بوی خوش نان!

جنگ ویرانگر در افغانستان عمری چهل ساله دارد، در این مدت انسانهای بیگناه زیادی یا در جنگ، یا هم براثر تبعات ناشی از جنگ، جان خود را از دست داده اند. شنیدن خبر کشته و زخمی، کار هر روزۀ افغانها شده است. در چند سال اخیر که جنگ شدت یافته اخبار کشته وزخمی شدن غیرنظامیان بی‌دفاع، عمق و وسعت بیشتری یافته است. اما درد آورترین خبردر روزهای اخیر، مرگ کودک چهار ساله بدلیل گرسنگی و نداشتن" نان" بود، درقریۀ سرحوض در ولسوالی پشتونکوت ولایت فاریاب، که از چندی بدینسو در محاصره قرار دارد. دوامدار شدن محاصره و مقاومت مردم، منجر به پایان یافتن مواد غذایی 300 خانواده ساکن در این منطقه شده است. در روزهای گذشته مسئولین از مرگ یک کودک چهارساله براثر گرسنگی در این قریه خبردادند، خبرها می‌افزاید: یک زن نیز بدلیل نبود امکانات درمانی دراین منطقه جان داده است.

مردم کشور در طول چند دهه، انواع مختلف مصایب را پشت سرگذاشته‌اند. بیشتر مردم هنوز خاطرات تلخ قحطی و گرسنگی سالهای 1377-1380 را بیاد دارند. در آن سالها بودند کسانی که همه دار وندار و حتی فرزندان خود را با یک لقمه‌نان معاوضه کردند، اما نگذاشتند نور دیده‌گانشان پیش چشمشان بخاطر گرسنگی جان بدهند. با آنکه شرایط اقتصادی افغانستان در آن دوره بسیار وخیم و تمام کشور با قحط مواد غذایی روبرو بود.

ولی جای افسوس و شرم است که در این شرایط، با این همه امکانات، راههای ترانزیتی آزاد، تجارت گسترده، کمک‌های جهانی و فراوانی مواد غذایی، بازهم کودکی براثر گرسنگی جان بدهد. در کشوری که همه سنگ دین‌داری را به سینه زده و فقط خود را مسلمان راستین می‌دانند، وقوع چنین حادثه‌ای بجز شرم و ننگ چه توجیهی می‌تواند داشته باشد. اینان مگر حدیث مشهور پیامبر بزرگ اسلام را نشنیده اند که " هرکس خودش شب سیر بخوابد و همسایه‌اش گرسنه باشد از امت من نیست". مگر نشنیده‌اند تاکیدات رسول الله مبارک(ص) در غزوات را که می‌فرمود: " به زنان و کودکان کاری نداشته باشید، درختان ومزارع را از بین نبرید، چهارپایان را آسیب نرسانید...". درست است که جنگ است و ممکن است برای رسیدن به پیروزی در جنگ، از هر نقشه‌ای کار گرفت، ولی کسی که خود را مسلمان می‌داند و ادعای پیروی از اسلام، سنت نبوی و عملکرد خلفای پیامبر(ص) را دارد، باید تمام اقداماتش به تبعیت از رهبران دین باشد. باید اندکی تفکر و تامل نموده و کارهای خود را پیش وجدانش مرور کند. گذشته از اینکه جنگ بین مسلمانان از هر نوعی باشد نادرست است. جدای از آن هر انسان باید اندکی جوانمردی و شهامت داشته باشد. مردانه‌گی همه‌اش به مبارزه در جنگ خلاصه نمی‌شود، بخش بزرگی از شهامت و مردانه‌گی در مبارزه با نفس، و حسابرسی نفس درمحکمۀ وجدان است که جهاد اکبر نامیده می‌شود.

من نمی‌دانم که در محاصره قرار دادن مردم یک قریۀ دور دست و منع انتقال مواد غذایی جواز دارد یا نه؟. ولی اینرا می‌دانم که تلف شدن زنان و کودکان در هیچ شریعت و کتابی جواز ندارد. خبر مرگ کودکان براثر گرسنگی برای مردمی که هر روز اخبار مختلف از کشته شدن زنان و کودکان بیگناه در شمال، جنوب، شرق و غرب کشور می‌شنوند شاید زیاد تأثر برانگیز نباشد، ولی تصور اینکه والدین آن کودک چگونه جان دادن دلبندشان را تحمل کردند؟ برای همه ناممکن است. درک آن لحظۀ تلخ را فقط کسی می‌داند که اولاً خود کودک داشته باشد و دوماً خود گرسنگی کشیده باشد. چگونه است زمانی که شما کودک‌تان بیمار می‌شود، حاضرید تمام دار وندار خود را بدهید ولی صحت و سلامتی فرزند دلبندتان تامین شود، اگر خدای ناکرده کودکی به بیماری ناعلاجی دچار باشد و والدین به هر دلیلی نتوانند از زنده ماندن طفل خود مطمئن شوند، جان کندن وخاموش شدن آخرین شعله‌های زندگی فرزندشان را چگونه تماشا خواهند کرد. حال اگر چنین مشکلی فقط بخاطر نبود لقمه ای نان، بدلیل نرسیدن نان به وجود بیاید چه تصوری دارید. اخ... .

دل شیر می‌خواهد تا ببینی که طفل عزیزت پیش چشمت نان گویان دست وپا می‌زند، در روزهای بعد آهسته آهسته از رمق می‌افتد و از حرکت باز می‌ماند و می‌بینی که جان داده است. چه دشوار است برای پدری که نتواند خواستۀ خانواده بخصوص کودکان خردسالش را برآورده کند، و چه درد آور است که این خواسته جزئی ترین چیز، و ابتدایی ترین حقش باشد، نان!، آنهم لقمه‌ای نان خشک!!. با نان فاصلۀ زیادی نداشته باشد ولی توانایی و اجازه تهیۀ آنرا نداشته باشد!.

برای کودکان، پدر همه چیز و الگوی تمام عیار زندگی است، به همین خاطر کودکان، والدین بخصوص پدر را حلّال تمام مشکلات می‌دانند. نمی‌دانم آن کودک مظلوم، زمانی که پدرش با دستان خالی، و هر بار نا امیدتر از قبل وارد خانه می‌شد، چه احساسی داشت، شاید هربارکه دروازه باز می‌شد، فکر می کرد پدر با چند تا نان آمده، بوی کاذب نان تازه را احساس می‌کرد، ولی زمانی که دستان خالی پدر را می‌دید در دنیایی از نومیدی و وحشت فرو می‌رفت. شاید بارها در خواب بویِ خوشِ نانِ تازه را استشمام کرده و تا نزدیکی نان رسیده، ولی ناگهان از خواب پریده بود، شاید هم از فرط گرسنگی خواب نمی‌رفت!، نمی‌دانم!. شاید پدر ازفرط شرم و ننگ هرگز روی رفتن به خانه را نداشت و هربار از دیدن کودکش طَفره می‌رفت، یا اینکه نمی‌توانست مستقیم به چشمان دلبندش که قرار بود ساعاتی بعد جان دهد نظاره کند. ازاینکه نتوانسته بود نیاز فرزندش را تامین کند و این موضوع کوچک منجر به مرگ کودکش شود خجالت می‌کشید.نمی‌دانم!

شاید والدین دیگری هم در قریۀ سرحوض باشند که نتوانند مسقیم به چشمان کودکان شان بنگرند، و سرنوشت مشابهی در انتظارشان باشد. مسئولین فاریاب هشدار داده‌اند که ادامۀ محاصرۀ این قریه ممکن است به وقوع فاجعه انسانی ناشی از گرسنگی بیانجامد. شاید کودکان دیگری نیز قربانی شوند، تعداد دیگری از زنان جان بدهند و خانواده‌های بیشتری داغ از دست دادن کودکان دلبندشان را با حسرت تماشا کنند.

در این قسمت همه مسئولیم، چه کسانی که محاصرۀ آنان منجر به بروز این فاجعه شده، چه کسانی که باید به محاصره شدگان کمک کنند و تا هنوز غفلت کرده‌اند و چه همه افراد جامعه زیرا هرکس به میزان توان و فهم خود مسئولیت دارد و باید آنرا ادا کند. باید قبل از اینکه کودکان دیگری تلف شوند، نوگلان بیشتری پیش چشم والدین پرپر شوند و سایر پدران تنها حسرت شان یافتن لقمۀنان برای فرزندانشان باشد، اقدام شود، تا آنان از این مهلکه نجات یابند.

اینرا خوب بدانیم که جهان کودکان خردسال دنیایی عاری از جنگ و کینه ورزی است،آنان درکی از نفرت، دشمنی، انتقام وخونریزی ندارند، به خوب وبد کسی هم کار ندارند. فقط و فقط از این مسایل آسیب می‌بینند. کشته می‌شوند، اعضای بدن خود را از دست می‌دهند، گرسنه می‌مانند، یتیم می‌شوند، آواره می‌گردند، از تحصیل باز می‌مانند، و... . اما دنیای آنها دنیای بی رنگی و بی تفاوتی است، همه چیز را خوب می‌بینند و به همه چیز لبخند می‌زنند، با هرکس همبازی شده، به سویش دست دوستی دراز می‌کنند. اگر اطفال خردسال زبان گویا می‌داشتند،! حتما از طرفین درگیر تقاضا می‌کردند که از جنگ وخشونت دست بردارند، از دندۀ لج بیرون بیایند، از مرکب تعصب پایین شوند،کینه و انتقام را برای همیشه دفن کنند، آتش خشم را خاموش نموده، جهت ساختن آیندۀ بهتر، برای این آینده سازان قدم نیکی بردارند. نه مگر که تمامی کسانی که دست به ماشه می‌جنگند، یا خودشان کودک خردسال دارند، یا کم ازکم در فامیل شان کودک خردسالی زندگی می‌کند.

چه خوب است همانطوری که کودکان خود را دوست دارند، به فکرحفظ جان کودکان دیگر این مرز وبوم نیز باشند و برای مصئونیت وحفاظت آنان نیز تلاش کنند.

امیر همت

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

Go to top