«سنگِ جفا» و «فرهنگِ وفا»!

من «کابوسِ سیاهِ تبر» را در «رویای سبزِ شجر» دیدم.

درخت سال ها با این «کابوس زیست» و با «افسوس گريست»؛

امّا باز هم كوشيد تا ديگران را «با برگ و بارش ،رامش» بخشد

و «در سايه سارش، آرامش».

شمعی که «پیشه افروختن» را برگزیده،

قطعاً «اندیشه سوختن» را به جان خریده!

ریشه های درخت در «دلِ خاک» و «داخلِ خاشاک»،

«شیره نهان» را می مکند و ثمره اش را به «عشیره انسان» می بخشند.

درخت ،«پرتابِ سنگ» و «عذابِ خدنگ» را صبورانه برمی تابد،

امّا بر سر «طالبانِ نگران» و «ضاربانِ نامهربان»،

«بَرِ شیرین» و «ثمرِ نوشین» می افکند.

بیاییم «صبوری» و «غیوری» را از درخت بیاموزیم.

در راهِ روشنگری «سنگِ جفا» را با «فرهنگِ وفا» پاسخ دهیم

و چون «مهر» بر سینه «سپهر» «بدرخشیم»

و «دوست و دشمن» را در هر «کوی و برزن» ،

«نور و نوا بخشیم»!

حافظ چه زیبا «سرود»،آنجا که «فرمود»:

منم که شُهره شَهرم به عشق ورزیدن

منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم

که در طریقت ما کافری است رنجیدن

شفیعی_مطهر

کابوس: حالت اختناق و سنگینی که گاهی در خواب به انسان دست می دهد،بختک

شجر :درخت

رامش: آرامش،آسودگی،فراغ و سکون

افروختن: روشن کردن،درخشیدن

خدنگ: تیر راست و بلند

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

Go to top