجلل؛ دیده شده است که امروزها یک تعداد از افراد آینده نگر دسترخان پهن کرده اند و درب خانه شان را باز نگهداشته اند. حتا به این قانع نشده اند وتبلیغ نیز کرده اند که خانه من خانه شماست. با بدچانسی که یگانه دغدغة مردم ما نیز نان است وآب. با پهن کردن آب و نان در دسترخان، دل مردم گرم می‌شود و خودشان وآینده شان را تسلیم افراد چالباز می‌کنند. امروزها در ولایات و دیگر نقاط از این نوع خاکبادها فراوان است و مردم فریب این‌ها را نخورند.

چهار، شرکت در مراسم‌های مردمی، شکی نیست که شرکت در مراسم‌های مانند، عروسی، ختم، فاتحه و عیادت مریض از جمله راه‌های تبلیغ انتخاباتی است. افراد می‌توانند از این طریق‌ها خودشان را برای مردم نشان دهند تا به اهداف خودشان برسند. اما خیلی از اشتراک کردن‌ها رنگ دروغین وفریب را دارد که امروزه معمول و مرسوم است. به ویژه نماینده‌های ملت در مناسبت‌های اشتراک می‌کنند که در عمر شان نکرده اند. قوم گشتی‌های بی‌سابقه می‌کنند که اجداد شان آنرا تجربه نکرده اند. این می‌رساند که زیر کاسه ....

پنج، کمک‌های مادی به مساجد، کسانی که چندین سال را در خانه ملت بوده است، به این ترفند‌ها آگاه هستند. آنها می‌دانند که مردمِ دهات به شدت اعتقادی هستند و بازسازی و نوسازیی یک باب مسجد برای شان مهمتر از یک باب مکتب و کلنیک است. پس کسانی که در هوای نماینده شدن گم هستند، این شیوة سهل را در پیش می‌گیرند و دل مردم را  از خود می‌کنند. در طول این ده سال بارها از زبان یک تعداد از نماینده‌ها شنیده ام که گفته اند، ما رأی را خریده ایم و مردم هیچ حقی بالای ما ندارند.

        با آنکه انتخابات پارلمانی دور است، ولی خاکباد آن خیلی نزدیک است. در این میان از همه اولتر کسانی کور می‌شوند که یگانه دغدغة شان کار و روزگار است. به ویژه جوانان تحصیلکرده که امروز در افغانستان با بحران بیکاری همراه هستند. این را نیز می‌دانند که دولت مردان بست‌های موجود را در ادارات به قبضه گرفته اند و زمینه‌های معامله را برای شان مهیا می‌کنند. پس یکی از آن معامله‌ها رأی و رأی گیری در انتخابات است. چشم‌مان را باز کنیم! 

    

منتشرشده در: دین پژوهی

 

تلاش کنیم در مقابله با مسائل زندگی آرام و صبور باشیم؛

به كسي جز خداوند گله و شكايت نكنیم؛

سخت است اما نگران آينده نباشیم؛

به خداوند اعتماد كنیم و همه چيز را به بزرگی و عشق او بسپاریم؛

او از همه مسائل ما بزرگتر است؛

او راه حل مسائل ما را بهتر مي‌داند؛

او از درون همه ما باخبر است؛

مشكلات را از تخت پادشاهی پايين بكشیم و به خود بگويیم:

"خداوند از همه چيز بزرگ‌تر است"

"خداوند بر همه چيز تواناست"

"خداوند از همه چيز آگاه است"

پس رها كنیم و رها شویم؛

خداوند، با همه عظمت و شكوهش؛

با همه بخشش و مهربانی‌اش؛

با همه بزرگی و عشق خدایی‌اش

همراه، يار و ياور ماست؛

او خود گفته است:"من به شما نزدیک‌ام و دعای شما را اجابت می‌کنم."

منتشرشده در: دین پژوهی

 

(و نسبت به قرآن شتاب مکن؛ آن هم قبل از آنکه وحی اش به تمامی بر تو عرضه شود! و بگو: پروردگارا، علم مرا زیاد کن!)

ای دوست، اینکه می بینی مفسران در فهم برخی از آیات قرآن مردّد اند و مرتب برایشان وجوه مختلف و گاه پراکنده قائل اند، به معنای عدم وضوح آیات خدا نیست، بلکه بدان معناست که آنها از تاویل و معنای حقیقی اش بی‌خبرند، زیرا هنوز تأویلش نیامده است.

هر خبری در قرآن مربوط به زمان و واقعه‌ای است که برخی از آنها وقوع یافته و برخی هنوز وقوع نیافته اند. این بدان معناست که هر آیه مصادیق زنده‌ی خود را دارد. زیرا قرآن، یک کتاب اسراری است و از غیب خبر می‌دهد. ( اینها اخباری غیبی است که به تو وحی می کنیم!). وقتی که به پیامبر(ص) می فرماید (در قرآن شتاب مکن!) منظورش در خواندن ظاهری قرآن نیست، بلکه منظور شتاب نداشتن در آشکار شدن مصادیق آن است. مراد از آن، عدم تعجیل نسبت به وقایعی است که مصادیق آیات به شمار می‌روند و هنوز وقوع نیافته اند. زیرا بیان آیات، بیّنه‌ی آیات، مصادیق زنده‌ی آن است.

وقتی می فرماید؛ نسبت به قرآن تعجیل نکن قبل از آنکه وحی اش به تمامی بر تو عرضه شود، از فعل "اَن یُقضَی" استفاده می‌کند! این یعنی حرف از قضا و حکم آیه است! نه خواندن صرف آن! و حکم هر چیز مصداق عینی اش را می‌طلبد!

ای دوست هر کسی از مصادیق زنده‌ی آیات با خبر نیست، و چون با خبر نیست نمی‌تواند بر اساس آنچه که نفهمیده است و از حقیقت اش بی‌اطلاع است، حکم کند. زیرا حکم کردن تنها بر اساس آگاهی و علم، صحیح و کارآمد است. برای همین است که در ادامه آیه می فرماید؛ (پروردگارا، علم مرا زیاد کن!) این یک کلاس درس بزرگ برای همه‌ی ماست.

ای دوست، فهم یک آیه، تنها فهم واژه‌های آن آیه نیست. بلکه فهم مصادیق زنده‌ی آن و نیز آگاهی از جریان زنده‌ی وقایعی است که آن آیه بدان بستگی دارد. در تفسیر العیاشی، روایتی راهبردی از امام صادق(ع) آمده که می‌فرماید: "در قرآن اموری است که واقع شده، اموری است که در جریان است و اموری است که در آینده واقع خواهد شد. و چه بسا یک اسم دارای وجوه بی‌شماری باشد که جز جانشینان پیامبر(ص) کسی از آن آگاه نیست!"

منتشرشده در: دین پژوهی

 

حیات، حاصل آمیزش نیروهای مختلف است و جریان هستی با چنین آمیزشی، پویاست. با آمیزشِ زمین و آسمان، زندگی آغاز می‌شود. با آمیزش اخلاط اربعه، سلامتی به وجود می‌آید. با آمیزش صداها، هنر موسیقی پا به عرصه ی وجود می‌گذارد. با آمیزش رنگها، تصویرها متجلّی می شوند. با آمیزش نیروهای طبیعی، طبیعی ترین نوع تعادل شکل می‌گیرد. با آمیزش انسانها، نسل جدید به ظهور می‌رسد. با آمیزش تمدنها، تمدنی فراملیتی به وجود می‌آید و زوائد ناکارآمد و تفرقه انگیز فرو می‌ریزند. و با آمیزش مفاهیم متعالی ادیان ابراهیمی(ع)، و نه جنگ آنها، "دین واحد"، بر اساس فطرت یگانه پرستی، همه گیر خواهد شد و آیه‌ی شریفه (و مردم را خواهی دید که گروه گروه به "دین خدا" وارد می‌شوند!) محقق خواهد شد. این دین وحدت آمیز جهانی، وعده ای الهی است که در قرآن کریم بارز است به واقع از اول هم همین یک دین بوده است. دینی که بر اساس "تسلیم" است. و "آمیزش" در معنای متعالی اش یعنی پذیرفتن یکدیگر همانگونه که خدا آفریده است. و چنین آمیزشی بر اساس "معرفت" است همچنانکه می فرماید؛ "لِتَعارَفُوا" (تا یکدیگر را معرفت یابید!)

منتشرشده در: دین پژوهی

 

دین، یک معنای متعارف و بازاری دارد و یک معنای متعالی. در معنای متعالی اش، دین قانون عالَم است و موجب نظم هستی است. چیزی نیست که از بیرون به هستی تحمیل شده باشد، جوهره‌ی آن است. هستی با دین سرشته شده است و چیز جدایی نیست. دین، راهی زنده است که هستی با تمام عظمتش تسلیم وار در آن جاری است. دین همچون ایمان و آگاهی دارای مراتب است. حقیقت آن در تو به عنوان عالَم صغیر سرشته شده است. فطرتی است. آشناترین وجه وجودیِ توست. انسانی که شریعت حقه‌ای را می پذیرد، به واقع خود را آماده می‌کند تا این دانه فطری را پرورش دهد، تا به لایه‌های برتر دین عروج کند، و از بینش متعالی آن برخوردار شود. هر چه که سالک با سلوکش به لایه‌های لطیفتر دین دست یابد، آن را خالص تر کرده است. زیرا او نیک می‌داند که طبق نص صریح قرآن، این دین خالص است که دین خداست. دینی که پر از شائبه و شک و تردید است، دینی که آلوده به خرافات و توهّمات است، دین خالص نیست. و چون خالص نیست، طبق نص صریح، دین خدا نیست. و دینی که دین خدا نباشد، ناکارآمد و غیر قابل اعتماد است.

"دین خالص"، دینی است که از نافهمی و بدفهمی "خلاص" شده است. این خلوص، این رهایی، این خلاصی از هر گونه آلودگی و شائبه و برداشت‌های متوهّمانه، بسیار مهم و ضروری است. اگر نبود آیه به این محکمی بدان اشاره نمی‌کرد. "اَلا" حرف هشیاری است، یک بیدار باش تمام است. آنگاه که تو به مغز دین خدا دست یابی، یک انفجار نورانی در وجودت اتفاق می‌افتد، یک روشن بینی شگرف. و آن این است که در می‌یابی که دین، جز عشق و محبت نیست. همچنان که امام باقر(ع) فرمودند؛ "هَلِ الدِّینُ اِلّا الحُبّ" (آیا دین جز عشق و محبت است؟!). این به واقع مغز دین است. او به مرکز عشق و رحمت رسیده است. اینجا سرشار از پاکی و قداست است. و دین خالص، همانا جز عشق و محبت چیز دیگری نیست.

منتشرشده در: دین پژوهی

سالکی که سلوکش به سوی خداست، سالکی است که جز نیل به حقیقت محض او را آرام نمی‌کند. چنین سالکی از همه ی عوالم گذر می‌کند و هیچ سرزمینی رؤیایی نباید او را به بند خویش کشد. اما با این وجود سالکانی هستند که در برخی از عوالم لطیف و مسحورکننده به دام می‌افتند. و البته بر خلاف تصور بسیاری این به دام افتادن‌ها به زور نیست؛ بلکه به میل خودشان اتفاق می‌افتد. بگذار واضح تر و ملموس تر بگویم؛ اگر کسی در همین دنیا به دام شهوت، قدرت و ثروت اندوزی بیفتد، آیا کسی با زور آنها را در این کیفیت‌ها نگاه می‌دارد؟! این طور نیست، بلکه این جذابیت‌های ظاهری خود شهوت و قدرت و ثروت است که او را در این فضاهای برزخی پاگیر می‌کند. به تعبیری آن که در دنیا به دام می‌افتد، این دنیادوستی خودش است که او را به دام انداخته است نه چیز دیگر.

سالکان نیز در هر عالَم رؤیاگونه و لطیفی که به دام افتند، این بند و دام، ریشه در هواخواهی و میل خودشان دارد. زیرا جهان ارواح طوری تنظیم شده است که تنها بر اساس میل کار می‌کند، نه زور. لذا سردمداران هر عالَمی برای آنکه ارواح را در عالَم خودشان متوقف کنند، به واقع میل شان را به توقف در آن عالَم بر می‌انگیزانند. پس وعده‌های برخورداری می‌دهند، آرامانگرایی به راه می‌اندازند، مدینه فاضله‌های رؤیایی نشان می‌دهند، امتیازهای صوری می‌دهند، و هزار ترفند و حیله‌ی دیگر به پا می‌کنند.

بسیاری از ارواح این‌گونه در عوالم موجودات غیر ارگانیک به دام می‌افتند. یک سالک حق، حتی نباید در عالَم بسیار لطیف فرشتگان به دام افتد. پس گذر کردن را خوب می‌آموزد. زیرا او نیک می‌داند که تنها از آنِ خداست پس جز به "مطلق" به چیزی و جایی راضی نمی‌شود. چنین کیفیتی نهایت حریّت و آزادگی روح است.

منتشرشده در: دین پژوهی

 

صبح آدینه را با ندبه شروع می‌کنیم؛ شروعی که با حمد الهی همراه است؛  حمدی که برای بزرگی خدا بر زبان می‌آید و مرور نعمت‌هایی که انواع آفریده‌ها را از درگاه حضرت حق بهره مند کرده است، ولی کدامین نعمت، با وجود مبارک حضرتت برابری می‌کند، یا مولا، یا حجت بن الحسن؟! افلاکیان خاک نشینی که پیش از تو آمدند، برای حضور و ظهور تو در عرصه هستی آمدند.

ای وارث نجابت آدم، بصیرت نوح، جسارت خلیل، درایت موسی، بشارت مسیح، حشمت سلیمان، حکمت لقمان، شهامت یحیی،  شکیبایی ایوب، حلم صالح، علم خضر (ع)!

ای وارث شریعت و طریقت و حقیقت محمد (ص)!

تویی که وارث سخاوت خدیجه، وارث شجاعت علی، وارث صداقت زهرا، وارث وجاهت حسن، شهادت حسین، عبادت سجاد، بلاغت باقر، فقاهت صادق، تلاوت کاظم، شفاعت رضا، کرامت جواد، هدایت هادی!

تو تکمیل کننده تمام ادیان، مذاهب، آیین‌ها و مسلک‌هایی. تو پاسخ تمام اندیشه‌های دیروز و امروز و فردایی. تو تمام ناراستی‌ها را در عالم، به درستی و راستی رهنمون خواهی شد.

تو افکار ناپسند را پالایش و آدمی را به درک توحید وادار خواهی کرد.

تو نعمت‌های خداوند را برای بندگانش، در سایه عدل و کرامت به ارمغان خواهی آورد و دیگر کسی دینش را به دنیا نخواهد فروخت.

تو واژه فقر و تبعیض را از سطر سطر قاموس‌ها پاک خواهی کرد و بندگان خدا را کسی طبقه بندی نخواهد کرد. دیگر در هیچ نقطه از جهان، کسی از لباس و رنگ و تاول دستهایش نخواهد ترسید. دیگر کار برای خدا نه تنها عار نخواهد بود که هر کسی به این افتخار، خواهد بالید.

تو که بیایی، آسمان به طراوت زمین تبریک خواهد گفت و زمین، پاکان خویش را به آسمان بدرقه خواهد کرد، جسارت هر کسی را نه برای ستم به همنوع که برای یاری همنوعان خواهند سنجید و مؤمنان، تنها به چرخاندن تسبیح بسنده نخواهند کرد.

با پرتو نور ولایتت که از کانون محبت اهل بیت (ع) سرچشمه می‌گیرد، دل پیروانت چنان با هم مهربان خواهد شد که جز لبخند، در صورتها دیده نخواهد شد.

تو که بیایی، شرارت، جایش را به محبت خواهد داد و عُجب و غرور، پیش فروتنی زانوی ادب خواهد زد.

آری، اگر دعای ندبه با حمد خداوند شروع می‌شود و با گوارایی کوثر به پایان می‌رسد، از دولت کرامت و شرافت وجودی توست. ای نور مشرقین، پور دلاور حسین (ع)، روح مطهر، جان منور، فرزند خیر البشر، ای امیر انس و جان، امید امیدواران در هر زمان و هر مکان، یا صاحب الزمان! «متی ترانا و نراک؟!»

تا کی باید با ندبه‌ها گریست و با توسل‌ها مویه کرد؟!  کدامین راه به جنت المأوای تو می‌رسد ای منزل مقصود، ای حضرت موعود؟!

مولا جان! مگر نه اینکه سوختن را تو به ما آموخته‌ای، مگر نه اینکه امام ما، سرور ما، مقتدای ما، آموزگار و مربی ما تو هستی، مگر نه اینکه اشک را، گریه را، مویه را، حتی احساس درد فراقت را تو به ما آموخته‌ای.

آیا روا می‌داری سحرگاهان بهترین روزهای خدا را با غم شروع کنیم با غم ندیدنت؟! «متی ترانا و نراک».                                                                     

منتشرشده در: فرهنگ وجامعه

 

در فارسی یک ضرب‌المثل است که می‌گوید: «دست فلانی نمک ندارد» یا «دست من بی‌نمک است» از این ضرب‌المثل در جایی استفاده می‌شود که احسان یک نفر نادیده گرفته شود و یا هم دیگران نیکی‌های آدم را فراموش کنند و آن را نادیده بگیرند. وضعیت موجود در افغانستان به همین شکل است. یعنی بسیاری‌ها مثل حامد کرزی، اسماعیل‌خان، احمدضیاء مسعود و... که اکنون در برابر آمریکا و دولت افغانستان مخالفت می‌کنند، زمانی در کنار آمریکا و دولت قبلی و فعلی افغانستان قرار داشته اند. آنان تا زمانی که منافع شان با بودن در کنار آمریکا تأمین می‌شد، آمریکا نه اشغالگر و نه هم متجاوز بود اما پس از این که خواسته و ناخواسته از سمت‌های شان دور شدند، عَلَم مخالفت برافراشتند و چهر اپوزیسیون به خود گرفتند؛ و این هم برکسی پوشیده نیست که بسیاری‌ها در افغانستان، از برکت وجود آمریکا به نان و نوایی رسیدند اما در اندک فرصتی که کنار گذاشته شدند، پاس «نان» و «نمک» آمریکا را نگه نداشتند و در برابر ولی نعمت خود طغیان کردند.
اخیراً یکی دیگر از همین افراد که افغانستان را یک کشور اشغال‌شده، عنوان کرده، «عبدالباری جهانی» است. البته شخصیت علمی و ادبی او سرجای خود اما او نیز مثل بسیاری‌ها تا زمانی که از کمک‌های آمریکا تغذیه می‌کرد، آمریکا متجاوز نبود اما وقتی که همکاری با آمریکا را قطع کرد، از دیدگاه او، افغانستان یک کشور اشغال شده و آمریکا یک کشور متجاوز شد. جهانی، تا یک سال پیش وزیر اطلاعات و فرهنگ دولت اشرف غنی بود اما سال گذشته بنابه دلایلی نتوانست با غنی کنار بیاید و از این وزارت کناره‌گیری کرد. او شش ماه پیش نیز در مطلبی، دست به افشاگری زد و دولت و پارلمان افغانستان را فاسد خواند که ادعایش بسیار به واقعیت نزدیک بود اما دیدگاه او درباره اشغال افغانستان توسط آمریکا، جای تأمل دارد. جهانی در نوشته اخیرش که در روزنامه «آخرخط» با این لینک «http://www.taand.com/archives/97445» منتشر شده، حضور آمریکا در افغانستان را تجاوز و افغانستان را یک کشور اشغال‌شده عنوان کرده است. البته بنده بر آن نیستم که از حضور آمریکا در افغانستان دفاع کنم چون آمریکا نیز خود یک کشور «غیرقابل اعتماد» است که دوستی و دشمنی‌اش معلوم نیست و شاید هم روزی به این نتیجه برسیم که واقعاً افغانستان توسط آمریکا اشغال‌ شده بوده اما در حال حاضر، باور به اشغال افغانستان، علاوه بر این که هم‌سویی با جریان‌های تروریستی و فعالیت‌های مخرّب محسوب می‌شود، تبعات منفی زیر را نیز به دنبال دارد:
*
اگر باورمان این باشد که افغانستان یک کشور اشغال‌شده است، در این تردید نکنید که نیمی از ملت و مردم این کشور همکار و هم‌دست یک کشور متجاوز اند.
*
در صورتی که افغانستان را یک کشور اشغال‌شده بدانیم، نه تنها همکاری با دولت افغانستان موجه نیست بلکه تکلیف شرعی و وجدانی شهروندان یک کشور است که کشورشان را با جان و مال از اشغال نجات دهند. همان کاری که اکنون طالبان انجام می‌دهند!
*
بار حقوقی و قانونی اصطلاح «اشغال» در عرف دیپلماسی چنان سنگین است که رأی‌دهندگان به یک دولت تحت قیمومیت کشور متجاوز را متخطی و چه بسا که مجرم می‌داند. با این حساب، نزدیک به هشت میلیون نفر از جمعیت افغانستان که در چند نوبت پای صندوق‌های رأی حاضر شدند، اگر مجرم نباشند، حداقل خطاکار محسوب می‌شوند.
و سخن آخر این که جالب است؛ در بین کسانی که افغانستان را یک کشور اشغال‌شده عنوان می‌کنند، هنوز افرادی هستند که مستقیم و غیرمستقیم از کمک‌های آمریکا و بودجه دولت افغانستان استفاده می‌کنند. جالب‌تر این که بخش بیشتر منتقدان آمریکا در افغانستان، در گذشته‌ای نه چندان دور، در کنار آمریکا بوده اند و نزدیک به یقین می‌توان گفت که اگر باردیگر زمینه همکاری آن‌ها با آمریکا فراهم شود، با کمال میل، در برابر آمریکا زانو خواهند زد.

منتشرشده در: دین پژوهی

«مذهب آنقدر برای پرورش و سلامت روح و روان آدمی‌اهمیت دارد كه هوا برای تنفس»
در سالهای اخیر روانشناسان توجه بیشتری به دین برای سلامت روان و درمان بیماریهای روانی معطوف داشته اند. آنها معتقدند در ایمان به خدا نیروی خارق العاده وجود دارد كه نوعی قدرت معنوی به انسان می‌بخشد و در تحمل سختی‌های زندگی روزمره او را كمك می‌كند. از نگرانی و اضطرابی كه بسیاری از مردم زمان ما در معرض ابتلا به آن هستند دور می‌سازد. دوره‌ای كه توجه فراوان به زندگی مادی و رقابت شدیدی برای بدست آوردن مادیات بین مردم به وجود آمده است، همین گرایش باعث فشار روحی بر انسان معاصر و گیجی و سردرگمی‌او شده است.
ایمان بدون شك مؤثرترین درمان اضطراب است. ایمان نیرویی است كه باید برای كمك به انسان در زندگی وجود داشته باشد، فقدان ایمان خطری است كه شكست انسان را برابر سختی‌های زندگی هشدار می‌دهد.
همانطور كه امواج خروشان و غلتان اقیانوس نمی‌تواند آرامش ژرفای آن را برهم بزند و امنیت آن را پریشان كند، دگرگونیهای سطحی و موقتی زندگی نیز آرامش درونی انسان را كه عمیقاً به خداوند ایمان دارد برهم نمی‌زند.
یونگ می‌گوید: من صدها تن را كه به من مراجعه كرده‌اند معالجه و درمان كرده‌ام اما از میان بیمارانی كه در نیمه دوم عمر خود به سر می‌برند یعنی از 35 سالگی به بعد حتی یك بیمار را ندیدیم كه اساساً مشكلش نیاز به یك گرایش دینی از زندگی نباشد. آنها به این دلیل گرفتار بیماری روانی شده بودند كه جوهر دین و باورهای دینی را در نیافته بودند لذا با بازگشت به این دیدگاههای دینی به طور كامل درمان شدند.
مورخ معروف آرنولدتوئین می‌گوید: بحرانی كه اروپائیان در قرون حاضر دچار آن شده اند اساساً به فقر معنوی آنها باز می‌گردد. او معتقد است كه تنها راه درمان این فقر و پاشیدگی اخلاقی بازگشت به دین است.
در مورد منابع به این مطلب بر می‌خوردیم كه در تمام زمینه‌ها مذهب یك عامل حفاظتی در مقابل آشفتگی‌های روانی است. این اثر حفاظتی محدود به مذهب خاصی نیست كه می‌توان آن را به معنویت و روحانیت نسبت داد. تعریف معنویت (یك رابطه متعالی بین تجارب عادی زندگی و یك اصل یا محور سامان بخش احاطه كننده)
تأثیر دعا بر سلامت روانی
علیرغم تمام پیشرفتها و تسهیلات، مشكلات بهداشت روانی به عنوان مشكلی برای خانواده ها، سازمانها و جوامع رو به افزایش است. هر روز به تعداد افرادی كه معتقدند معنویت درمان رنجوری و درماندگی روحی آنها است و بر متخصصین كه برای درمان بیماریهای روانی و حفظ سلامت روانی بر باورها و رفتارهای مذهبی متمركز می‌شوند، اضافه می‌شود. انسان امروز با آگاهی و بینش به این عقیده رسیده است كه بدون معنویت تنها می‌ماند و در گرداب تكنولوژی به فنا می‌رسد. انسان امروز فهمیده كه با دور شدن از باور و اعتقاد، پوچی و درماندگی در انتظارش خواهد بود.
ویلیام جیمز معتقد است: باور به وجود ارزشهای بالاتر و یك قدرت برتر برای بهداشت روانی انسان ضروری است.
نتایج پژوهشهای جدید در رابطه با استفاده از دعا در زندگی روزمره و تأثیر آن بر سلامت روان حاكی از آن است كه بین فراوانی استفاده از دعا با سلامت روانی رابطه معنی دار وجود دارد. یعنی افرادی كه بیشتر به دعا می‌پردازند سلامت روانی بیشتری دارند. افسردگی و اضطراب شایع‌ترین اختلالات روانپزشكی است كه با توجه به شیوع بالا و هزینه‌های بهداشتی توجه بسیاری از متخصصین بهداشت روانی را بخود جلب كرده است. با توجه به یافته‌های بررسی حاضر مبنی بر وجود رابطه معنی دار میان اضطراب و افسردگی و فراوانی استفاده از دعا و همچنین بررسی‌های قبلی به نظر می‌رسد در سیاست گذاریهای بهداشت روانی بویژه در پیشگیری از اضطراب و افسردگی توجه به این ارتباط دوسویه مخلوق- خالق حیاتی باشد.

منتشرشده در: دین پژوهی

 

(موانع سعادت و خوشبختی)

  1. تنبلی و سستی

همان گونه که عزم و جدیت، از اسباب اصلی حرکت به سوی سعادت است، خمودی و کسالت، از موانع عمده آن به شمار می آید. امام علی(ع)، در این باره می‌فرماید: «آن که به جای کوشش، با سستی و پوچی و وقت گذرانی خو کرده است، فرسنگها از سعادت فاصله دارد.»

آری هر چیز، بهایی دارد و خوشبختیِ جاویدان، بیشترین هزینه را دارد. پرداخت هزینه زندگی ابدی نیز تلاش همیشگی می‌خواهد و انسان سست و خمود را یارای پرداخت این بها نیست.

  1. فریب خوردن

حرکت پیوسته در مسیر، نتیجه مراقبت همواره مقصد و توجه ننمودن به وسوسه‌های دل انگیز مناظر اطراف است. شیطان، گاه در لباس دوست و گاه در لباس دنیا، جلوه‌گری می‌کند و ما را به خود مشغول می‌سازد. گاه توقّف و گاه، از راه بیرون شدن، گاه، فریبِ زرق و برق زودگذر دنیا را خوردن و گاه، مغلوب خواسته‌ها و شهواتِ درون شدن و این همه، سر از بدبختی و ناکامی درمی‌آورد.

فریب، نتیجه به کار نبردن کامل و درست عقل و خرد است و حاصل غلبه هوس بر تدبیر.

  1. ولنگاری

دنیا رها و یله نیست و ما نیز نمی‌توانیم برخوردی این چنین داشته باشیم. راه خوشبختی ما حصارها و مرزهایی دارد و با خط کشیهای منظّم و حساب شده، ما را از پا فراتر از حد نهادن و رعایت حق دیگران نکردن و هرگونه دلخواه رفتن بازمی‌دارد. محدودیتهای ناگزیر زندگی دنیوی و اخروی، همان حرمتها و احترامهاست. برخی چیزها حرام هستند (محدودیت و خط قرمز) و بعضی دیگر، حرمت و احترام دارند. «خویشتنداری» و «جلوگیری از میل نفس به مرزشکنی و زیر پا نهادن حرمت»، از عوامل سعادت است، و «افسارگسیختگی» و «رها کردن مرکب نفس» و «فرو رفتن در گناه» و «سرپیچی»، از موانع آن.

  1. بدی

بدی به دیگران، بدخواهی برای دوستان، بدنیتی در حق همگان و بد نهادی انسان، از موانع خوشبخت شدن آدمی است. هستی، بر اساس نیکی حرکت می‌کند و بدی، گامی به عقب است و از این رو، به خُرد شدن بدی کننده در زیر چرخ حرکتِ خلقت می‌انجامد.

  1. شیفتگی به دنیا

دنیا، راه عبور است و گذر به سرای جاویدان، ماندن در راه و به تماشا نشستن، غفلت از مقصد و هدف است. حرص در تحصیل توشه بیش از نیاز، تنها کوله بار ما را سنگین می‌کند و از سرعت حرکت ما می‌کاهد.

دنیا به دست آوردنی نیست؛ استفاده کردنی است: ببینیم و برگیریم و برویم؛ چُست و چالاک و نرم و نازک؛ هرچه کمتر، بهتر و هرچه سبکبارتر، تندتر. دنیا سایه درختی را ماند که به گاه خستگی، باید لَختی زیر آن بیاساییم و سپس تند برویم. اگر رشته‌های خود را با دنیا کم و نازک کنیم، بزرگ ترین مانع خوشبختی را از راه برداشته ایم.

  1. سنگدلی

رحم و دلسوزی، با جدّیت، مردانگی و اراده و تصمیم، هیچ ناسازگاری ندارد. می‌توان جدّی و مصمّم و قاطع، در راه زندگی به پیش رفت، بدون آنکه به دیگران ستمی کنیم و از دلسوزی و در اندیشه دیگران بودن فاصله بگیریم.

صفحه1 از72
Go to top