خرِ ما، از کُره‌گی دُم نداشت!!

 مردی، خری ديد به گِل در نشسته و صاحب خر از بيرون كشيدن آن دَرمانده، برای یاری رساندن، دست در دُم خر زده قُوَّت کرد،‌ دُم خر از جای كنده آمد. فغان از صاحب خر برخاست كه تاوان بده!

مرد به قصد فرار به كوچه‌يی دويد، بن بست يافت. خود را به خانه‌يی درافگند. زنی آنجا كنار حوضِ خانه چيزی می‌شست و بار، حمل داشت (حامله بود). از آن هياهو و آواز بترسيد، بار بگذاشت (سِقط كرد) صاحب خانه نيز با صاحب خر هم آواز شد!

مرد، گريزان بر بام خانه دويد، راهی نيافت، از بام به كوچه‌يی فرو جست كه در آن، طبيبی خانه داشت، پسر جوانی، پدر بيمارش را به انتظار نوبت در سايه ديوار خوابانده بود؛ مرد بر آن پير بيمار فرود آمد! چنان كه بيمار در جای بمُرد. پدر مُرده نيز به همسر آن زن باردار و صاحب خر پيوست!

مرد، هم‌چنان گريزان در سر پيچِ كوچه، با يهودیِ رهگذر، سينه به سينه شد و بر زمينش افکند. پاره چوبی در چشم يهودی رفت و كورش كرد. او نيز نالان و خونريزان به جمع  شکایت کنندگان پيوست!

مرد، گريزان، به ستوه از اين همه دردسر، خود را به خانه قاضی افگند كه دخيلم. قاضی در آن ساعت خلوت كرده بود... چون قاضی، راز خود را فاش ديد، چاره رسوايی را در جانبداری از متهم يافت و چون از حال و حكايت او آگاه شد، مدعيان را به درون خواند.

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

Go to top