|
تعليم، تربيت و تنبيه بدني
طاهري
در دنياي پيچيده هيچ كس بي نياز از تعليم و تربيت نيست. امروز فعاليت در
مكتب و در امر تعليم، خود بخش عظيمي از زندگي شده است.
تعليم و تربيت دو اصل است. تعليم در لغت به معناي ياد دادن و آموزش است، و
نيز عبارت است از القاي موضوعي توسط استاد به ذهن شاگردان تا آن را ياد
گرفته و تكرار كند. اما حقيقت تعليم ژرفتر از اين است. اگر دقت كنيم در مي
يابيم كه تعليم، ايجاد دگرگوني در متعلم و متحول ساختن او از حالت جهل به
حالتي كه موجب رشد عقلي و استقلال فكري شود. تربيت به معني پروردن،
پروراندن، آداب و اخلاق را به كسي آموختن و نيز به معني پرورش بدن به وسيله
انواع ورزش است. به عبارت ديگر تربيت به معناي عام، پروراندن هر چيزي است،
به گونه اي شايسته آن باشد. طبيعتاً لزوم تعليم و تربيت سالم، اهداف عالي
انساني، تدابير تربيتي لازم و همچنان برنامه هاي دقيق و مدون را ميطلبد،
اما بحث مورد نظر تنبيه در نظام آموزشي است،لذا نخست به قابليت و توانمندي
معلم اشاره بايد گردد:
بدون ترديد تربيت، بخصوص تربيت كودكان كار سهل و ساده نيست كه از هر معلم
ساخته باشد، بلكه كار بسيار ظريف و دقيقي است كه صدها نكته باريك تر از مو
دارد، معلم با روان كودك در ارتباط است،بدون اطلاعات رواني، علمي و تجربي
نمي تواند به خوبي انجام وظيفه نمايد، معلم بايد نيروي فكري متعلم را پرورش
دهد، قوه ابتكار او را زنده كند و توجه مضاعف به تربيت داشته باشد. جهان
كودك، جهان ديگري است و افكار او افكار ديگر كه باطرز تفكر بزرگتر ها قابل
مقايسه نيست، روح بسيار ظريف و حساس دارد كه از هر نقشي خالي و براي پذيرش
هر تربيتي آمده است. معلم كودك، انسان شناس و كودك شناس بايد باشد، احساس
مسئوليت كند، به كار خويش علاقه مند باشد، صبر، حوصله و پشتكار داشته باشد
و از مشكلات نهر اسد، قوانين و دستورات تربيتي حتي آموزشي صد در صد كلي
نيست كه همه جا و براي هر كس قابل عمل باشد بلكه هر كودكي از لحاظ
ساختماني، جسماني و قواي عقلاني خلقت ويژه اي دارد. نوع تربيت بايد بر
ساختمان جسماني و قواي عقلاني و اوضاع و شرايط محيط او مناسب باشد در غير
اين صورت نتيجه معكوس خواهد بود. دقيقاً اگر نظام آموزشي جهان هماهنگ با
ساير علوم پيشرفت نميكرد، هرگز شاهد تحول در زمينه دانش و فرآورده هاي علمي
و پژوهشي نبوديم. ديگر نميتوان با طرز تلقي گذشته به شاگردان و تربيت او
نگريست. همه ما با روشهاي سنتي آموزش ديده ايم. بخاطر داشته باشيم، چگونه
نشستن در صنف، گوش دادن به صداي يكنواخت معلم، حفظ كردن بدون فهم مطالب
درسي، دلهره و اضطراب ناشي از امتحان، تنبيه بدني و گفتاري و سرزنش معلمان
و والدين موجب نفرت و گريز ما از درس و محيط آموزشي مي شود. و با تاسف
فراوان بايد اظهار داشت يكي از روشهاي اصلاحي كه هم در نظام آموزشي قديم و
هم اكنون معتقدات زيادي دارد، روش تنبيه بدني است، بخصوص در مكاتب ابتدايي
از اين روش منفي و نفرت انگيز استفاده ميشود. البته شكي در اين مطلب نيست
كه معارف افغانستان در اولويت ...دگرگوني اساسي در دروس و علوم، خصوصاً
انساني درتمامي مراحل قرار دارد و اين امر، مستلزم بازنگري عميق منابع درسي
موجود و تدوين منابع مبنايي و علمي معتبر و مستند با در نظر گرفتن ديدگاه
اسلامي و روانشناسي در مباني و مسايل اين علوم است. اما جاي تأسف و تاثر
اينجاست، تنبيه بدني كه يك روش قرون وسطايي اي، ضد علم و متضاد با دستورات
اسلامي است، چرا هنوز در مكاتب اعمال ميشود؟ البته هر سال از جانب مسوولين
زيربط ابلاغيه صادر مي گردد. اما متأسفانه احساس ميشود كه اين فرهنگ ضد
تربيتي صرف با ابلاغيه از جامعه زدوده نميشود و نياز به تدابير بيشتر دارد
به ويژه آگاهي دادن بيشتر. تنبيه بدني كودك را اصلاح نميكند، ممكن است به
حسب ظاهر تاثير مختصر داشته باشد اما ضرر هاي غير قابل جبران دارد:
1- كودك به لت و كوب عادت ميكند و با اين روش منفي خو ميگيرد.
2- كودك با لت و كوب عقده اي بار ميايد و ممكن است عكس العمل نشان دهد و
حالت طغيان و سركشي بخود گيرد.
3- كودك ترسو و بزدل بار آمده، شخصيت او در هم شكسته و تعادل روحي او بر هم
ميخورد و به عصبانيت و بيماريهاي رواني مبتلا ميگردد.
4- لت و كوب هرگز كودك را اصلاح نميكند و در باطن او ميماند تا بعداً بصورت
ديگري آشكار گردد.
5- اخلاق ناپسند و حركتهاي زننده و حتي جنايت بسياري از آدمها معلول خشونتي
است كه در كودكي بر وي اعمال شده است.اكنون ضرب وشتم در قانون هيچ دولت و
معارفي و در تفكر هيچ دانشمند عاقلي، نه تنها جاندارد بلكه بر ضد آن
قوانيني وضع شده است و در فرهنگ اسلامي نيزدر سرزنش آن، سخناني نقل شده
است: پيامبر اسلام ميفرمايد در تعليم و تربيت مدارا كنيد و سختگيري ننمايد.
مردي نزد امام رضا (ع) آمد و از خلق بد فرزندش شكوه كرد. گفت، خشمگين ميشوم
او را ميزنم. امام رضا(ع) فرمود او را نزن بلكه هدايت و راهنماي اش كن.
امام صادق به اسحاق ابن عمار كه فرزندش را تازيانه ميزد گفت: آنچه تو ميكني
حد زدن است و اين بر طفل روانيست در عين حال لازم است او را نيكو ادب كني،
ظاهراً روايات و حكايات از جنبه تربيتي در فضاي خانواده جا دارد، اما فضاي
مكتب از نظر تنبيه مهم تر از خانواده است چون ارتباط والدين با معلمين از
نظر عاطفي بسيار متفاوت است، لذا تنبيه بدني در فضاي آموزشي خطرناكتر از
خانواده است. البته اسلام براي والدين اجازه داده است « بعد از نتيجه منفي
از تمامي روشهاي اصلاحي و تربيتي، يكي دو ضربه بر كفل (ران) براي اصلاح زده
شود» حال چند درصد، مردم اگر از تمامي روش هاي اصلاحي استفاده نمايند تا
مجبور به دو ضربه زدن به ران خواهد شد؟! مطمناً 99 درصد مجبور به ضربه زدن
نخواهند شد. انديشمندان تربيتي و روانشناختي تنبيه مثبت به صورت هاي
گوناگون را توصيه نموده اند آنچه در تنبيه از نظر انديشمندان مطرح است توجه
به جنبه لغوي آن يعني آگاه كردن و آگاهي دادن است، هدف آن است كه فرد را به
خطاي خويش واقف كرده و راه بهتر را نشانش دهند و اگر از طريق تذكر، تنبيه و
تشويق و تحسين ممكن باشد، آن را برگزينيم و اگر امكان پذير نبود، صورت ديگر
تنبيه را آزمايش نمايم. نكته مهم در تربيت اينست كه معلم وظيفه دارد وجدان
طفل را بيدار و او را به خير و شر امور آگاه كند، چه بسيار از خطاها و
لغزشهاي كودك و حتي بزرگسال كه بخاطر عدم آگاهي از وي سر ميزند، و چه
ناهنجاري ها،كجروي ها و انحرافات كه از طفل ديده ميشود، ريشه در بي خبري
آنان دارد. تنبيه بدني معلول و محصول نا آگاهي معلمان و والدين است، اما
تنبيه مطلوب و مثبت از جانب معلمين آنهم به صورت تظاهرو ابراز نارضايتي و
گاهي به صورت سكوت و بي اعتنايي و نيز نشان دادن خشم و نفرت به يك عمل مي
باشد. زماني ممكن است نگاه تند معلم زمينه اي براي اصلاح كودك و شاگرد
گردد، تنبيهات غير بدني مربوط به تدبير معلمان و والدين ميشود.
آنچه راكه در تنبيه بايد لحاظ كرد عبارتند از:
1- تنبيه به گونه اي باشد كه طفل احساس بيهودگي نكند.
2- تنبيه با خشونت و قساوت صورت نگيرد.
3- درگيري هاي زندگي به خطاي كودك ربط داده نشود.
4- تنبيه موجب ياس و ايجاد دلسردي كودك از معلمان، والدين و زندگي نشود.
5- تنبيه سنجيده شود تا از مقدار ضرورت تجاوز نگردد، زيرا اگر كودك تنبيه
را جنگ عليه خويش بداند ممكن است عكس العمل نشان دهد. در مقام دفاع برايد و
دست به طغيان و تمرد زند.
6- كودكي كه توان كاري را نداشته باشد مورد عتاب و تنبيه قرار نگيرد.
7- تنبيه گهگاهي به صورت استثنايي انجام گيرد تا نتيجه بخش باشد زيرا اگر
عادي و مرتب شد،تدريجاً مانوس شده و ديگر اثري نخواهد داشت.
8- تنبيه نبايد بصورت گفتاري يعني ناسزا و تمسخر باشد.
9- هرگز چند خطاي طفل جمع و يكباره تسويه حساب نگردد.
10- نوع تنبيه را طوري انتخاب كنيد تا به نوع جرم سنخيت و مناسبت داشته
باشد.
11- بعد از تنبيه جرم كودك را بفراموشي بسپاريد.
12- در موقع سرزنش كودكان، كودكان ديگر را با آنان مقايسه نكنيد و به رخ
شان نكشيد.
13- يكي از اصول تربيت، تشويق، تحسين و تعريف از كارهاي خوب كودك استو
تشويق نيزگهگاه و در موارد معين و جزيي صورت گيرد و از حد تجاوز نكند.
14- تنبيه به صورت حبس نباشد.
15- معلمي كه در حضور شاگردان از عمل تنبيه استفاده ميكند در حقيقت به
شاگردان خود درس پرخاشگري ميدهد. اطفالي كه از جانب معلمان و والدين مورد
لت و كوب قرار ميگيرند، در غياب آنها به لت و كوب كوچكترها ميپردازند.
در همه حال خدا را در نظر داشته و بدانيم كه اين طفل امانت اوست. به امانت
خدا جز در سايه حكم خدا نميتوان دست درازي كرد.
به اميد روزي كه همه اي دست اندركاران تعليمي و تربيتي اعم از والدين و
معلمين برخورد و روشهاي تربيتي شان را بر مبنا و جنبه ها روحي، رواني و
جسمي كودكان انتخاب و عمل نمايند.
|