تهدید عالی‌جنابان و خارجی‌ها


خارجی‌ها اول کوشش می‌کنند عالیجنابان را به مقام برسانند، برایشان وزارت و ولایت و سفارت می‌دهند، بعد پول می‌دهند، میلیون‌ها دالر پروژه می‌دهند، عالیجنابان چون فکر می‌کنند ارثیۀ پدرشان هست، پول‌ها را می‌گیرند و خرچ می‌کنند و برای خودشان خانه و زمین و مارکیت و بلندمنزل می‌خرند و پول‌ها را در بانک‌ها پس انداز می‌کنند، خارجی‌ها می‌بینند، لبخند می‌زنند و فقط سکوت می‌کنند، عالیجنابان فکر می‌کنند خارجی‌ها چقدر آدم‌هایی احمقی هستند که نفهمیدند ما چقدر پول برای خودمان گرفتیم، بعد با خود فکر می‌کنند که این حق ماست و هیچ کسی نمی‌تواند بالای ما منتی بگذارند؛ خارجی‌ها هم‌چنان سکوت می‌کنند. عالیجنابان به همه چیز می‌رسند، قدرت پیدا می‌کنند، عزل و نصب می‌کنند، وزارت و ولایت و سفارت را سهمیه بندی می‌کنند، بادیگارد و عسکر و ملیشه استخدام می‌کنند، کیف و حال دنیا را می‌کنند و همه را تهدید می‌کنند و چپ و راست هشدار می‌دهند؛ عالیجنبابان پیش خود فکر می‌کنند ما با اینهمه چیز به هیچ کس نیازی نداریم حتی خارجی‌ها، ما همه کارۀ این مملکت هستیم، ناگهان همه چیز تغییر پیدا می‌کند، عالیجنابان بیانیه می‌دهند و سخنرانی می‌کنند و خارجی‌ها را می‌گویند بروید گورتان را از این کشور گم کنید. خارجی‌ها می‌خندند و می‌گویند: شما شوخی می‌کنید؟ عالیجنابان می‌گویند ما با پدرمان هم شوخی نداریم؛ خارجی‌ها دفتری به‌نام وایتکس می‌سازند تا همه چیز را افشا کنند، سر مفتش خارجی‌ها می‌آید و برایشان می‌گوید ما گورمان همین جاست، بعد می‌گویند شما تمام پول‌ها را دزدی کردید، میلیون‌ها دالر را از وزارت خانه‌ها اختلاس کردید، پول مالیه دهندگان ما را خانه و مارکیت و بلند منزل خریدید، ما فلم داریم، ما سند داریم، خارجی‌ها فوری، پول‌ها را در بانک‌ها مسدود کردند، معاش بادیگاردها و ملیشه و سرباز را قطع کردند، برای آنان ویزه سیاحتی و سیاسی ندادند، صلاحیت عزل و نصب را گرفتند، اجازۀ سهمیه بندی ولایت و وزارت و سفارت ندادند. عالیجنابان گفتند ما شوخی کردیم، خارجی‌ها گفتند ما با پدرمان هم شوخی نداریم، عالیجنبان با خود فکر کردند ما چقدر آدم‌هایی احمقی بودیم که نفهمیدیم خارجی‌ها می‌فهمند. پول‌ها که در بانک‌ها بلاک شد، عالیجنابان بی پول شدند، خانه‌ها و مارکیت‌ها و بلندمنزل‌ها را فروختند، بادیگاردها را جواب دادند، دیگر تیل موتر نداشتند، موترها را فروختند، از غرش ماندند، کسی را تهدید نکردند، هشدار ندادند، حالت خراب شد، همین شد که پول از این و آن قرض کردند، قرضدار که شدند، موبایل شان را خاموش کردند تا بی‌آبرو نشوند، تنگدست که شدند موبایل را هم فروختند و در پشت دروازۀ سفارتی ایستادند و گفتند به نام خدا کمک کنید، زن و اولاد ما شب گرسنه هستند، به لحاظ خدا کمک کنید، و خارجی‌ها هم‌چنان سکوت کردند.
(مهدی ثاقب)

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

محتوای بیشتر در این بخش:

Go to top