«گَردِ مرگ» یا «بَردِ تگرگ»؟!

من مردمی «بدسگال» و «خوش خیال» را دیدم

که در تبدیل «عالَم به اَلَم» و «بهشت به جهنّم»،

«تخصُّصی ژرف» و «تبحُّری شگرف» دارند.

آنان «طراوتِ جنگل را به مرارتِ کویر»

و «نوشِ عسل را به نیشِ عَسیر» تبدیل می کنند.

«دریاها را می خشکانند» و «رودها را می میرانند».

در اینجا می کوشند هر «آزاده» را با «قلّاده» به بند کشند

و هر «نستوه» را به «ستوه» آورند!

«نعمت های الهی» را به «نِقمَت های تباهی» بدل می کنند

«فضیلت های انسانی» را به «رذیلت های شیطانی»!

«گردن ها زیر یوغ» است و «دهن ها درگیرِ دروغ»!

دل ها اسیر «صد کوفه گزند»،امّا لب ها در حسرت «یک شکوفه لبخند»!

در اینجا غم و اندوه «پشتوانه اصالت» است،ولی شادی «نشانه جهالت» !

«سیرت ها مَایوس» است و «صورت ها عَبوس»!

«روابط بر پایه رُعونَت» است و «ضوابط آرایه خُشونت»!

«بطن ها پر از حرام» است و «باطن ها پر از آلام»!

به روی شهر به جای «بَردِ تگرگ»،گویی «گَردِ مرگ» پاشیده اند!

برای «عذابِ اشرار» و «عِقابِ گناهکار»،

نه نیازی به «آتشِ جهنَّم» است و نه «عطشِ دمادَم»؛

کافی است آنان را در این شهر «محکوم به زندگی» کنند و «محروم از ارزندگی»!

شفیعی_مطهر

------------------------

بَرد: سرما،سردی

سگالیدن: اندیشیدن،(بدسگال: بداندیش)

اَلَم:درد،رنج

تبحُّر: بسیار دانا شدن،غوطه وری در دریای علم و فضل

مرارت:تلخی،تلخ شدن

عسیر: دشوار،سخت،مشکل

قلّاده: افسار،گردن بند

نستوه: خستگی ناپذیر

ستوه: افسرده و ملول،خسته و درمانده

نِقمَت: عذاب ،عقوبت، پاداش بد، رنج و سختی

رُعونَت: احمق شدن،نادانی،کم عقلی،یاوه سرایی

آرایه: زیور و زینت

عِقاب: عذاب، شکنجه، سزای گناه و کار بد

دمادَم:دم به دم،لحظه به لحظه،هر دم،پیوسته،پی در پی

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

Go to top