خشونت عليه زنان
از کتاب « زن درلجام مردسالاری»
به قلم عبدالقيوم فدوي
قسمت پاياني
عاملان و مجریان خشونت
عاملان و مجریان خشونت هاي رایج در كشورما، هم زنان هستند و هم مردان
خشونت هاي مرد بر زن
اين نوع خشونت، همانگونه كه هفته گذشته به عرض رسانديم بيش از انواع دیگر آن در جامعهء ما شايع است و ديگر لازم نمي بينيم در اينجا تكرار نمائيم.
خشونت هاي زن برزن
در این نوع خشونت ها، در اكثر جوامع عقبمانده رايج است كه شایع ترین آن اعمال خشونت خشو (مادر شوهر) و ننو (خواهر شوهر) برعروس اخصاً در سال هاي اول ازدواج شان.وقتي چند سال از عروسي مي گذرد و عروس صاحب چند فرزند مي شود و در عين حال خشو پا به سن گذاشته ناتوان، دستبین و پیش پائي خور گشته، اختیارات ادارهء خانه عملاً به عروس تعلق مي گیرد، مرحلهء انتقام گیري و عقده گشائي از گردهء خشو به وسيلهء عروس آغازگشته و حتي تا دم مرگ او ادامه مي یابد. خشونت مادر اندر بر دختر شوهر، یا عروس اندر نیز در خانواده هائي كه زندگي مشترك و دستجمعي دارند، بسیار شایع است.
خشونت زن برمرد
این نوع خشونت، بیشتر درخانواده هائي شایع است كه مرد مسن و سالخورده، دختر جوان و نوجوان را به جبر و اكراه به حیث همسر چندم به عقد خويش در مي آورد و ظلم وتعدي نیز بر او روا مي دارد، زمانیكه مرد بسوي ناتواني و سراشيبي قدم مي گذارد، نوبت انتقام گیري زن جوان از شوهر مسن و از پا افتاده فرا مي رسد. اين نوع خشونت تقريباً در اكثر نقاط افغانستان كم و بيش رايج است. یكي از ولسوالي هاي ولایات شمال را به شكل نمونه متذكر مي شويم كه رسم و عنعنۀ رايج هوسبازانهء رايج قبيلوي از قديم الايام تا كنون بر اين است كه اكثر مردان در هر مقطع 20 سالگي یك زن جوان مي گیرند. بار اول مثلاً در سن 20 سالگي ازدواج مي كنند. بار دوم هم درسن 40 سالگي ازدواج مي نمايند. ازدواج سوم را نيز وقتي پا به سن 60 سالگي مي گذارند، انجام مي دهند و گاهي ازدواج چهارم نيز مطرح است!!
حالا به گفتهء قدیمي ها «توخود حدیث مفصل بخوان از این مجمل» سرنوشت زن اول چه مي شود؟ سپس برسر همسر دوم و سرانجام همسر سوم و چهارم به چه مصائب ومشكلاتي گرفتار خواهند شد ؟ كاملاً از واضحات است ، چندي نمي گذرد كه: از يك طرف، هوس هاي كاذب شوهر سالخورده در برابر زنان جوانش فروكش نموده، نياز هاي آنان را به هيچ وجه برآورده نمي تواند كه طبعاً پيامد ها وناگواري هاي اخلاقي و اجتماعي را درپي داشته و دارد.
خصوصاً كه نحوهء زندگي آنان طوري است كه تمامي « امباق » ها در يك خانه و حتي گاهي در اثر فشار شوهر مشترك در يك اتاق زندگي مي كنند.واي به حال آن شوهر ازكار افتاده اي كه در برابر همدستي زنانش قرار بگيرند، جز اينكه شوهر، گرسنه و تشنه از ترس خشونت « عيالات متحده» اش فرار نموده، شب ها را در كنج مسجد بگذراند، راه حل ديگري نخواهد داشت. از جانب ديگر طولي نمي كشد كه آفتاب عمر شوهر به اصطلاح معروف، بر «پشت بام» غروب نموده، زنان بجامانده از او به عنوان بيوه هاي خانوادگي، به اصطلاح معروف، طعمۀ گرگ ها شده، اينكه بين اقوام نزديك شوهر چگونه تقسيم و تركه خواهند گشت و چه سرنوشتي انتظار هركدام شان را خواهد كشيد، معلوم نيست!!
خشونت ها و انگيزه ها
آنگونه که دانشمندان و محققان روانشناس و جامعه شناس می گويند، اکثر خشونت گرايان، خشونت را از نحوۀ تربيت های فاميلی، خانوادگی ، محيطي و عنعنوي خود شان به ارث می برند.
بسياری از خشونت های فاميلی و اجتماعی از انگيزه های ذيل نشأت می گيرند که مي توان به نكات ذيل اشاره كرد: بدگمانی ها يا حسادت ها، فقر فرهنگی، جهالت ها، بی سوادی يا کم سوادی و بي تجربگي ها، خودخواهی ها و خود برتربينی ها، عقده های حقارت، نارسائی های حکومتی، نقايص قانونی و عدم اجرای درست آن ها، وجود فساد در سيستم های اداری و قضائی، تفاوت ها و فاصله های سنی زياد بين زن و شوهر، تفاوت های ديد و تضاد هاي فکری و بينشی بين آنان، استبداد رای، لج بازی ها و عقده مندی ها، دخالت اطرافيان زن و شوهر در امور زندگی شخصی وخصوصی آنان، داشتن چند همسر و كمرسي به خواسته هاي آنان، زندگي هاي مشترك چندين فاميل در يك محوطه كه حتماً استكاك آور است. بيکاری، فقر و تنگدستی عامل ديگري است که خُلق تنگی ها و ناراحتی هاي زيادي را به بار می آورد، گاهی هم عوامل محيطی، دخالت افراد فضول و مداخلات دست هاي غرض و مرض و شيطان صفت نيز اوضاع زندگی خانواده ها را مكدر و متشنج می سازد.