|
|
|
      |
|
|
|
شنبه 15 حمل 1388 / 4 اپريل 2009 / 8 ربيع الثاني 1430 |
|
بررسي
نسبت هوش و موفقیت
از
دیرباز، هوش به عنوان یکی از عواملی که باعث موفقیت فرد در زندگی می شود،
مطرح بوده است. ولی مسئله مهم این است که بهره هوشی تعین کننده موفقیت فرد
در درازمدت نیست. به عبارت دیگر، همیشه این طور نیست که هر کس که هوش منطقی
بالاتری داشته باشد، موفق تر است. در بعضی از موارد، افراد بسیار با هوش را
می بینم که در زندگی موفق نیستند و بالعکس، افرادی با بهره هوشی کم تری را
می بينیم که موفقیت های فراوانی را کسب می کنند. برای مثال، همگی، دواطلبان
کانکور را دیده ایم که در دروان مکتب و یا آموزشگاهای خصوصی همیشه نمرات
عالی داشته اند و جزء شاگردان با هوش به حساب می آمده اند، ولی درکانکور،
شکست خورده اند. حتی در مکتب نیز هنگامی که تست هوش و امتحان افراد به عمل
می آید، ارتباط مستقیم با وضعیت تحصیلی ندارد و این گونه نیست که هر کس
بهره هوشی بالاتری داشته باشد لزوماً در تحصیل موفق است. به علاوه موفقیت،
ابعاد متفاوتی دارد و لزوماً موفقیت دریک زمینه و یک بعد زندگی، پیشگویی
کننده موفقیت در دیگر ابعاد زندگی نیست. افرادی بي شماری را می بینیم که
موفقیت شغلی دارند، ولی در روابط اجتماعی بسیار ضعیف عمل می کنند.
ورزشکاران موفقی هستند ولی در برنامه ریزی روزانه خود دچار مشکل می شوند،
افراد تحصیل کرده ای هستند ولی از مواد مشروبات الكوی غیرمجاز ویا مواد
مخدر مصرف می کنند.
اگر هوش یک فرد، تضمین کننده موفقیت او در زندگی است چرا همیشه بدین گونه
نیست و چگونه می شود که هوش باعث موفقیت در یک بعد زندگی می وشد، ولی در
ابعاد دیگر، موجب شکست و یا حتی فاجعه می شود به چگونه ممکن است که فردی با
هوش، شکست خورده این زندگی باشد و چرا افراد موفق، همیشه با هوش ترین افراد
جامعه نیستند.
اگر مشروبات الکولی و یا مواد مخدر کاری هوشمندانه نیست، چرا بسیار از
افراد با بهره هوشی بالا، از مواد ذکر شده مصرف می کنند؟
|