دوشنبه 08 جوزا 1396 برابر با 28 می 2017

تلخ وشیرین

تلخ وشیرین (498)

منتشرشده در: تلخ وشیرین
آریانا سعید با اشاره به لباسی که در کنسرت پاریس پوشیده بود گفته است که من امروز یکی از بزرگترین مشکلات افغانستان را حل میکنم. بعد با تمام وجود این پیراهن را آتش زد. من فکر می‌کنم واقعا لباس آریانا سعید بزرگ‌ترین مشکل کشور است؛ در همین یک هفته قبل چند نفر به‌خاطر این لباس انتحار کردند، هزاران نفر کشته و زخمی شدند؛ تعدادی هم خودکشی دسته جمعی کردند و تعدادی نیز ایمان شان خراب و ویران شد و در…
منتشرشده در: تلخ وشیرین
  شیخ ما ای صاحب ملک عظیم شیخ ما ای وارث در یتیم از چه باز آن ره فراموشت شده؟! جای عزت حلقه درگوشت شده! از حرم بهر خودت سنگر نساز آبروی خود به این اَبتر نباز سالها از خون ما مَی، خورده ای هرچه می گویم نخور! هی، خورده ای تو بفکر لذت و او روفتن او بفکر خوردن و تو کوفتن در تب دادن جهان را می دهی تو بفکر کردن و نبض زن است از چه گم…
منتشرشده در: تلخ وشیرین
  از آنجایی که رییس جمهور گفته است که مردم بامیان روی شانه هایم جا دارد؛ لازم است تعدادی روی شانه های رییس جمهور بنشینند. همه مردم بامیان که در قسمت شانه ها جا نمی شوند، از طرفی احتمال شکستن استخوان شانه و قبرغه و برهم خوردن اسکلت همایونی رییس جمهور هم می رود به همین خاطر فقط یک بامیانی با وزن خالص نیاز است روی شانه رییس جمهور قرار بگیرد و یا اینکه حدود هزار شانه از بودجه مصرفی…
منتشرشده در: تلخ وشیرین
  این دلبر اگر رام نشد، دلبر دیگر دلدار دگر، یار دگر، همسر دیگر هر گاه خر من ز برایم لگد انداخت بفروختم آن را و خریدم خر دیگر هر جا که به یک جو نرود آب زن و شوی گو این زن دیگر کند آن شوهر دیگر گفتم به رئیس الوزرا: مملکت ما هر دم شده بازیچه‌ی بازیگر دیگر گفتا که از این کشور اگر نیست دلت شاد رو کن به دیار دیگر و کشور دیگر چون ساقی بدمست…
منتشرشده در: تلخ وشیرین
  هر که پرسید ترقی چه اساسی دارد گفتم این راه نه درسی نه کلاسی د ارد کرسی عزت و اجلال کسی خواهد یافت که نه علمی، نه کمالی، نه حواسی دارد یار گلچهره در آغوش کسی می‌افتد که قد پیزری و شکل قناسی دارد گیتی تنگ نظر نیست خردمند شناس غالبا دیده‌ی دیوانه شناسی دارد مرد بدبخت به شب هم که رود در بستر در لحاف و تشک خود کک و ساسی دارد لاله را داغ از آن است…
منتشرشده در: تلخ وشیرین
  کارد را تا استخوان ما زدند «وحدت» خود را به جان ما زدند گه ریاض و گه به تهران میروند پولِ رفتن را ز نانِ ما زدند قال و قیل شان کجاها که رسید قفلِ خاموشی به دانِ ما زدند هر دو در فکرِ تبار و قوم خود فتنه بر افغان ستان ما زدند برق را از شهر ما دزدیده اند چوب را از دیگدان ما زدند با فروشِ چرس و هیرویین و کوک تیشه بر فرقِ جوانِ ما…
منتشرشده در: تلخ وشیرین
ترك دون بازي و بامبول مگر آسان است؟ در گذشتن ز سر پول مگر آسان است؟ دست برداشتن از منصب والا و مقام آخر اي آدم معقول، مگر آسان است؟ اين چنين پا مكن اي دوست، به كفش حضرات حمله امروز به هر غول مگر آسان است؟ مرد بي‌زور، چه با اين همه خر زور كند؟ جنگ با رستم و هركول مگر آسان است؟ گر از آنان شنوي پرت و پلا، عيب مكن يك سخنراني معقول مگر آسان است؟ مي‌دهي…
منتشرشده در: تلخ وشیرین
از آن روزی که اینترنت بنا شد زن خانه ز مرد خود جدا شد نه چای آماده و نه استکانی دریغ از پختن یک لقمه نانی سر صبحی که پی جو تا سحرگاه موبایلش روشنه هر گاه و بیگاه گهی اینترنت و واتس آپ و گه چت پیامک میزنه این خط به اون خط خیالش نی بچه اش داره میمیره چیزی خورده یا اینکه نخورده خیالش نی که مردش خسته و زار میاد خانه شبانگاهان سر کار سرش اندر موبایلش…
منتشرشده در: تلخ وشیرین
یکی از نظریه پردازان کوچه ما میگفت رسیدن به ریاست بستگی به بزرگ بودن شکم دارد و هر کس شکم بزرگتر داشت مقام بزرگتری دارد. من تازه از مکتب فارغ شده بودم و دلم میخواست رئیس شوم، اینکه رئیس کجا مهم نبود؛ فقط جایی که همه بگویند فلانی رئیس بود اما بخاطر این کار لازم بود شکم بزرگی می داشتم. وقتی کوچکتر بودم فکر میکردم زن قلندر سیاه رئیس است چون شکم بزرگی داشت بعدا فهمیدم که او رحیم بادرنگ…
منتشرشده در: تلخ وشیرین
  چندی پیش در یک پارچه طنزِ کوتاه، گوشه‌ی از خاطرات و سطح زندگی دوران بچگی‌ام را در مقایسه با اطفال و بچه های امروزی نگاشته بودم. این بار اما از زاویه‌ی دیگری به برخی تفاوت های زندگی اطفالِ امروزی و طفولیتِ زمان خودم اشاره می‌کنم. اغلبا می‌بینم اگر اطفالِ امروزی را با پسوندِ « جان و عزیز » صدا می کنند، یا می‌خواهند نازشان بدهند، حتما برای شان تحایفی از قبیل آی‌پد، آی‌فون8، لباسِ مفشّن و مُدِ روز می‌خرند،…
صفحه1 از50
Go to top