منتشرشده در: تلخ وشیرین
  من به یکی از دوستانم به‌نام میرویس تماس گرفتم و گفتم: - سلام میرویس جان، خوب استی، اولادا، اهل و قبیله خوبند؟ میرویس در حالیکه صدایش تغییر کرده بود جواب داد: - بیادر شما را نشناختم. گفتم: «میرویس آغا حالی ما مردمه هیچ نمی‌شناسی؛ نکنه ارگ ریاست جمهوری کار پیدا کردی که فراموشت شدیم؟» در حالیکه کوشش می‌کرد صدایم را از پشت خط تلیفون تشخیص بدهد گفت: - تو خو کاکا قربان نیستی؟ همو که لبش پندیده‌اس و از…
منتشرشده در: هنروادبیات

 

معماری از اولین هنرهایی است که انسان با آن خو گرفته و آن را شناخته است. این هنر باستانی در طول زمان فراز و نشیب‌های بسیاری داشته است. انسان‌های نخستین با کشیدن تصاویری از خود و طبیعت پیرامون شان در دیواره‌ی مغاره‌هایی که در آن زندگی می‌کردند، در صدد بودند در عین حالی که حوادث مهم زندگی شان را ثبت می‌کنند، محیط زندگی خود را نیز آراسته سازند و این را می‌توان نخستین گام های انسان در راستای هنر معماری تلقی کرد.

بی‌جا نیست که ویکتور هوگو در رابطه با معماری می‌گوید: «معماري ايده هاي بزرگ انسانیت را در بر گرفته است. نه فقط سمبل هر ديني، بلکه تفکر هر انساني يک برگ از اين کتاب وسیع را شامل مي‌شود.»

آثار بی‌شماری که از نیاکان ما بجامانده نشانگر ارزش معماری در میان ایشان است. بدون شک این ارزش‌ها آمیخته با فرهنگ، آیین و شیوه ی زندگی آن مردمان بوده است، چنانچه مساجد، منارها و آثار دیگری که از دوره‌ی اسلامی باقی مانده اند، هویتی اسلامی و آمیخته با آموزه های دینی دارند.

آگوست پره معماری درست را این گونه معرفی می‌کند: «معماري زنده آن است كه معرف صادق زمانه خود باشد. در همه قلمروهاي ساخت آنرا مي‌جويیم و از میان آنها كارهايي را برمي‌گزينیم كه سخت از كاربري مورد انتظار تابعیت کرده ، با مصالح خردمندانه ساخته شده و با تركیب متناسب عناصر ضروري به زيبايي دست يافته باشند.»

حال با این اوصاف باید معماری معاصر جامعه خود را ارزیابی کنیم. لازم به ذکر است که درست یا اشتباه بودن شیوه معماری معاصر کشور ما در حوصله این بحث کوتاه نمی‌گنجد و از سویی قضاوت در این رابطه در صلاحیت نویسنده نیست. دید این مبحث بر جوانب مشکل ساز فراروی هنر معماری تأکید دارد. در پی آن نویسنده تلاش دارد تا این سوال را در ذهن مخاطب ایجاد کند که آیا معماری معاصر ما به سوی درستی حرکت می‌کند یا خیر؟

در طول چهار دهه جنگهای داخلی، افغانستان با وجود عقب ماندن در عرصه‌های صنعت و رفاه اجتماعی، از هنر اصیل خویش نیز فاصله گرفت، در این مقطع زمانی هنر معماری نیز به فراموشی سپرده شد، زیرا از سویی ساخت و ساز و شهرسازی از میان رفت و از سوی دیگر وحشت و خشونت مجالی برای پرداختن به هنر به طور عموم و معماری به صورت خاص باقی نگذاشت.

عدم تخصص در زمینه‌ی هنر معماری از دیگر چالش‌های معماری ماست. متأسفانه در کشور ما تخصص در بسیاری زمینه ها در نظر گرفته نمی‌شود. هنر معماری نیز با توجه به پیش نیازی که دارد، مورد بی توجهی قرار گرفته و این سبب شده است که متخصصین معماری توجه چندانی به ابعاد هنری و زیباسازی شهری آن نداشته باشند. البته کارفرمایان و ذهنیت عمومی نیز باید به ارزش هنر معماری آگاه شوند، که معمار چیره دست با طرح های زیبا و خلاق خود می‌تواند آنان را قانع کند. بدون شک در صورتی که مردم ما با هنر اصیل ساختمان سازی آشنا شوند از آن استقبال می‌کنند.

نبود برنامه‌یی منظم و سازمان یافته از سوی نهادهای دست اندرکار و ناظر بر ساخت و ساز شهری نیز عامل دیگر بر ضعف هنر معماری معاصر است. این نهادها باید جلو ساخت و سازهای بی‌رویه و غیر تخصصی را بگیرند. در صورت عدم آگاهی آنان، باید نهادهای مسؤول به اهمیت و ارزش هنر معماری واقف شوند و این مستلزم تلاش معماران و متخصصین این هنر است.

با  این وجود، ما در جامعه خود معماران و متخصصان بزرگی داریم که هر کدام شان در عرصه‌ی بین المللی مطرح هستند، از جمله آقای سید ضیا حسینی (آگاه به معماری معاصر جهان و معماری کلاسیک کشورمان) و تیم دستیار وی که بعضی از طرح های ایشان در منطقه و جهان منحصر به فرد و پیشتاز است. در این اواخر یکی از طرح های این تیم (طرح شفاخانه‌یی در شهر کابل به اسلوب معماری ارگانیک) به جشنواره‌یی جهانی راه یافته است.

منتشرشده در: تلخ وشیرین
- افغانستان اعلام کرده است که ما ریشه‌های تروریزیم را تا لندن و پاریس و آلمان و حتی امریکا جستجو می‌کنیم و تا خشکاندن آن توسط بادهای موسمی خلیفه رحیم‌داد با تمام قوت به مبارزه ادامه می‌دهیم. - افغانستان به کشور امریکا یک و نیم بال طیاره کمر میده کمک کرد و حدود یک کارتن بسته بندی شده از عساکر مسلح غیر مسوول خود را برای حفاظت از جان امریکایی‌ها به این کشور ارسال کرد تا از مال و ناموس…
منتشرشده در: هنروادبیات

 

        همه به این مهم رسیده اند که در کشوری مانند افغانستان دانشگاه رفتن به جای اینکه یک هدف باشد، بیشتر از همه مُود و سیالداری است. کاش این مُود در محور اهدافِ روشنگرایانه می‌چرخید، بل این مُود در محورِ دریافت پول و آرزوهای مادی می‌چرخد. نهایتِ تلاشِ یک دانشجوی افغانستانی رسیدن به پول است. او هرقدر هم بیدار خوابی می‌کشد و رنج، در فکر این نیست که چگونه فکر تولید کند تا خود و دیگران را از عمقِ بحران‌های موجود در کشورش نجات دهد، بحران‌های که هر روزه به چشم سرش می‌بیند؛ بل در این اندیشه به خواب و دانشگاه می‌رود که چگونه بعد از فراغت پول به دست آورد. پول بدست آوردن نا صواب نیست، ولی انتخاب و دریافت راه‌های پول یافتن در این ملت و به ویژه در میان نسل جوان متفاوت و حرام است. ساده انگاری و تبلیغِ گستردة فساد و رشوه ستانی در کشور، دورنمای دانشگاه رفتن را چنان رسم کرده است که سَند بدست آور و سوراخ‌های رشوه ستاندن را بگیر. بازهم باید خوشبین بود که همه در پیِ این هستند تا برای رشوت حتا با سواد شد. حال این مُود و سیالداری همه را ویران کرده است. کاش تنها خودشان را ویرا می‌کرد، بل ملت و نسل‌های دور را ویران کرده است.

      دانشگاه‌های خصوصی؛ یک بام و دو هوا!

   در دنیای امروز خصوصی سازی در همه زمینه‌ها تنها ترین شیوة است که مردم را به آسایش می‌رساند و نهادهایی دست اندر کار را به رقابت سالم فرا می‌خواند. نهایتِ فکر و تلاش نهاد‌های خصوصی این است که چگونه و از کدام طریق راه‌های منطقی‌تر را نسبت به نهاد‌های دولتی پیدا و  رضایت مردم را حاصل کنند. در حقیقت میان نهادهای خصوصی جنگ جریان دارد، جنگ برای خدمت و صعود، رفاه و آسایش، نیک اندیشی و تازه اندیشی و صلح و آرامش. اما درین کشور بر عکسِ این قضیه جریان دارد. از همه می‌گذریم، یکه هو می‌رویم به دانشگاه‌های خصوصی که نهادهای تحصیلی هستند و می بایست برای روشن سازی نسل‌های آینده تلاش می‌کردند، ولی این تلاش شان بار منفی را پشت کرده است. دانشگاه‌های خصوصی به یک دست دو خربوزه که هیچ، بل چهار خربوزه را گرفته اند. بازهم باید خوشبین بود که تعدادی از سرمایه دارها پول شانرا با وجود این وضعیت بد امنیتی در راستای دانش پراگنی و روشن سازی جامعه سرمایه گذاری کرده اند. دولت بنابر قانون در هر ولایت افغانستان دانشگاه‌های دولتی را ساخته اند که همه آزادانه و بدون مصرف در آن درس بخوانند، ولی بلند بودن گراف تقاضا باعث شد که جواز فعالیت به موسسات خصوصی تحصیلی نیز صادر شود.

         اکنون در بلخ بیشتر از ده نهاد خصوصیِ تحصیلی است. هرکدام به یک رنگ و هدف متفاوت، اما در محور پول. این خواب پول آن‌ها را مست کرده است. چنان مست که مردم را بی خواب و نان کرده است. مثلا شما فکر کنید که در طول هفته کار کرده اید و نیاز دارید یک روز در هفته را استراحت کنید تا آرام شوید. اگر همان روز را استراحت و"دم راستی"نکنید اصلا نمی‌توانید که در آغاز هفته و روزهای آینده کار مثمر و درست انجام دهید. روز جمعه زمنیة است برای استراحت و آماده شدن از نگاه روحی و جسمی برای روز دیگر. اما دانشگاه‌های خصوصی در اقدامِ پسین شان این روز را ازهمه مشتاقان علم ودانش ربوده اند.

       همه می‌دانیم که بیشترینه متقاضیان دانشگاه‌های خصوصی که در طول یک هفته دو روز( پنجشنبه و جمعه)  را درس می‌خوانند کارمندان خدمات ملکی و معلم‌های مکاتب هستند. دراین اقدامِ نهاد‌های خصوصی  ایراد‌های فراوان نهفته است. از آن جمله به این دو نکته بسنده می‌کنیم:  نخست، مغایرت با سیستم کریدیت؛ یک بام و دو هوا نیز در دانشگاهای خصوصی و دولتی بیداد می‌کند. وزارت تحصیلات عالی می‌بایست توجه و نظارت جدی می‌داشت که یا سیستم کریدیت را پیاده می‌کرد و یا هم سیستم نوتییشن قدیم را. اما وزارت در این زمینه ناکام مانده است. دانشگاه‌های خصوصی به آهنگ دلخواه خودشان رقص می‌کنند و دانشگاه‌های دولتی به دل خودشان.

تعدادی از دانشگاه‌های خصوصی همین حالا درس شان را به سیستم قدیم عیار نموده اند. دراین سیستم باید دانشجو در یک ساعت درسی 90 دقیقه را لم  و تشریحات استاد را گوش دهد و توقع هم می‌‌رود که بفهمد. انگار شما سه ساعت درسی را با این سیستم در صنف نشستید و درس گوش دادید، آیا مغز تان توانای دارد که همه موارد را بگیرید و دوباره به استاد در امتحان پس دهید. دقیقا که این امر چنان دشوار است که فتحِ کوهِ نور را. سیستم کریدیت به عنوان یک سیستم سهل و کارآمدِ جهانی مزایای خودش را دارد. هرچند این سیستم با نهادهای بیمار و کسلِ آموزشی کشور ما همخوانی ندارد. چون این سیستم مال کشورهای جهان اول و جهان دوم هست. در سیستم کریدیت هر دانشجو( البته در افغانستان، چون سیستم کریدیت را گفته می‌شود که دانشمندان افغانی نظر به وضعیت کشور بازخوانی کرده اند وکمی آسان)  می‌تواند در طول نیم سال تحصیلی ویا یک سمستر از 17 الی 21 کریدیت را انتخاب کند. در اصلیت حرف، از این بیشتر هم می‌توانند انتخاب کنند. به شرطی که شرایط را دانشگاه برایش مهیا کرده بتواند که این مهم خیالی بیش نیست. 

در تعریف سیستم کریدیت آمده است:" سیستم کریدیت آن است تا فعالیت و سهم گیری دانشجویان در جریان عملیه ی آموزشی بیشتر انکشاف و تقویت گردد". گویا افراد ذکی می‌توانند کریدیت‌های بیشتر را انتخاب کنند. این درحالی است که دانشگاه‌های افغانستان این توانای و ظرفیت را ندارندکه بر اساس خواست دانشجو تقسیم اوقات را عیار کنند. در دورة لیسانس دانشجو باید  حد اقل 136 کریدیت را بخواند(؟). بر اساس همین قانون وزارت تحصیلات عالی کریدیت‌ها را در طول هفته تقسیم کرده اند. حال اگر چهار روز هفته را نخوانی و فقط دو روز آنرا بخوانی، آنهم از بام تا شام. آیا قانون همین را ایجاب می‌کند. آیا مغز و گرفت این دانشجویان که صد فیصد شان معلم ومامور هستند، این قدر قوی هست؟! بدون شک که این روش قاچاق رفتن به اروپا را مانند هست. آخر این کار غرق شدن است. از دور هم که بخوانی دیده می‌شود که دانشجویان خیالی در این نهادها نیز نفس می‌کشند. و نیز در یکی از ماده‌های سیستم کریدیت گفته شده است که یک مضمون در عین روز بیشتر از دو بار خوانده نمی‌شود. پس از صبح تا شام اینها کدام مضمون‌ها را می‌خوانند.

دوم، ایجاد کسالت تمام در معلم‌ها و مامورین؛ وقتی معلم و مامورِ برحال از بام تا شام درس بخواند، آیا برای روز آینده توان و توشه دارند که به صنف مکتب بروند پلان هم داشته باشد و آمادگی نیز؟ ! آیا آن مامور توان دارد فردای آن دو روز کار خوب کند از بام تا شام؟! انگار هم داشته باشد که در صنف رفته خوب درس بدهد، آیا توان دارند درس‌های دانشگاه را خوب بخوانند وطوطی وار به استادان پس دهند؟! در غیر آن که چانس می‌شوند و مجبور هستد بروند عقب و پرداخت مکرر. انگار این موارد را داشت، آیا ممکن است دانشجوی محترم از دورترین محل ولایت سمنگان و فاریاب و سرپل بیاید به بلخ و باز فردایش برود آنجا و پلان و آماده‌گی درس را داشته باشد؟! این پرسش‌ها را باید جواب پیدا کنیم. در غیر این صورت نسل‌های آینده مان را به دست خودمان به آتش می‌اندازیم.

یکی از دوستانم زنگ زده بود که خودت در فلانی دانشگاه شناس داری؟ گفتم: بلی. گفت کسی در طول چهار سمستر اصلا نرفته و وقت امتحان همه او را نشناخته اند و خارج کرده اند و از امتحان باز مانده است و صنفی‌هایش کلاه فراغت پوشیده اند. حیران شدم. گفتم بیینم. از این نوع صدها قضیه دیگر. همه می‌دانند، ولی به طور عجیبی خودشان را به نادانی زده اند.

         حالا که دانشگاه‌های خصوصی چنین خصوصی سازی را، راه انداخته اند. برماست که باسواد شویم و کشور را پیشرفت بدهیم!!!!

منتشرشده در: هنروادبیات

 

افراد گریزان از اجتماع خجالتی‌اند، از ظاهر شدن در جمع هراسان و از انتقاد کردن و قضاوت دیگران وحشت دارند. ان‌ها از قیافه و شکل ظاهری خودشان بدشان می‌آيد و از این که تصور مى‌كنند، مورد پسند دیگران نیستند؛ احساس وحشت به آن‌ها دست می‌دهد.

افراد اجتماع گريز در محیط‌های شغلی به تنهايى كار مى‌كنند، مسئوليت‌هاى جمعى را نمى‌پذيرند و خود را در جمع به‌گونه‌ای پنهان می‌کنند که انگار مهارت‌های لازم را برای هيچ كارى ندارند.

افراد اجتماع گريز، دوستان بسیار محدودی دارند و افراد صميمى آن‌ها بیشتر از وابستگان و نزدیکشان مى‌باشند. آن‌ها تنها در اتاق خود پای تلويزيون و کامپیوتر می‌نشینند و ارتباط مجازی را از رابطه با افراد‌ ترجیح می‌دهند، آن‌ها احساس خود کم بینی، بی‌کفایتی و تحقير می‌کنند.

افراد اجتماع گريز اگر در جمع جوکی بگویند به خودشان نسبت می‌دهند و اگر دو نفر با هم حرف بزنند و بخندند، فکر می‌کنند در باره آن‌ها حرف می‌زنند و به آن‌ها مى‌خندند. افراد گريزان از جمع در مقابل دیگران احساس راحتى ندارند، زيرا می‌ترسند که عیبی در آن‌ها پیدا کنند.

افراد جمع گريز معمولا در رفتار محتاط و شغل‌هاى حاشیه‌ای که ریسک کمی دارند را انتخاب می‌کنند، شغل‌های تکراری و بدون خطا. این افراد پیشرفت شغلی ندارند، سعی می‌کنند به گونه‌ای رفتار کنند که مورد تمسخر دیگران قرار نگیرند. این افراد قدرت ريسك کردن در كارى را ندارند، در صورتی که در هر کاری درصدی از ريسك کردن لازم است.

افراد گريز از جمع مدام در استرس، نگرانی و اضطراب هستند. به‌خاطر ترس هرگز سوالی نمی‌کنند و بدنبال حق‌شان نمی‌روند. فشارهای روانی باعث افسردگی و از دست دادن نشاط آن‌ها می‌شود.

افراد جمع گريز کم کم دوستان خود را از دست می‌دهند و منزوی می‌شوند و به دیگران اعتماد نمی‌کنند. آن‌ها بسیاری از شغل‌ها را از دست می‌دهند و در رابطه شان همواره خواهان این هستند که مورد تایید دیگران قرار بگیرند.

زندگی با افراد گوشه‌گیر سخت است، زود قهر می‌کنند، باید هميشه نازشان را بکشيد و زود دل خور می‌شوند.

منتشرشده در: تلخ وشیرین
  ما در غم پروژه توتاپ مانده‌ایم سرگرم فیسبوک، به لپتاب مانده‌ایم از صبح تا به شام به هر روزنامه‌یی توتاپ سرخط است که از چاپ مانده‌ایم تا در فضای لین و مگاوات رفته‌ایم از فیشن و اتو و فتو شاپ مانده‌ایم در خانه برق نیست و لبتاپ‌ها خموش شب دیر گشت و ما به ورکشاپمانده‌ایم از دزدی و فساد ز هر قاره‌ی جهان بار دگر به زور خدا، تاپ مانده‌ایم ملا که از فنون نو و برق عاجز است…
منتشرشده در: تلخ وشیرین
هر که پرسید ترقی چه اساسی دارد گفتم این راه نه درسی نه کلاسی دارد کرسی عزت و اجلال کسی خواهد یافت که نه علمی، نه کمالی، نه حواسی دارد یار گلچهره در آغوش کسی می افتد که قد پیزری و شکل قناسی دارد گیتی تتگ نظر نیست خردمند شناس غالبا دیده‌ی دیوانه شناسی دارد مرد بدبخت به شب هم که رود در بستر در لحاف و تشک خود کک و ساسی دارد لاله را داغ از آن است که…
منتشرشده در: تلخ وشیرین
  ترك دون بازي و بامبول مگر آسان است؟ در گذشتن ز سر پول مگر آسان است؟ دست برداشتن از منصب والا و مقام آخر اي آدم معقول، مگر آسان است؟ اين چنين پا مكن اي دوست، به كفش حضرات حمله امروز به هر غول مگر آسان است؟ مرد بي‌زور، چه با اين همه خر زور كند؟ جنگ با رستم و هركول مگر آسان است؟ گر از آنان شنوي پرت و پلا، عيب مكن يك سخنراني معقول مگر آسان است؟…
منتشرشده در: هنروادبیات

 

(خاطره محمدحسین جعفریان از احمدشاه مسعود)

یک روزنامه‌نگار و مستندساز ایرانی که برای تهیه مستندی از احمد شاه‌مسعود به افغانستان سفر کرده بود در خاطراتش نوشت: در اوج عملیات جنگ،‌ شاه مسعود خطاب به فرماندهانش اظهار داشت که کل این جنگ،‌ جنگ برای ادبیات این

مرز و بوم است.

محمدحسین جعفریان، روزنامه‌نگار و مستندساز ایرانی، که برای تهیه‌ مستند از مبارزات «احمد شاه مسعود» با طالبان به افغانستان رفته بود، ‌در خاطراتش می‌نویسد که احمدشاه مسعود با بیان اینکه بچه‌های افغانستان دارند کلمه‌های فارسی را از یاد می‌برند، گفت: جنگ با طالبان، جنگ برای حفظ ادبیات این مرز و بوم است.

وی در مصاحبه‌ای می‌گوید: زمانی که مستند مسعود را می‌ساختم، خیلی با احمد شاه مسعود مانوس شده بودم. چند جلسه‌ طولانی در حوزه‌های مختلف با این آدم صحبت کردم. یادم هست زمانی که در افغانستان درگیری بود، مسعود می‌گفت بچه‌های ما دارند کلمه‌های فارسی را از یاد می‌برند.

جعفریان گفت:‌ یادم می‌آید نیروهای مسعود می‌خواستند فرودگاهی را بگیرند. مسعود روی تپه‌ای نیروها را فرماندهی می‌کرد و دستور آتش می‌داد. من هم از این صحنه‌ها فیلم می‌گرفتم. بعد رفتیم داخل چادر که صبحانه بخوریم. بحثی بین ما درگرفت درباره‌ی شعر. بحث بالا گرفت.

کتاب شعری دست من بود. او خیلی از شعر نو خوشش نمی‌آمد. مسعود می‌گفت بچه‌های ما دارند کلمه‌های فارسی را از یاد می‌برند.

وی در ادامه گفت: چون این جنگ هم خیلی جدی بود فرمانده‌هانش آمدند که گزارش جنگ را بدهند، جرأت نمی‌کردند نزدیک شوند. منتظر بودند بحث تمام شود.

دائم به من چشم غره می‌رفتند، اما مسعود همین طور ادامه می‌داد. مشاوری به نام «ملاقربان» داشت که پیش آمد و گفت بسیار ببخشید آمر صاحب حالا وقت عملیات است، نه ادبیات! مسعود گفت: ملا صاحب آبروی ما را پیش این مرد ژورنالیست ایرانی بردی، کل این عملیات به خاطر همین ادبیات است!

 

منتشرشده در: تلخ وشیرین
گل در بر و می در کف و معشوق به کام است من مانده‌ام این‌جا که حلال است، حرام است؟ با این که به فتوای دل اشکال ندارد گریار پسندید ترا کار تمام است در مذهب ما باده حلال است، ولی حیف در مذهب اسلام همین باده حرام است شد قافیه تکرار ولی مسئله‌ی نیست چون شاعر این بیت طرفدار نظام است این ماه شب چاردهم در شب مهتاب یا این که نه، همسایه ما در لب بام است. در…
Go to top