کانون فرهنگی وهفته نامه عصر نو

جلوه هايي از شخصيت حضرت امام حسن عسكري(ع)

حضرت امام ابو محمد حسن عسكري(ع) به جهت دارا بودن صفات اخلاقي والا يكي از جلوه هاي زيباي رسالت اسلام بود. برخورد آن حضرت با دوست و دشمن همواره آميخته با مكارم اخلاقي و صفات والا بوده است، اين پديده يكي از بارزترين ساختار هاي شخصيتي آن بزرگوار بوده كه آن را از پدران بزرگوارو جد گرامي خود حضرت رسول اكرم(ص) به ميراث برده بود؛ پيامبري كه مكارم اخلاقي اش همه مردم را در برگرفته بود، اخلاق بزرگوارانه امام حسن عسكري(ع) نيز حتي بر افرادي كه با آن حضرت به دشمني مي پرداختند تأثيري مثبت داشته و آن ها را از دشمني به دوستي و محبت نسبت به آن حضرت بر مي گردانده است.
تاريخ نويسان نقل كرده اند كه متوكل كه شدت دشمني او با اهل بيت(ع) در نزد خاص و عام شناخته شده و ميزان كينه وي نسبت به حضرت علي(ع) بسيار بارز است دستور داد تا حضرت امام حسن عسكري(ع) را به زندان انداخته و بر آن حضرت سخت گيري نمايند. اما زماني كه آن حضرت وارد زندان گرديد و مسئول زندان بزرگي و اخلاق والا و هدايت و صلاح ان حضرت را ديد، به كلي تغيير عقيده داد، به حدي كه براي بزرگداشت و تعظيم آن حضرت هيچگاه خيره خيره به صورت آن حضرت نگاه نمي كرد، و هنگامي كه حضرت امام حسن عسكري(ع) از زندان بيرون آمد همين مسئول زندان يكي از كساني بود كه بيشترين بصيرت را نسبت به مقام والاي ان حضرت داشته و در ميان مردم نيكوترين سخنان را در باره آن حضر بيان مي داشت.
بزرگواري و كرم آن حضرت
تاريخ نويسان نمونه هايي از روش كريمانه حضرت امام حسن عسكري(ع) نقل نموده اند كه پاره اي از آن ها را در اينجا ذكر مي كنيم:
شيخ مفيد از محمد بن علي بن ابراهيم بن موسي بن جعفر(ع) روايت كرده است كه گفت: روزگاري شد كه امر معيشت بر ما بسيار سخت گرديد.
پدرم به من گفت: بيا تا به سوي اين مرد يعني حضرت امام حسن عسكري(ع) برويم. چرا كه در باره جود و بخشش او توصيفاتي شده است. به او گفتم: آيا با وي آشنايي داري؟
پاسخ داد: نه، با او آشنا نيستم و تاكنون او را نديده ام.
وي گويد: ما به نزد آن حضرت رفتيم. پدرم در راه به من مي گفت: چقدر خوب مي شد اگر او دستور مي داد تا پانصد درهم به ما بدهند تا دويست درهم آن را براي لباس، دويست درهم آن را براي آرد و صد درهم آن را براي ساير مخارج به مصرف برسانيم.
من نيز در دل مي گفتم كاش دستور بدهد تا سيصد درهم نيز به من بدهند تا با صد درهم آن چارپايي خريده، صد درهم آن را به ساير مخارج اختصاص داده و صد درهم آن را هم براي لباس اختصاص دهم و بدين ترتيب به منطقه جبل مسافرت نمايم.
محمد بن علي گويد: هنگامي كه به در خانه آن حضرت رسيديم غلام او خارج شد و گفت: علي بن ابراهيم و پسرش محمد داخل شوند. هنگامي كه ما بر آن حضرت داخل شده و سلام كرديم، آن حضرت به پدرم فرمودند: «اي علي، چه چيز باعث شده است كه تاكنون به ديدار ما نيايي؟» پدرم عرضه داشت: اي سرور و مولاي من، من شرم داشتم از اين كه شما را به اين حال ببينم، هنگامي كه از نزد او خارج شديم غلام آن حضرت به نزد ما آمد و كيسه اي پول به پدرم داد و گفت: اين پانصد درهم است. دويست درهم براي لباس، دويست درهم براي آرد و صد درهم براي ساير مخارج. همچنين كيسه اي به من داد و گفت: اين سيصد درهم است. صد درهم آن را هزينه خريد چارپا نما و صد درهم را به لباس اختصاص داده، صد درهم باقي مانده را براي ساير مخارج مصرف نما. اما به سمت منطقه جبل مسافرت نكن بلكه به منطقه سوار مسافرت كن.
شيخ مفيد گويد: محمد بن علي به منطقه سوار رفت و با زني از آن منطقه ازدواج كرد و كار او آنقدر بالا گرفت كه درآمد روزانه او هزار دينار شد. اما با همه اين تفاصيل باز معتقد به وقف در امامت بوده و به امامت حضرت امام حسن عسكري(ع) معتقد نگرديد.
اسحاق بن محمد نخعي روايت مي كند كه: ابو هاشم جعفري گفت: به حضرت امام ابو محمد حسن عسكري(ع) نامه اي نوشته و در آن از تنگناي زندان و شدت غل و زنجير شكايت نمودم. ان حضرت در پاسخ من نامه اي نوشته و در آن مرقوم فرمودند: تو امروز ظهر در منزل خود نماز مي خواني. من در همان روز و در وقت ظهر از زندان آزاد شدم و نماز را در خانه خود خواندم. من از نظر مالي نيز در تنگنا قرار داشتم و مي خواستم از ان حضرت در همان نامه كه برايش نوشته بودم كمك بخواهم، اما شرم كردم. هنگامي كه به منزل خود رسيدم ديدم آن حضرت مبلغ صد دينار براي من فرستاده و به همراه آن نامه اي نوشتند كه در آن آمده بود: «هر وقت حاجتي داشتي شرم نكن و از من رو دربايستي نداشته باش و حاجت خود را از من بخواه كه ان شاء ا... به آنچه دوست داري خواهي رسيد»
پارسايي و عبادت آن حضرت
حضرت امام حسن عسكري(ع) در زمان خود به بسياري عبادت، پاكدامني و سراپا از جهان بريدن و به خداوند متعال روي آوردن، شهره آفاق بود، و اين مطلب در ميان خواص و عوام مورد قبول همگان بود، تا آنجا كه وقتي امام در زندان علي بن نارمش كه يكي از دشمن ترين مردم با آل ابي طالب بود زنداني بود، رفتار علي بن نارمش در برابر آن حضرت بدين گونه بود كه در برابر آن حضرت گونه بر خاك مي نهاد و از روي بزرگداشت و احترام هيچگاه خيره به صورت آن حضرت نمي نگريست و هنگامي كه آن حضرت از زندان وي بيرون آمدند بيشترين بصيرت را در باره آن حضرت داشته و در ميان مردم بهترين سخنان را در باره آن حضرت بر زبان مي آورد.
و هنگامي كه معتمد عباسي آن حضرت را به زندان انداخت همواره از مسئول زندان كه علي بن جرين نام داشت از احوال و اخبار حضرت امام حسن عسكري(ع) سوال مي كرد. علي بن جرين نيز به او اين گونه پاسخ مي داد كه: آن حضرت روزها روزه دار بوده و شب ها به نماز و عبادت مشغول است.
از علي بن محمد، از محمد بن اسماعيل بن ابراهيم بن موسي بن جعفر بن محمد بن علي بن عبدالغفار روايت شده است كه گفت: در آن هنگام كه حضرت امام حسن عسكري(ع) به حبس افتاد، عباسيان و صالح بن علي و غير از او از ديگراني كه از خط مستقيم امامت منحرف بودند بر صالح بن وصيف داخل شدند.
صالح به آنان گفت: من ديگر چه كاري مي توانم انجام دهم؟ در حالي كه دو نفر از بدترين كساني كه توانستم مأمور مراقبت از او نمودم. اما آن دو نفر در اثر مصاحبت با او از نظر عبادت و نماز و روزه به درجه بالايي رسيده اند. من به آنها گفتم: مگر در اين مرد چه ديده ايد؟ آنان به من پاسخ دادند: چه مي گويي در باره مردمي كه روزها را روزه مي گيرد و تمام شب را به قيام نماز و عبادت به درگاه خداوند مشغول است؟ هيچگاه سخن نمي گويد و هيچ چيز او را از ذكر و ياد خداوند غافل نمي كند. او كسي است كه چون به او نگاه مي كنيم همه اندام ما به لرزه در مي آيد و ترسي به دل و جان ما مي افتد كه قادر به كنترل خود نيستيم، هنگامي كه عباسيان اين سخن را از صالح بن وصيف شنيدند نااميدانه از نزد او بيرون رفتند.
دانش و براهين امامت حضرت امام حسن عسكري(ع)
اينك به گوشه هايي از دانش امام حسن عسكري(ع) و دلايل امامت آن حضرت توجه فرماييد:
از ابو حمزه، نصر خادم روايت شده است كه گفت: بارها شنيدم كه حضرت امام حسن عسكري(ع) با غلاماني كه از كشورها و طوايف مختلف بودند با زنان خود آنها سخن مي گفت: در ميان آنان غلامان ترك، رومي و صقلبي وجود داشتند. من از اين امر در شگفت شده و در دل گفتم: او كه در مدينه متولد شده و تا زمان وفات حضرت امام هادي(ع) كسي او را نديده حال چگونه است كه اين توانايي از او به ظهوري مي رسد؟ من در اين افكار بودم كه آن حضرت رو به من كرده و فرمودند:
خداوند متعال كه نامش بلند مرتبه باد حجت خود را در ميان ساير خلايق متمايز ساخته و او را به همه اشيا آشنا نموده، معرفت و شناخت همه چيز را به او اعطا مي نمايد. همچنين همه لغات را به حجت خود اعطا نموده، شناخت سبب كارها، اجل هاي مردمان و حوادثي كه در طول زمان پيش مي آيد همه و همه را به حجت خود مي دهد، و اگر اين چنين نباشد ميان حجت خداوند و آن كساني كه حجت براي آنان قرار داده شده است فرقي نخواهد بود.
حسن بن ظريف گويد: دو مساله در دل من ايجاد شد كه قصد كردم آن دو را در نامه اي نوشته و به سوي حضرت امام حسن عسكري(ع) بفرستم و از آن حضرت پاسخ بخواهم. نامه را نوشته و از آن حضرت در باره قائم پرسيدم كه آن هنگام كه قيام كند بر چه اساس قضاوت خواهد كرد؟ و مكاني كه آن حضرت براي قضاوت در ميان مردم در آنجا مي نشيند كجاست؟ و مي خواستم كه از آن حضرت چيزي هم در باره درمان تب نوبه (تبي كه هر چهار روز يك بار عود مي كند) بپرسم اما فراموش كردم كه در اين رابطه چيزي بنوسيم. جواب از آن حضرت بدين گونه آمد كه:
از اين مساله سوال كردي كه چون قائم در ميان مردم قيام نمايد بر چه اساس قضاوت مي كند. او در ميان مردم مانند داود پيامبر(ع) به علم خود قضاوت مي كند و از بينه سوال نمي كند. و مي خواستي در باره تب نوبه سوال كني و فراموش كردي. ورقه اي بردار و در آن بنويس اي آتش، براي ابراهيم سرد و بي آسيب باش و آن را به گردن شخص تب دار بياويز كه به اذن خداوند متعال ان شاء ا... سالم مي شود. من نيز چنين كاغذي را نوشته و بر گردن شخص تب دار آويختم، اين مداوا افاقه نموده و بيمار از بيماري رهايي يافت.