نقدِ وضعیت فرهنگی یا القای حس تحقیر اجتماعی؟!

نقدِ عناصر و گزاره هایی مانند: سیرت فرهنگی، بصیرت اجتماعی، ظرفیت های آموزشی، انحطاط فکری، کژباوریهای جمعی، خودشیفتگی های کاذب قومی، تفاخرها و تظاهرهای گمراه کننده ی فرهنگی ـ اجتماعی، امرِ ستوده و رویکرد شایسته ای است که می تواند الگوی بایسته ای را در گفتمان فرهنگی ـ اجتماعی ایجاد کند اما کلی گویی های نیندیشیده، سلبی نگری های نسجیده، داوری های مطالعه نشده و نفی و انکارهای نادقیق و تعمیم گرانه، نه بابی به حوزه ی نقد فرهنگی ـ اجتماعی روشمند می گشاید و نه راهی به سمت روشنگری، عبرت آموزی و خویشتن شناسی منصفانه باز می کند.

نقد رفتارها وعادت های اجتماعی و بازنمایی گمراهی های فرهنگی و توهمات ذهنی یک جامعه و یا یک قوم مشخص، مستلزم شناخت دقیق، مطالعات جزئی ومیدانی و برمبنای تحلیل آماری مشخص و موردی از میزان شاخص های پیشرفت و عقب ماندگی آن جامعه در حوزه های گوناگون می باشد که بتواند مستند و مستدل و با شرح جزئییات و مثال ها و نشانه های قابل اثبات و اندازه گیری، مدعاها و مفروضات منتقد را تبیین و تعریف کند.

اگر نقد و بررسی و اثبات کژباوری های اجتماعی و توهمات ذهنی یک جامعه نتواند از کلی گویی ها و چارچوبه های قالبی و صورت بندی های ذهنی منتقد عبور کند و براساس یک الگوی آسیب شناسانه ی علمی و روشمند استوار گردد، خود باب تحلیل های بی بنیاد و ذهنیت سازی های متوهمانه ای را در حوزه های نقد فرهنگی ـ اجتماعی رایج می سازد.

بنابراین، نگاهِ یکسره سلبی و آمیخته با القای حس تحقیر و کم بینی به تحولات پیچیده ی اجتماعی، دگردیسی های چندلایه ی فرهنگی و شکاف های بین نسلی یک جامعه، نه تنها به امرِ درک و تأمل خویشتن شناسانه و منتقدانه کمک نمی کند بلکه چه بسا، حس امید و خوشبینی جمعی، قدرتِ اعتماد به نفس اجتماعی و روند حرکت فرهنگی آن جامعه را تضعیف می کند.

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

Go to top