فعلا روس‌ها را عشق است!

 

قرار بود عطامحمد نور و باتور دوستم و کرزی و جنرال رازق و حاجی قدیر و همایون همایون و چند نفر دیگر در قندهار جلسه داشته باشند که ما چه باید بکنیم و چه گلی بر سر ایندۀ افغانستان بزنیم، جنرال رازق هم گفته بود ما در خدمتیم، سر ما صدا کنید کشور را برایتان چپه و راسته می‌کنیم، اشرف غنی خبر شد و در حالیکه خودش در آذربایجان در مورد فواید بادمجان در منطقه صحبت می‌کرد گفت بود که عطامحمد نور و باتور دوستم قندهار نروند؛ چرا نروند؟ چون من خواستم. همین می‌شود که ادارۀ ترانسپورت هوایی اعلامکرد عطامحمد نور و باتور دوستم نباید شب قندهار بروند، چون خوب نیست و ما نگرانیم و باز ما چون دلمان می‌سوزد و باز چون احتمال دارد طیر طیاره پنچر شود و در آنوقت شب پنچرمین ما می‌رود خانۀ شان؛ ریاست امنیت ملی هم اطلاعیه داده است که ما خبر داریم که طالبان در ساعت 9 و چهل و پنج دقیقه و سی و دو ثانیه در در لایۀ استراتوسفیر با وزش هوا موسمی دقیقا در ارتفاع سی هزار پایی طیارۀ حامل عطا و دوستم را مورد هدف قرار می‌دهد و آن‌ها به دیار باقی می‌روند و ما مجبوریم عمل بزدلانۀ آن‌ها را محکوم کنیم....

همین می‌شود که عطامحمد نور ناراحت می‌شود و می‌گوید من با اشرف غنی قهرم و تا قیامت با او حرف نمی‌زنم؛ حاجی قدیر هم پیشنهاد کرده که چون میهمانان هوایی نیامدند ما تلاش می‌کنیم که آن‌ها زمینی و با موتر کاستر لین چارقلای وزیرآباد بیایند قندهار، جنرال رازق هم ناراحت شد و گفته است ما شوربا جور کردیم، مرچ و مساله داشته است ولی کسی نیامد؛ اما چون ما میهمان را دوست داریم یک روز دیگر هم جلسه را به تاخیر میاندازیم،...

فعلا همه ناراحتند، نان شب هم سرد شده است، عطامحمد نور هم گفته است که من گفتم که اشرف غنی پشت مرا گرفته است شما باور ندارید...

همه چیز به یک طرف، حامد کرزی در کابل یک لبخند ژوکوندی بر لب دارد و در حالیکه به اسپنتا از همان چشمک‌های خاص میزند تماسی به جنرال رازق می‌گیرد و می‌گوید: «جنرال صایب همی مصاحبۀ اسپنتا صایب را دیدی به طلوع؟ ولا مه خو کیف کردم، دیگه هوش کو ما قندهاری‌ها میهمان نوازیم، پشت امریکایی‌ها نگرد که فعلا روس‌ها را عشق است.»
(مهدی ثاقب)

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

Go to top