منتشرشده در: تلخ وشیرین
بچه‌ها همه در صنف نشسته‌اند. آن‌قدر جیغ و داد است که نزدیک است سقف صنف کنده شود. روف یخن دو نفر از شاگردها را گرفته، پول طلبمی‌کند. رازق در وسط ایستاده و ده-دوازده شاگرد دیگر را دور خود جمع کرده به پشتو سخنرانی می‌کند. عبدالله سعی دارد شاگردها را آرام کند اما زورش نمی‌کشد. سرور آرام در گوشه صنف نشسته چپتر می‌خواند و با پنسل یادداشت می‌بردارد. استاد که هنوز چشم‌اش بخواب است وارد صنف می‌شود. همه بچه‌ها سر جای…
منتشرشده در: هنروادبیات

 

کفگیر به ته دیگ خورد!

 برای پختن پلو به مقدار زياد از قابلمه‌های بزرگی به نام ديگ استفاده می‌كنند. و از قاشق‌های بزرگی به نام كفگير برای به هم زدن و كشيدن پلو استفاده می‌شود.

در زمان‌های قديم كه مردم نذر می‌كردند و غذا می‌پختند، افراد برای گرفتن غذای نذری صف می‌كشيدند. از آنجا كه جنس كفگيرها فلزی بود، وقتی به ديگ می‌خورد صدا می‌داد.

هنگامی كه غذا در حال تمام شدن بود و پلو به انتها می‌رسيد، اين كفگير در اثر برخورد به ديگ صدا می‌داد و آشپزها وقتی كه غذا تمام می‌شد كفگير را در ته ديگ می‌چرخاندند و با اين‌كار به بقيه كسانی كه در صف بودند خبر می‌دادند كه غذا تمام شده است.

كم كم اين كار به صورت ضرب المثل در آمد و وقتی كسی از آنها سوال می‌كرد كه غذا چی شد!؟ می‌گفتند از بدشانسی وقتی به ما رسيد كفگير به ته ديگ خورد. (يعنی غذا تمام شد.)

 امروزه از اين ضرب المثل موقعی استفاده می‌شود كه می‌خواهند به فردی بگويند دير رسيده و ديگر مثل قبل توانایی يا ثروت قبلی را ندارد و قادر به كمک كردن به او نيستند.

منتشرشده در: داستان
  زن نمی‌دانست که چه بکند؛ خلق و خوی شوهرش از این رو به آن رو شده بود قبل از این می‌گفت و می‌خندید؛ اما چه اتفاقی افتاده بود که حالا آن مرد مهربان و بذله‌گو، به آدمی ترسناک و عصبی مزاج تبدیل شده است. زن هر راهی را که می‌دانست رفت؛ اما دریغ از اینکه چیزی تغییر کند. روزی به ذهنش رسید به نزد راهبی که در کوهستان زندگی می‌کند برود تا معجونی بگیرد و به خورد شوهرش دهد.…
منتشرشده در: تلخ وشیرین
در وطن چیزی برادرها به ما نگذاشتند خار در صحرا وگل در باغها نگذاشتند عزت و فرهنگ ما باهم به باد انداختند بهر خود تنبان و بهر ماقبا نگذاشتند هر چه شد خوردند یا بردند پیش دیگران بهر مردم خانه و آب و غذا نگذاشتند قصه لعل وزمرد را چه میپرسی ز من در حمام چلستون یک سنگ پا نگذاشتند تا که میبینی، چپن، ایزار، پکول و ریش و پشم یک دو مثقال حیثیت از بهر ما نگذاشتند تی وی…
منتشرشده در: هنروادبیات


احمدشاه دُرانی- ابدالی بعد از 25 سال فرمانروایی، در تاریخ 1151شمسی برابر با 1186هجری و 1772 میلادی، در سن 50 یا 51 سالگی در منطقه «کوه توبه» در شرق شهر قندهار درگذشت. جنازه او را به شهر منتقل کردند و در «باغ روضه» سمت مغرب ساختمان «خرقه» به خاک سپردند. از احمدشاه درانی چندین پسر باقی ماند که مهم‌ترین آنان «سلیمان»، «سکندر»، «پرویز»، «داراب»، «شهاب»، «سنجر» و «تیمور» بودند.

در زمان مرگ احمدشاه، تیمور فرزند او که ولیعهدش نیز بود، در هرات حکمرانی می‌کرد. پس از آن که اهالی هرات از مرگ احمدشاه خبر شدند، بلافاصله تیمور را به‌عنوان جانشین پدر، برگزیدند. تیمورشاه که خود متولد شهر مشهد و بزرگ‌شده هرات بود، بنا به دلایلی، پایتخت را از قندهار به کابل منتقل کرد. متأسفانه او مثل سایر شاهان معاصر افغانستان برای رسیدن به تاج‌وتخت و بقای سیاسی، قسی‌القلب بود. در مطلبی تحت عنوان «وزیر نگون‌بخت» داستانی از سنگدلی او ذکر شد که چگونه بی‌رحمانه دستور داد «شاه ولی‌خان بامیزایی» یکی از وزیران و افراد مورد اعتماد پدرش، گردن زده شود. البته تیمورشاه یک امتیاز ویژه هم داشت که عبارت از فرهنگ دوستی‌اش بود. او نه تنها به گسترش و توسعه زبان فارسی همت گماشت بلکه خود نیز یکی از شاعران پارسی‌گوی افغانستان به شمار می‌رود که دیوانی از خود برجای گذاشته است.

تیمورشاه در بدو ورودش به کابل، در سال 1152 شمسی برابر با 1187 هجری قمری، به تأسیس «انجمن حضور» اقدام کرد. فعالیت این انجمن، به معنای تجمع فرهیختگان، علما، ادبیان و شاعران در یک دارالعلوم بود که هم می‌آموختند و هم می‌آموزاندند. در واقع، دوره تیمورشاه، اوج شکوفایی زبان فارسی در افغانستان بود که نه تنها این زبان برای ادارات دولتی مسجل و قطعی شد بلکه زبان فارسی به اندرون خانه‌های کرسی‌نشینان کابل نیز راه یافت و خانواده‌های آنان در اندک زمانی، به کلی زبان مادری خود را کنار گذاشتند و فارسی‌زبان شدند.

البته قبل از تیمورشاه یعنی در زمان پدرش احمدشاه دُرانی نیز مکتوبات اداری و زبان کوچه و بازار شهرهای شرق خراسان قدیم، حتی قندهار پایتخت احمدشاه، فارسی بود اما دوره تیمورشاه زمینه‌ و شرایطی را فراهم کرد تا سخن گفتن به زبان فارسی، بین نواده‌های احمدشاه به مُد روز تبدیل شود و کسی که با این زبان سخن می‌گفت، به معنای اصالت خانوادگی، نماد فرهنگ شهرنشینی و سطح بالای سواد او بود. بنابراین، فضایی که برای بسط و توسعه زبان فارسی در دربار فرزندان و نوادگان احمدشاه ُدرانی فراهم‌شده بود، آنان نزدیک به یک قرن زبان مادری‌شان یعنی پشتو را فراموش کردند و به زبان فارسی سخن می‌گفتند.

در زمان «شیرعلی خان» فرزند امیردوست محمدخان بود که فقط تعدادی واژگان نظامی به پشتو برگردانده شد اما جنبش احیاء هویت زبان پشتو به دوره امان‌الله خان برمی‌گردد. یکی از کسانی که برای پیشبرد این جنبش مساعی فراوانی کرد، «محمود طرزی» پدر «ملکه ثریا» پدرخانم امان‌الله خان بود. جالب است که خانواده «غلام محمدخان طرزی» پدر محمود طرزی نیز به زبان فارسی حرف می‌زدند. غلام محمدخان خود یک شاعر فارسی‌زبان بود که سروده او درباره «سید جمال‌الدین افغان» مشهور است.

درباره غلام محمدخان طرزی و رابطه او با سید جمال‌الدین در مطلبی تحت عنوان «یاران دیرینه» مفصل صحبت کردیم. به هر حال، محمود طرزی نیز حرکت احیای هویت زبان پشتو را مدیون خیزش پان‌ترکیسم بود که از ترکیه با خود به افغانستان آورده بود. با این وجود زبان فارسی بازهم به حضور خود در خانه‌های شاهان افغانستان ادامه داد تا جایی که محمدظاهر، شاه فقید افغانستان به زبان فارسی تکلم می‌کرد و به دشواری می‌توانست پشتو حرف بزند. البته اکنون نیز بازماندگان و نواده‌های ظاهرشاه به همین زبان حرف می‌زنند و کمتر دیده شده که اعضای خانواده او، به پشتو تکلم کنند. حتی خانم «هندیه» دختر امیر امان‌الله خان نیز به زبان فارسی سخن می‌گوید و چندی پیش در یک ویدئو، از این که برخی زبان فارسی را به دری تبدیل کرده‌اند، گلایه کرد.

به هر حال، تنها ضایعه‌ای نه چندان مهم که برای زبان فارسی در چند دهه اخیر در افغانستان رخ داده، تلاش برای تغییر زبان فارسی به دری است که البته دری نیز خود همان پارسی است و خطری را متوجه این زبان نمی‌کند مگر این که از برجسته‌سازی واژه دری، اغراض دیگری هدف باشد. به هر حال در آخر این یادداشت، قطعه شعری از تیمورشاه درانی را از صفحه 346 جلد اول کتاب «کابل باستان» درج یادداشت می‌کنم که نشان‌دهنده پختگی و صلابت او در سرودن شعر فارسی است:
چون از کمین سرما ترکان کمان گشادند
بر کوهسار کابل خفتان ز نقره دادند
از بین لشکر دی هر دجله شد سلب پوش
سیمین سلب نظر کن بر آب چون نهادند
نوباوه‌های اخگر بر قلعه‌های منقل
پنهان بجام‌های سیمابی رمادند
از آب هر چه سر زد، یارب چه جرم اکنون
چون دشمنان شه بند، از آهنش نهادند
اشجار باغ یکسر بی‌برگ و بار گشتند
داد برهنگی را اطفال شاخ دادند
شد موسم زمستان، مستان بر غم اندوه
درهای عیش بر رخ، از هر طرف گشادند
چون فوج دی در آمد، در باغ بهر یغما
شمشاد و سور و عرعر لرزیده ایستادند
مطرب بده بشارت، پیران پارسا را
شکرانه گو حریفان در پای خم فتادند
سبزان هند دارند گرچه بسی ملاحت
خوبان پارسی‌گو زیشان بسی زیادند
گلبن شکوفه دارد، از برف در زمستان
جمعی بدین تماشا از صوت زاغ شادند
خرگاه گرم راشد، هنگامه گرم تیمور
خرگاه آسمان را پوشش ز خرز چو دادند
گفتنی است که تیمورشاه در سال 1207 هجری به شکل مرموزی در پیشاور درگذشت و در کابل به خاک سپرده شد. آرامگاه او بعداً در دوره حاکمیت پسرش «زمان شاه» احداث گردید.

منتشرشده در: تلخ وشیرین
  ری نزن این گدودی آخر به پایان میرسد چون زمستان میرود فصل بهاران میرسد سیب سرخ از چاردهی و گندنه از تالقان از مزار خربوزه و لعل از بدخشان میرسد کشمش وبادام ز پروان و انار از قندهار نرگس از لغمان و زرد آلو ز پغمان میرسد کیسه از غورات و از خواجه سیاران سنگ پا بند تنبان از فراه، زردک ز خنجان میرسد پسته از هرات وبادام وقروتی از قلات برق ما از نغلو و گاز از شبرغان…
منتشرشده در: تلخ وشیرین
  در ابتدای کتاب آقای اسپنتا نوشته شده است که: «هر نوع کاپی برداری، فتوتوکاپی و تکثیر الکترونیک بدون اجازۀ کتبی ناشر ممنوع می‌باشد»؛ البته این جمله به‌صورت ادبی‌تر آن این است که کسی روی دیوار خانه‌اش بنویسد بر پدر و مادر فلان ابن فلان لعنت که اینجا کثافات خود را بریزد و مثل گاو سرش را بیندازد پایین و برود و حتی یک چایی نخورد... بعد مردم هم بدون اینکه بفهمند ده پشت اجداد آن‌ها به‌صورت شرافتمندانه‌ای لعنت می‌شود…
منتشرشده در: داستان
  در سال‌های نه چندان دور، زاهدی که بعدها به نام ساون قدیس معروف شد در یکی از غارهای منطقه زندگی می‌کرد. در آن دوره منطقه مورد نظر فقط یک قصبه مرزی بود که اهالی‌اش را راهزنان گریزان از عدالت، قاچاقچی‌ها، روسپی‌ها، ماجراجویانی که در جست‌وجوی همدست به این‌جا می‌آمدند و قاتلانی بودند که بین دو جنایت این جا استراحت می‌کردند. شرورترین آن‌ها مرد عربی به نام آحاب بود که دهکده و حواشی آن را تحت سلطه داشت و مالیات‌های…
منتشرشده در: تلخ وشیرین
  حرف رئیس جمهور برایم بسیار جالب است؛ مثلا ایشان در جلسۀ امروز گفتند که: «آزادی بیان باید مسئولانه باشد. هر کسی ادعا می‌کند که یک مقام افغان با داعش است بیاید و با سند در محکمه حاضر شود و ثابت کند و در غیر آن، باید برود چادر بپوشد» رئیس جمهور چون آدم مهمی در این مملکت است، هر جمله‌ای را که از شکمش صادر نمی‌کند، بنابراین احتمال می‌رود موضوعات ذیل در این جملات شان نهفته باشد که ما…
منتشرشده در: تلخ وشیرین
  قرار بود عطامحمد نور و باتور دوستم و کرزی و جنرال رازق و حاجی قدیر و همایون همایون و چند نفر دیگر در قندهار جلسه داشته باشند که ما چه باید بکنیم و چه گلی بر سر ایندۀ افغانستان بزنیم، جنرال رازق هم گفته بود ما در خدمتیم، سر ما صدا کنید کشور را برایتان چپه و راسته می‌کنیم، اشرف غنی خبر شد و در حالیکه خودش در آذربایجان در مورد فواید بادمجان در منطقه صحبت می‌کرد گفت بود…
Go to top