تلخ وشیرین

تلخ وشیرین (589)

منتشرشده در: تلخ وشیرین
«زاری»،نتیجه «بیزاری» است. «سوختنِ سینه» به خاطر «اندوختنِ کینه» است. «عطشِ انتقام» باعث شعله ورشدن «آتشِ آلام» می شود. آن که در «سینه خویش»،«کینه دگراندیش» را می پرورد، «پیش از دشمن» و «بیش از اهریمن»، خود را «با شکنج می گدازد» و «به رنج می اندازد» . آن گاه که «سینای سینه» را از «سیمای کینه» می زداییم، «شمیم بهشتِ جانان»،«نسیم سرشتِ جان» را «مشکین» و «عطرآگین» می سازد. «نفرت و نفرین،دل را می آلاید» و «افرنگ و آفرین،جان را…
منتشرشده در: تلخ وشیرین
هر «زيبا» هماره «خوب» و «مطلوب»نیست ؛ اما هر «پدیده خوب» و «آفریده مطلوب»، هميشه « زيبا» و «گیرا» است. «زیبایی» و «فریبایی»، نه «دلالتی پایا»،که «حالتی گذرا» است. ممکن است «زیب» به «فریب» بینجامد و «زیبایی» به «فریبایی»؛ امّا «وجودِ خوب» و «موجودِ مطلوب»، «زیبنده» هست ،ولی «فریبنده» نیست! زیبایی ،احتمالاً «وام» دارد،امّا «دوام» ندارد! زیبا،«جذّاب» و موردِ «اِعجاب» است، ولی تنها «چشم را می نوازد» و «دل را به وسوسه می اندازد»! گاه چشمِ خرد را «کور» و…
منتشرشده در: تلخ وشیرین
«سیمای زیبای حقیقت» و «کیمیای دلارای حقّانیّت» نه در «رویاهای رنگین»، که در «درایت های بنیادین» است. حقیقت ممکن است «نهالی مغضوب» در «هالی نامطلوب» باشد، امّا همیشه «بَری شیرین» دارد و «باری نوشین». پذیرشِ حقیقت «تحملّی ژرف» و «تامّلی شگرف» می طلبد. گاه حقیقت «کاری سمین» و «باری سنگین» بر دوش می نهد و گاه «جامِ جان» و «کامِ انسان» را تلخ می کند. پذیرشِ «حرفِ حق» و «حقیقتِ مُطلَق»،                                                                                                            «بالاترین فضیلت» و «والاترین شجاعت» است. «بیانِ حقایق» تنها…
منتشرشده در: تلخ وشیرین
من مردمی را دیدم با «امکاناتی فراوان» ،اما با «عقلانیّتی پریشان». نه «تعقُّلي تا از امكانات بهره جويند» و نه «تحوُّلی تا راه نجات را بپويند»؛ زيرا این مهم نیست که چقدر «منافعِ بنیادین» و «منابع زیرزمین» داریم ؛ اگر «بخردانه ندانیم» و «عالمانه نتوانیم» که «راه صعود پوییم» و از آن ها «سود جوییم»، آن «منابع عظیم» و «ذخائر قدیم» ، هرچند «رایگان» و «شایگان» باشد، نه «دردی را درمان» و نه «شگردی را بسامان» می کند. برای «بهره…
منتشرشده در: تلخ وشیرین
من مردمی «بدسگال» و «خوش خیال» را دیدم که در تبدیل «عالَم به اَلَم» و «بهشت به جهنّم»، «تخصُّصی ژرف» و «تبحُّری شگرف» دارند. آنان «طراوتِ جنگل را به مرارتِ کویر» و «نوشِ عسل را به نیشِ عَسیر» تبدیل می کنند. «دریاها را می خشکانند» و «رودها را می میرانند». در اینجا می کوشند هر «آزاده» را با «قلّاده» به بند کشند و هر «نستوه» را به «ستوه» آورند! «نعمت های الهی» را به «نِقمَت های تباهی» بدل می کنند…
منتشرشده در: تلخ وشیرین
«آرایه باغ» و «پیرایه راغ» در دل هر «نهالِ رویَنده» و «درخت سبزِ زنده» ، «بوستانی ارزنده» و «باغي برازنده» ، «خفته» و «نهفته» است. درخت،«زبانِ سبزِ زمین» است و «فریادِ سُرخِ زمان». او از «خاک ،سَر برمی کشد» و به سوی «افلاک پَر می کشد». درخت،«آرایه باغ» است و «پیرایه راغ». درخت،به «کوه»،«شکوه» می بخشد و به «مجروح»،«روح». آغوشِ درخت برای پرندگان «گرم ترین لانه» است و «نرم ترین آشیانه». دوست و دشمن را چون «دایه می نوازد» و…
منتشرشده در: تلخ وشیرین
من «کابوسِ سیاهِ تبر» را در «رویای سبزِ شجر» دیدم. درخت سال ها با این «کابوس زیست» و با «افسوس گريست»؛ امّا باز هم كوشيد تا ديگران را «با برگ و بارش ،رامش» بخشد و «در سايه سارش، آرامش». شمعی که «پیشه افروختن» را برگزیده، قطعاً «اندیشه سوختن» را به جان خریده! ریشه های درخت در «دلِ خاک» و «داخلِ خاشاک»، «شیره نهان» را می مکند و ثمره اش را به «عشیره انسان» می بخشند. درخت ،«پرتابِ سنگ» و «عذابِ…
منتشرشده در: تلخ وشیرین
مردمِ اين «شهرِ شلوغ» و «پر از درد و دروغ» ، «سرمایه صداقت» را «نمایه حماقت» «می انگارند» و «مَکّاری» را کارگشاتر از «دُرُستکاری» «می پندارند». اینان «رشته راستی» و «فرشته درستی» را نه با «حُسنِ تدبیر» که با «قُفل و زنجیر» بسته اند!! در اینجا دروغ نه یک «گُزینه»،که «نهادینه» شده است. شهروندان یا باید «دروغِ شرارت» را بپذیرند، یا «یوغِ اسارت» را! «ارزش ها وارونه» شده و «خیزش ها،واژگونه». باید «گُرگ» باشی و «ستُرگ»، و گر نه چون…
منتشرشده در: تلخ وشیرین
- شما متهم هستید که پنجاه هزار دالر دزدی کردید - نخیر حتما سوً تفاهم شده؛ پول ها مال خودم بود، من بخاطر بدست آوردنش زیاد نقشه کشیده بودم. - ولی آن پول ها از صراف بود که شما آن را دزدی کردید. - لطفا با حیثیت ما بازی نکنید، دو لک دالر را هفته گذشته بصورت محترمانه از یک تاجر گرفتیم اما هیچ توهینی به ما نشد. - خودش را کشتید و موترش را هم به سرقت بردید. -…
منتشرشده در: تلخ وشیرین
  زان روز که فرمان شما مسخره گردید آن وعده و پیمان شما مسخره گردید بعد از دو سه ماه چیغ و سخنرانی بیجا آن چیغس و هذیان شما مسخره گردید عادل به قفس رفت و ستمکرده رها شد پالیسیِ زندان شما مسخره گردید با کرتیِ بی قولِ جوابچاییِ کمرنگ نکتایی و تنبان شما مسخره گردید تا تکیه به تنظیم و «دّل» و سمت نمودید هلمند و بدخشان شما مسخره گردید با مردم خود وعده‌ی بیجا بنمودید آن یاوه سرایانِ…
صفحه1 از59
Go to top