دایره عواطف و احساسات آدمیان

 

 

عواطف جمع عاطفه بوده به معنای مهربانی‌ها و احسان‌ها و نیکویی‌ها و نعمت‌ها و شفقت‌ها می‌باشد. این واژه در گفتار روزمره مترادف احساسات نیز به کار می‌رود. گویندگان در مکالمات‌شان آن را بگونۀ احساساتی نَشو و یا از احساسات کار نگیر به کار می‌برند. این در حالی است که احساسات جمع احساس و حس بوده در لغت به معنای دریافتن، درک‌کردن، دانستن ویا درک‌کردن چیزی با یکی از حواس را گویند. در این حالت معنای عواطف با احساسات کاملاً متفاوت است و استفادۀ مترادف این دو واژه کاری است نادرست. عاطفه حالتی از برانگیختگی‌ در وجود انسان است که در مواقع اضطراب، شادی، خشم و غضب به صورت هیجان ظاهر می‌شود و انسان را تحریک می‌کند که با جوشش و شور در برابر عملی دست به عکس‌العملی بزند. در حالیکه احساسات به معنای درک و دانستن است. از این رو اگر بخواهیم کاربرد درستی از این دو واژه داشته باشیم بجای «احساساتی نشو» باید گفته شود «جوش نزن» و بجای «از احساسات کار نگیر» باید گفته شود «با هیجان کاری نکن»

حال که مفهوم این دو واژه روشن شد باید بگویم که عاطفه و احساس از نخستین خصایل و ممیزه‌های آدمیان با سایر حیوانات بوده است و در تعاملات میان افراد بشر همواره به کار رفته است. نقش این دو هم بگونۀ بوده که عاطفه هماره قبل از احساس و ادراک ظاهر می‌شده است و به نخستین روزهای زندگی بشر باز می‌گردد. از این‌رو تأثیر عاطفه در عمل نیز از سایر خصایل آدمیان نیرومندتر بوده است. عاطفه یکی از حیوانی‌ترین و فطری‌ترین خصایل حیوانی حیوانات است که در آدمیان به مرور زمان انسانی می‌شود. یعنی این خصلت همراه با بالارفتن احساس و فهم آدمیان از طبیعت و جهان خلقت و روابط انسان با طبیعت و با سایر آدمیان تغییر می‌کند و کامل‌تر می‌شود. این خصلت (عاطفه) یکی از ویژگی‌های مشترک حیوانات با آدمیان است. هر حیوانی به اولادهایش مهر می‌ورزد و از آنها نگهداری می‌کنند. گاو، گوسفند، مار، شیر، ببر، شتر، پلنگ و ... همه به فرزندانش مهر می‌ورزند و آن‌ها را پرستاری می‌کنند تا بزرگ بشوند. شیوه‌های زنده ماندن و تغذیه را به آنها می‌آموزند و مانند آدمیان از زخمی‌شدن، مردن و کشته‌شدن فرزندان و هم‌نوعان‌شان متأثر می‌شوند. البته در بعضی موارد هم در میان حیوانات عاطفه‌ای وجود ندارد که این خود نشان دهندۀ بدوی بودن عاطفه در وجود حیوانات است. این عاطفه در حد بدوی است که زمینۀ زنده ماندن آنها را فراهم می‌کند و بالاتر از آن پیش نمی‌رود. از همین رو است که حیوانات برخلاف انسان‌ها به صورت مستمر روابطه دوستانه و عشق‌ورزی و رابطه‌های خانوادگی ندارند و روابط‌شان بسیار مقطعی، آن هم با زوج‌ها یا فرزندان‌شان می‌باشند.

هدف از بیان مطالب مزبور این است که عواطف و احساسات دارای دایره‌ی است که این دایره ممیزکنندۀ حیوانی از حیوانی دیگر است. یعنی با تغییر یافتن دایرۀ عاطفه (کلان و خرد شدن آن) حیوانات از هم تفکیک می‌شوند. به صورت کل دو سطحی از عاطفه را در میان می‌توان شناسایی کرد: ۱. سطح حیوانی عاطفه ۲. سطح انسانی عاطفه. مثلاً وقتی شما تنها به نزدیکان و اعضای فامل‌تان مهر می‌ورزید یک سطحی از عاطفه است و آنگاه که با همۀ انسان‌ها محض انسان بودن‌شان مهر می‌ورزید سطحی دیگری از عاطفه را نشان می‌دهد. که به قرار زیر شرح داده می‌شود:

سطح حیوانی عاطفه: در این سطح (سطح نخست) عاطفۀ شما تفاوتی چندانی با سایر حیوانات ندارد و همانطور که در بالا گفته شد این نوع و سطح عاطفه در میان تمام حیوانات مشترک است و هر حیوانی در این حد نسبت به فرزندان و نزدیکانش مهر می‌ورزد. خصلت مشترکی که در میان جوامع قبیلویِ قوم محور و گروهک‌های حیوانی در جهان حیوانات به شدت دیده می‌شود. همان‌طوری که گروهک‌های حیوانی در جنگل دارای یک کلانتر است و به زور سایر اعضای گروه را به متابعت از خودش مجبور می‌کند در اندیشه و عاطفه قبیلوی نیز چنین دیده می‌شود. رییس قبیله عقل کل است و سایرین مجبور به متابعت از اویند و مهرورزی هم تنها در میان اعضای قبیله مفهوم دارد نه در میان انسان‌ها. آنچه در میان قبیله مهم است اعضای قبیله است و عاطفه هم تنها در میان قبیله و خانواده معنا پیدا می‌کند. سایر گروه‌های انسانی خارج از قبیله هیچ مهم نیست و برای اینکه منافع قبیلۀ خویش را تأمین کنند بر قبایل دیگر هجوم می‌برند و کمترین مهری هم نسبت به آنها ندارند. می‌چاپند و غارت می‌کنند و می‌کشند، عیناً مانند جهان وحش که گروهی بر گروهی از حیوانات هجوم می‌برند و بدون کمترین عذاب وجدان می‌درند و می‌خورند. این در حالی است که اگر یکی از اعضای قبیله آسیبی ببیند همۀ قبیله متألم و پریشان حال می‌شوند ولی در برابر دیگران متألم نمی‌شوند که هیچ، هنوز خوشحال هم می‌شوند.

به نظر نگارنده این سطح عاطفه عاطفه حیوانی است که میان همۀ حیوانات مشترک بوده است. از اینکه در میان آدمیان رشد نیافته و به حد انسانی آن هم نرسیده، عملکردهای آدمیان را شبیه حیوانات حیوانی می‌سازد و از اُنس و مونس بودن برای همۀ هم‌نوعان خبری نیست.

سطح انسانی عاطفه: این سطح (سطح دوم) و نوع عاطفه عبارت از حالت، مهرورزی و هیجانی است که هر آدمی محض انسان بودنش به همدیگر مهر می‌ورزند. در این سطح مهرورزی خانواده و قبیله تنها جای مهرورزیدن نیست و به اندازۀ تعداد نفوذ انسان‌ها گسترش می‌یابد. این سطح عاطفه از انسان شدن آدمیان پیدا می‌شود و آدمیان از حالت حیوانی (گرگ هم بودن) به مونس و انیس بودن استحاله می‌شوند. دایرۀ عاطفه‌شان وسعت می‌یابند و به گفتۀ سعدی می‌شوند پیکر همدیگر.

در این دایرۀ عاطفه تاجیک و پشتون و هزاره و ازبیک وجود ندارد، آنچه وجود پیدا می‌کند انسانیت است که هیچ مرزی را نمی‌شناسد و تنها قلمرو آن دایره‌ی انسانی است. در این دایرۀ عاطفه انسان‌ها از هر جنگ و خونریزی در هر گوشۀ جهان متأثر می‌شوند و برای شادکامی هر انسانی لبخند می‌زنند. انسان‌ها بجای شلیک مرمی، لبخند نثار هم می‌کنند و بجای تضعیف یکدیگر به تقویت همدیگر تلاش می‌ورزند. در نتیجه اگر متأثر از وضعیت بدی انسان‌های دیگر نمی‌شوید و تنها به قوم و فامیل خویش می‌اندیشید بدانید که هنوز هم عاطفۀ تان از دایره حیوانیش فراتر نرفته است و انسان نشده اید.

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

Go to top