منتشرشده در: فرهنگ وجامعه

سال‌ها است که شیطان را نفرین کرده‌ایم، عمرها است دشمن را عامل بدبختی خویش دانسته ایم.

تاریخ را مالامال از دردهای خویش و ستم‌های دشمنان ساخته‌ایم و ب هزار پشت شان نفرین فرستاده ایم.

از آدرس گفتن و خط و نشان کشیدن‌های خیالبافانه که بگذریم، نمونه‌های عینی آن را می توانیم در رفتارهای روزانه‌ی خویش ببینیم.

از همه‌کس و همه‌چیز شکایت داریم، گاهی از رئیس جمهور، گاهی از پارلمان، قضا، رئیس ناحیه و شهر و موارد دیگر...

اما هیچ‌وقت از مسئولیت خودما نگفته ایم.

هیچ‌وقت از خودما نپرسیده ایم که دربرابر اینهمه فساد، مسئولیت ما چیست؟

گاهی پیدا شده است که افراد بخاطر عدالت گلوپاره کرده اند ولی هنگامی که به بجایی رسیده اند، خودشان جزء مفسدان شده اند.

حتی همانهایی که بجایی هم نرسیده اند، در قد و قامت خودشان، ظلم کرده اند.

دهقان‌کار تلاش می کند تا حق صاحب زمین را بدرستی ندهد و با هزاران بهانه‌ای، از حق بکاهاند.

تکسی ران، تلاش می کند تا به چشم سواری خاک بزند و دو برابر کرایه بگیرد،

فروشنده می خواهد خریدار را فریب بدهد تا دو برابر بفروشد.

خریدار تلاش می کند تا به چشم فروشنده خاک بزند و مال قیمت را ارزان بخرد.

استاد تلاش می کند تا درساعت درسی روز شاگرد را بگذراند.

شاگرد تلاش می کند تا استاد زیاد درس نگوید.

شما یک شغل و وظیفه‌ای را پیداکنید که درافغانستان سالم مانده باشد و ما افغانها به لجن نکشیده باشیم؟

این مشکل تنها از دولت‌مردان ما نیست، مشکل عموم مردم ما است.

از فاتحه‌گیری برای مردگان تا عروسی عزیزان‌مان، همه‌ش ریایی و دروغین است.

تلاش می کنیم تا خودمان خوب نشان بدهیم و بدی‌های‌مان را به دنب شیطان ببندیم.

نماز و روزه را سپر خویش قراردهیم و سالانه بخاطر بخشوده شدن گناهان به حج می رویم تا خدا ببخشد و دوباره که بر می گردیم، همان آدم سابق هستیم.

در بخش حکومت‌داری پیوسته رئیس جمهور و نیروهای خارجی را دشنام می دهیم که امنیت را خراب کرده است و فساد گسترش یافته است و هزاران سخن دیگری...

مگر رئیس جمهور می گوید که مامور رتبه شش و هفت از مراجعان رشوت بگیرد؟ مگر رئیس جمهور می گوید که قراردادهای ملی را دوبرابر به قراردادی بدهید؟ مگر نیروهای خارجی می گوید که فلان رئیس بخاطر گرفتن قرارداد باید شرکت راه اندازی کند؟

بارها شده است که پارلمان را بخاطر رشوت خوری و بیکارگی دشنام داده ایم، اما زمانی که رای دادن شد، پشت درهای کاندیدوکیلان رکفانی کردیم که چند بوری برنج و قطی روغن و چندمتر تکه بدهند.... ما درپی این نبودیم که برای وکیل خویش ایماندارانه رای بدهیم تا او هم ایماندارانه برای ما خدمت کند، اینهمه مصرف را از کجا پیدا کند؟ فکر می کنید که معاش پارلمان همانقدر زیاد است که یک ملیون تا چهار ملیون دالر را پس انداز می تواند؟

حالا یک بوری برنج می دهد، فردا از قراردادهای ملی شش بوری نگه‌می دارد تا مصارفات را جمع کند.

خودت که درادای مسئولیت ملی، دینی و وجدانیت ناکام بودی و خیانت کردی، چه انتظاری داری که دیگران با تو صادق بمانند؟

هموطنم، تنها تقصیر شیطان نیست، خودت چقدر به آنچه که می نمایی صادق هستی؟ مگر این رئیس، مدیر و مسئول منطقه‌ی ما از همین مملکت نیست؟

مگر پدر و مادر او از همین جامعه نیستند؟ دختر و پسر او تذکره افغانستان را ندارند؟

چرا تمامی گناه را به دیگران بار می کنیم؟ اندکی انصاف می تواند مشکل ما را حل کند.

تا کجا باید منتظر ماند؟ چقدر باید دوید؟ تا چه زمانی دبگران را مسئول بدانیم؟

مسئولیت ما است که صادق باشیم و قبول کنیم که دلیل اینهمه بدبختی و رزالت، فساد جمعی جامعه ما است.

تنها مدیرانِ ما نه، بلکه آحاد جامعه ما آلوده به فساد است.

این چالش بزرگترین تهدیدی است که نسل فعلی و بعدی جامعه ما با آن مواجه است، تداوم آن بدون هیچ‌تعارفی، نابودی جامعه است. نابودی به معنای حذف فیزیکی نیست، نابودی به معنا فرورفتن در باتلاق جنگ، ظلم، مافیا، باند، فساد اداری، جامعه مصرفی و درنهایت، خط آخر جهان سوم است.

حقیقت اینست که من آینده امیدوارکننده‌ای را نمی بینم، درسیمای هیچکدام از مدعیان ریاست جمهوری امیدی موج نمی زند که در آرزوی درخشش او دلگرم باشم.

ما نسل سوخته‌ایم و احساس می کنم که درحال سوختاندن نسل‌ بعدی هستیم.

دکتر محمد صالح مصلح

منتشرشده در: فرهنگ وجامعه

آن گونه که در تماس با برخی دست اندرکاران تظاهرات امشب دریافتم، اجمالا این معلومات را بدست آوردم که این حرکت اساسا و در ابتدا یک حرکت دانشجویی بوده است که ازعمق درد و مسولیت جوانان دانشجو نشات گرفته است. سایر شهروندان وجوانان درد دیده ی غرب کابل بصورت خودجوش و جسورانه به این حرکت پیوسته واگر بدرستی مدیریت شود، احتمالن تعداد بیشتری از شهروندان و حمایتگران، با انگیزه و حجم بیشتری در روزهای آینده به این حرکت خواهند پیوست.

ادامه ی این حرکت مستلزم این است که باید با درک و درایت هوشمندانه مدیریت وسازماندهی گردد

1. شکل دادن به یک هسته ی اولیه وسازمانده، مرکب از خودِ دانشجویان که مدیریت کارآ و هوشمندانه ی حرکت را به عهده بگیرد، ضروری ترین نیاز و بنیادی ترین قدم است.

2. پرهیز از شعارهای حساسیت برانگیز قومی می تواند سلامت، سیالی و مسالمت جویی این حرکت را فربه تر و همگانی تر سازد.

3. انتخاب یک هیات صالح و سالم برای پیگیری گفتگو وطرح خواسته ها با طرف دولت و ایجاد ارتباط و رایزنی با نمایندگان سازمان ها و نهادهای بین المللی حامی دولت، بزرگترین موضوع و اصلی ترین ضرورت این حرکت می باشد.

4. انتخاب سه نفر از داخل دانشجویان بعنوان سخنگو، که به سه زبان فارسی و پشتو وانگلیسی با رسانه ها گفتگو کنند، از سوء استفاده ی سیاست مداران و فرصت طلبان سیاسی جلوگیری نموده و مانع هرج و مرج، پراکنده گویی، آشفتگی و بلا تکلیفی مردم می گردد.

5. هماهنگی و همکاری موثر با نهادهای امنیتی و تشکیل گاردهای حفاظتی منظم متشکل از جوانان و نیروهای با تجربه بمنظور سازماندهی انتظامی حرکت های اعتراضی مانند مظاهره، تحصن و تجمع، مهمترین امر برای ادامه ی این حرکت محسوب می شود. حفاظت از جان افراد و جلوگیری از تکرار فاجعه ی میدان دهمزنگ، اصلی ترین و مهمترین مسولیت سازمان دهندگان این حرکت می باشد.

6. این حرکت یک جنبش مدنی دادخواهانه باید معرفی گردد نه یک آشوب گری براندازانه و حرکت دشمن تراشانه ی ضد دولت. در بحبوحه انتخابات و شکل گیری تکت های انتخاباتی، رهبران سیاسی و سیاستگران رقیب حکومت تلاش خواهند کرد از ادرس و نام چنین حرکت هایی بهره های سیاسی ببرند و اگر بتوانند مسیر آن را به سمت اهداف انتخاباتی خویش سوق دهند. این حرکت بصورت آگاهانه و سنجیده مخاطب خود را حکومت قرار دهد و خواسته های خودرا با مسالمت و فرهمندانه و مدنی مطرح و بصورت قدرتمندانه و جسورانه پیگیری نماید.

7. این حرکت باید از ناکامی ها و کامیابی ها و ضعف ها و قوت ها و اشتباهات و تجربه ی حرکت ها و جنبش های پیشین مانند جنبش تبسم، جنبش روشنایی، جنبش رستاخیز تغییر و حرکت های اعتراضی مردم فاریاب درس بیاموزد و راه سیاسی - مدیریتی و تجربه ی رهبری -سازمانی آن هارا تکرار نکند.

همزه واعظی

منتشرشده در: فرهنگ وجامعه

هر انسان در جایگاهی که در مسیر زندگی خود قرار دارد دارای مسئولیت ها و وظایفی است که برای هر کدام از آنها تعریف مشخصی وجود دارد. پدر، مادر، فرزند، دانش آموز، دانشجو، استاد، پزشک، مهندس، کارگر و کار فرما جایگاه هایی هستند که افراد در طول و نه در عرض زندگی با آن مواجه اند. برای هر کدام وظایف و مسئولیت هایی تعریف شده است که طبق آن اصول جلو می روند و به آن عمل می کنند.

در این راستا برخی افراد به گونه درجه یکی آن وظایف را به نحو احسنت انجام می دهند و نتیجه نهایی آن موفقیت است و البته برخی هم در همان جایگاه نمی توانند آن وظایف را به نحو صحیح انجام دهند ولی تلاش خود را به کار می گیرند و عدم موفقیت آنها نه به خاطر تلاش هایشان بلکه به خاطر عدم درک صحیح از انجام وظایف خود، می باشد.

دسته اول به دو گروه اصلی تقسیم می شوند: گروه اول کسانی هستند که همواره کار ها را طبق اصول انجام می دهند ولی همواره به خاطر آن بر سر دیگران منت می گذارند و سعی بر این دارند تا کار خود را بزرگ و دیگران را تحقیر کنند. این دسته اگر چه در ظاهر افراد پیروز ولی هیچ گاه در جایگاه انسانیت موفق نیستد زیرا کار هایی که انجام می دهند تنها با هدف بزرگ نشان دادن خود و کوچک نشان دادن دیگران است و این ، به نیت آنها باز می گردد که بسیار زشت و حقیر است. دسته دوم بدون هیچ منتی و در راستای وظیفه بندگی خود، امور را پیش می برند و برای انجام امور نه تنها خود را بزرگ مرد، بلکه همواره خادم دیگران می دانند. این دسته انسان های برگزیده ای اند که علاوه بر اینکه کار ها را به نحو احسنت انجام می دهند ، دیگران را ذلیل و خوار فرض نمی کنند بلکه تلاش می کنند افراد هم، همانند خود شوند.

دسته دوم هم به دو گروه اصلی تقسیم می شوند. گروه اول کسانی اند که به دلیل تفکرشان قادر به انجام امور نیستند و همواره با مشکلات عدیده ای روبرو می شوند اما دیگران را مقصر نمی دانند بلکه خود را باعث ناکارآمدی امور می دانند. دسته دوم افرادی هستند که به خاطر کاهلی موفق به انجام امور نمی شوند. اینان هیچ وقت خود را مقصر نمی دانند بلکه همواره دیگران را به خاطر عدم موفقیت خود مورد سرزنش قرار می دهند. برای گروه اول امید موفقیت در ادامه راه وجود دارد ولی برای گروه دوم موفقیت و پیروزی بسیار ضعیف است.

در میان این چهار دسته، دسته اول انسان هایی هستند که در آخر امر مورد سرزنش موجودات و طبیعت قرار می گیرند. اینان به خاطر غروری که نتوانستند آن را مهار و کنترل کنند از طرف انسان، جهان و طبیعت مورد مذمت و نکوهش قرار می گیرند، زیرا از عهده انجام یک سری از اموری بر آمده اند که همواره بر سر دیگران منت می گذارند و هم نوع خود را خوار و ذلیل میکنند. اینان گرچه در ابتدا و ادامه راه موفق هستند اما در نهایت بازندگان اصلی زندگی خواهند بودند.

سیدمرتضی احمدی

منتشرشده در: فرهنگ وجامعه

به نظر می رسد که رشد فردی، نتیجه پنج نوع آزادی است:

۱-آزادی ارتباطات

۲-آزادی سازماندهی

۳-آزادی بیان

۴-آزادی متفاوت فکر کردن

۵- آزادی تولید ثروت

در ده کشور اول ازنظر نوآوری در جهان، این پنج نوع آزادی در میان کشورها مشترک است. نوآوری شهروندان این کشورها، محصول سیستمی از این نوع آزادی ها است که به وجود آمده است. انسان ها محصول این سیستم ها هستند. در کشوری که سیستم درست نشده باشد، کانون های قدرت از آزادی شهروندان نگران می شوند. وقتی ما به سوییس فکر می کنیم که مقام اول نوآوری جهانی را دارد، حتی نام چند نفراجرایی را هم نمی توانیم به یاد بیاوریم چون یک سیستم به معنای مجموعه ای از قواعد پایدار مورد اجماع، ایجاد کرده است که همه در هر جایگاهی و موقعیتی، آن قواعد را رعایت می کنند.

بخش نا خودآگاه ذهن که انبار انبوهی از یادگیری های مستقیم و غیر مستقیم است، نقشی تعیین کننده در سرنوشت یک فرد و در نهایت یک جامعه دارد. افراد از کودکی درمحیط خانواده، مدرسه، جامعه، رسانه ها و حکومت به تدریج می آموزند که از چه مسائلی باید بترسند و حدود و محدودیت ها کجاست. ذهن دائما محاسبه می کند که پی آمد حرفی که می زند، ارتباطی که برقرار می کند، گروهی که تشکیل می دهد، درآمدی که دارد چیست و چه نوع هراسی باید داشته باشد. به عنوان مثال در بعضی از کشورها، ارتباط با خارجی جرم محسوب می شود اما در سال ۲۰۱۷، کره جنوبی ۵۲ میلیون دلار برای لابی در قوه مجریه ومقننه امریکا هزینه کرد. در شهر واشنگتن حدود ۱۶۰۰۰ شرکت رسمی ثبت شده وجود دارد که برای افراد و دولت های خارجی در دستگاه حکومتی آمریکا لابی می کنند. چرا شهروندان آمریکایی نمی ترسند که برای خارجی ها در درون حاکمیت خودشان تبلیغ و لابی گری کنند؟ چون حتی کار با خارجی قاعده مند است. حتی قانون تا آنجا صریح نوشته شده است که فرزندان نمایندگان مجلس می توانند شرکت لابی داشته باشند.

اینکه افراد تا چه میزان نگران پیامدهای فعالیت های خود هستند به همان میزان کمتر برای نو آوری فکر می کنند و سازماندهی می کنند. شهرداری لس آنجلس هم به عزادارن عاشورا اجازه داد در مرکز شهر مراسم خود را برگزار کنند و هم به حامیان پادشاه باستانی ایران، کوروش. چرا هر دو نوع سازماندهی آزادی دارند؟ چون سیستمی وجود دارد که هراسی از سازماندهی های متفاوت ندارد.

از قوی ترین انگیزه های انسانی، بهتر شدن (Self- Enhancement) است. اما این بهتر شدن نیاز به محیط مستعد دارد که انسان ها از کار و نوآوری نهراسند. این محیط، ذهن انسان ها را در ناخود آگاه تربیت می کند.

در سال ۱۸۹۰ روان شناس و فیلسوفی به نام ویلیام جیمز (William James) در کتابی به نام اصول روانشناسی، عموم رفتار، افکار و احساسات انسان را معطوف به واکنش های مغز کرد که از انبار خود استفاده می کند. اینکه در بخش خود آگاه و نا خودآگاه انسان چه "انباشتی" صورت گرفته سرنوشت او را رقم می زند.

ترس بر دو نوع است: معقول و نا معقول. ترس از ندادن مالیات یک ترس واقعی و منطقی است اما ارائه یک تفسیر متفاوت از یک موضوع نسبت به تفسیر اولیاء، معلم، رسانه، جامعه و دولت نباید ترس به همراه داشته باشد و این ترس نا معقول است. فردریک اسمیت زمانی که دانشجوی دانشگاه بود مقاله ای برای یکی از کلاس های خود نوشت و ایده ی تحویل محموله در عرض ۲۴ ساعت را مطرح کرد. او برای این مقاله نمره ۱۲ گرفت و ایده او غیر واقعی قلمداد شد. اما او نترسید و ایده را تست کرد و هم اکنون شرکت FedEx با ۶۵۰ هواپیما، روزانه حدود دو میلیون محموله را در سراسر جهان جا به جا می کند. او آزادی بیان داشت که با او مخالفت شد ولی با آزادی سازماندهی، ارتباطات، متفاوت فکر کردن و تولید ثروت، تشکیلات عظیم و منحصر به فردی را ایجاد کرد. جایی مانع او نشد و او فرصت پیدا کرد که ایده خود را آزمایش کند. از این رو، باید این سوال را مطرح کرد که تا چه میزان، مجموعه یک جامعه در ناخودآگاه افراد ترس و پرهیز از فعالیت را تزریق می کند و تا چه اندازه به آن ها القاء می کند که شجاع باشید، سازماندهی کنید، نظر بدهید، متفاوت باشید، اگر شکست خوردید باز تلاش کنید، از نو آغاز کنید، رشد کنید و ثروتمند شوید.

یکی از شاقول های کلیدی توسعه یافتگی این است که جوامع و دولت ها چقدر فرد را می ترسانند و چقدر او را تشویق می کنند؟ چقدر برای ترس، سیستم درست کرده اند و چقدر برای تشویق و یادگیری و ارتباط، سیستم ایجاد کرده اند؟ چقدر جامعه به افرادی که بسیار کارکرده و زحمت می کشند پاداش منطقی و عملی می دهد و تا چه میزان، به آن ها مظنون می شوند؟

فرصت دادن به انسان ها، خیلی اعتماد به نفس، علاقه به رشد و پیشرفت، احترام به انسان، شأن، علو طبع و سیستم می طلبد. البته نیکولو ماکیاولی به اشتباه معتقد بود که مردم باید بترسند.

سید مرتضی احمدی

منتشرشده در: فرهنگ وجامعه

تاریخ افغانستان فراز ونشیبهای زیادی دارد، در لابلای حوادث افراد زیادی پیدا شده اند که نام زرین از خود در تاریخ بجا گذاشته‌اند. دورۀ معاصر نیز شاهد حوادث وقهرمانیهای مختلف بوده است. اما شهید "سید مصطفی کاظمی" از ویژگی‌های بارزی برخوردار است. کاظمی کسی بود که در شرایطی دشوارتر و و محدودتر از امروز رشد کرد، وی توانست در مدت کوتاهی قله‌های بلند ایثار و مردانگی را فتح نماید، مانند پرندۀ سبکبال فضای آلوده تعلقات را شکافته و تا بیکران انسانیت اوج بگیرد.

مسئولیت پذیری،ملی اندیشی، دینداری، گذر از لاک‌های قومی- مذهبی- زبانی، درک و تحلیل اوضاع، شجاعت و قدرت بیان و... از ویژگی‌های شهید کاظمی بود. خصوصیاتی که روز به روز سبب بیشتر شدن مسئولیت‌ و شهرتش می‌شد. کسانی که وجود کاظمی را مانند خاری در چشم و سدی برای اهداف ناپاک خود می‌دیدند، اوج گرفتن این شهباز تیز پرواز را تاب نیاورده و در صدد شکارش برآمدند. به گفته "آقای یونس قانونی" شهید کاظمی از همان رجال قلیل و با ارزش کشور بود که در دوران قلت‌الرجالی بروز کرد و خوش درخشید.

به همین خاطر در 15 عقرب 1386 با پنج عضو دیگر پارلمان و بیش از 100 شهروند بی گناه دیگر ناجوانمردانه در ولایت بغلان به شهادت رسید.

سید مصطفی کاظمی در سال 1338 خورشیدی در در ولسوالی سرخ پارسای ولایت پروان دیده به جهان گشود، مکتب ابتدایی را در زادگاه، دوره لیسه را در کابل و تحصیلات عالی را در بخش علوم اجتماعی ایران فراگرفت. در زمان جهاد به عنوان عضو شورای رهبری حزب پاسداران جهاد اسلامی به رهبری استاد محمد اکبری ایفای وظیفه کرد، با تشکیل حزب وحدت و سپس انشعاب آن؛ در کنار اکبری ماند. در دولت شهید ربانی نیز عضو شورای عالی رهبری دولت بود. در سالهای حاکمیت طالبان بعنوان یکی ازاعضای کلیدی جبهه متحد شمال درکنار شهید احمد شاه مسعود و سایر فرماندهان مقاومت بود.

با سقوط طالبان، بعنوان یکی ازامضا کنندگان جلسه بن، دراین نشست شرکت نمود. طرح‌ها و ایده‌هایش در نشست بن مورد قبول و احترام دو طرف این جلسه یعنی جبهه شمال و ائتلاف روم بود. بعنوان وزیر تجارت و صنایع در دوره موقت، انتقالی و مدت کوتاهی از دوره اول ریاست‌جمهوری حامدکرزی مجموعاً سه سال در این سمت ایفای وظیفه کرد. با اینکه دانش آموخته مسلکی این وزارت نبود، ولی با توانمندی، تلاش و تعهدی که داشت توانست کارهای مثبتی در این بخش انجام دهد. تلاش و پشتکار در وزارت تجارت از او، فردی متخصص و آگاه به مسایل اقتصادی ساخت و بعنوان کارشناس زبده اقتصادی کشور نظریه پردازی می‌کرد. ایجاد ادارۀ پشتیبانی از سرمایه گذاری(آیسا)، طرح بهره‌گیری از بندر چابهار ایران بعنوان بدیل بنادر پاکستان که بعد از شهادتش عملی شد، از ایده‌های کاظمی است. حمید الله فاروقی، شهید کاظمی را بنیانگذار تجارت نوین،   تشبثات خصوصی، و مشوق و زمینه ساز سرمایه گذاری در کشور می‌داند کسی که توانست در مدت کوتاهی مناسبات تجارتی افغانستان را با جهان برقرار نماید و دروازه‌های بازار جهانی را به روی افغانستان باز کند. سرمایه گذاران کشور هنوز هم از شهید کاظمی به نیکی یاد کرده و او را پدر اقتصاد بازار آزاد لقب می‌دهند. در قدم بعدی او برنامه خود کفایی اقتصادی و رشد اقتصاد داخلی را روی دست گرفته بود و برای عملی کردن آن شهر به شهر افغانستان را سفر کرد، ولی مانعش شدند، و در راه رسیدن به این هدف جانش را از دست داد.

بعد از وداع با وزات تجارت بعنوان نماینده مردم کابل وارد پارلمان گردید. به زودی بعنوان عضو مهم و مطرح مجلس به سمت ریاست کمیتۀ اقتصاد ملی این نهاد گماشته شد. همزمان حزب اقتدار ملی افغانستان را تاسیس و بعنوان رهبر این حزب انتخاب گردید. اما توانایی او بیشتر ازاین بود، به همین خاطر در تشکیل جبهه ملی(اپوزسیون دولت حامدکرزی) نقش اساسی داشت، وبعنوان رئیس کمیسیون سیاسی و سخنگوی این جبهه برای رسیدن به اهداف بزرگش تلاش می‌کرد. بررسی کارکردهای سالهای اخیر حیات شهید کاظمی نشان می‌دهد که دراین سالها او بیشتر برای ایجاد ثبات سیاسی در کشور تلاش می‌کرد. افکار و برنامه‌هایش همه شمول بود و همیشه ملی می‌اندیشید، به همین خاطر تیم یاران پارلمانی‌اش افرادی نخبه ومتعهد، ولی از اقوام متفاوت و از مناطق مختلف افغانستان بودند، آنها با شهید کاظمی هم‌نظر و همراه بودند. هر شش تن شان هم یکجا به شهادت رسیدند.

ویژگی ها

شاید بیشتر رجال سیاسی توان فهمیدن آسیب‌های جامعه را دارند، ولی کمتر کسی است که راهکار و راه‌حل مشکل را بداند، و کاظمی کسی بود که هم درد را تشخیص می‌داد و هم راه درمانش را پیشنهاد می‌کرد. سالهای جهاد، مقاومت و کار در وزارت وپارلمان و از همه مهمتر صداقت و نیت خیرش او را به متخصصی توانمند و نظریه پردازی قوی تبدیل کرده بود.

رهبران زیادی بوده و هستند که قدرت و امکانات فراوانی دارند ولی گیرماندن در قید قوم، زبان، سمت و مذهب آنان را در یک نقطۀ خاص کشور محصور کرده است.اما ویژگی شهید کاظمی گذشتن از حصار‌های قومی- زبانی- سمتی ومذهبی بود. او صادقانه و با دل و جان تلاش می‌کرد و خود را در قید ملاحظات بی‌ارزش محصور نمی‌ساخت، ایدۀ مردم گرایی داشت و بر مشارکت مردم در همه امور تاکید می ورزید. به همین خاطر همه حرفش مورد قبول و شخصیتش مورد احترام بود. کاظمی متعلق به یک منطقه و یک قوم نبود بلکه، چهرۀ ملی مربوط به تمام کشور بود، و بی‌دلیل نیست که لقب معمار وحدت‌ملی را برایش داده‌اند.

او در صدد یافتن نقطه ضعف‌های دولت بود؛ نه به منظور تضعیف آن، بلکه جهت رفع این نواقص، بخصوص مشکلات اقتصادی که دامنگیر دولت شده بود و امروز به یک معضل بزرگ تبدیل شده است. او می‌خواست راه بیرون رفت مشکلات را پیدا کند و تحول اقتصادی در کشور ایجاد کند. دراین آشفته بازار سیاست، امروزه رجال، بیشتر در صدد تامین منافع خود، ودر بهترین وجه تامین منافع حزب و قوم خود هستند و کمتر کسی به فکر مبارزه با مشکلات ملی است. او به همین هدف تیم کمیسیون اقتصادی پارلمان را تشکیل و با بهره‌گیری از ظرفیت‌های این کمیسیون و ریاست کمیسیون سیاسی جبهۀملی برای حل مشکلات تلاش می‌کرد. در سال 1386 بخاطر تحقق اهدافش سلسله سفرهایی به سراسر افغانستان را روی دست گرفت. هدف او رفتن به مناطق دارای ظرفیت تولید و رشد اقتصادی و شکوفا ساختن اقتصاد آن مناطق بود. تشویق مردم و سرمایه گذاران به تولید داخلی، ایجاد فابریکات جدید، راه اندازی مجدد فابریکات قدیمی و ایجاد چرخشی نوین در اقتصاد کشور از برنامه‌های کاری کمیته اقتصاد ملی مجلس بود. اعضای کمیته به ولایات هرات، قندهار، ننگرهارو پروان سفر نموده و وارد ولایات حاصل‌خیز شمال شده بودند و قرار بود به چند ولایت سفر کند، به همین منظور بغلان اولین ولایت بود.شهید کاظمی در سالهای اخیر بیشتر با دو مافیای قدرت و اقتصاد درگیر بود، برنامه‌هایی که اجرا می‌کرد بیشتر فعالیت‌های غیر ملی آنها را تحت الشعاع قرار می‌داد، پشت تریبون هم با شجاعت انتقاد می‌کرد. به همین خاطر او را در اسرع وقت از سرراه خود برداشتند.

امروز که یازده سال از آن حادثه خونین می‌گذرد هنوز سرنوشت دوسیۀ حادثۀ بغلان سر به سکوت باقی‌مانده و دولت تا بحال حرف قانع کننده‌ای در این مورد نزده است. حضور نیافتن مقامات ارشد ولایت بغلان به شمول والی و قومندان امنیه، در مراسم استقبال از هیأت پارلمان و غفلت آشکار در تامین امنیت، سوالاتی است که هنوز هم جواب نیافته‌اند.

امروز که مشکلات شدت یافته، اما دو مشکل عمده بیشتر رنج آور است: "بدامنی و اقتصاد نابسامان"، درواقع بد اقتصادی تاثیر ناگواری بالای بدامنی هم دارد. اگر امروز افغانستان اقتصاد پویا می‌داشت و زمینه اشتغال برای جوانان فراهم می‌بود، نیاز نبود نزدیک به 300 هزار جوان تحصیل‌کرده عازم اروپا وکشورهای دیگر شوند. اگر زراعت، تجارت و صنعت افغانستان به سوی تولید و خود کفایی پیش می‌رفت، جوان افغان مجبور نبود بخاطر پول اندک در صفوف هراس افکنان جذب شود و در نا امن ساختن کشورش سهیم شود.

آری امروز بیشتر از هر زمان دیگری جای شهید کاظمی و سایر شهدا خالیست، نبودشان احساس می‌شود، امروز اگر آنان می‌بودند بهتر از دیگران می‌توانستند کشور را از بحران کنونی نجات بدهند، امثال شهید کاظمی علاوه از طرح و ایده‌های جدید و چاره ساز، از محبوبیت مردمی نیز برخودار بوده و در امور ملی مانند آوردن صلح که امروزه همه در تلاش آنند، توان‌مندی و موثریت خود را داشتند.

ولی افسوس که کوته نظران فقط به فکر منافع خوداند و بخاطر رسیدن به مقاصدشان حاضرند هر کسی را از بین ببرند. متاسفانه هنوز که هنوز است این روند ادامه دارد. ملت شاهد بود که بعد از کاظمی، برهان الدین ربانی، جنرال داوود، جنرال عبدالرازق و دهها چهرۀ با ارزش دیگر را هم از میان برداشتند.

امروزه مسئولیت افغانها زنده نگه داشتن یاد شهدا، ادامه دادن راه‌شان و تلاش برای دست یابی به اهداف والای آنان است. همان اهدافی که بخاطر رسیدن به آن شهید شدند.

سیدظاهر عادلی

منتشرشده در: فرهنگ وجامعه

سال گذشتۀ زراعتی از بدترین سالها برای دهاقین و مالداران کشور بود. میزان بارندگی 70 درصد کاهش یافت و تقریباً تمام کشور را متاثر ساخت. مسئولان می‌گویند: افغانستان دریک سال 29 میلیون متر مکعب آب باران و برف ذخیره می‌کند ولی 32 میلیون متر مکعب آب مصرف دارد. وزارت زراعت در یک دسته بندی اعلان کرد: 15 ولایت بیشترین آسیب را ازخشکسالی متحمل شده‌اند، 6 ولایت در سطح دوم، و 13 ولایت در درجۀ سوم قرار دارند. از 9 ولایت شمال و شمال شرق بجز بدخشان و بغلان، 7 ولایت دیگر(کندوز،سمنگان، بلخ،سرپل،جوزجان و فاریاب) در لیست 15 ولایت به شدت آسیب دیده قراردارند. دیگر ولایات شامل بامیان، دایکندی ، ارزگان و زابل درمرکز، بادغیس، هرات، فراه و نیمروز در غرب بیشترین خسارات را دیده‌اند.

با اینکه افغانستان در تولید گازهای گلخانه‌ای در منطقه تقریباً نقشی ندارد، ولی از اثر شوم این تولیدات توسط سایر کشورها در امان نیست، از سویی سازمان ملل افغانستان را پانزدهمین کشور آسیب پذیر از لحاظ تغییر اقلیم ناشی از سیلاب، خشکسالی و لغزش زمین برشمرده است. در کشوری که 80 درصد جمعیت آن با زراعت و مالداری امرار معاش و بیشتر مردم در قریه‌ها سکونت دارند. از سویی زندگی آنان وابسته به محصولات زمین و مواشی بوده و از همه بدتر تمام جغرافیای آن خشک و کم باران است، خشکسالی بیشتر به یک آفت و بحران می‌ماند تا مشکل طبیعی. این بحران در سال گذشته زراعتی موجب نابودی 60 درصد مواشی کشور شد و مالداران مجبور شدند حیوانات خود را تا نصف قیمت به فروش برسانند. میزان حاصلات گندم نیز کاهش یافت و به گفته وزارت زراعت سال1397 بیش از 3.7 میلیون متریک تن گندم تولید شده در حالی که سال گذشته این رقم بیش از6 میلیون متریک تن بود. خشکسالی چندین‌ساله مشکل کمبود آب را به وجود آورده و امسال حتی ولایات مرکزی مانند بامیان و دایکندی که بعنوان مناطق سرآب و سرچشمۀ دریاهای افغانستان به شمار می‌روند با خشکسالی بی‌سابقه روبرو بودند. در سالهای اخیر در تمام کشور 50 درصد آبهای سطحی خشک شده و سطح آب زیر زمین در کل کشور 8 متر پایین رفته است. همچنان در برخی شهرها مانند کابل به دلیل استفاده نادرست سطح آب زیر زمینی تا 20 متر پایین رفته است. رئیس آبرسانی کشور چندی قبل هشدار داده بود: مشکل خشکسالی و کمبود آب اگر دوام پیدا کند، خطری جدی تر از نا امنی و تروریزم خواهد شد.

تبعات:

آثار ناشی از این معضل نگران کننده است. سازمان‌ملل چندی قبل گفت: 2.2 میلیون انسان و 3.3 میلیون راس مواشی از خشکسالی در افغانستان آسیب دیده‌اند. این سازمان ضمن هشدار نسبت به گسترش فقر و گرسنگی در افغانستان، بودجه مازاد 115 میلیون دالری را برای خرید مواد غذایی در افغانستان اختصاص داده است. به گفته سازمان ملل: قبل از این سالانه 9 میلیون افغان از نبود مصئونیت غذایی رنج می‌بردند، ولی خشکسالی‌های اخیر این رقم را به 13 میلیون تن افزایش داده است. مشکل دیگر رقم درشت بیجا شدگان داخلی ناشی از خشکسالی و حوادث طبیعی‌اند، در حال حاضر گروه‌های چند هزار نفری از آسیب‌دیدگان در اطراف کلان‌شهرهایی مانند هرات و مزار شریف پناه آورده و در انتظار دریافت کمک‌اند. بزرگترین گروه درشهر هرات است که شامل 21 هزار بیجا شده از ولایات هرات و بادغیس تقریباً در یک محل اجتماع کرده‌اند. اداره مبارزه با حوادث کشور می‌گوید: در سالهای اخیر 275 هزار تن بر اثر مشکلات ناشی از حوادث طبیعی خانه و زندگی خود را رها کرده‌اند، در حالی که تعداد بیجا شدگان ناشی از جنگ و نا امنی 223 هزار تن است.

اقدامات

وزارت زراعت نسبت به موضوع اعلام آمادگی کرده و گفت: تا اواخر تابستان 5 هزار متریک تن مواد خوراکه حیوانی برای ولایت‌هایی که بالای 60 درصد آسیب دیده‌اند توزیع شده و 4 هزار متریک تن دیگر در حال توزیع است. به گفته وزیر زراعت برای هر حیوان( بز و گوسفند) روزانه 300 گرام علوفه متراکم توزیع می‌شود که هزینه دو ماهۀ این برنامه بالغ بر 6 میلیارد افغانی می‌گردد. همچنان به گفته ریاست مبارزه با حوادث تا بحال برای 52 هزار فامیل بیجا شده موادغذایی و پول کمک شده است. از سوی دیگر 2.5 میلیون متریک تن گندم از کشورهای منطقه خریداری شده و علاوه برآن برخی کشورها مانند هند، چین وکشورهای آسیای میانه محموله‌های گندم و آرد به افغانستان کمک می‌کنند.

اما اکنون که سال زراعتی به پایان رسیده، چشم‌ها به آسمان دوخته شده تا رحمت خدا شامل حال مردم بلا کشیده افغانستان شود و برف و باران‌های به موقع خشکسالی چندین ساله را از بین ببرد.ولی ریزش برف و باران که با سردی هوا همراه است، در کنار برکت و رحمت برای مردم بخصوص بیجا شدگان زحمات زیادی را به همراه خواهد داشت. حالا که فصل زمستان و سرمای زود هنگام فرا رسیده، بخش جدیدی از مشکلات به سوی مردم هجوم می‌آورد. سرما، برف و باران، زندگی را برای بیجا شدگانی که با کمترین امکانات غذایی و رفاهی در زیر خیمه‌های نامصئون زندگی می‌کنند دشوار و غیرممکن می‌کند. در واقع اگر خشکسالی، رها کردن خانه و زندگی و از دست دادن حیوانات برای مردم غم بزرگی بود، ولی کم ازکم جان خود را نجات داده بودند، اما سرما غم بزرگتری بر سرشان خواهد آورد که زندگی خودشان را تهدید می‌کند. یعنی غم بالای غم!!!.

اگر مسئولین کشور دیر بجنبند و موضوع بیجا شدگان داخلی و سایر آسیب پذیران را جدی نگیرند، احتمال بروز فاجعه انسانی در زمستان پیش رو، دور از انتظار نخواهد بود، و خشم طبیعت بیشتر از هر انفجار و انتحاری افغانها را سوگوار خواهد کرد. پس چه خوب است حال که اول وقت است و فرصت کافی برای برنامه‌ریزی و کارهای اداری موجود است؛ مسئولین دست به کار شوند و در شناسایی مناطق و افراد آسیب پذیر اقدام نمایند و قبل از بروز مشکل، نیازمندان را مدد کنند، نشود خدای ناکرده برف شدید و یخبندان طولانی کشور را فرا بگیرد و تاعملی شدن برنامه‌ها، هموطنان عزیز ما جان خود را ازدست بدهند.

عوامل و راه‌کارها

خشکسالی در افغانستان پدیدۀ جدید نیست و در دوره‌های مختلف با کم و کیف متفاوت مشکل ایجاد می‌کرد. بنابراین مسئولین کشور باید از قبل آمادگی برای جلوگیری از خشکسالی، مبارزه عملی با بحران و خطرات احتمالی داشته باشند. خشکسالی پدیده‌ای طبیعی است، و برخی که به آن رنگ دینی می‌دهند، می‌گویند به دلیل ازبین رفتن هم‌پذیری و دیانت دربین مردم و بی‌توجهی حاکم به وضعیت عمومی مردم است. هرچند بررسی عوامل خشکسالی در افغانستان نیاز به کنکاش‌علمی و فنی دارد که بحث طولانی می‌طلبد. ولی برخی عوامل که در بروز خشکسالی و یا در کم وزیاد شدن آسیب‌های آن تاثیر دارند اینها اند:

1-  حمایت نشدن ازدهاقین: این امر سبب به قیمت نرسیدن و حفظ نشدن محصول و ضربه مالی به دهقان و زمیندار می‌گردد.اگر وزارت زراعت برنامۀ عملی برای اینکار داشته باشد، شدت آسیب پذیری دهقان ومالدار کاهش می‌یابد و در کوتاه مدت مردم مجبور به ترک خانه و زندگی شان نمی‌شوند.

2-  تخریب محیط زیست: این نیز عامل دیگر است، بی توجهی به محیط زیست، ازبین‌بردن چراگاهها و جنگلات، آبیاری غیر معیاری و استفاده نادرست از آبهای زراعتی خود سبب تغییر وضعیت اقلیمی و به راه افتادن طوفان‌های گرد وخاک و کاهش باران می‌گردد. این امر در زمینهای آبی نیز سبب تخریب، یا پایین آمدن حاصلات نیز می‌شود.

3-  نداشتن ذخیره موادغذایی: دولت باید در موقع لازم غلات را از زمین‌داران خریداری و در سیلوها ذخیره کند و در این گونه مواقع، یا برای نیازمندان کمک کند؛ ویا به قیمت مناسب وارد بازار کند، ولی متاسفانه دولت افغانستان دراین راستا ضعیف عمل کرده است.

4-  توزیع نادرست کمک‌ها: دامن گستردۀ فساد اداری در کشور، بخش کمک به آسیب دیدگان را نیز تحت پوشش گرفته است. غالباً توزیع کمک به آسیب دیدگان درمناطق دور افتاده و نا امن دور از چشم مسئولین صورت می‌گیرد، بخشی از این کمک‌ها بعد از چند روز از بازار سیاه سر در می‌آورد؛ یعنی که به افراد نیازمند نرسیده است. اگر تزویر و سیاه‌کاری برخی افراد در مستحق بودن را هم اضافه کنیم می‌شود واویلا. این همه آگاهی، صداقت و حسن نیت مسئولین و جدیت نیازمندان را می‌طلبد.

سیدظاهرعادلی

منتشرشده در: فرهنگ وجامعه

ارزگان را دریابیم

فاجعه‌های بشری، ‌که در مناطق هزاره‌ نشین رخ می‌دهد، چندان احساس و وجدان ما را جریحه‌دار نمی‌کند؛ برای این‌ که آگاهی ما از هزاره، دچار یک پیش‌فرض خاص تاریخی است‌‌که این پیش‌فرض باعث می‌شود، درد و رنج هزاره برای ما اهمیت بشری نداشته‌باشد و احساس و عواطف هزاره نیز برای ما سطحی و خنده‌آور تلقی شود؛ با دیدن احساس و عواطف انسان هزاره، دچار تعجب شویم و با گفتن این‌که "هه هه هزاره را ببین" احساس و عواطف بشری آنها را دست کم بگیریم.

اگر قرار باشد به هزاره اهمیت بدهیم به این معنا است‌که خیلی بزرگواری کرده‌ایم، به هزاره مهربانی و لطف کرده‌ایم، هزاره نیز باید درک کند و منت‌گذار این احسان و لطف ما باشد. احسان و حق از هم تفاوت دارد؛ حق هزاره هنوز شناخته‌شده و تثبیت‌شده نیست، آنچه که برای هزاره انجام می‌دهیم، احسان است. احسان، بزرگواری ما است‌که به هزاره هدیه می‌شود. بنابراین قتل هزاره‌ها، کوچ اجباری هزاره‌ها و... احساس و وجدان ما را چندان جریحه‌دار نمی‌کند؛ اگرنه گلو بریدن تبسم، حمله‌ی کوچی‌ها بر مناطق هزاره‌نشین و... حادثه‌های اندک در قرن بیست و یک نبودند؛ متاسفانه چندان جدی گرفته نشدند.

این یادداشت را که می‌نویسم، همین اکنون فاجعه‌ی بشری در چند روستای هزاره‌ نشین در ولسوالی ارزگان خاص در جریان است. طالبان و گروه‌های مسلح بر چند روستای هزاره‌نشین حمله کرده‌اند، افراد ملکی را کشته‌اند و می‌کشند. هزاره‌های این روستاها چاره‌ای غیر از ترک روستاهای شان ندارند، درغیر آن باید کشته شوند.

این‌گونه ستم کمتر از ستم داعش بر یزدی‌ها و...‌ نیست. فقط تفاوت این ستم‌گری‌ها بر هزاره‌ها با ستم داعش بر یزدی‌ها در این است‌که آن ستم اهمیت بین‌المللی پیدا می‌کند، اما ستم‌گری بر هزاره‌ها پیامد ملی چه پیامد درون‌قومی ندارد. شاید همین‌اکنون استاد محقق در خانه‌اش نشسته، ریموت در دستش چینل تلویزیون را تبدیل می‌کند که در کدام چینل بازی موش و پشک جریان دارد؛ استاد خلیلی اگر سرحال باشد، ممکن در شهرک حاجی نبی "سنگ‌پرتو" کند؛ و...

به گفته‌ی عفیف باختری گرامی "درد هرکس به‌خودش مربوط است". واقعیت این است‌که امروز مانند گذشته، هزاره وجود ندارد. استاد خلیلی، استاد محقق و بسیاری از بزرگان را نمی‌توان هزاره گفت، زیرا اینها از نظر طبقه‌ی اجتماعی در طبقه‌ای قرار می‌گیرند که کرزی، اشرف غنی، حکمتیار و... قرار دارند. هزاره، جدا از قومیت خود، یک طبقه‌ی اجتماعی است؛ طبقه‌ای فراموش‌شده و دست کم گرفته شده که جان، رنج، درد، عشق، احساس و عواطف آنها برای ما معنا نیافته و چندان قابل درک نیست.

به‌اساس گزارش‌های مردمی در تصفیه‌حساب و حمله‌ی گروه‌های مسلح و طالبان بر روستاهای هزاره‌نشین ارزگان، ۴۲ فرد ملکی کشته شده، بیشتر از ۴۰۰ خانواده آواره شده‌اند. این درحالی است‌که حکومت سکوت اختیار کرده و ظاهرا موضع بی‌طرفانه گرفته‌است؛ یعنی‌ هر کس زور شد، زور می‌شود؛ برای حکومت مشخص است‌که چه می‌شود و کِی زور می‌شود.

اگر از تحلیل و بررسی موضع حکومت بگذریم، گفته می‌شود این درگیری‌ها در منطقه‌های هزاره‌نشین غیر از هزاره‌ستیزی تاریخی، انگیزه‌هایی ناشی از رقابت‌های درون‌منطقه‌ای نیز دارند. امروز ما هزاره‌های قدرتمندی داریم که در پایتخت استند، به‌نوعی شریک در حکومت استند، می‌خواهند قدرت را در بین هزاره‌ها مدیریت کنند و قدرت در تصرف و اختیار اینها باشد. اما در برابر، تعدادی از فرماندهان محلی نیز در بین مردم هزاره بنابه ضرورت و آسیب‌پذیری جامعه‌ی هزاره، مطرح شده و اعتبار پیدا کرده‌اند. این فرماندهان محلی در آغاز از جمله‌ی افراد این هزاره‌های قدرتمند در پایتخت بوده‌اند. کم کم شهرت و اعتبار این فرماندهان محلی در بین مردم بیشتر می‌شود که بر موازنه‌ی قدرت در بین مردم هزاره تاثیر می‌گذارند؛ بنابراین افراد قدرتمند هزاره در پایتخت، در پی این استند ‌که باید به هر نوعی دست این فرماندهان محلی را از قدرت کوتاه کنند و فرماندهان محلی را کنار بزنند.

اگر دقت کنیم، حمله بر علی‌پور در غور و حمله بر شجاعی در ارزگان در آستانه‌ی انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری صورت می‌گیرد که بی‌مناسبت به بحث قدرت و توزیع قدرت نیست. توجیه‌ی افراد قدرتمند هزاره در پایتخت این است‌که در نبود فرماندهان محلی مانند علی‌پور، شجاعی و... مناطق هزاره‌نشین امن می‌شود؛ اما برخلاف، مردم هزاره به این نظر استند ‌که در نبود این فرماندهان، کوچی، طالب و گروه‌های مسلح، هزاره‌ها را می‌کشند و وادار به کوچ اجباری از روستاهای شان می‌کنند. نگرانی مردم توهوم نیست، واقعیت دارد، کوچی‌ها در بهسود مردم هزاره‌ را کشتند و روستاهای شان را برای مدتی تصرف کردند، در ارزگان نیز سال‌های قبل چند روستای هزاره‌نشین تصرف شد، هزاره‌ها آواره شدند.

درهرصورت، در چنین خطرهای بالفعل و بالقوه در محل‌های هزاره‌نشین، این فرماندهان محلی و مردم بوده‌اند ‌که تا حدی جلو چنین تجاوزها را گرفته‌اند. اما در این زد وبندها این مردم هزاره استند ‌که آسیب می‌بینند. بنابراین این درگیری‌ها پشت صحنه‌هایی نسبتا پیچیده دارند که باید "انسجام مردمی" شکل بگیرد، با توجه به مدیریت پشت صحنه‌ی این درگیری‌ها تصمیم بگیرند و تلاش کنند به افراد قدرتمند هزاره در پایتخت بفهمانند که برای قدرت چند روزه‌ی شان، منفعت کلی و عمومی مردم را به بازی نگیرند؛ باید همسو با مردم شوند تا از معضل‌ها و آسیب‌پذیری‌های جامعه‌ی هزاره به موقع، جلوگیری صورت بگیرد.

یعقوب یسنا

منتشرشده در: دین پژوهی

شاید تا به حال سفرهای زیادی رفته، مردم مختلف دیده و مطالب تازه‌ای شنیده باشی؛ از آموزه‌های سفر، تجربیات زیادی آموخته، آگاهی بیشتر اندوخته، و هدایای با ارزش آورده باشی. ولی کمتر سفری می‌توان سراغ داشت که گام گام آن معنویت، لحظه لحظۀ آن معرفت و سرشار از روحانیت باشد.ارمغان آن شرافت، سوغات آن انسانیت با کوله باری از عشق و عزت باشد.

بین‌النهرین سرزمینی است که رازهای زیادی را در خود نهفته، شنیدنیهای ناشنفته و حرفهایی در دل نگفته دارد. سرزمین زادگاه ابراهیم خلیل(ع)، میعادگاه نوح پیامبر و دهها نبی و ولی دیگر، جایی که بر خلاف زمین هموارش تاریخ پر فراز و نشیبی را پشت سرگذاشته، رویدادهای مختلفی را شاهد بوده، افراد خوب وبد زیادی را در دل خود جای داده و بیشتر آنان را به فراموشی سپرده است. حتی قدرتمند ترین آنان امروزه در کتابهای تاریخی چند سطری را بخود اختصاص داده اند، تا اگر نسل‌های آینده فرصت مطالعه یافته، و به آن قسمت کتاب تاریخ برسند نامی از ایشان گرفته شود.

اما یک رویداد و یک شخص، برای همیشه نام بین‌النهرین را جهانی کرده است. حادثه‌ای برخلاف سایر رویدادها هرسال بجای نشستن غبار فراموشی بر آن، بیشتر از گذشته بزرگ می‌شود، و در جای‌جای عالم توسط پیر و جوان زمزمه می‌شود. اینجا میلیونها نفر گردهم آمده‌اند تا در یک همایش بزرگ جهانی شرکت کنند، از کشورهای مختلف، گویشهای متفاوت، قشرهای مختلف و متضاد جامعه، نه تنها از مذاهب مختلف، بلکه از دینهای متفاوت، ولی با یک هدف، یک صدا، یک نیت و یک قلب و آن هم پاک، به سوی او می‌روند. با اینکه زبان همدیگر را نمی‌فهمند، ولی گویی سالهاست یک‌دیگر را می‌شناسند، با چشم، با اشاره گویی حرف دل هم‌دیگر را به خوبی می‌فهمند. گویا بعد از مدت طولانی که در آرزوی دیدار بوده‌اند همدیگر را ملاقات می‌کنند. اینجا جایی است که شاهان و اراکین بلند رتبه دولتی، هم‌صف و هم صدا با گدایان و ضعیف‌ترین افراد جامعه، پای پیاده، ولی با باورمندی و اخلاص به یک سمت و سو راهی‌اند. آری چون مقصود یکی، مسیر یک شاهراه، و هدف مشترک است. کشوری که در معرض تهاجم خطرناک‌ترین گروه‌های تروریستی است، ولی هیچ کس احساس بدامنی نمی‌کند. سربازانش بجای تفنگ " پر خادمی" در دست گرفته و زائرین را راهنمایی و استقبال می‌کنند، مردمانش آنقدر مهربان‌اند که برای خاک‌گیری و رنگ زدن کفشهای مهمانان کوی عشق با یکدیگر رقابت می‌کنند. هرکسی هرچیزدرخانه دارد در طبق اخلاص گذاشته و در خدمت گذاری به مسافرین این سفر معنوی از هیچ تلاشی دریغ نمی‌کنند، از گرانترین مواد گرفته تا ساده ترین امکانات همه و همه را برای مهمان نوازی خرج می‌کنند، استقبال میلیونی، پذیرایی میلیونی از راهپیمایی میلیونی برای شرکت در همایش میلیونی، بصورت داوطلبانه، خود جوش و عاشقانه. حل این موضوع برای عقل حسابگر و دستان شمارشگر قابل هضم ودرک نبوده به معمایی حل ناشدنی می‌ماند. خانه خالی این معما را فقط عشق می‌تواند پرکند. بجز عشق، دیگر چه چیز می‌تواند این همه را همزمان، دریک مکان گردآورد، مگر کدام دولت ظرفیت برگزاری چنین همایشی را دارد، کدام دستگاه تبلیغاتی می‌تواند میلیونها انسان را از مناطق مختلف، با تفاوت‌های فرهنگی، همزمان، با یک هدف، گردهم آورد. شنیده بودم که عشق انسانها را دیوانه می‌کند، آشفته و از خود بیخود کرده، شور وتحرک زایدالوصف می‌آفریند؛ ولی در این راه با چشم سر دیدم، آری این همه از برکت عشق است، عشقِ سلطانِ عاشقانِ به الله(ج)، پیشوایِ دلباخته‌گان، سالار شهیدان حضرت امام حسین(ع)

این همه عاشقان توهستند یا حسین(ع)!.

یا حسین(ع) مگر با این دلها چه کرده‌ای، در این گوشها چه نجوا کرده‌ای، این چشمها چه دیده‌اند که اینگونه عاشقانه به سویت می‌دوند، سالخوردگانی که به زحمت راه می‌روند، کودکانی که باید راه رفتن را تمرین کنند، جوانانی که تا هنوز هیچ گرد و خاکی بر لباس‌شان ننشسته، بزرگ‌زادگان و قدرتمندانی که تاهنوز به هیچ درگاهی کمر خم‌نکرده‌اند، ولی در مسیر تو عاجزانه، با پای برهنه ولی عاشقانه می‌روند و افتخارمی‌کنند. دشواری راه، آبلۀ پا، گرد و غبار وخاک، همه و همه را با جان دل می‌خرند و هیچ شکایتی نمی‌کنند. فقیر وغنی دست داشتۀ خود را خالصانه در طبق اخلاص نهاده برایتان تقدیم می‌کنند. این چه سرّی است که کسی از آن سر در نمی‌آورد. چه طلسم‌یست که همه را مسحور خود کرده و چه جاذبه‌ای است که عاشقان را این‌گونه به سوی خود جذب می‌کند. اطفالی را می‌بینی که با غمزه‌های کودکانه تو را به نوشیدن آب دعوت می‌کنند. دخترکان خردسال طبق‌های خرما بر سر، در مسیر عبورت ایستاده‌اند. آنطرف‌تر کودکان و زنانی را که از فرط خستگی در زیر سایه‌ای نشسته‌اند ولی هنوز شوق رفتن در چشمانشان موج می‌زند. دختر خردسالی پای آبله کرده‌اش را به خانم نیمه‌سالی که احتمالاً مادرش باشد نشان می‌دهد، مادر با مهربانی و لبخند، دخترش را در آغوش می‌گیرد و در گوشش چیزی می‌گوید؛ لبخند رضایت برلبان هردو نقش بسته و آهسته بر می‌خیزند که مسیر را ادامه دهند. دیدن این صحنه ناخودآگاه تو را به یاد گوشه‌ای از تاریخ می‌اندازد، صحنه‌ای که شاید بارها و بارها درمورد آن شنیده باشی، درهمین زمین و شاید جایی همین نزدیکیها،!! ولی 14 قرن قبل، وقتی که دختر خردسال حسین(ع) از بس در صحرا دوید پاهایش آبله زد و خار دوز شد، یا زمانی که، دراین مسیر طولانی (کربلا- کوفه)، هرگاه کودک اسیری از بالای شتر به زمین می‌افتاد، چگونه با این نازدانه‌گان برخورد می‌کردند، آیا لبخندی بود تا در آن حالت دل رنجیدۀ کودک را اندکی التیام بخشد؟. آیا کسی بود که از روی لطف و مهربانی با آنان همکاری کند؟!. ولی نه!! شلاق، تازیانه! دیگرمرا یارای نوشتن نیست. همین‌قدر احساس کردم که زمین هنوز هم مظلومیت کودکان حسین(ع) را فریاد می‌زند.

به کربلا می‌رسی! آنقدر در مورد عاشورا شنیده‌ای که با هر گوشۀ این زمین انس جداگانه داری. از دور تل زینبیه را مشاهده می‌کنی، هرچند رفتن به آنجا مخصوص بانوان است ولی تو از دور می‌توانی ترسیم کنی که بانویی با حال پریشان و آشفته، بالای تل ایستاده و چشمان مضطربش به سویی خیره شده است. هر بار که ندای تکبیر به گوشش می‌رسد! امیدی دردلش جوانه می‌زند و خدا را سپاس می‌گوید، ولی دردا از لحظه‌ای که آن صدا قطع شد!. آنسو تر حرم عباس(ع) است و آنطرف تر نهر علقمه و جای دستهای بریده‌اش، عباس(ع) الگوی جوانمردی و فتوت، اسطورۀ رشادت و غیرت، سمبول شهامت و استقامت، نمونۀ فرمانبرداری و اطاعت. آنکه جوانمردان جهان باید در مکتبش سبق بخوانند.

داخل حرم امام حسین(ع) که می‌رسی، مانند هرجای دیگرازدحام زیاد است و جای کم، همه با یک صدا، با شور و نوا می‌گویند: "لبیک یا حسین"، آنقدر آهنگ این صدا گیرا و جذاب است که تو نیز خواسته و ناخواسته جذب در آن می‌شوی!، زمان ارزش خود را از دست می‌دهد، همه را یک رنگ برای یک هدف و در یک مسیر می‌بینی، همه چیز و همه کس در یک جمله خلاصه می‌شود: "لبیک یا حسین"!. آری یا حسین(ع) تو دیگر تنها نیستی، و هرگز تنها نخواهی ماند، امروزه صدای تو حتی به دور ترین نقاط عالم، با بیگانه ترین زبانها به گوش تمامی فرزندان آدم می‌رسد، هنوز هم که هنوز است ظالمان و بیدادگران با شنیدن نامت برخود می‌لرزند و هر لحظه خطر فروپاشی کاخهای پوشالی خود را احساس می‌کنند. از سوی دیگر با شنیدن هر کلمه از صدای رهایی بخش تو، مظلومان و محرومان جهان جان تازه‌ای می‌گیرند و برای رهایی از قید ظلم و ستم بر می‌خیزند، آری یا حسین(ع) راهت ادامه دارد و با گذشت هر روز بر رهروانت افزوده می‌شود. اربعینت امروزه به نماد همدلی و ایثار، مهربانی و قرار، تلاش و ابتکار، برای صغار و کبار تبدیل شده است. سالانه عاشقان درگاهت با تحمل دشواریها، با سوز و گدازخالصانه به پابوست آمده و تجدید میثاق می‌کنند.

ولی یا حسین(ع) میلیونها عاشق دلباختۀ دیگر هنوز هم آرزوی کویت را در سر دارند و هر سال با رسیدن اربعین شعلۀ عشق تو زبانۀ سوزناکی در درون شان ایجاد می‌کند. یا حسین(ع) عاشقان دلسوخته ات را دریاب!.

سیدظاهرعادلی

منتشرشده در: فرهنگ وجامعه

انتخابات ٢٨ و ۲۹ ميزان را از وجوه مختلف مى‌توان بررسى كرد؛ یک وجه خوشایند، امیدآفرین و افتخارآمیز آن، شور و هيجان مردمى و عزم راسخ يك ملت برای اعمال حق خویش و تمثیل خواست و اراده خود و پيشرفت طلبى، وطن خواهى و مسئوليت پذيرى شهروندان و وجه ديگر آن مديريت كل فرايند انتخابات به شمول امنيت انتخابات و روند راى‌گيرى در ستادهاى انتخاباتى و صندوق‌هاى رأى بود.

هرچند برهمه ما لازم است كه از فداكارى‌هاى نيروهاى جان بركف امنيتى كه تعدادى از آنان در روزهاى انتخابات براى تامين امنيت روند انتخابات و هموارسازى مسير پيشرفت و ترقى كشورشان جانهاى شيرين خود را ازدست دادند، قدردان باشيم و همواره پاس خانواده هاىشان را داشته و خود را مديون آنان احساس كنيم و بر حكومت نيز لازم است كه همواره خانواده هاى نیروهای امنیتی را تحت حمايت همه جانبه قرار دهد تا عزت و شرف خانواده های آنان محفوظ بماند.

اما با وصف جانفشانى‌هاى نيروهاى امنيتى، صدها تن از شهروندان كشور به شمول نيروهاى امنيتى به شهادت رسيدند و مراکز انتخاباتی بخصوص در نقاط مختلف پايتخت به شدت مورد تهديد و هجمه قرار گرفتند. اين مسئله بى‌هيچ ترديدى، روشنگر بیكفايتى، سهل انگارى و يا مسئوليت گريزى مسئولان و كارگزاران رده بالاى نهادهاى كشفى- امنيتى مى باشد و در كنار آن، ضعف مفرط مديريتى در روند رأى گيرى توسط كميسيون انتخابات نيز، موجب تضييع گسترده حقوق شهروندان در اعمال رأى شان گرديد.

تأخير در آغاز به كار برخى مراكز رأى‌گيرى از يك ساعت تا شش ساعت، فعال نبودن دستگاه‌ هاى بيومتريك و يا نا آشنا بودن كارمندان كميسيون به اين دستگاه ها، مشكل داشتن فهرست رأى‌دهندگان و نرسيدن به موقع اين فهرست به مراكز، كندی كار كارمندان و بى نظمى‌هاى شديد آنان، طولانى كردن صفوف رأى دهندگان و خسته و ناامیدساختن آنان از رأى دادن، كشاندن زمان انتخابات تا ٨ شب و ترس زنان از حضور در پاى صندوق هاى رأى به خاطر ملاحظات امنيتى در این وقت از شب، كشاندن انتخابات به روز دوم، اخذ آراى بدون باركُد و شمارش آراى اوليه در محل بدون حضور ناظران در برخى مراکز و همچنين انتقال اين صندوق ها به مركز در غیاب ناظران و تداوم شمارش آرا بدون حضور ناظران در برخى صندوق ها در مركز؛ نارسايىها، بىنظمىها و تخطى‌هايى فاحش و غيرقابل اغماضى هستند كه بايد كميسيون مستقل انتخابات و به خصوص كميسيون سمع شكايات انتخاباتى به آنها رسيدگى نمايند و پاسخگو باشند.

تعداد ١٠٠٠ مركز رأى دهى در سراسر كشور بسته ماندند كه در نتیجه شهروندان نزدیک اين مراكز از اعمال حق شهروندى شان محروم گرديدند. كميسيون انتخابات تعداد مراكز باز نشده را ٤٠١ مركز اعلام كرد و بر اساس اعلام اين كميسيون قرار بود در روز دوم انتخابات اين مراكز باز شوند، اما تنها ٢٥٣ مركز باز شدند و برخى اين مراكز در نقاط مختلف كشور و به خصوص در كابل با وجود تأخير يكروزه انتخابات به خاطر رفع كاستى ها ، در روز دوم نيز با تأخير چندساعته آغاز به كار كردند و انگار دست هايى تصميم گرفته بودند كه با شور و شوق مردم در انتخابات بازى نمايند!

ترديدى وجود ندارد اگر اين انتخابات بخواهد از مشروعيت لازم برخوردار گردد، كميسيونهاى انتخاباتى در پيشبرد مأموريت خود در روزهاى آينده، افزون بر رعايت اصل امانتدارى در امر حفظ، سلامت و شفافيت روند شمارش آرا، حتما بايد به همه اشكالات و تخطى هاى كه بيان گرديد، مسئولانه رسيدگى نمايند و به افكار عمومى و نامزدان انتخابات پاسخ روشن و قانع كننده دهند.

ali ahmadi

منتشرشده در: فرهنگ وجامعه

مدیرانِ کشوری که «هزینه جنگ» را بر «گنجینه فرهنگ» برتری می بخشند،

مردم را به جای «رفاهِ موعودی» به ژرفای «چاهِ نابودی» می افکنند!

جنگ برای بشر یادگارِ «دورانِ جاهلیّت» و «فُقدانِ عقلانیّت»است.

انسانی که «زبانی پاسخگو» و «بیانی برای گفتگو» دارد،

چه نیازی به «جنگِ جاهلانه» و «تفنگِ دیوانه» دارد؟

ملّتی که «کتاب می خواند»،«اسرارِ آفتاب را می داند»

و خود را از «سراب می رهاند» و به «آب می رساند»!

ولی ملّتی که «عرضه کباب»* را بر «عرصه کتاب» ترجیح می دهد،

ناگزیر «ذلّتِ تباهی» را بر «عزّتِ آگاهی»برمی گزیند.

ملّتی که «اضطرابِ جنگ» را در «کتابِ فرهنگ» می خوانَد،

می داند که جنگ جز «ویرانی جهان» و «پریشانی انسان» در برندارد.

بیاییم «قصّه پُرغُصّه جنگ» و «حِصِّه پُرجُثّه نیرنگ» را

برای «بیداری فرزندان» و «هشیاری ورجاوندان» بنویسیم.

«حصّه هایی» برای «آگاهی و بیداری» و «دادخواهی و هوشیاری»،

نه قصّه هایی» برای «لالایی خواب» و «فریبایی سراب»!

شفیعی_مطهر

----------------------------------

اشاره به خبری مبنی بر این که در تهران تعدادی از کتاب فروشی ها به کباب فروشی تبدیل شده است!

حِصّه: نصیب،بهره،بخش

جُثّه: بدن،تن

صفحه1 از78
Go to top