منتشرشده در: هنروادبیات

جنگ،شایسته «وحوش» است،نه «انسانِ باهوش».

انسان هم «بُرهانِ عقل» دارد و هم «توانِ نقل»،

بنابراین می تواند با همه «ابنای بشر» در همه امورِ «خیر و شر»،

به جای «تقابُلِ وحشیانه» به «تعامُلِ صمیمانه» بپردازد.

حتّی «توسعه غَدر» را با «سعه صَدر» می توان درمان کرد.

صلح نه به معنی «نبودِ جنگ»،که به معنی «نمودِ فرهنگ»است.

پیش زمینه صلح،«قرارِ قیادت» بر پایه «استقرار عدالت» است.

خشونت،خشونت است،چه با «پرتابِ سنگ» و چه با «عتابِ تُفنگ».

انگیزه بسیاری از جنگ ها با«نیرنگ سیاست»،ولی با «رنگ قداست» است.

هیچ گاه نمی توان «جنایتِ مُطلَق» را حتّی با توسُّل به «آیت حق»

از «سیمای جنگ» و «بلای تفنگ» زدود!

علّت بسیاری از «پیکارهای بشر»،«انکارهای شَر» است.

«ستیزه های بیهوده» مولودِ «انگیزه های آلوده» است.

تنها «جنگِ مُجاز» و «آهنگِ تاخت و تاز»،

«دفاع از آزادی» و «نزاع با شیّادی» است.

تنها جنگی که بشر باید بدان «دست یازد» و در راه آن «جان بازد»،

پیکار با «اهریمنِ جنگ» و «دشمن فرهنگ» است!

از «زبان تفنگ،خون» می چکد و از «بیانِ فرهنگ،قانون».

بیاییم بر «ظرافتِ تحمُّل» و «ظرفیّتِ تعامُل» بیفزاییم،

تا بتوانیم «ریشه رعونت» و «اندیشه خشونت» را

از بین «دوستان بصیرت» و «بوستان بشریت» برکَنیم!

شفیعی_مطهر

-------------------------------------

ابنا: پسران،(ابنای بشر: آدمی زادگان)

غَدر:خیانت ،بی وفایی، فریب، حیله،پیمان شکستن

قیادت:رهبری، راهنمایی ،پیشوایی

عتاب: خشم گرفتن ،درشتی کردن

دست یازیدن:دست درازکردن به سوی چیزی،اقدام کردن

رعونت: احمق شدن، نادانی، کم عقلی، سستی ،یاوه سرایی

منتشرشده در: نقدو نظر
شناختِ «جهل» بسیار «سهل» است، ولی آن گاه که «خودکامگانِ شریر» و «خداوندانِ زور و زر و تزویر»، جهل را با «نیرنگِ سیاست» به «رنگِ قداست» می آلایند، جهل ،«لباسِ آیین می پوشد» و با «داسِ دین می خروشد» . در این جا«دانایی جزایی سنگین» در بَردارد و «نادانی،حلوایی شیرین»! ذهن های «علیل» از «تحلیل» درمی مانند و «دانش ها،سَتَروَن» می شوند و «پژوهش ها،اَلکَن»! «دیدن،جُرم» است و «اندیشیدن،جریمه» دارد! جاهل،«تحمُّلِ اسارت را صواب» و «تذلُّلِ در برابرِ امارت را…
منتشرشده در: تلخ وشیرین
«زاری»،نتیجه «بیزاری» است. «سوختنِ سینه» به خاطر «اندوختنِ کینه» است. «عطشِ انتقام» باعث شعله ورشدن «آتشِ آلام» می شود. آن که در «سینه خویش»،«کینه دگراندیش» را می پرورد، «پیش از دشمن» و «بیش از اهریمن»، خود را «با شکنج می گدازد» و «به رنج می اندازد» . آن گاه که «سینای سینه» را از «سیمای کینه» می زداییم، «شمیم بهشتِ جانان»،«نسیم سرشتِ جان» را «مشکین» و «عطرآگین» می سازد. «نفرت و نفرین،دل را می آلاید» و «افرنگ و آفرین،جان را…
منتشرشده در: تلخ وشیرین
هر «زيبا» هماره «خوب» و «مطلوب»نیست ؛ اما هر «پدیده خوب» و «آفریده مطلوب»، هميشه « زيبا» و «گیرا» است. «زیبایی» و «فریبایی»، نه «دلالتی پایا»،که «حالتی گذرا» است. ممکن است «زیب» به «فریب» بینجامد و «زیبایی» به «فریبایی»؛ امّا «وجودِ خوب» و «موجودِ مطلوب»، «زیبنده» هست ،ولی «فریبنده» نیست! زیبایی ،احتمالاً «وام» دارد،امّا «دوام» ندارد! زیبا،«جذّاب» و موردِ «اِعجاب» است، ولی تنها «چشم را می نوازد» و «دل را به وسوسه می اندازد»! گاه چشمِ خرد را «کور» و…
منتشرشده در: شعر
جغرافیا هم با ما خوب تا نکرد ! ما در کور ترین نقطه ی جغرافیا رویِ مدارِ بی انصافی متولد شدیم تا فصلی جدید و عبرت انگیز برایِ تاریخ باشیم ... ! ما ریاضی هایمان ضعیف بود ! و گرنه می فهمیدیم اینجا حقوقِ هیچ آدمی ، با آدمِ دیگر ، برابر نیست ! اینجا قوانینِ انسانیت ، هر ثانیه ، نقض می شود ! و ما شاهدانِ عینیِ یک سقوطِ احمقانه ایم ! مثلاً قرار نبود به عقب برگردیم…
منتشرشده در: نقدو نظر
در «عرصه آفرينش» و «عرضه گزینش»، هر انسان «قَطعه اي از پازل» و «نَطعِه ای از شَمایلِ» جهانِ هستي است. مهم نه «بافتارِ پازل» است و نه «ساختارِ شمایل»، بل كه مهم اين است كه هر كس «جايگاهِ شايسته» و «پایگاهِ بایسته» خود را به خوبي «بشناسد» و از پذيرشِ نقشِ خود «نهراسد». نوع نقش مهم نیست،مهم این است که نقشی را که «کارگردانِ هستی» و «پایندانِ اَلَستی» بر عهده ما نهاده چگونه «بازی» و با جهانِ هستی «همنوازی» می…
منتشرشده در: تلخ وشیرین
«سیمای زیبای حقیقت» و «کیمیای دلارای حقّانیّت» نه در «رویاهای رنگین»، که در «درایت های بنیادین» است. حقیقت ممکن است «نهالی مغضوب» در «هالی نامطلوب» باشد، امّا همیشه «بَری شیرین» دارد و «باری نوشین». پذیرشِ حقیقت «تحملّی ژرف» و «تامّلی شگرف» می طلبد. گاه حقیقت «کاری سمین» و «باری سنگین» بر دوش می نهد و گاه «جامِ جان» و «کامِ انسان» را تلخ می کند. پذیرشِ «حرفِ حق» و «حقیقتِ مُطلَق»،                                                                                                            «بالاترین فضیلت» و «والاترین شجاعت» است. «بیانِ حقایق» تنها…
منتشرشده در: تلخ وشیرین
من مردمی را دیدم با «امکاناتی فراوان» ،اما با «عقلانیّتی پریشان». نه «تعقُّلي تا از امكانات بهره جويند» و نه «تحوُّلی تا راه نجات را بپويند»؛ زيرا این مهم نیست که چقدر «منافعِ بنیادین» و «منابع زیرزمین» داریم ؛ اگر «بخردانه ندانیم» و «عالمانه نتوانیم» که «راه صعود پوییم» و از آن ها «سود جوییم»، آن «منابع عظیم» و «ذخائر قدیم» ، هرچند «رایگان» و «شایگان» باشد، نه «دردی را درمان» و نه «شگردی را بسامان» می کند. برای «بهره…
منتشرشده در: نقدو نظر
جناب "خودم" سلام! امیدوارم جور و شاد و استاد و فرزانه باشی. درابتدا میخواستم بپرسم که تا حالا شده امروزت را با چند دهه قبل که تو بچه بودی، مقایسه کنی و از این مقایسه، حسرت و افسوس عمیقی بر جانت سنگینی کند؟ راستی یادت مانده وقتی در شش -هفت سالگی می خواستی "جامع المقدمات" بخوانی، مادرت یک نفر از مردان خانواده را دنبال کتاب می فرستاد و او بعد از سه چهار روز هِیِ میدان وطیِ میدان، به صد…
منتشرشده در: تلخ وشیرین
من مردمی «بدسگال» و «خوش خیال» را دیدم که در تبدیل «عالَم به اَلَم» و «بهشت به جهنّم»، «تخصُّصی ژرف» و «تبحُّری شگرف» دارند. آنان «طراوتِ جنگل را به مرارتِ کویر» و «نوشِ عسل را به نیشِ عَسیر» تبدیل می کنند. «دریاها را می خشکانند» و «رودها را می میرانند». در اینجا می کوشند هر «آزاده» را با «قلّاده» به بند کشند و هر «نستوه» را به «ستوه» آورند! «نعمت های الهی» را به «نِقمَت های تباهی» بدل می کنند…
Go to top