حضرت امام موسي كاظم (ع) فرمودند:بهترين چيزي كه بنده بعد از شناخت خدا به وسيله آن به درگاه الهي تقرب پيدا مي كند، نماز است.

شنبه 12 دلو 1387 / 31 جنوري 2009 / 4 صفر المظفر1430

خود شناسي و خود سازي در اسلام  

حجت الاسلام غلام علي رضايي سرپلي

در مورد خود شناسي ، بحث هاي گسترده اي وجود دارد که مکتب هاي فلسفي و اجتماعي ، ابراز نظر نموده و هر کدام در مورد حقيت انسان ، سخني را به ميان آورده اند .
آيا حقيقت انسان روح مجرد است ؟ يا جسم و روح؟ يا جسم تنها؟ يا روح تنها؟ اختلاف نظر بين علماي ديني و مادي ها وجود دارد .
علماي اسلامي عقيده دارند که حقيقت انسان همان روح است نه جسم و نه مرکب از روح و جسم ولي در اين امر اختلاف نظر دارند که آيا روح انسان روحاني الحدوث و روحاني البقاء است يا جسماني الحدوث و روحاني البقاء ؟
چنانچه از اشعار و سروده هاي برخي از شاعران اسلامي معلوم مي شود آنها عقيده دارند که روح و نفس روحاني الحدوث و روحاني البقاء مي باشد : چنانچه شاعري مي گويد:


من ملک بودم و فردوس برين جايم بود
آدم آورد در اين دير خراب آبادم
مولانای بلخ مي گويد :
کز نيستان تا مرا ببريده اند
از نفيرم مرد و زن ناليده اند
هر کسي کاو دور ماند از اصل خويش
باز جويد روزگار وصل خويش
يا مي گويد :
اي برادر تو همان انديشه اي
مابقي تو استخوان و ريشه اي
گرگلي است انديشه ، تو گلشني
ور بود خاري تو هيمه گلخني


« علامه طباطبايي - رضوان الله عليه- بعد از تفسير آيه « ولا تقولوا لمن يقتل في سبيل الله اموات » بل احياء « و کساني را که در راه خدا کشته مي شوند مرده نخوانيد، بلکه زنده اند » مي گويد : با تدبر در اين آيه و ديگر آياتي که ذکر کرديم ، حقيقت ديگري وسيع تر از اين ، روشن مي شود و آن تجرد نفس است . به اين معني که نفس حقيقتي دارد و به وسيله شعور و اراده و ديگر خصوصيات ادراکي آن را اداره مي کند و تدبر در آيات پيش گفته اين حقيقت را آشکار مي سازد . زيرا اين آيات حاکي از آنند که شخصيت انسان به بدن نيست و با مرگ آن نمي ميرد و با از بين رفتن بدن و بهم خوردن ترکيبش و پراکنده شدن اجزاي آن نابود نمي شود . بلکه پس از نابود شدن بدن باقي مي ماند و در يک زندگي خوش و هميشگي و نعمت ماندگار به سر مي برد و يا بالعکس در شقاوتي هميشگي و عزابي دردناک زندگي مي کند. و اين خوشبختي و يا بدبختي به نوعي ملکات نفساني و اعمال او در اين جهان بستگي دارد نه به جهات جسماني و ويژگي ها و احکام اجتماعي .
اينها حقايقي است که اين آيه شريفه به دست مي دهد و پيداست که اينها از هر جهت با احکام جسماني و خواص وويژگي هاي مادي دنيوي مغايرت و منافات دارد .
بنا بر اين اين نفس انسان غير از بدن اوست .»
« اين آيات ( 55 سوره طه و 14 سوره رحمن و 7و8 سوره سجده و 12 و 14 سوره مومنون ) نشان مي دهد که انسان در ابتدا ، يک جسم طبيعي است که صورت ها و شکل هاي گوناگون يکي پس از ديگري به او دست مي دهد و سپس خداوند ، اين جسم جامد خاموش را به موجود داراي شعور و اراده تبديل مي کند که کارهاي مانند شعور و اراده و انديشيدن و دخل و تصرف در پديده ها و تدبير امور عالم از قبيل جابجايي و تبديل و تغيير و ديگر افعالي که از اجسام و پديده هاي جسماني سر نمي زند ، انجام مي دهد . بنا بر اين نه اين کارها ( اراده و تفکرو ...) جسماني است و نه فاعل آنها از قبيل جسمانيات مي باشد .
بنا بر اين ، نفس نسبت به جسمي که منشاء پيدايش آن است يعني همان بدن که نفس از آن نشات مي گيرد به منزله ميوه نسبت به درخت يا روشنايي نسبت به نفت است . ( البته با يک مقايسه دور و بعيد) بدين ترتيب چگونگي ارتباط و تعلق نفس با بدن در ابتداي وجود روشن مي شود اما با مردن اين علاقه و ارتباط قطع مي شود و تماسک و پيوستگي از بين مي رود .
خلاصه اينکه نفس در ابتداي پيدايش خود عين بدن است و سپس با به وجود آمدن ،از بدن متمايز مي شود و سر انجام به کلي از آن جدا و مستقل مي شود .»
خود شناسي
« گرچه انسان يک حقيقت بيش نيست ليکن داراي ابعاد و جهات گوناگوني از وجود است . وجود انسان از ماده خاکي بي درک و شعور آغاز شده و به جوهر مجرد ملکوتي منتهي مي گردد.»
خدا در قرآن کريم مي فرمايد: «خدايي که هرچيز را نيکو بيافريد و آفرينش انسان را از گل آغاز کرد . آنگاه نسل او را از خلاصه از آب بي ارزش (نطفه) قرار داد پس آن (نطفه) را نيکو و در حال اعتدال بياراست و از روح (مجرد و پر ارزش منسوب به ) خودش در آن دميد و براي شما گوش و چشم و قلب قرار داد و شما کمتر ، خداي را سپاس مي گوييد »
انسان داراي مراتب و جهاتي از وجود است . از يک طرف يک جسم طبيعي است و واجد آثار آن مي باشد . از طرف ديگر يک جسم نامي است که واجد آثار آن مي باشد از سوي ديگر يک حيوان است که واجد آثار حيوان مي باشد و در نهايت يک انسان است و آثاري را دارد که در حيوانات ديگر نيست . بنا بر اين انسان يک حقيقت است ليکن حقيقتي که داراي مراتب و درجاتي از وجود مي باشد . آنجا که مي گويد : وزن و شکل من از مرتبه جسم طبيعي خبر مي دهد آنجا که مي گويد : غذا و رشد و نموي من از مرتبه جسم نامي خويش حکايت مي کند . آنجا که مي گويد : حرکت و شهوت و غضب من از مرتبه حيواني خويش خبر مي دهد و آنجا که مي گويد : فکر و انديشه و عقل من از مرتبه عالي انساني خويش خبر مي دهد . پس انسان، من ها و خود هاي گوناگوني دارد . خود جسماني ، خود نباتي خود حيواني و خود انساني. اما اصالت و ارزش مال خود انساني است . آنچه که انسان را انسان کرده و بر ساير حيوانات برتري داده همين روح مجرد ملکوتي و نفخه الهي است .
خداوند حکيم آفرينش انسان را در قرآن چنين توصيف مي کند :«ما انسان را از خلاصه اي از گل آفريديم ، آنگاه او را نطفه اي گردانيده و در جاي استواري (صلب و رحم) قرار داديم . و آنگاه نطفه را علقه و علقه را گوشت نرم شده و آن گوشت را استخوان گردانيديم ، سپس بر استخوان ها گوشت پوشانيديم . آنگاه ( با دميدن روح مجرد ملکوتي ) خلقتي ديگر انشاء نموديم.

 

ALL MATERIALS ARE COPYRIGHT © DESIGNED BY AFGTEC.COM