منتشرشده در: تلخ وشیرین
دشمن گم گشته باز آید به میدان غم مخور می‌کند این خطّه را تاراج و ویران غم مخور چور کردند سنگ و چوب کندز و تخار را می بَرند تا ناکجـا لعل بدخشان غم مخور از سمنگان تا جلال آباد و بلخ و فاریاب ریده اند در لبلبو و قند بغلان غم مخور طفلکی با مرده‌ی بابای خود در گفتگو ... مادرش دارد هزاران آه و افغان غم مخور پنج‌هزار و اند سالی تاریخ این کشور است نیست اندر خانه…
منتشرشده در: داستان
  والیس حکیم را پرسیدند: خوشی چیست؟ فرمود: «دست یافتن بر آنچه روزی است». گفتند: اندوه چیست؟ فرمود: «دست، کفچه کردن بر آنچه روزی نیست». و عرب گوید که: «الرّضا بِالکفاف خَیرٌ مِنَ السَّعیِ عَلَی الإسراف». رو رو، به خوش زی، مخور اندوهِ کم و بیش تا چند تو را در طمعِ نفس روا؟ رو گر راه قناعت سپُری در پی روزی خورشید به دنبال تو چون سایه زند دو گر همچو گدایان به جهان خوشه نچینی نُه خرمنِ افلاک،…
منتشرشده در: تلخ وشیرین
از آن روزی که اینترنت بنا شد زن خونه ز مرد خود جدا شد نه چای آماده و نه استکانی   دریغ از پختن یک لقمه نانی سر صبحی که پی جو تا سحرگاه موبایلش روشنه هر گاه و بی گاه گهی اینترنت و واتس آپ و گه چت   پیامک میزنه این خط به اون خط خیالش نی بچه ش داره میمیره خوراکش خورده یا اینکه نخورده خیالش نی که مردش خسته و زار   میاد خونه شبانگاهان سر کار سرش توی…
منتشرشده در: داستان
    امروز یکی از سخت‌ترین روزهای زندگی‌ام بود؛ اوّل صبح، مشاجره‌ای بین من و همسرم صورت گرفت که البته به دعوا منجر شد و آخر سر هم، ایشان قهر کرد و به خانه پدرش رفت. دو سه ساعتی از این قضیه نگذشته بود که مطّلع شدم دو تا از چک‌هایم برگشت خورده؛ به همین دلیل، رفتم تا به هر صورت که شده، پولی گیر بیاورم و آن‌ها را بدهم. ظهر به خانه برگشتم تا ناهاری بخورم و کمی استراحت…
منتشرشده در: تلخ وشیرین
  در شگفتم از چــه رو با ما لجــش تا ایــن حــد اسـت آه مــن هــم گــر نگیـــرد، مــادرم آهـــش بــد اســت او گـره‌ها می زنـد، بـا چنـــگ و دنــدان مانـده، مـــن در میـــــان ناکســــــان گـویـنــد او ســــر آمد اســـت بر نگشــته هــر که مشــکل دارد و پیــش وی اســت گوئیــا یکســـویه اسـت این راه و در وی ممتـد اسـت بــس تمــام مشـــکلاتم دســـت آن ناکــــس فـــــتاد ســینه ام تاول زد از بــس روی آن دســت رد اســـت شاید این…
منتشرشده در: هنروادبیات

(پاره سوم و پایانی)

ج) ستارة شب دیجور

بلخی با یاران خود نزدیک به 15 سال در زندان بدترین شرایط و شکنجه‌های روحی و جسمی را تحمل کرد؛ دشمن می‌خواست بلخی را بشکند، بلخی را تسلیم خواسته‌های خود کند، بلخی را بترساند؛ اما نتیجه برعکس شد؛ یعنی بلخی نه تنها نترسید و تسلیم نشد؛ بلکه زندان برای روح حماسی او دانشگاه شد. بلخی‌ای که پس از 15 سال از زندان بیرون آمد، بلخی‌ای نبود که به زندان رفته بود؛ زندان و فراز و نشیب آن کوره‌ای بود که بلخی در آن آبدیده و پخته شده بود.

آزادترین زندانی!

مهم‌ترین برنامه‌های بلخی در این زندان از این قرار است:

1-       ارتباط با بیرون از زندان؛ بلخی در زندان نه تنها از کار خود پشیمان نشد؛ بلکه در تحقق بخشیدن به هدف خود مصمم‌تر و محکم‌تر نیز شد؛ چنان‌که در بازجویی‌ها به صراحت گفت که می‌خواستم نظام استبدادی قومی را سرنگون کرده نظام مردمی ایجاد کنم. مسوولیت قیام را به عهده گرفت و اصرار کرد که هرچه شکنجه و مجازات دارید، من آماده پذیرش هستم؛ کاری به دیگران نداشته باشید. او در مجلس بازجویی، متنی در 12 صفحه نوشت و تحویل بازجوها داد. در آن متن، بلخی کارکردهای غیرانسانی نظام استبدادی را برشمرده و در نهایت گفته بود: می‌خواستم مردم را از زندانی به نام افغانستان نجات دهم و ستم یک فرد و یک خاندان را از سر مردم بردارم.

میرعلی اصغر شعاع و انجمن میوند مرکب از جوانان تحصیل کرده که مورد حمایت و تشویق بلخی بود، راه بلخی را ادامه می‌دادند و بیرق مبارزه را به دوش گرفته بودند؛ تا زمانی که شعاع بازداشت و در زندان رژیم به شهادت رسید.

2-       آشنایی و دیدار با زندانیان در محبس؛ بلخی با همان طبع شاد و حماسی و مستانه خود به همة زندانیان دلداری می‌داد و با آنان همکاری می‌کرد. در آن دوره تعداد زیادی از شخصیت‌های سیاسی و فرهنگی نیز در زندان بودند؛ مانند میرعلی اصغر شعاع، عبدالرحمان محمودی، براتعلی‌تاج و ... دیدارهای بلخی با آنان در زندان خود حدیث مفصلی است که در این مختصر نمی‌گنجد.

3-       تلاوت قرآن کریم؛ تنها دارایی بلخی در زندان یک جلد قرآن کریم بود، به گفته خودش او بیش از هزار بار قرآن را خوانده و در معانی آن تأمل کرده است. می‌گوید: هرباری که می‌خواندم، معانی جدیدی به روی من گشوده می‌شد.

4-       سرودن شعر؛ با این‌که بلخی استعداد شعری و ادبی را به ارث داشت و هم آن را در مطالعات خود در مشهد و هرات تقویت کرده بود؛ اما شعری سراغ نداریم که بلخی پیش از زندان سروده باشد. فرصت زندان برای بلخی، فرصت طلایی بود و بلخی ظرفیت استفاده از آن را داشت.

به گفته خودش او هفتاد هزار بیت شعر سروده بود. این شعرها را یا در حاشیه‌های روزنامه، یا در کاغذ سیگار یا پارچه‌های سفید نوشته و برای خانواده به بیرون از زندان انتقال می‌داد. اما این شعرها چون پراکنده و توسط افراد مختلف به بیرون می‌رسید، قسمت مهم آن‌ها گم شد و از بین رفت. بخش دیگری از این شعرها پس از کودتای هفت ثور توسط خانواده به زیر خاک دفن شد، پوسید و از بین رفت. آن‌چه باقی مانده به شکل‌های مختلف نشر شده و دیوان بلخی اکنون در دسترس همگان است.

5-        ادامه مقاومت و مبارزه؛ رژیم استبدادی در آغاز می‌خواست بلخی را اعدام کند؛ اما نفوذ بلخی در میان مردم، رژیم را از این جنایت منصرف کرد؛ پس از آن تلاش عوامل استبداد بر تطمیع بلخی متمرکز شد. می‌خواستند بلخی را با دادن امتیازهای اجتماعی و فردی اندک، تسلیم کنند تا او از مطالبات اصلی خود دست بدارد؛ نه تهدید توانست بلخی را به عقب‌نشینی وادارد و نه تطمیع. بلخی مانند شیری در قفس می‌سرود و برضد استبداد از داخل محبس فریاد می‌زد. بلخی نه تنها خود بلکه دیگر زندانیان سیاسی را نیز به صبر و مقاومت و مبارزه فرامی‌خواند و پیام‌های خود را در قالب‌های گوناگون به مردم می‌رساند و روح مبارزه را در مردم می‌دمید.

«بلخی» ز زندان هر نفس تلقین همّت می کند
هان ای جوانان همّتی، این است پیغام جوان

سرانجام رژیم در برابر مهم‌ترین خواسته‌های بلخی تسلیم شد؛ قانون اساسی جدید ایجاد شد که یکی از مترقی‌ترین قانون‌های اساسی کشور بود. قدرت اجرایی از خاندان شاه به بیرون انتقال یافت، آزادی‌های مذهبی و اجتماعی خصوصا برای شیعیان رقم خورد و در نهایت آزادی‌های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی به رسمیت شناخته شد و دهه چهل به نام دهه دموکراسی و یا دهه قانون اساسی هنوز هم شناخته می‌شود. آزادی‌های این دهه مدیون بلخی است.

د) رهایی شیر از قفس

بلخی با مقاومت و مبارزه رژیم را به زانو درآورده بود. این رژیم بود که در برابر خواسته‌های بلخی تسلیم شده بود. بلخی و یارانش از زندان رها شدند؛ اما این بار بلخی یک مبارزه اساسی، با برنامه و درازمدت را تدوین کرده بود. از او نقل قول شده است که پس از رهایی از زندان گفته بود: من باید بیست سال مبارزه فرهنگی و اجتماعی می‌کردم و بعد دست به قیام می‌زدم. حالا بلخی یک مبارزه فرهنگی پخته را برنامه‌ریزی کرده بود.

بلخی و یک برنامه کلان

تلاش‌های بلخی پس از زندان نشان می‌داد که او یک کار کلان در پیش دارد و شب و روز برای رسیدن به آن تلاش می‌کند. او از یک‌طرف با اقشار مختلف مردم تماس نزدیک داشت، هفته‌ي چندین سخنرانی می‌کرد؛ سخنرانی‌های بسیار هدفمند و بیدارگر و سیاسی. در این سخنرانی‌ها نقطه‌های ضعف اجتماعی مردم را روان‌شناسانه می‌کاوید. از دولت نیز انتقاد می‌کرد؛ بسیار تند و بدون ملاحظه. با بزرگان اقوام مختلف نیز ارتباط خوبی برقرار کرده بود. با حکومت و شخص ظاهرشاه نیز رفت‌وآمدهایی داشت. این رفت‌و آمدها توسط جمعی از یاران بلخی برنامه‌ریزی و به سمت اهداف خاص هدایت می‌شد. درعین حال که بلخی در دیدارهایش با شاه هم از او و دستگاه حکومتش انتقاد می‌کرد و هم او را دوستانه نصیحت و راهنمایی می‌کرد.

بلخی پس از زندان دو سفر مهم کرد؛ سفر اول او دیدار از مناطق مختلف افغانستان بود؛ از هرات، قندهار، گردیز و جلال‌اباد تا مناطق مرکزی هزاره‌جات و شمال کشور. سخنرانی‌های پرشور در جهت آگاه کردن مردم و تلاش برای ایجاد وحدت بین شیعه و سنی و اقوام مختلف از تلاش‌های ثابت بلخی در سراسر افغانستان بود.

سفر دوم او به خارج کشور؛ یعنی کشورهای ایران، عراق و سوریه بود. در این سفر، علمای بزرگ، مراجع تقلید، حوزه‌های علمیه و مراکز فرهنگی از بلخی مانند یک دانشمند بزرگ و یک سردار فاتح استقبال کردند. او در هرجایی که رسید با سخنرانی‌های عالمانه و سیاسی و پرشور خود، همه را به وجد ‌آورد. هرجایی که می‌رسید، کوله‌باری از امید، تلاش، وحدت و محبت را با خود می‌برد.

بلخی از سفر تاریخی خود به وطن بازگشت، انبوهی از مردم هرات تا مرز به استقبال او شتافتند. در هرات از او مانند یک پیامبر استقبال کردند، مردم قندهار به احترام او به خیابان‌ها ریختند و غزنی به احترام بلخی به پا خاست و در کابل غوغایی از شادی به وجود آمد.

رویارویی نهایی

بلخی، برنامه‌های خود را در آستانة فتح و پیروزی نهایی می‌دید. خوش بود که نسیم بیداری و مبارزه در جان مردم نفوذ کرده است. او در مجامع سیاسی و علمی کشورهای همسایه، به صورت کلی اهداف خود را بیان کرده و علت‌های مبارزه و زندانی شدن خود را شرح داده بود و ذهنیت همسایه‌ها و بزرگان دینی را برای اقدامات بعدی خود آماده کرده بود. هم‌چنان‌که با سفرهای داخلی اهداف خود را به طور کلی برای مردم نقاط شرح داده بود.

از آن‌طرف زنگ خطر در گوش رژیم نیز به صدا آمده بود. دستگاه حاکمه به این نتیجه رسیده بود که بیش از این تحمل بلخی به صلاح نیست و خطر نزدیک است. کار از تهدید و تطمیع و این حرف‌ها گذشته بود، رژیم به آخرین سلاح خود دست برد. به گفته خانواده و یارانش بلخی را در اوج محبوبیت و تلاش، با آمپول مسموم به شهادت رساندند.

روح بزرگ بلخی در روز 23 سرطان 1347 خوشیدی به آسمان‌ها پرواز کرد و در روز 24 سرطان در دامنة کوه افشار به خاک سپرده شد. در تشییع جنازه بلخی و نیز تجلیل از شهادت او شیعه و سنی و اقوام مختلف حضور یافتند و اشک ریختند. بزرگانی چون خان عبدالغفارخان و مجددی و ... سخنرانی کردند و نقش او را در بیداری مردم و اتحاد آنان ستودند.

بلند در رۀ آزادگی است نعرۀ«بلخی»
اگر به تیغ، و یا قید حبس و چاه بمیرد

«بلخی»! به همه عصر همین مزد کمال است
گویند پس از مرگ؛ فلان! جای تو خالی

منتشرشده در: تلخ وشیرین
امروز از دفتر به اتاق می آمدم از فرط گرمی سه بار پتلونم از زانو پایان افتاد. زیاد تلاش می‌کردم که چنین نشود٬ اما نمی شد. در عرض راه چشمم به بوتل‌های یخ آب معدنی و نوشابه‌ها می‌خورد که از سرما در یخچال دکان‌ها می‌لرزیدند٬ اما نمی‌شد که بخرم. هرچند پکه و بادبادک هم در اتاق نداریم؛ اما اینجاهم که آمدم برق نبود. از رفیقم خواستم چند دقیقه در سر و صورتم پف کند. این ناجوان تازه نصوار را زیر…
منتشرشده در: هنروادبیات

(پارة دوم)

حضور بلخی در وطن

علامه سید اسماعیل بلخی در سال 1315خورشیدی فعالیت‌های فرهنگی و دینی خود را در هرات آغاز می‌کند. علامه بلخی تا سال 1324؛ حدود ده سال در هرات می‌ماند. فهرست فعالیت‌های بلخی در هرات به این قرار است:

1-       ادامه درس و بحث و مطالعات خود؛ در آن زمان عالمان با سوادی در هرات بودند که بلخی از آن‌ها استفاده علمی می‌کند؛ از جمله علامه شیخ محمدطاهر قندهاری که به علت تعصبات و توطئه‌های متعصبانه قندهار را ترک و در هرات ساکن بود. بلخی هم در می‌خواند، هم درس می‌دهد و هم مطالعات خود را در موضوعات عرفان، تاریخ، فلسفه ادامه می‌دهد. گرایشات فلسفی، عرفانی که در وجود ایشان موج می‌زد، از همین دوره به بار نشسته بود.

2-       سخنرانی و روضه‌خوانی به مناسبت‌های محرم و ... و غرق شدن در اقیانوس مردم؛

3-       نوشتن دو کتاب به نام‌های «زنبیل بلخی» و «فلسفة الاحکام» نسخه‌های دست‌نویس این کتاب‌ها در نزد فرزندان علامه موجود است و ما آن‌ها را در کتاب ستاره شب دیجور معرفی کرده‌ایم.

4-       سفرها؛ دو سال پس از حضور در هرات، همراه پدر و از راه دریای بندر کراچی به نجف می‌رود؛ زیارت و بازدید از حوزه علمیه نجف و سخنرانی در جمع علما و طلبه‌ها. و عجیب این‌که نجف را ترک و به وطن بازمی‌گردد. همراه با پدر سفر به قندهار، کابل، شمال و مناطق مرکزی هزار‌ه‌جات و سخنرانی‌های پرشور و آگاهی‌بخش.

5-       ازدواج با دختر رحم خدا خان، به دنیا آمدن اولین فرزندش به نام علی‌رضا مشهور به علی آقا بلخی و درگذشت پدرش سید محمد در هرات.

6-       برداشتن گام‌های اصلاحی؛ از جمله اقدام برای اصلاح منبرها و روضه‌ها و سخنرانی‌های عمومی و پاک کردن آن‌ها از خرافات و مستند و معقول کردن آن‌ها؛ مبارزه برای اصلاح قانون انتخابات مجلس شورای ملی، با هدف آزادی کاندید شدن و آزادی رأی دادن.

7-       ایجاد تشکیلات سیاسی؛ یکی از فصل‌های مبهم زندگی علامه بلخی، ایجاد تشکیلات سیاسی و بنیادگذاری احزاب می‌باشد. با این‌هم بنده خود از زبان چند تن از شخصیت‌های هم‌دوره بلخی شنیده‌ام که او در هرات «حزب ارشاد اسلامی» را بنیاد نهاده و این حزب ماهیت سیاسی و فرهنگی داشته است.

مسافر شاه اولیا

با تشدید فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی بلخی در هرات و دخالت او در مسایل سیاسی کشور، حکومت احساس خطر می‌کند و به والی هرات دستور می‌دهد که بلخی را از هرات بیرون کند. سرانجام با بدرقه نیروهای امنیتی، بلخ به سمت مزار که زادگاهش است می‌رود. بلخی تا سال 1327 در بلخ می‌ماند؛ در این مدت او ضمن سخنرانی و تماس با قشرهای گوناگون مردم، به جذب و گسترش حزب ارشاد می‌پردازد که مهم‌ترین نتیجه آن طرح دوستی با جواجه محمدنعیم خان قومندان امنیه ولایت بلخ و قومندان امنیه سابق کابل است. خواجه مرد نظامی، امنیتی و سیاسی مهمی است و بازوی بلخی در طرح‌های آینده‌اش می‌شود. همراهی خواجه محمدنعیم خان قتالی، انگیزه بلخی را برای مبارزه تقویت می‌کند و او را در مبارزه‌اش و حتی در پیروزی‌اش جدی‌تر و امیدوارتر می‌کند. همراهی خواجه باعث می‌شود که بلخی زودتر مزارشریف ترک و خود را به مرکز قدرت کابل برساند.

استقرار بلخی در کابل

فعالیت‌های بلخی در هرات، دستگاه حکومت را برضد او تحریک کرده است، حکومت، بلخی را تعقیب می‌کند. فعالیت‌های او در مزارشریف زیر نظر بوده و حالا این خطر خود را به کابل رسانده است. دیگر قابل تحمل نیست. بلخی را بازداشت می‌کنند و سه شبانه روز در صدارت می‌ماند. با وساطت شهید میرعلی‌اصغر شعاع و مشروط به این‌که در امور سیاسی کشور دخالت نکند، بلخی رها می‌شود. بلخی لبخند می‌زند و می‌گوید: مگر می‌شود در سیاست دخالت نکرد؟!

بلخی در کابل، خواب و خوراک و آرامش نداشت، شاهدان می‌گویند بلخی دایم در تلاش بود؛ انگار او یک کاربزرگ را در دست انجام داشت و برای آن شبانه‌روز تلاش می‌کرد. بلخی در کابل تنها دو سال فرصت داشت، در این دو سال او به دو نوع فعالیت می‌پرداخت؛ فعالیتی در ظاهر و فعالیتی در نهان. او در مساجد و حسینیه‌های سراسر کابل سخنرانی می‌کرد و گاهی می‌شد که روز سه تا چهار سخنرانی داشت؛ اما جنس سخنرانی‌های بلخی با سخنرانی‌های دیگران تفاوت داشت؛ بلخی به پند و اندرزهای اخلاقی و یا بیان احکام و داستان پیامبران و ... بسنده نمی‌کرد؛ او از هرموضوعی به سیاست و اداره کشور گریز می‌زد و هدفش آگاه کردن و بیدار کردن مردم بود. مردمی را که حاکمیت طی صدها سال و با هزینه‌های بسیار در خواب کرده بود، بلخی می‌خواست در کمترین زمان ممکن بیدار کند.

بلخی با قشرهای مختلف مردم در تماس بود؛ در کوچه و خیابان و مدرسه و مسجد. چیزی که برای بلخی هیچ اهمیتی نداشت این‌که این مردم از کدام قوم و کدام مذهب بودند.

اما بلخی در خفا مشغول کار دیگری هم بود؛ کاری از جنس سیاست و طرح‌ریزی یک قیام بزرگ. بلخی به همراه خواجه محمدنعیم خان، جمعی را در کابل از قشرهای مؤثر جامعه و از اقوام و مذاهب مختلف گرد آورده بود. کار این جمع در جلسات سرّی، زمینه‌سازی برای سرنگونی حکومت فاسد مستبد خاندانی بود. برای این کار نظامیان را جذب می‌کردند، سلاح تهیه می‌کردند، موافقت افراد با نفوذ را می‌گرفتند و ...

هنگامة قیام

قرار بود در نوروز 1329 خورشیدی کار و پیکارشان به ثمر نشیند. شاه در خارج از کشور بود. طرح این بود که در  روز نوروز و در مراسم میله گل سرخ، صدر اعظم کشته و برخی مقامات سیاسی و نظامی دستگیر و با مارش نیروهای مردمی و نظامی همآهنگ شده، قیام به پیروزی برسد و هم‌زمان هواداران و اعضای قیام در سراسر کشور آن‌ها را همراهی و در سرنگونی حکومت‌های محلی اقدام کنند.

غافل از این‌که کسی به نام گل‌جان وردک؛ جاسوس دولتی در داخل گروه نفوذ کرده و گزارشات را به دولت رسانده است. صبح روز نوروز که همة برنامه‌ها برای قیام آماده بود، ناگهان نیروهای امنیتی از راه رسیدند و اعضای اصلی قیام را بازداشت کردند. دوازده تن از اعضای اصلی نهضت با رهبری آن بلخی به زندان افتادند و نزدیک به 15 سال در سیاه‌چال‌های زندان رژیم ستم‌شاهی زجر دیدند و شکنجه شدند.

این خلاصه چیزی است که در منابع ثبت شده و از زبان بلخی و یارانش شنیده شده و منابع و رسانه‌های دولتی اعلام کرده است. هرچند برخی بر این باوراند که فعالیت‌های بلخی روشنگرانه و بیدارگری بوده که آرام آرام پایه‌های استبداد را سست و لرزان می‌کرد. دولت که این مهم را درک کرده بود، کودتا را بهانه کرد و بلخی به زندان انداخت و او را از مردم جدا کرد و مانع ادامه بیدارگری او گردید. این موضوع مهمی است که باید در فرصتی دیگر بررسی شود.

منتشرشده در: هنروادبیات

1- وظیفه‌ای که پاراگراف در مقاله و کتاب دارد، در یادداشت بر عهدۀ جمله است؛ یعنی هر جمله‌ای دریادداشت، باید آن را یک قدم به جلو ببرد یا زمینه را برای پیشروی آماده کند.

2- نویسندگان حرفه‌ای، به‌ویژه یادداشت‌نویسان، از همۀ وقت و هنر و توان خود استفاده می‌کنند که در ساده‌ترین و سرراست‌ترین شکل ممکن بنویسند و چندان به زیبانویسی و حواشی دیگر نمی‌اندیشند؛ زیرا می‌دانند که زیباترین جمله‌، ساده‌ترین جمله است. آنان مخاطبانشان را نابغه‌هایی فرض می‌کنند که چندان وقت و حوصلۀ درنگ در جملات و عبارات ندارند و می‌خواهند با نیم‌نگاهی که به نوشته‌ای می‌اندازند، مقصود نویسنده را دریابند و بگذرند. بنابراین هر جمله‌ای که مفهوم‌گیری از آن نیازمند بازخوانی باشد، یک امتیاز منفی برای آن یادداشت است؛ مگر برای تأمل بیشتر در معنای عمیق جمله. ساده‌نویسی، به دو شرط، بهترین شیوۀ نویسندگی است: 1. به اسلوب نوشتار پایبند باشد و به دام گفتارنویسی مبتذل نیفتد؛ 2. سادگی در عبارت‌پردازی بهانه‌ای برای سطحی‌نویسی و ابتذال علمی نشود.

3- یادداشت‌نویسان حرفه‌ای تا به نکته‌ای یا زاویه‌ای نو یا بیانی جدید برای مطلبی کهنه دست نیابند، دست به سوی قلم نمی‌‌برند.

4- صداقت، صراحت و صمیمت، سه رکن یادداشت‌نویسی است؛ زیرا هر چه قالب نوشتار کوتاه‌تر باشد، فاصلۀ نویسنده با خواننده کمتر است؛ بنابراین به صمیمت و صداقت بیشتری نیاز است.

5- یادداشت، زنده‌ترین و به‌روزترین قالب نوشتاری است. تا می‌توان از این قالب نوشتاری باید در طرح مسائل فکری، فرهنگی و سیاسی روز استفاده کرد و بررسی‌های جامع‌ علمی را به قالب‌های دیگر، مانند کتاب و مقاله سپرد.

6- در زمین بزرگ می‌توان خانه‌ای ساخت که از هیچ نقشه‌ای پیروی نمی‌کند؛ اما در زمین کوچک نمی‌توان. یادداشت هم به دلیل کوتاه بودن آن(نسبت به کتاب و مقاله)، بدون نقشه‌ای سنجیده و ظریف برای چینش و پیشبرد مطالب، در واقع یادداشت نیست؛ بخشی از یک مقاله یا کتاب است.

7- پیشروی نویسنده در یادداشت دو گونه است: افقی؛ عمودی. در پیشروی افقی، نویسنده نکته‌ای را شرح و بسط می‌دهد و میان کانون و پیرامون در رفت‌وآمد است؛ اما در پیشروی عمودی، نویسنده از کانونی به کانونی دیگر می‌رود و به‌صورت پلکانی، یا از سطح به اعماق می‌رسد یا برعکس. هر یادداشت‌نویسی، در یکی از این دو روش مهارت بیشتری دارد.

8- بر خلاف کتاب و مقاله، یادداشت‌نویسی باید پیوسته و در فاصله‌های کوتاه باشد؛ وگرنه رشتۀ ارتباط میان نویسنده و خواننده پاره می‌شود. یادداشت‌نویس‌ها، بیش از نویسندگان کتاب و مقاله، به خوانندۀ بالفعل نیاز دارند.

9- یادداشت را پیش از انتشار باید چندین بار خواند و ویرایش کرد و اگر ممکن بود، غلط‌گیری و ویرایش آن را به دیگری سپرد؛ زیرا خطا و غلط در یادداشت بیش از کتاب و مقاله به چشم می‌آید.

10- آن مقدار که یادداشت‌نویسی به مهارت در نویسندگی نیاز دارد، کتاب و مقاله ندارد. با نظر به تفاوت مؤلف و نویسنده، یادداشت‌نویسی هنر نویسندگان حرفه‌ای است؛ اما هر محققی می‌تواند قلم تألیف به دست بگیرد و کتاب و مقاله بسازد؛ هرچند که در نویسندگی مهارت نداشته باشد.

11- در میان مهارت‌های نویسندگی، آنچه بیش از همه یادداشت‌ را خواندنی می‌کند، غنای واژگانی است.

12- هیچ چیز به اندازۀ کلمات کم‌فایده و عباراتِ سزاوار حذف، یادداشت را زشت نمی‌کند؛ حتی اگر آن کلمات و عبارات زیبا باشند.

13- اگر نوشتن کتاب و مقاله نیاز به دانش فراوان دارد، یادداشت‌نویسی نیازمند ذهن نکته‌سنج و قلم نکته‌گو است.

14- یادداشت‌نویسی بر خلاف تألیف کتاب و مقاله، نه سود مادی(حق التألیف) دارد و نه اعتبار علمی می‌آورد. بنابراین یادداشت‌نویس نباید در بند نام و نان باشد.

منتشرشده در: هنروادبیات

 

(نامة علاّمه سید اسماعیل بلخی به پسرش از زندان‌)

کسی که معرفت آموخت‌، سربلندی یافت‌

سرِ بلند به پیش سپهر خم نشود ...

گرگ‌زادة پدر، امید دارم ایام جشن ملّی خود را با نشاط و فرحت گذرانیده باشید و هم در ادای کنفرانس خود موفّق شده باشید. بلی کوشش کنید که سخنگوی و سخن‌سنج شوید که یگانه بروز جوهرِ مردی‌، گفتار نیک و متین است‌. باز تو گرگ‌زاده در این امر میراث داری؛ زیرا نه ‌تنها سخنوران این وطن مقابل پدرت سر تعظیم و تسلیم خم داشتند، بلکه ناطقین و حریفان چیره‌دست در اغلب ممالک اسلامی که رفتم در مبارزة سخن به زانو درآمدند. عامل بزرگ‌، بعد از دانستن‌، در این امر جرأت است و بس‌!

راستی اگر از شرح کنفرانس شما در کدام اخبار است‌، آن را به من بفرستید زیرا در این چند روز ممکن نشد برای ما اخبار بیاورند و هم اگر در دسترس شما است‌، شمارة 984 مجلة تهران مصوّر را بفرستید. ماقبل و مابعد آن را خوانده‌ایم ولی او را ندیدم‌، ولی شنیده شد که در آن راجع‌به آزادی ملّت غیور الجزایر شرح مفصّلی نگاشته‌اند؛ چون مبارزات آن مردم شجیع را با دلچسپی تعقیب می‌کردم‌، اگر پیدا شد، ارسال فرمایید. به‌خاطری که کنفرانس دادی‌، مقدار هفت‌ونیم متر کتان پولادی اعلا و یک‌دانه زیر پیراهنی قشنگ برایت تهیه کرده‌ام که مادرت یک دست لباس قندهاری کلان بدوزد. روز جمعه که مع‌العافیت لباسهای مرا آوردی‌، من به این عنوان می‌فرستم که این پارچه را دوخته روانه کنید ... فهمیدی‌؟ این انعام کوچک پدر را بپذیر و بپوش!

راستی آیا اولادهای ماما قندهاری را دیدید؟ گمانم چهار پسرش آمده‌اند. اگر ندیده‌اید، کدام روز با ماما دپه‌ بروید یا کدام معرّف دیگر چون آنها زود رفتنی هستند. پسر بزرگترش عبدالوالی نام دارد. پارسال زن گرفته‌. اگر کدام دانه پوست‌ِ یگان دوصد افغانیگی‌ داشتید به او هدیه بدهید و عذر آن که ایام جشن بود، شما را دعوت نتوانستم‌، بخواهید.

ما کاملاً خوب هستیم‌. رفقای سابق ما اولادهای خرد و کلانشان روز دوّم عید آنها را حسب معمول دیدن نمودند ولی پدرت از امتناع این امر، لذّتی دارد. روزگار با همة فشارهای خود هنوز نتوانسته غرور خطیری پدرت را بشکند. آنها بیچاره اطفالشان بارها عریضه کردند و خودشان مکرّر به مأمورین التماس‌، امّا من نه خودم سر به کسی فرود می‌آورم و نه فرزندانم را چنان تربیه کرده‌ام‌. من به قدرت و حکمت‌ِ دست غیبی ایمان دارم‌.

طفل اشکم دختر رز را شبی مستانه گفت‌

می‌رود روزی که پستان تو می‌چوشم به‌زور

چرت نزن‌، مستانه باش‌. خدمت مادر عزیز و خواهران رشیدت سلام بگو و دخترک صدّیقه را از طرف من ببوس‌. شفای خالة بیچاره‌ات را از خداوند می‌خواهم‌. به همه‌شان سلام می‌رسانید. امید به خدای توانا، با احترام‌.

(منبع: کتاب ستاره شب دیجور / سید اسحاق شجاعی)

Go to top