ضرورت ترمیم پنجره‌های شکسته

 

نظریه «پنجره شکسته» که دستاورد فکری مشترک یک جرم‌شناس و یک جامعه‌شناس آمریکایی به نامهای ویلسون و کلینگ است استدلالش این است که جرم نتیجه یک نابسامانی است. اگر پنجره‌ای شکسته باشد و مرمت نشود آن کس که تمایل به شکستن قانون و هنجارهای اجتماعی را دارد با مشاهده بی‌تفاوتی جامعه به این امر دست به شکستن پنجره‌ای دیگر می‌زند. دیری نمی‌پاید که پنجره‌های بیشتری شکسته می‌شود و این احساس آنارشی و هرج و مرج از خیابانی به خیابانی و از محله‌ای به محله دیگر می‌رود و با خود سیگنالی را به همراه دارد از این قرار که هر کاری را که بخواهید مجازید انجام دهید بدون آن که کسی مزاحم شما شود.

این نظریه بیشتر از همه نشان دهنده شرایط نابسامان و آنومیک یک جامعه است که طی آن هنجارها و ارزشهای آن جامعه یا کارکرد خود را از دست داده و یا دچار کژکارکردی شده اند. به این معنا که دیگر هنجارها و ارزشهایی وجود ندارد که افراد بر اساس آن رفتار خود را تنظیم کنند و در این شرایط گویی هر کاری انجام آن مجاز است. به عنوان مثال وقتی رشوه خواری یا دروغ گویی در جامعه‌ای رواج پیدا کند و قبح و زشتی آن از بین برود گویی به رفتاری همگانی تبدیل می‌شود و در این صورت است که همگان حق دارند عمل نادرست را انجام دهند و کسی هم مانع شان نشود. اگر چه این نظریه ممکن است برای تبیین شرایط نابهنجار جوامع توسعه یافته هم به کار گرفته شود، اما بیشتر از همه برای تبیین شرایط اجتماعی و فرهنگی جوامع توسعه نیافته و یا در حال توسعه که شرایط نابهنجار و آنومیک را تجربه می‌کنند مناسبتر است. امروزه در جامعه افغانستان به عنوان جامعه‌ای عقب‌مانده یا در حال گذار در حوزه‌های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی با انبوهی از پنجره‌ها شکسته مواجه هستیم که این پنجره‌های شکسته جامعه را به شدت دچار تکانه‌های اجتماعی مخاطره آمیزی نموده است و اگر حقیقتا اقدامی منطقی و عقلانی برای اصلاح و ترمیم این پنجره‌های شکسته نشود ممکن است موجب درهم ریزی اجتماعی در آینده‌ای نه چندان دور شود.

هر کدام از نابهنجاری‌ها و نابسامانی‌هایی که در حوزه‌های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی در جامعه ما وجود دارد نشانه‌ای از پنجره‌های شکسته‌ای است که تاکنون برای ترمیم آنها اقدام مناسبی صورت نگرفته و دیری نمی‌پاید که تبدیل به پنجره‌های شکسته انبوهی می‌شود که در آن صورت اصلاح و ترمیم آنها کاریست بس مشکل و شاید هم ناشدنی. موضوع دردآور و بغرنج در این زمینه این است که گویی بسیاری از افراد جامعه این همه پنجره‌های شکسته را می‌بیینند و بی‌تفاوت از کنار آنها می‌گذرند و کسی دم بر نمی‌آورد که باید کاری کرد و نسبت به ترمیم این پنجره‌های شکسته اقدام نمود و یا شاید منتظرند که نهادها و سازمانهای مسئول و مربوطه کاری کنند.

لازم به ذکر است که نتایج بیشتر پژوهش‌های انجام گرفته در حوزه‌های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی خبر از وجود پنجره‌های شکسته در جامعه می‌دهد که اسناد مرتبط با این پژوهشها موجود و قابل مطالعه و بررسی است.

در حوزه اجتماعی با پنجره‌های شکسته ای چون: فرسایش سرمایه اجتماعی، زوال اعتماد اجتماعی؛ کاهش مشارکت اجتماعی؛ افزایش آسیبهای اجتماعی(اعتیاد، سرقت، دزدی، زورگیری، طلاق، نزاعها و دعواهای خیابانی، خشونت و.. )؛ گسترش فقر و محرومیت اجتماعی؛ افزایش طرد اجتماعی؛ گسترش حاشیه نشینی؛ شدت یافتن شکاف طبقاتی؛ افزایش نابرابری‌های اجتماعی، کاهش سطح سلامت اجتماعی و افزایش بی‌تفاوتی اجتماعی روبرو هستیم.

در حوزه فرهنگی که حوزه‌ای مربوط به دانش، آگاهی، عقلانیت، باورها، ارزشها، هنجارها و الگوهای رفتاری است شاهد پنجره‌های شکسته زیر هستیم: سست شدن باورهای اصیل و راستین و جایگزین شدن باورهای دروغین و کاذب به جای آنها؛ کم رنگ شدن ارزشهای علمی، فکری و عقلانی در جامعه و پر رنگ شدن زرنگی، نو کیسه‌گی و کاسب کاری؛ افزایش دروغ گویی، افزایش اتهام زنی؛ افزایش تقلب و فریب کاری، تجاری شدن دانشگاه و علم در کشور؛ کم ارزش شدن مطالعه و تفکر؛ کم رنگ شدن ارزش درس خواندن و با سواد شدن و جایگزین شدن مدرک گرایی، افول ارزشهای کار و کوشش؛ کم رنگ شدن ارزشهای انسانی و اخلاقی در بین تمامی گروه‌های اجتماعی؛ رواج و گسترش بی‌حد و اندازه سبکهای زندگی تجمل گرایانه و اشرافی؛ گسترش مصرف متظاهرانه؛ تبلیغ زندگی لاکچری(Luxury)؛ و رواج فرهنگ تن پروری و تن آسایی.

در حوزه اقتصادی پنجره‌های شکسته زیر را می‌توان مشاهده نمود: پر رنگ شدن زندگی انگلی به گونه‌ای که در کلان شهرها به خوبی می‌توان مشاهده نمود که عده‌ای سر مست از پولهای باد آورده با خودروهای گران قیمت خیابانهای شهر را عرصه جولان خود ساخته اند و این در حالی است که عده زیادی دیگر شبانه روز در حال جان کندن برای به دست آوردن لقمه نانی هستند تا به کف آرند و به غفلت نخورند.

گسترش اقتصاد رانتی و مفت بری؛ گسترش انواع کلاه برداریهای مالی و پولی، گسترش خط فقر و به زیر خط فقر رفتن تعداد زیادی از افراد جامعه؛ سر برآوردن دلالی و واسطه گری در تمامی زمینه‌های اقتصادی از مسکن و خودرو گرفته تا پوشاک و خوراک؛ افزایش ثروت اندوزی به جای سرمایه گذاری؛ گسترش بنگاه داری به جای کارآفرینی؛ تخریب محیط زیست؛ کمبود آب و خشک سالی؛ افزایش آلودگی‌های صوتی و هوا؛ روند رو به گسترش بیکاری و خالی از سکنه شدن سکونت گاه‌های روستایی.

این مواردی که بر شمرده شد نمونه‌ای از پنجره‌های شکسته در جامعه افغانستان است که نیازمند سیاست گذاری و برنامه‌ریزی عقلانی، علمی و کارشناسی و همچنین نیازمند راه حل ساختاری و همه جانبه است و تنها نمی‌توان از دولت انتظار ترمیم این پنجره‌های شکسته را داشت و نیازمند همکاری تمامی نهادها و سازمانها و جلب اعتماد تمامی نخبگان، اندیشمندان و صاحبنظران و از همه مهم تر این که نیازمند عزم ملی است. ضمن این که هر گونه تعلل و دست روی دست گذاشتن نیز جایز نیست و تا دیر نشده است باید کاری کرد؛ آن هم کاری ریشه‌ای و اساسی برای ترمیم و بازسازی این پنجره‌های شکسته.

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

Go to top