خودکیشی؛ بیماری است!


متاسفانه خود‌کیشی آئین و خلقی عام است. همه به داشته‌های خود مسروریم و دیگران را دست کم یا به هیچ می‌گیریم.
آیا از این مشکل می‌‌توان به سلامت بیرون آمد؟ وقتی کودک تصورات کودکانه‌ای از حقیقت دارد و اسیر کودکی خویش است و تصور می‌‌کند آنچه او می‌اندیشد درست است؛ حال آنکه لزوماً اینگونه نیست. او پدر و مادر خود را کودکانه می‌بیند و کودکانه می‌خواهد. پدر و مادر از کودک تصوری بزرگ سالانه دارند و از او انتظار دارند چون خود آنان بزرگ منشانه رفتار کند. از نوجوان و جوان خود انتظار دارند مثل عصری که خود در آن میزیسته اند فکر کنند و عمل نمایند. دختر به پسر دخترانه نگاه می‌کند و پسر به دختر پسرانه می‌اندیشد. زن شوهر را زنانه می‌بیند و مرد زن را مردانه تصور می‌کند و متناسب با وهم خویش از یکدیگر انتظار دارند. معلم از نگاه معلم، دانش آموز را نگاه می‌کند و اگر هم زمان خودش در کلاس درسی شرکت کند دانش‌آموزانه می‌اندیشد. کارمند زمانی که جای خود را با مدیر وزارتخانه عوض کرد، اندیشه‌اش عوض می‌شود. مبارز با یک رژیم سیاسی، نسبت به حاکمیت قضاوت منفی دارد ولی زمانی که او خود قدرت را به دست می‌‌گیرد و خود سیاستمدار می‌‌شود به همان مناسباتی پایبند می‌شود و همان گونه عمل می‌کند که منتقد آن بود.

در مناسبات قدرت سیاسی هم قاعده همین است. کشور ضعیف نسبت به قوی همان انتقادی را دارد که خود اگر قوی شد نسبت به کشور ضعیف همانگونه عمل می‌کند.

این یک نوع بیماری روانی است که ما معمولا بدان گرفتار هستیم و خود باعث مشکلات فراوان می‌گردد.

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

Go to top