از روزگارِ مُعلّم تا روزِ مُعلّم !

 

     این گفته را از زبان مردم و بزرگان شینده اید که" معلم چراغ جامعه است". یعنی معلم به چراغ تشبیه شده است. کدام معلم؟ معلمی‌که روشنی و نور تولید می‌کند، معلمی‌که دیگران و جامعه را از تاریکی‌ها و مشکلات رهایی می‌دهد، معلمی‌که دانش و هنر دارد و معلمی که باصداقت و با انگیزه خدمت می‌کند.  آیا در کشور مانند افغانستان نیز معلم‌ها را به چراغ تشبیه بکنیم؟!  اگر معلم‌های افغانستان را به لامپ یا گروپ تشبیه کنیم بد نیست، آنهم لامپ یا گروپ‌های شب خواب. گروپ‌های شب خواب نیز چراغ هستند، یعنی نور تولید می‌کنند، ولی روشنی شان آنقدر روشن نیست. میان روشنی و تاریکیِ محض قرار دارند. نمیدانم میان روشنی و تاریکی چیست. شاید به گونه‌ای باشد که مردم فقط راه بروند، ولی قدرت تشخیص پدیده‌ها را نداشته باشند. معلم‌های افغانستان چنین هستند. نه چراغ هستند نه تاریکی. نه ملت را با سواد می‌کنند( البته سواد بنابر تعریف امروزی) و نه بی‌سواد، در دوراهه قرار می‌دهند. این درحالی است که سالانه مقام‌های دولتی و غیر دولتی در روزِ جهانی معلم، معلم‌ها را تعریف‌های بیشتر از چراغ می‌کنند. چنان توصیف‌های بلند و تمجید‌های پر رنگ می‌کنند که حتم دارم یک تعدادی از معلم‌ها خودشان را گم نکنند.

      معلم در افغانستان چراغ نیست که هیچ، اما بی روزگار‌ترین قشر این جامعه هستند. روزمعلم  و تجلیل از آن بیهوده ترین اقدامی است که سالانه می‌شود.  به جای این که به مشکلات معلم‌ها پرداخته شود، به تهیه شعارها و وعده‌های میان تهی پرداخته می‌شود. مگر شما به کرات شاهد نبودید که مقام‌های دولتی به شمول رییس جمهور وعده سپردند که به وضعیت معیشتی و مسکونی معلمین رسید‌گی می‌کنند؟ زمین‌های که برای معلمین از سال اول تا هنوز توزیع می‌شودکجاست. چقدر در قسمت ارتقا دانش معلمین اقدام شده است؟ آیا معلم‌های امروزی قادر به عملی ساختن نصاب جدید وزارت معارف هستند؟ آیا استخدام معلمین بر اساس شایسته سالاری و لیاقت صورت می‌گیرد؟ آیا نظارت معلمین به مفهوم چییست؟ معلم بعد از آنکه ضعیف تشخیص داده شد،  برکنار شده است؟ شما شاهد هستید معلمی را که از طریق ارزیابی ضعیف تشخیص و بعد برکنار شده باشد؟ نه. زمانی‌که به نکات بالا توجه جدی وعملی شد، آن زمان است که معلم واقعی و چراغ واقعی مفهوم پیدا می‌کند.

      تجلیل از روز جهانی معلم به معنی یادآوری از تلاش وسعی انسان‌های دردمند و آگاهی است که با اراده قوی و نیت پاک، انگیزه آموختن را در ذهن شاگردان زنده کند، چیزی که در کشور ما معنی پیدا نکرده است

         سیزدهم ماه میزان روز معلم است. دراین روز بخواهی نخواهی معلم‌ها تعریف می‌شوند و به مشکلات شان فقط اشاره. این نبشته در تلاش است که چالش‌های معلم‌ها را یادداشت دهد تا برای مقام های مسوول تکرار احسن شود:

1-         عدم شایسته سالاری؛ شایسته سالاری اصطلاحی است که روزانه تمام مقام‌ها و افراد عادی کشور آن را در زبان دارند. شکی نیست که همه به مفهوم آن آشنایی دارند و می‌دانند که شایسته سالاری در امرِ استخدام معلمین کاریست صواب و انسانی، از سوی دیگر اقدامی است برای روشن سازی جامعه و تامین ارزش‌های انسانی و علمی. اما عوامل فراوان باعث می‌شود و شده است که شایسته سالاری در عرصه عمل نیاید و در استخدام معلمین معیارهای چون قوم، زبان، مذهب، گروه و  سمت اساس قرار گیرند. افراد شایسته کم نیستند، ولی جایگاه آنها در جامعه صفر است. به قول یکی از افراد دولتی که می‌گفت :" فلانی پنچ تا بی‌سواد را  به زور رشوه معلم ساخت و من مجبور شدم که پنج بی‌سواد دیگر را که به گروه من بودند، به زور خود معلم بسازم" . بعد از آنکه حکومت وحدت ملی آمد، تا اکنون وزارت معارف برای مکاتب کشور تشکیل نداده است. ولی بست‌های که به اعلان رفته با وساطت‌های زور پر شده است که شایسته سالاری در آن مطمح نظر نبوده است. این باعث می‌شودکه معلم‌های بی‌سواد وارد نظام معارف شود و فرزندان کشور را بی چراغ سازند. جدا کردن معلم از نا معلم یگانه ترین چالشی است که معلم ها با آن روبرو هستند.

2-         وضعیت بد اقتصادی؛ روانشناسی حکم می‌کند که معلم‌ها باید به دور از تشویش‌های روحی زندگی کنند تا با فکر آرام بتوانند تولید انگیزه و دانش کنند. این مهم در صورتی ممکن است که معلم‌ها از نگاه تامین معیشت و زندگی اقتصادی به گراف حد اقل متوسط قرار داشته باشند. اما در کشوری مانند افغانستان یگانه دغدغه معلم‌ها نان، آب و مسکن است. معلم از بام تا شام در این فکر است که چگونه برای خانواده اش نان و آب تهیه کند. در این صورت ممکن نیست که معلم چراغ جامعه شود. بارها گفته شده است که معاش معلمین ناچیز است و بنابر وضعیت ناگوار اقتصادی در کشور معلم‌ها نمی‌توانند امرار حیات کنند. ولی یگانه دلیل مقام‌های مسوول این بوده است که گویا معلم نصف روز را وظیفه انجام می‌دهد. حتی یکی از مسوولین ساعت‌های کاری یک معلم را ماشین حساب کرده بود و به این نتیجه رسیده بود که معلم در طول روز مثلا دو ساعت درس می‌دهد، متباقی بیکار است. معاش معلم بر اساس این حساب سنجیده می‌شود.به این فکر نمی‌کنند که معلم باید زمان‌های فراغت را مطالعه کند. معلمی که معاش ناکافی دریافت می‌کند، مجبور است در وقت فراغت به سراغ مشغولیت دیگر برود. این باعث می‌شود که معلم از نگاه جسمی و روحی خسته شود و توان تدریس خوب را نداشته باشد. بر علاوه از اینکه فشارهای روحی بر او وارد است.

3-         اقدام بد تحصیلات عالی؛ شما همه شاهد هستید که سالانه وزارت تحصیلات عالی پایین ترین معیار کامیابی را برای رشته‌های تعلیم و تربیه در کانکور قرار می‌دهد. این می رساند که تحصیلات عالی نیز در قسمت سقوط دانش مسلکی معلم سهم آشکار را به عهده می‌گیرد. یعنی کسانی جذب دانشکده‌های معلمی می‌شوند که پایین ترین نمره را در کانکور گرفته اند. گرفتن پایین ترین نمره نشانگر این است که افراد از سواد و استعداد قابل ملاحظه برخوردار نبوده اند و آمده اند برای معلم شدن سال می‌گذرانند. وزارت تحصیلات عالی بر این اقدام نامیمون خود اصرار دارد و متاسفانه ریاست عمومی تربیه معلم نیز این اقدام نامبارک و شوم را تقلید کرده است و سالانه ضعیف ترین، نا خواناترین، بی استعداد ترین افراد را به تربیت معلم‌های ولایات معرفی می‌کند. فراغت معلم‌های این چنینی جز بربادی چیزی دیگری نیست. معلم در صورت چراغ است که پیه سوزهای این چنینی قطع شود، در غیر آن تاریکی است. مشکل معلم را وزارت تحصیلات عالی افزود می‌کند.

4-         تهدید امنیتی؛ در خیلی از ولسوالی‌های کشور امنیت ناگوار است. معلم‌ها با صد ترس و لرزه به تدریس ادامه می‌دهند. دراین مناطق که معلم تهدید به مرگ می شود، بعید است که تدریس خوب صورت بگیرد. فراغت شاگردان در عدم معلم و درس یک امر تکراری و حقیقی است. در دهات افغانستان شاگردان بدون آنکه معلم داشته باشند و کتاب، فارغ می‌شوند. باید بگویم که مکتب رفتن به جای آنکه یک هدف باشد یک مود و عنعنه است. وقتی‌که بدون درس فارغ شدید به کانکور شرکت می‌کنید. معلوم که نمره پایین می‌گیرید. با نمرات پایین به کدام دانشکده‌ها معرفی می‌شوند، تعلیم و تریبه و تربیه معلم. فراغت این نوع معلم‌ها روشنای را در پی دارند!؟

مشکل معلم این است که با چنین شاگردان دچار هستند. انتقال دانش به چنین افراد سخت است. باید به این رسیده گی شود و بعد روز معلم تجلیل.

       نظام معارف ما بسته است. ما فقط معطوف به کتاب و معلم هستیم. خوداندیشگی به عنوان اصل آموزش مطرح نیست. ما فقط درس می‌دهیم و امتحان می‌گیریم. توانا نیستیم که به شاگردان مان بگوییم بیندیش.

        مشکلات معلمین فراوان است. باید در رفع آنها قدم‌های عملی برداشته شود. تجلیل از روز معلم با وجودی که معلم اصلا روز ندارد و روزگار یک امر بیهوده است.

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

Go to top