داستان

داستان (67)

منتشرشده در: داستان
این ماجرای واقعی در مورد شخصی به نام نظرعلی طالقانی است که در زمان ناصرالدین شاه، در مدرسه مروی تهران دانش آموز بوده؛ اما دانش آموز بسیار فقیر و درمانده. یک روز نظرعلی از روی درماندگی و ناداری به ذهنش می‌رسد که برای خدا نامه‌ای بنویسد و این نامه را می‌نویسد. نامه نظرعلی حالا در موزیم گلستان تهران تحت عنوان "نامه‌ای به خدا" نگهداری می‌شود. متن نامه‌ی نظرعلی به خدا این است: بسم الله الرحمن الرحیم خدمت جناب خدا !…
منتشرشده در: داستان
در یک روز بهاری، شادی و غم در کنار دریاچه‌ای به هم رسیدند. به هم سلام کردند و کنار آبهای آزاد نشستند و گفت و گو کردند. شادی از زیبایی زمین و شگفتی هر روزه زندگی در جنگل و کوه‌ها و ترانه‌ی برخاسته در سیده دم و شامگاه سخن گفت. غم نیز سخن گفت و با هر آنچه شادی گفته بود موافقت کرد؛ زیرا غم، جادوی زمان و زیبایی‌اش را می‌دانست. غم وقتی از بهار در میان دشت‌ها و کوه‌ها…
منتشرشده در: داستان
  مولاناجلال‌الدین محمد بلخی در دفتر سوم مثنوی معنوی، روایتی دارد تمثیلی، از مرد مارگیری که اژدهای یخ زده‌یی را مرده پنداشته بود. این روایت با این بیت آغاز می شود: یک حکایت بشنو از تاریخ گوی تا بری زین راز سرپوشیده بوی بوی بردن، همان درک کردن و فهمیدن است. بر بنیاد حکایت آن تاریخ‌گوی، مرد مارگیری در یکی از روزها زمستان به کوهستانی رفت به هوای شکار مار؛ اما در کوهستان به اژدهای یخ‌زده‌یی بر می خورد. مارگیر…
منتشرشده در: داستان
  چندی پیش رسانه‌های خبری افغانستان، گزارش جالبی بیرون دادند؛ گزارشی که به داستان بیش‌تر شباهت دارد تا به واقعیت؛ اما عین واقعیت است: در هرات مردی به نام عبدالقادر پس از تحمل هفت سال و 40 روز زندان، به جرم قتل همسرش، رها می‌شود و با همسرش دیدار می‌کند. داستان از این قرار است که در سال 1387جسد سوخته‌ای زنی از آرایشگاه نجیبه همسر عبدالقادر پیدا می‌شود. کسان نجیبه، عبدالقادر را متهم به قتل نجیبه می‌کنند و پولیس و…
منتشرشده در: داستان
  والیس حکیم را پرسیدند: خوشی چیست؟ فرمود: «دست یافتن بر آنچه روزی است». گفتند: اندوه چیست؟ فرمود: «دست، کفچه کردن بر آنچه روزی نیست». و عرب گوید که: «الرّضا بِالکفاف خَیرٌ مِنَ السَّعیِ عَلَی الإسراف». رو رو، به خوش زی، مخور اندوهِ کم و بیش تا چند تو را در طمعِ نفس روا؟ رو گر راه قناعت سپُری در پی روزی خورشید به دنبال تو چون سایه زند دو گر همچو گدایان به جهان خوشه نچینی نُه خرمنِ افلاک،…
منتشرشده در: داستان
    امروز یکی از سخت‌ترین روزهای زندگی‌ام بود؛ اوّل صبح، مشاجره‌ای بین من و همسرم صورت گرفت که البته به دعوا منجر شد و آخر سر هم، ایشان قهر کرد و به خانه پدرش رفت. دو سه ساعتی از این قضیه نگذشته بود که مطّلع شدم دو تا از چک‌هایم برگشت خورده؛ به همین دلیل، رفتم تا به هر صورت که شده، پولی گیر بیاورم و آن‌ها را بدهم. ظهر به خانه برگشتم تا ناهاری بخورم و کمی استراحت…
منتشرشده در: داستان
ت حاکم مطرح ساخت و نمادها و سمبول ها را برخلاف فهم مسلط به میان آورد؛ چه کسی شایسته داوری میان دوقرائت است؟ ترجیح یکی بر دیگری باچه معیاری می تواند صورت بگیرد؟ ۳-آیا تنها متدینان اند که زبان دین را می فهمند یا غیرمتدین نیزقادر به قرائت درستی از آن می باشد؟ ۴- آیا معتقد بودن به دینی می تواند زمینه انحراف معنایی را درپی داشته باشد و شخص بجای داوری منصفانه، بدفاع غیرمنصفانه بپردازد؟ ۵- حقیقت چیست؟ آیا…
منتشرشده در: داستان
مرد جوان فقیر و گرسنه‌ای دلتنگ و افسرده روی پلی نشسته بود و گروهی از ماهی‌گیران را تماشا می کرد، در حالیکه به سبد پر از ماهی کنار آنها چشم دوخته بود، با خود گفت: کاش من هم یک عالمه از این ماهی‌ها داشتم. آن وقت آن‌ها را می‌فروختم و لباس و غذا می‌خریدم. یکی از ماهی‌گیران پاسخ داد: اگر لطفی به من بکنی، هر قدر ماهی بخواهی به تو می‌دهم. -        این قلاب را نگه دار تا من به…
منتشرشده در: داستان
مورچه کوچکی بود که هر روز صبح زود سرکار حاضر می‌شد و بلافاصله کار خود را شروع می‌کرد. مورچه خیلی کار می‌کرد و تولید زیادی داشت و از کارش راضی بود. سلطان جنگل (شیر) از فعالیت مورچه که بدون رئیس کار می‌کرد، متعجب بود. شیر فکر می‌کرد اگر مورچه می‌تواند بدون نظارت، این همه تولید داشته باشد، به طور مسلم اگر رئیسی داشته باشد، تولید بیشتری خواهد داشت. بنابراین شیر یک سوسک را که تجربه ریاست داشت و به نوشتن…
منتشرشده در: داستان
  در ناحیه کشمیر، در شکارگاهی خوش و مرغزاری پاکیزه و خرّم، روزی، صیّادی دام بگسترد و دانه افکند و در کمین نشست. ساعتی گذشت؛ دسته‌ای کبوتران رسیدند و سرکرده‌ای داشتند به نام مطوّقه. کبوتران چندان که دانه بدیدند غافل‌وار فرود آمدند و جمله در دام افتادند. صیّاد، بشتاب روان شد که آن‌ها را فرو گیرد. کبوتران هریک خود را می‌کوشید. مطوّقه دید کوشش فردی نتیجه‌ای ندارد و تلاش‌ها به هدر خواهد رفت و در بند خواهند ماند. نکته‌ای ظریف…
صفحه1 از7
Go to top