نقدو نظر

نقدو نظر (36)

منتشرشده در: نقدو نظر
«بلای بیداد» و «ابتلای استبداد»، «کُنش های زشت» و «واکُنش های بدسرشتِ» خود را نه تنها در «سیمای خودکامه پُرتوهُّم»، که در «یاسای عامّه مردُم» نیز تبلور می بخشد. استبداد،«هوای آلوده فاجعه» است که «فضای پالوده جامعه» را از «فضایل انسانی می زداید» و به «رذایل حیوانی می آلاید». در نظام استبدادی ،«امیران آزاده» به «اسیران قلّاده» تبدیل می شوند و «شهروندان حقدار» به «پایبندان تکلیف مدار»! «سلطان،اشرف» است و «دیگران،مکلَّف»! او «راعی» است و دیگران،«رعیّت». سلطان «مُطاع» است و…
منتشرشده در: نقدو نظر
نه در «دارِ مستی»،که در «مدارِ هستی»، هیچ «رهرو راستین» و «پیشرو جهان بین»، بدون گذر از «گردنه سختی» به «گردونه خوشبختی» نمی رسد. یوسفِ صدیق را نه تنها با «چالش چاه»،که با «بالش جاه» نیز «آزمودند»، تا «دلبستگی های دون» و «گُجستگی های درون» را از او «زدودند». «قطره ای از آب» ،به عنوان«شطره ای از خیزاب»، آن گاه می تواند «پرواز از موج» را بر «فراز اوج» بیاغازد، که وجود خود را از «آلایش رسوب ها بپیراید» و…
منتشرشده در: نقدو نظر
«بزرگ ترین چالش» و «سترگ ترین آغالش» در این «شهرِ فروپاشیده» و این «دهرِ درهم تنیده»، «بینوایی» است،نه «بی خدایی» ! «پرستش» هست،«پُرسش» نیست! «عقل» هست،«تعقُّل» نیست! «شعار» هست،«شعور» نیست! مشکل،«وفورِ خدا» است «بی حضورِ هُدا»! در اینجا هر «ناخدایی» داعیه «خدایی» دارد و هر «ترسایی»،ادّعای «پارسایی»! «خُدای وحید» بدون «هُدای توحید» «ثَبات» دارد، ولی نیاز به «اثبات» ندارد. این ما هستیم که باید «ایمانمان را اثبات» و به «آرمانمان مباهات» کنیم. همه «پیام آوران» و «حق باوران» آمدند، «بت…
منتشرشده در: نقدو نظر
روح خدا چون «رودی جاری» و «سرودی ساری»، در «ذات هر پدیده» و «ذرّات هر آفریده» جریان دارد. ما انسان ها چون «ظرفی ظریف» و «حرفی حریف» این «روح سَیّال» و «چشمه لایزال» را چون «امانتی بزرگ» و به عنوان «رسالتی سترگ» به دوش می کشیم. قلب ما «زمینی بکر» و «زمینه ای برای فکر» است، که خداوند مشیّت خود را در آن «کاشته» و ما را به باروری آن «گماشته» است. ما برای خدایی شدن باید این «طَرَف های…
منتشرشده در: نقدو نظر
اگر در «نهادِ جوان» و «مهادِ انسان»، «احساسِ مُثبت اندیشی» بر «وسواسِ روان پریشی» چیره شود، او همه «جانِ بینش» و «جهانِ آفرینش» را پر از نور و سرور می بیند و خود را با «تاجِ کرامت» بر فراز «معراج استقامت»می نگرد. «آفرینشگرِ حکیم» بر روی هیچ «بشرِ سلیم»، هیچ «دَر و دَرگاهی» و «بار و بارگاهی»، از «سرای سعادت» و «یاسای موفّقیّت» را «نبسته» و «نشکسته» است. همه انسان ها می توانند در «پاکی» و «تابناکی»، چون «عصمتِ سپیده»…
منتشرشده در: نقدو نظر
همه «آدمیان» در این «جهان» «دمی می آیند» و «بازدمی می آسایند» و آنگاه که «بانگِ رحیل» و «آهنگِ گُسیل» برخاست، «سر از سیره سراب» برمی دارند و «پای بر تیره تراب» می گذارند. همه به «وفای خویش می بالند» و از «جفای بیش می نالند». هر انسان خود مسئول «ساختنِ سرشت» و «پرداختنِ سرنوشت» خویش است. «ابلیس» با همه «تلبیس»، بر هیچ «انسان مختار» بدون هیچ «اجبار»، «سُلطه ای جبری» و »تسلّطی هُژَبری» ندارد. این ما انسان ها هستیم…
منتشرشده در: نقدو نظر
به مصداق «خشت اول گر نهد معمار کج- تا ثریا می رود دیوار کج!»،             ناگفته پیداست که مادر همه قوانین، قانون اساسی است که همه قوانین بر شالوده آن ساخته می شوند. قانون اساسی ما سراپا آگنده از تناقضات و کاستی ها است و بارها در عمل ناکارآمدی خود را ثابت ساخته است. حالا می گذریم از این که متن آن سراسر آگنده از نارسایی های املایی و انشایی و دستوری است. خوب، وقتی شالوده…
منتشرشده در: نقدو نظر
«انگیزش اعتماد» در گروی «پذیرش انتقاد» است. مردمی که «انتقادهایشان دیده» و «فریادهایشان شنیده» نمی شود، نه تنها «اعتمادشان»، که «اعتقادشان» نیز سلب می شود. «شهریارانِ شایسته» و «خردمدارانِ بایسته»، با «عیار تفکُّر» و «معیار تدبُّر»، نه تنها «نقل روایت»، که «عقل درایت» را نیز به کار می گیرند؛ «خلق را ولی نعمت» و «خالق را والی رحمت» می دانند. اینان «جام زهر» را در «کام دهر» فرومی ریزند، نه در کام «مردم میهن» با «توهُّم اهریمن» و مردم خود…
منتشرشده در: نقدو نظر
چه سخت است «خورشید باشی و نتابی» و «طوفان باشی و نشتابی». چه دشوار است «ابر باشی و نباری» و «اهل قلم باشی و ننگاری»! چه ابلهانه است که عقل داشته باشی و «خرد نوَرزی» و «به خود نیَرزی». آن که «گوش آفریده»،«هوش هم بخشیده»، و آن که «دیده داده»،«ایده هم نهاده». «رسالتِ جوان» و «دلالتِ انسان» «یافتن این نبوغ ها» و «تافتن این فروغ ها» است. این «شخصیّت های شکفته» اند که می توانند «ظرفیّت های نهفته» را از…
منتشرشده در: نقدو نظر
«سایه» بهترین «همسایه» است؛ زیرا در «ناهموارترین راه»،«وفادارترین همراه» است. سایه در هر «بی پناهی» انسان را «همراهی» و در هر «سفری» او را «همسفری» می کند. او «بی پر و بال» همه جا انسان را «دنبال» می کند، امّا آن گاه که «زرّینه مهر» از «سینه سپهر» غروب می کند، این سایه نیز انسان را در بین همه «تن ها»،«تنها» می گذارد. تنها کسی که انسان را در هر «پیچِ راه»،«هیچ گاه» تنها نمی گذارد، پس از «ایزدِ منّان»،«خردِ…
صفحه1 از4
Go to top