«ناره نور» و «مناره شعور»

در «جوامعِ پویا» یکی از بدترین «فجایعِ جانگِزا»،

این است که «صدا و سیما»،در «انزوا» باشد.

این کُرسی نه «خاطِب» دارد و نه «مُخاطب».

با «شکستنِ دیش ها» و «بستنِ دگراندیش ها»،

نمی توان «گوشِ مُفت» و «حلقه به گوشِ هنگُفت» به دست آورد!

امروزه مردم نه تنها «شور»،که «شعور» هم دارند!

بنابراین نمی توان آنان را با «شعر، فریب» داد و با «شعار،نهیب»!

این «مَنبر» می تواند «مُعَنبَر» باشد،

به شرطی که «ندای ناس»از آن شنیده شود،نه «فرمانِ فرناس».

این تریبون که باید «هم گویا» و «هم شنوا» باشد،

بدون هیچ «فَرنود»،تنها «رهنمود» می دهد.

او نه «چشمی برای دیدنِ حقایق» دارد و نه «گوشی برای شنیدنِ سلایق».

صدا و سیما باید «مِلّی» باشد،نه «حِلّی».

این کانون باید «اُلگوی گُفتاوَرد» باشد،نه «سخنگوی یک فرد»!

آن گاه که «افیونِ ملّت» و «تریبون قدرت» شود،

از آن پس دیگر «صدا و سیمای میلی» است و «بلای ویلی».

در این صورت نه «اراده مردُم»،که «قلّاده توهُّم» است،

که بر آن «فرمان می راند» و «سُکّان می گرداند».

این «جعبه جادو» است،که با «شعار و هیاهو»،

«سبزکیشان را می فریبد» و «دگراندیشان را برنمی شکیبد».

اگر این تریبون «صدای مردُم» و «سیمای تفاهُم» باشد،

«پیامش بر دل ها می نشیند» و «کلامش محفل ها می آفریند».

در این تریبون هر «صدایی باید شنیده» و هر «سیمایی باید دیده» شود.

صدا و سیما باید «ناره نور» باشد و «مناره شعور»،

نه در «حصارِ انحصار» و «انکارِ ابتکار».

شفیعی_مطهر

-----------------------------------------

ناره: زبانه ترازو یا قپان

خاطب: سخنران،خطبه خوان

نهیب: ترس، بیم، هراس ،تشر

مُعَنبر: عنبرین، عبیرآلوده،خوشبو

فَرناس: غافل،نادان،خواب آلود

فرنود: دلیل، برهان ،حجت

حِلّه: محلّه،کوی،(حِلّی: محلّی،زبان بخشی از مردم،نه همه)

گُفتاوَرد: مناظره،گفتگو

افیون: تریاک، شیره خشخاش

ویل: فرارسیدن شر و بدی، هلاک، مصیبت،سختی

قلّاده: گردن بند،آنچه به گردن آویزند،افسار

توهُّم: گمان بردن،خیال و گمان کردن

سُکّان: دنباله کشتی،آلتی در دنباله کشتی برای حرکت دادن کشتی از سمتی به سمتی دیگر

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

Go to top