شهر هِرت

شاید اولین سوألی که پیش بیاید این باشد که چرا باید درباره شهر هِرت نوشت؟ این شهر چگونه شهری است؟ آیا ارزش قلم­زدن را دارد؟ در این مورد؛ تعدادی معتقد­اند این شهر وجود فزیکی ندارد و ماحصل تصورات ذهنی انسان­ها از ناهنجاری­ها و دغدغه­های آزار دهنده­ی است که در زندگی خویش تجربه کرده­اند و بعد، شهری را ترسیم نموده­اند که درآن قانون، امنیت، حقوق، فرهنگ، دانش، رفاه و امتیازات انسانی وجود ندارد. این شهر هیج شباهتی با اتوپیای اندیشمندان جهان نظیر افلاطون، فارابی و توماس مور ندارد. چنانچه درمدینه فاضله­ی افلاطون و توماس مور، همه چیز اشتراکی است. خانه­ها و شهر­ها در این نیک­شهر، یکسان ساخته شده­اند مردم وقتی از یک قسمت شهر به قسمت دیگر مسافرت می­کنند، همه­جا خانه خودشان است و به پول نقد جهت هزینه سفر نیاز ندارند. دروازه مغازه­ها، خانه­ها و سایر مکان­ها قفل ندارد، بدین معنی که مردم این شهر به رفاه اقتصادی و کمال معنوی رسیده­اند و با پدیده­های دزدی، جنایت، چپاول و خیانت کاملا بیگانه هستند. تمام امور شهر به واسطه افراد آگاه و دانشمند اداره می­شود، مالکیت خصوصی لغو گردیده است و مردم به تمام کودکان شهر، مانند فرزند خودشان نگاه می­کنند، دارایی شهر بین همگان مشترک است و پزشکان برای مریضان شان خدمات رایگان عرضه می­دارند. همچنان مدینه فاضله فارابی بر پایه شریعت و وحی استوار است و هدف این شریعت رهنمون انسان به کمال مادی و معنوی است. تفاوتی که بین آرمان شهر مور و افلاطون با مدینه فاضله فارابی وجود دارد، در کمال مادی و معنوی انسان­ها است. فارابی علاوه بر رفاه دنیوی؛ بر جهان اخروی نیز تأکید دارد ولی افلاطون و مور بیشتر به رفاه مادی و دنیوی می­پردازد. در هر حال، نسخه­ی ناقص­تری از این شهرهای آرمانی در بعضی از کشور­های جهان در حال تجویز است. بطور مثال: در کشور هالند، دزدی یک پدیده نا آشنا و زشت بدون ترس از قانون برای همگان است، و یا در چین دولت و مردم در راستای تطبیق برابری اجتماعی و اقتصادی تلاش می­نمایند، توزیع خدمات در تمام نقاط این سرزمین یکسان است.

اما شهر هِرت، در تقابلِ با نیک شهرهای اندیشمندان یاد شده قرار دارد. شهر هِرت برعکس، وجود فزیکی دارد و دارای محدوده جغرافیایی است. این شهر همان تصورات منفی انسان­ها است که دیگر تصور نیست و به یک واقعیت تبدیل شده است. در این شهر، عدم برابری و برادری، عدم توزیع برابر خدمات، دزدی، خیانت، نقض حقوق دیگران، نبود دانش و فرهنگ بیداد می­کند. در ادامه، مفصلاً به ویژگی­های ساختاری و رفتاری این شهر پرداخته شده است.

در این شهر، دیوارهای بلندی از سمنت همراه با سیم خاردار که دیدنش روحیه جنگ را در وجود انسان زنده می­کند، اطراف اماکن دولتی و خانه­های صاحبان قدرت را حصار بسته است. این دیوار ها قرار است این مکان­ها را از حملات و خطرات احتمالی دشمن محافظت نماید، اما اطراف خانه­ی هیچ شهروندی از این دیوارها وجود ندارد. انگار دشمن قرار است فقط به این مناطق حصار شده حمله نماید، اما در واقعیت امر، هر روز شهروندان به واسطه دشمنانی که برای دولت فرضی و برای مردم واقعی است، دریده می­شوند.

مردم شهر تلاش می­کنند تا امنیت دولت را تأمین نمایند و سربازانی که برای گرفتن امنیت شهر تظاهر می­کنند، برای تأمین امنیت اماکن دولتی کاملا جدی هستند. از هر سه خانواده نیازمند؛ یک نفر حاضر می­شود در بدل مقداری معاش؛ به نیروهای امنیتی بپیوندد و به محض ورود، مکلفیت دارد از شخص طفیلی و بحران­سازی که از موقف سیاسی ویا نظامی برخوردار است محافظت نماید. چنین است که اکثر نیروهای امنیتی در این شهر مصروف تأمین امنیت مقامات بلندپایه حکومتی هستند و محافظت از شهروند در حد شعار است و یا بر روی کاغذ­های تبلیغاتی زیبا می­نماید.

اگر از حوزه زیبایی­شناختی به این شهر توجه گردد؛ دیوار­های بلند با رویکرد دفاعی و نظامی، زیبایی شهر را به گند می­کشند. تنها چیزیکه زیباست؛ گام­های کوچک کودکانی است که بی­خبر از همه­چیز؛ برشانه­های بحران قدم می­گذارند و مقصد شان رسیدن به مدرسه (مکتب) است.

پزشکانی در این شهر­اند که برای تداوم درآمد خویش، برای مریضان داروی مُسکن تجویز می­کنند تا مریضان بارها و بارها به آن­ها مراجعه نمایند.

در ساختار و معماری شهر؛ قدرت دولت و حکومت محسوس نیست. ساختمان­های بلند با تپ فرهنگی متفاوت در نقطه نقطه­ی شهر قد برافراشته است و حکایت از استقلالیت مطلق شهروند، بدون مداخله و برنامه­ریزی دولت در بحث معماری دارند. انگار این شهر تلفیقی از فرهنگ­های جهانی است. از کنار هر آپارتمان که می­گذری هزینه ساخت آن، راه­های در آمد صاحبان آنرا به تصویر می­کشد. جاده­های خاکی ماحول این آپارتمان­ها عدم رابطه دولت با شهرسازی و شخصیت و عملکرد آنرا به نمایش می­گذارد.

مردم سنتی با ابزار مدرن؛ در کوچه­ها، خیابان­ها و جاده­های این شهر دنبال منافع خودشان در وجود دیگری می­گردند. آنان مدنیت را شبیه تابویی می­نگرند، گویا از نشانی یک مکتب معتبر اعتقادی منع شده است و حضور آن باعث فروپاشی شهر و تولید بحران می­شود. چراغ­های ترافیک بر بیهودگی خودشان هنگام عبور مقامات دولتی می­گریند و هنگام عبور شهروندان عادی می­خندند. چنان به این بیهودگی باورمند شده­اند که هنگام وقوع یک عمل انتحاری؛ بجای چراغ سرخ، چراغ سبز روشن می­شود؛ انگار همه چیز خوب است و انتحاری یک رویداد طبیعی. موتر­های شیشه­سیاه و بدون پلیت، حاملان قانون در این شهر هستند و در هرجای از شهر که بخواهند قانون خویش را تطبیق می­کنند و زمانیکه به علایم ترافیکی می­رسند، این علایم حالت قراردادی و قانونی خویش را در مقابل آن­ها از دست می دهند.

زندان­های این شهر برداشت فوکو از تولد زندان را بی­معنی ساخته اند؛ میشل فوکو در اثر خویش (مراقبت و تنبیه: تولد زندان) بر چگونگی وضعیت زندانیان و رابطه آنها با محافظین زندان می­پردازد، او متقعد است که کمره­های مدار بسته در زندان­ها باعث می­شود زندانیان تظاهر بر بهبود دیدگاه و رفتار خویش نمایند. از یک طرف زندانیان در مقابل کمره­های امنیتی و محافظین، تظاهر می­کنند آدم­های خوبی هستند و از طرفی دیگر وجود این کمره­ها، باعث استرس در آنها می­شود درحالیکه در هیچ جای زندان از حضور این کمره­ها راحت نیستند. اما زندانیان شهر هِرت؛ در مقابل محافظین زندان حتی تظاهری به خوب بودن و اصلاح شدن نمی­کنند و در هیچ جای از زندان چیزی ویا کسی وجود ندارد که در آنها استرس و ترس ایجاد کند. زندان به هیچ وجه ندامت گاه نیست، بلکه تبدیل به یک محیط آموزشی شده است که زندانیان؛ از اینجا حرفوی­تر به آغوش جامعه باز می­گردند.

همچنان تلاش آدورنو و هورکهایمر در بحث نقد روشنگری و ابزاری شدن خرد، در این­جا به نیمی ارزن نمی­ارزد. به اعتقاد یک تعداد اندیشمندان؛ روشنگری انسان­ها را از چنگ سنت رهایی بخشیده و وارد مرحله جدیدی نموده که در آن مردم از سرچشمه­ی علم می­نوشند و راهی را که روشنگری دنبال می­کند همان است که علم نشان می­دهد. اما آدورنو و هورکهایمر، نقدی بر روشنگری وارد می­نمایند و معتقد هستند روشنگری در مسیر علم قرار نگرفته است؛ بلکه برعکس آن، علم را در استعمار خود در آورده و آن را ابزاری ساخته است و خود روشنگری تبدیل به ائدیولوژی­ای شده است که افسار این علم استعمار شده را در دست دارد.

اما کاش در شهر هِرت ایدیولوژی خاصی وجود داشت که خرد را ابزاری می­ساخت. اینجا چیزی به نام «شبه­علم» (Pseudoscience) بر تمام حوزه­های علمی و دانشگاهی سیطره افکنده است و هیچ نوع تحول و تغییری را تحمل نیست، افرادی زیادی برای تجدید حضور خویش در این حوزه­ها، تبدیل به محافظانی شده­اند که از ورود هر پدیده­ی که بقای این نظام را تهدید نماید، جلوگیری می­کنند. شبه خرد یک سؤ تفاهم است و زمانی به وقوع می­پیوندد که مردم نخبه و عام یک جامعه باور داشته باشند مسیری را که می­پیمایند و دیدگاهی را که دارند کاملا علمی است، بدون در نظر داشت روش علمی و ویژگی­های آن. شبه علم، مجموعه باورها، عقاید و مسائلی هستند که به دلیل ماهیت خاص آنها به نادرستی­شان پی برده نمی­شود و علم قلمداد می­کنند. همچنان در شهر هِرت؛ افسانه علم در کلاس­های دانشگاهی به واسطه افراد مشخص برای دانشجویان نقل می­شود. این افراد؛ بیشتر شبیه پیرزن­های هستند که در شب­های زمستانی برای نوه­های خویش افسانه می­گویند و در جریان انتقال آن؛ بخشی را اضافه می­کنند و بخشی را که نمی­خواهند حذف می کنند، دانشجویانی که باور دارند در پی آموختن علم هستند. در اینجا کمتر کسی با مفهوم علم، روش علمی و چیستی علم آشنا است.

شهروندان سنتی با پدیده­های مدرن آشنا هستند ولی با فرهنگ استفاده­ی آنها نه، هیچ نوع اندیشه­ی وجود ندارد که در آن، تقابل سنت و مدرنیته به حد اقل خویش کاهش پیدا نماید. بر عکس حضور پدیده­های مدرن در این شهر بحران خلق می­نماید. جوانانی که در محیط سنتی تربیت شده­اند و اکنون با پدیده­های مدرن رو برو هستند، اراده­ی برای انتخاب ندارند، کهن­سالانی که در مقابل این پدیده­ها سخت مقاومت می­کنند و جامعه­ای که ناگزیر است و نمی­تواند از ورود این پدیده ها جلوگیری نماید. در نهایت دیدگاه سنتی همراه با ابزار مدرن در عملکرد شهروندان این شهر، شبیه ترکیب ودکا با ویسکی در یک پیک برای کسانی است که تازه می­خواهند بنوشند و پیامد بعد از نوشیدن، می­تواند وجود شهر واقعی به نام هِرت باشد.

در نتیجه می­توان گفت، هویت شهر هِرت را ناهنجاری، سؤتفاهم و از هم پاشیدگی معنا برجسته می­سازد. شهری که تاریکی آن با نور خورشید روشن نمی­شود، چراغ ها نور می­فروشند و هر ازگاهی در جویچه­های کنار خیابان­های آن، خون انسان جریان پیدا می­کند و به انتهای شهر می­رسد و در همان انتهای شهر؛ مدنیت به صلیب کشیده شده است. آری اینجا شهر هِرت است و من شهروند آن هستم.

سیدنبی سجادی

منابع

افلاطون ( جمهور )، ترجمه فواد روحانی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، چاپ سوم، 1388، ص 220.2

3. ابونصر فارابی( سیاست مدینه )، سیدجعفر سجادی، تهران، سازمان چاپ و انتشارات، 1379، ص230

4. توماس مور ( اتوپیا)، ترجمه، داریوش آشوری و نادر افشار، تهران شرکت سهامی انتشارات خوارزمی، 1373، ص 79 _ 80.

5. میشل فوکو (مراقبت و تنبیه: تولد زندان)، مترجمان: نیکو سرخوش و افشین جهاندیده، چاپ دوم، ص 35-41

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

Go to top