اهداف
سكولاريسم در كشورهاي اسلامي
حجت الاسلام احمد اميد قسمت يازدهم
همان شعر معروف كه: گنه كرد در بلخ آهنگري به * به شير از زد گردن مسگري*
اعتراض شما بر دين اسلام از همين قماش است.
مگر اينكه بگويد ما موضوع را تعميم مي دهيم و با يك تنقيح مناط، همه اديان
را مشمول اعتراض مي دانيم در آن صورت مي توان از طريق اديان ديگر نيز براي
سكولاريسم پاسخ داد. اما اين تنقيح مناط يك اشكال اساسي دارد و آن اينكه:
معترض در اينجا به يك هويت و پديده اي اعتراض كرده است كه وجود خارجي
ندارد، زيرا كه تنقيح مناط، يعني پيدا كردن يك گوهر مشترك براي اديان و آن
گهي همان گوهر مشترك را مورد اعتراض قرار دادن. اما چنين گوهري يا اصالتاً
وجود ندارد و يا اگر در حاق واقع وجود هم دارد، در عينيت و نمود ظاهري از
آن خبري نيست. بلكه در ظاهر اديان مختلف داريم كه هريكي داراي اصول و قواعد
مخصوص به خود هستند، تفاوت و تخالف آن چنان است كه هريكي ديگري را نفي مي
كند و پيروان آنها در تاريخ، جنگ هاي خونيني را پشت سر گذاشته اند. اين جنگ
ها حاكي است كه در عالم عينيت، تعارض و تعارض و تعاند در بين اديان، بالاتر
از جنبه هاي اشتراك است، و پيروان هر دين، در واقع همان جنبه هاي تفاوت را
پيروي مي كنند، نه آن گوهر مشترك را پس چگونه مي توان اين واقعيات موجود را
ناديده گرفت و همه جا يكسان قابل تطبيق نيست بلكه سكولاريسم تنها تاريخ دين
در اروپا را تبيين مي كند و لذا ممكن است كشورهاي ديگري به اين فرايند
مواجه نشوند.
خبرنگار از او مي پرسد كه: شما مواردي چون ظهور جنبش هاي جديد ديني در
مناطق مختلف جهان، وقوع انقلاب اسلامي در ايران، ظهور معنويت عصر جديد در
اروپاي غربي، رشد جنبش هاي بنياد گرايانه و احزاب ديني در كشورهاي اسلامي،
گسترش محبوبيت مسحيت انجيلي در امريكاي لاتين، افزايش درگيري هاي قومي و
مذهبي در عرصه روابط بين الملل و غيره را كه به عنوان شواهدي براي افزايش
اهميت دين بر مي شمرند، چگونه تفسير مي كنيد؟
بروس، در جواب مي گويد: به اعتقاد من نظريه سكولاريزيسون در واقع تبيين گر
تاريخ تحولات ديني در دموكراسي هاي غربي است. به عبارت ديگر، اين نظريه
گذشته اروپا را تبيين مي كند، نه آنكه آيندة غير اروپا را پيش بيني كند.
اگوست كنت تصور مي كرد؛ جامعه شناسي قدرت پيش بيني آينده تمام جوامع را
دارد، اما مدعاي جامعه شناسان متاخر مدافع نظريه سكولاريزيسون بسيار
متواضعنانه تر است؛ اين جامعه شناسان اصراري ندارند كه بقيه جوامع آنچه را
بر غرب گذشته است، تجربه خواهند كرد. فكر مي كنم اين قاطع ترين سند است.
براي اينكه خود سكولارهاي اصلي متوجه تنگناهاي نظريه خود هستند، اما در
كشورهاي اسلامي، ارائه دهندگان اين نظريه با اصرار و تاكيد آن را يك روند
محتوم و علم قطعي اعلام مي كنند كه باز هم ما را به ياد ماركسيست ها مي
اندازند. آنها نيز مراحل رسيدن به كمونيسم را نظريه اي علمي و قطعي مي
دانستند كه همه جوامع و كشور ها نا گزيز اند آن را طي كنند، پس بايد براي
تسريع آن كمك كرد. اما ديديم كه چنان نبود و چنان هم نشد.
پس شايسته آنست كه ما به اعتراض هاي پاسخ بدهيم كه از طرف سكولار ها
مستقيماً متوجه دين اسلام شده باشد. چنان كه شهيد مطهري در مباحثات خود،
بيشتر از اين زاويه پاسخ داده است،لذا مروري نظرات او را به عنوان پاسخ
هاي مناسب براي خوانندگان اعلام كرديم.