شعر

شعر (162)

منتشرشده در: شعر
  عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش! هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت سر تسلیم من و خشت در میکده‌ها مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل تو پس پرده چه دانی که…
منتشرشده در: شعر
  زد پرچــــــم حریـــــت آن رهبـــــــر آزادی در کرببلا با صـــــــد زیـــــب و فــر آزادی این درس به دنیا داد از مدرســـــــۀ مردی کز قتل نمی‌رســــــد، هر پیـــــــکر آزادی من بار ستـــــم را کی،بر دوشکشم بالا این رســـــم روا نبــــود در کشـــور آزادی بگذار شــود مقطوع، رگ‌های گلوی من کز قطـــع رها سازم، هر حــــــنجر آزادی قاسم بدهم ایــــــــنک، در راه رضای حق قربانی حـــــق ســـازم، این اکــــبر ازادی تا دست ابوالفضـــــلم، از تن نفتد بر خاک از خــاک نـــــــبردارم،…
منتشرشده در: شعر
  هر که پیمان با هوالموجود بست گردنش از بند هر معبود رست مؤمن از عشق است و عشق از مؤمن‌ست عشق را ناممکن ما ممکن‌ست آن شنیدستی که هنگام نبرد عشق با عقل هوس پرور چه کرد؟ آن امام عاشقان پور بتول سرو آزادی ز بستان رسول الله الله بای بسم الله پدر معنی ذبح عظیم آمد پسر بهر آن شهزاده‌ی خیر الملل دوش ختم المرسلین نعم الجُمل سرخ رو عشق غیور از خون او شوخی این مصرع از…
منتشرشده در: شعر
  تأسیس کربلا نه فقط بهر ماتم است‌ دانش‌سرای و مکتب اولاد آدم است‌ از خیمه‌گاه سوخته تا ساحل فرات‌ تعلیم‌گاه رهبر خلق دو عالَم است‌ با سوز عشق‌، نسبت بدعت مده‌، رقیب‌! اسرارها نهفته به شور محرّم است‌ هر رؤیت هلال محرّم به چشم خلق‌ عینک برای دیدن آن حسن مبهم است‌ اصغر به صحن معرکه رفتن به دوش باب‌ درسی پی حصول حقوق مسلّم است‌ هر قطره خون حنجر آن طفل‌ِ شیرخوار، بر زخم‌های پیکر اسلام‌، مرهم است‌…
منتشرشده در: شعر
کجاييد اي شهيدان خدايي              بلا جويان دشت کربلايي کجاييد اي سبک روحان عاشق             پرنده‌تر ز مرغان هوايي کجاييد اي شهان آسماني                 بدانسته فلک را در گشايي کجاييد اي ز جان و جا رهيده                 کسي مر عقل را گويد کجايي کجاييد اي در زندان شکسته               بداده وامداران را رهايي کجاييد اي در مخزن گشاده                  کجاييد اي نواي بي نوايي در آن بحريد کين عالم کف اوست            زماني بيش داريد آشنايي کف درياست صورت‌هاي عالم            …
منتشرشده در: شعر
نعره زد عشق: که مردان خدا را کشتند اهل آیین وفا، اشک و دعا را کشتند عقل نالید: که در دشت فرورفته به جهل حکمت‌آموز طریق شهدا را کشتند ظاهر و غائب و باطن، همه دم شاهد اوست سبب عشق خدا، در دل ما را، کشتند سالکان ! راه طریقت به حقیقت بسته است ازلی مرشد حق، شاه وَلا را کشتند عده ای پیرو  گوساله، پی دولت خویش صاحب حجت حق، قدر و قضا را کشتند. * خطر جهل فقط…
منتشرشده در: شعر
تأسیس کربلا نه فقط بهر ماتم است‌ دانشسرای و مکتب اولاد آدم است‌ از خیمه‌گاه سوخته تا ساحل فرات‌ تعلیم‌گاه رهبر خلق دو عالَم است‌ با سوز عشق‌، نسبت بدعت مده‌، رقیب‌! اسرارها نهفته به شور محرّم است‌ هر رؤیت هلال محرّم به چشم خلق‌ عینک برای دیدن آن حسن مبهم است‌ اصغر به صحن معرکه رفتن به دوش باب‌ درسی پی حصول حقوق مسلّم است‌ هر قطره خون حنجر آن طفل‌ِ شیرخوار، بر زخم‌های پیکر اسلام‌، مرهم است‌ زینـــب…
منتشرشده در: شعر
قسم به جان تو اي عشق اي تمامي هست كه هست هستي ما از خم غدير تو مست در آن خجسته غدير تو ديد دشمن و دوست كه آفتاب برد آفتاب بر سر دست نشان از گوهر آدم نداشت هر كه نبود به خمسراي ولايت خراب و باده پرست به باغ خانه تو كوثري بهشتي بود كه بر ولاي تو دل بسته بود صبح الست در آن ميانه كه مستي كمال هستي بود به دور سرمدي‌ات هر كه مست شد…
منتشرشده در: شعر
مِها زورمندی مکن، با کَهان! که بر یک نمط، می‌نماند جهان سر پنجهٔ ناتوان بر مپیچ که گر دست یابد، برآیی به هیچ عدو را به کوچک نباید شمرد که کوه کلان دیدم از سنگ، خرد نبینی که چون با هم آیند مور ز شیران جنگی، برآرند شور! نه موری که مویی، کزان کمترست! چو پر شد ز زنجیر، محکم‌ترست مبر، گفتمت پای مردم ز جای! که عاجز شوی،  گر درآیی ز پای دل دوستان جمع، بهتر که گنج! خزینه…
منتشرشده در: شعر
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی نظری به دوستان کن که هزار بار از آن به که تحیتی نویسی و هدیتی فرستی دل دردمند ما را که اسیر توست ،یارا- به وصال مرهمی نه، چو به…
صفحه1 از17
Go to top