|
زندگي
ما،گواراهايي ناگوار!
سيد ابوالحسن حسيني
زنبور عسل يكي از پرتلاش ترين و با هوش ترين موجوداتي است كه خداوند آفريده
است، اين موجود زندگي اجتماعي را بسيار زياد دوست دارد، انسانها بايد درس
نظم، ترتيب، پاكيزگي و تلاش را از اين موجودات خارق العاده بياموزند. از
پاكيزگي زنبور عسل بگوييم، هيچگاه در داخل كندوي خود آلودگي ننموده و حتي
در بدترين شرايط جوي براي دفع ضروريات به بيرون از كندو مي روند.
زنبور هايي كه در مقابل سوراخ پرواز قرار دارند به نام زنبور هاي نگهبان
ياد ميگردند، آنها هيچگاه اجازه نمي دهند كه زنبوري با آلودگي حيوانات ديگر
به كندو داخل گردد.
در مورد تلاش آنها مي توان گفت كه زنبورهاي كارگر در طول روز در تلاش آوردن
شيره و گرده گل ها هستند و در جريان شب نيز بيكار ننشسته و مواد غذايي را
كه در طول روز آورده اند جابه جا نموده و قسمت هاي آسيب ديده كندو را تعمير
مي نمايند.
از نظم اين موجودات نمي توان چشم پوشي كرد، طوري كه هر كس وظيفه خاص و
مشخصي را انجام مي دهد. زنبورهاي كارگر همان طور كه از نامشان پيداست
مسئوليت ساخت عسل و فراهم آوري غذا را دارند. زنبورهاي نر در هنگام جفت
گيري با ملكه يكجا شده و عمليه جفتگيري را انجام مي دهند. ملكه كه خود رهبر
يك كندو مي باشد در طول عمر خود تخم گذاري نموده و نسل هاي جديد را در كندو
به وجود مي آورد.
زنبور عسل به ندرت از نيش خود استفاده مي نمايد چرا كه مي دانند نيش زدن
آنها باعث از بين رفتن خودشان مي گردد نيش آنها ساختمان چنگك مانند داشته و
بعد از نيش زدن در زير پوست شخص ويا حيوان بند شده و باعث خارج شدن محتويات
شكم زنبور ها در هنگام پرواز مي گردد، اما هنگامي كه احساس خطر نمايند حتما
از نيش خود استفاده مي نمايند زيرا زندگي همنوعانشان براي آنها مهمتر از
زندگي خودشان است .
اگر جامعه خود را به كندو و انسانهاي اين جامعه را به زنبور ها تشبيه
نماييم، به راستي جايگاه ما انسان ها در اين كندوي بزرگ انساني كجاست؟ اگر
ما انسان ها هر كدام به نوبه خود و به اندازه توان خود نسبت به جامعه اي كه
در آن زندگي مي نماييم احساس مسئوليت كرده و هر كدام در جايي كه بايد قرار
داشته باشيم قرار گرفته و در پيشبرد مسائل مربوط به خود سعي و تلاش نماييم،
آيا باز هم مشكلات كنوني را خواهيم داشت؟
چگونه است كه راز خلقت، تك تك موجودات را بگونه اي قرار داده است كه هيچ
كدام از وظيفه خود تخطي نمي كنند، هرگز نديده ايم كه درختي درخت ديگر را از
بين ببرد، يا كبوتري كبوتران ديگر را بترساند و خانه آنها را ويران كند،
در دنياي واقعي اين ما انسان ها هستيم كه در حق خود ظلم مي كنيم و خانه هاي
همنوعان خويش را ويران مي كنيم، هيچ حيوان و نباتي حاضر به چنين كاري نيست،
حتي پست ترين حيوانات مانند خوك و سگ و ...
دنياي زيبايي را كه از خداوند به عنوان نعمت در اختيار گرفتيم را ويران
كرده ايم، بين يكديگر فاصله هاي زيادي را بوجود آورده ايم، بگونه اي كه
زندگي بعضي از انسان ها، براي بعضي ديگر دست نيافتني و مانند خواب و رويا
است، در حالي كه همه ما از يك چشمه آب مي خوريم و راز خلقت مان يكسان است.
يكديگر را با انواع دست ساخت هاي خود به نيستي مي كشانيم، بمب هاي عظيم و
گاز هاي كيمياوي مي سازيم تا يكديگر را زودتر از بين ببريم، قتل عام هاي
بزرگ انجام مي دهيم تا بر مقداري از خاك خدا سلطنت و قدرت داشته باشيم، تا
شايد چند روزي را با حس قدرت و بزرگي نسبت به همنوعانمان بگذرانيم،
امتيازات ويژه اي نسبت به ديگران براي خود مي طلبيم، فخر و غرور را به حد
رسانده و ديگر انسان ها را مانند حيوان مي دانيم.
هيچ حيواني چنين كارهايي را در حق ديگر همنوعانش نمي كند، آنها براي نابودي
يكديگر تلاش نمي كنند، بلكه جامعه ها و كولوني هاي خود را توسعه داده و
براي بقا با يكديگر همزيستي مسالمت آميز مي كنند، مورچه ها، زنبورها،
پرندگان، گله هاي آهوها و گاوهاي وحشي براي ادامه حيات يكديگر را پذيرفته
اند، ما در حالي كه آنها را مي بينيم و دايماً دسته هاي حيوانات ريز و درشت
را مي بينيم، بازهم به نقض قانون خداوند پرداخته و ديگران را نابود مي
كنيم. سازمان ها و موسسات زيادي را براي دفاع از يكديگر ساخته ايم، اما در
واقع همه را براي اجراي سياست هاي تعدادي اندك سازمان دهي كرده و اداره مي
كنيم، همه چيز به نفع و ضرر عده اي خاص تعلق دارد، حتي زندگي ميليون ها
انسان در گوشه و كنار جهان. بي عدالتي به حداكثر رسيده است، عده اي در
آفريقا و آسيا در زمستان و تابستان ها از گرما و سرما جان مي دهند و هميشه
گرسنه و بيمار هستند، و عده اي در قاره هاي به اصطلاح متمدن از شدت چاقي و
اضافه وزن در خانه هاي گير مانده و جان مي دهند، و آنگاه دم از سياست هاي
انسان دوستانه، حقوق بشر و دموكراسي مي زنيم، زندگي ما از پست ترين دسته
هاي حشرات نيز بي برنامه تر شده است، هر چند به ظاهر به فضا رسيده ايم و
آسمان خراش هايمان ابر ها را تكه تكه مي كند.
اسلحه را به دوش گرفته و به كشتار بي دفاعان و بندگان خدا در افغانستان،
عراق، لبنان، سودان، فليپين، يمن و ديگر نقاط جهان مي پردازيم، با ماشين
هاي بي احساس مان خانه هاي فلسطينينان را خراب مي كنيم تا به جايش براي
تعدادي ديگر برج و ساختمان بسازيم، خانه اي را براي خانه ديگر نابود مي
سازيم، تروريسم را بهانه اي قرار داده ايم تا به تصرف بپردازيم و ترس را
به ديگران بفروشيم، تا شايد سلاح هايمان خريداري شود.
مگر چقدر زنده خواهيم ماند كه تلاش براي بدست آوردن بيشتر مي كنيم، عمرمان
شايد از شصت، هفتاد يا هشتاد تجاوز نكند، و بهترين استفاده هاي زندگي را در
سي، چهل و پنجاه سالگي مي بريم، اما به اندازه قرن ها و هزاران سال جنايت و
انسان كشي را انجام مي دهيم، تا شايد چند روز بيشتر از زندگي لذت ببريم.
گذرگاه زمان را با سرعت طي مي كنيم بدون اينكه به گذشته بنگريم، به سال هاي
دور، به فرعون، هيتلر، ناپلئون، به سلسله ها و حكومت هاي بزرگ و بي اندازه
وسيع، حال آنكه هيچ كدام باقي نمانده و همه به نيستي محكوم شده اند، لذت
هاي زندگي شان از بين رفته، و هيچ اثري از آن خوشي ها باقي نمانده است.
به كجا مي رويم؟
« دنياي گذران را مقدم داشتند و آخرت باقي را رها كردند، شربت زلال حيات با
ايمان را كنار گذاشتند و آب ناگوار و مخلوط با كثافت را نوشدند، گويي به
تبهكاري از آنان مي نگرم كه همدم كار زشت گرديده و با آن الفتي پيدا كرده
است، و با آن كار زشت انس گرفته و با آن هماهنگ گشته است، تا موهاي سرش با
آن ناشايستي ها سفيد شده، و اخلاقش رنگ آن منكر را گرفته است. اين گمراه بي
پروا با دهان كف بر آورده مانند موج انبوهي كه باكي از آنچه كه غرق مي كند
ندارد، روي مي آورد، يا همانند آتش كه در گياهان خشكيده مي افتد و بي پروا
از آنچه كه مي سوزاند، زبانه مي كشد.
كجا هستند آن عقولي كه از انوار هدايت روشني ها كسب كرده اند؟ و كجا هستند
آن ديده هاي ديده ور كه به نشان هاي تقوا مي نگرند؟ كجا هستند آن دل هايي
كه به خدا بخشيده شده اند، و پيمان به اطاعت خداوندي بسته اند؟ آنان به
متاع ناچيز دنيا هجوم آوردند و براي به دست آوردن حرام به ستيزه برخاستند و
پرچم بهشت و دوزخ براي آنان برافراشته شد. آنان روي از بهشت برگرداندند، و
با كردارهاي زشتي كه انجام داده بودند به آتش روي آوردند. پروردگارشان دعوت
كرد، از آن دعوت رميدند و پشت كردند و شيطان آنان را خواند، اجابتش كردند
و به آن روي آوردند.
اي مردم، جز اين نيست كه شما در اين دنيا هدف تيرهاي مرگ هستيد، با هر چرعه
اي كه از اين دنيا مي نوشيد، اندوهي است گلوگير، و در هر لقمه اي كه از آن
مي خوريد، ناگوارهايي است شديد. به هيچ نعمتي از اين دنيا دست نمي يابيد،
مگر با دادن نعمتي ديگر، و هيچ كس از شما روزي عمر نمي كند، مگر اينكه يك
روز از مدت عمر او از بين مي رود.
و بر خوردني هيچ كس از شما افزوده نمي شود، مگر اينكه از روزي پيشين او
نابود گردد، و اثري از وي زنده نمي شود مگر اينكه اثري از او بميرد، و براي
او هيچ تازه اي بروز نمي كند مگر اينكه تازه اي از او كهنه شود، و براي او
چيزي تازه نرويد، مگر اينكه درو شده اي از وي بر زمين بيفتد، اصول اوليه
سپري شده است،ما شاخته هاي آن ها هستيم، براي هيچ فرعي بقايي بعد از فناي
اصل نيست.» از خطبه هاي اميرالمومنين (ع)
|