چالاک ها!

 

کارد را تا استخوان ما زدند
«وحدت» خود را به جان ما زدند
گه ریاض و گه به تهران میروند
پولِ رفتن را ز نانِ ما زدند
قال و قیل شان کجاها که رسید
قفلِ خاموشی به دانِ ما زدند
هر دو در فکرِ تبار و قوم خود
فتنه بر افغان ستان ما زدند
برق را از شهر ما دزدیده اند
چوب را از دیگدان ما زدند
با فروشِ چرس و هیرویین و کوک
تیشه بر فرقِ جوانِ ما زدند
از دروغِ خود خبرها ساختند
خط خطی بر داستان ما زدند
خنده ها کردند در اندوه ما
ساز در وقتِ اذانِ ما زدند

از چی گویم٬ از کی نالم هموطن!
خوب بنگر که چه سانِ ما زدند!

(هارون یوسفی)

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

محتوای بیشتر در این بخش:

Go to top