|
چرا تبعيض جنسيتي؟
عبدالقیوم
فدوی __قسمت اول
خالق جهان هستی(ج) با حکمت بالغۀ خود در طرح پروژۀ انسان سازی خویش، اولين انسان را «مرد» و جفتش(زن) را نيز از خميره وسرشت او خلق فرمود. (سورۀ نساء – آيۀ اول)
تقوی و پرهيزگاری پيشه نمائيد (يعنی از پروردگارتان بترسيد و خویشتن را ازخشم وغضبش وقايه نمائید و از نفوذ گناهان و منکرات خودرا بپوشانيد) ازآن خداوند باعظمتی بترسيد که شمارا از نفس واحد (حضرت آدم صفی الله عليه السلام) خلق فرمود و ازخميرۀ وجودی او، همسرش( همسرشت و هم سرنوشتش حضرت حوا عليهاالسلام) را نيز آفريد.
(سرانجام ازثمرۀ فيوضات برکات ازدواج) آندو، مردان و زنان کثيرو فراوان ديگر را بوجود آورد.
دستگاه آفرينش الهی(ج)، خصوصيات، استعدادها، غريزه ها، جاذبه ها، علاقه ها وسلیقه های باهم مشابه و گاهی هم متفاوتی را درنهاد هردو جنس بهم پيوسته، بوديعه نهاد تا دربستر زندگی مشترک انسانی خويش، مکمِل يکديگر، لازم وملزوم، محتاج لطف، محبت، همکاری، حمايت، معاونت و اشتراک مساعی همديگر باشند.
از منظر فرهنگ قرآن کريم، تعلقات و ضرورت های مبرم زن و مرد به همديگر به مثابه لباس، پوشش و پناهگاه يکديگر شان تعبيرگرديده و مرد و زن به صفت لباس و حجاب همديگر، به مثابه پوششی اند که يکديگررا از عريانی ها، رسوائی ها، بدنامی ها، بی آبروئی ها و بی حيثيتی ها در انظار جامعه و محيط وقايه می نمايد.
پس وصلت و ازدواج دوزن و مرد باهم و پيشبرد زندگی مشترک به شکل متوازن آن باهمکاری يک ديگر، ازطبيعی ترين، فطری ترين و اولی ترين ضرورت ها ووجايب انسانی هردو جنس به حساب می آيد، به منظور: بقاء و تداوم نسل بشر، تأمين آسايش ورفاه هردو جنس در کنار هم، مؤنس، همدم و متکی و محتاج بودن هردو به يکديگر، ادفاع غرايزجنسی و تأمين لذايذ زندگی جانبين، سروسامان و نظم بخشيدن زندگی خانوادگی و در مقياس بالاتر، اجتماع انسانی، تعليم و تربيت سالم فرزندان خانواده و تقديم آنان به عنوان عناصر مفيد به جامعه، تأمين صحت و سلامتی روحی، روانی و جسمی خانواده و همينطور اجتماع، اما اگر بخواهيم هرکتلۀ تشکيل دهندۀ انسانيت ( مرد و زن ) را جداجدا مورد بحث و بررسی قرار دهيم و رول و نقش هريک را تنهاتنها برشماريم، بطول می انجامد که از حوصلۀ اين نوشتار خارج است و بحث مفصلتر آن را می گذاريم به مجال وفرصت ديگر!
اما چند يادآوری مختصر ديگر: يکی از نيازهای مبرمی که ما درزندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی خود داريم، تأمين عدالت اجتماعی است که متأسفانه طوريکه عملاً مشاهده می شود، ما برای برآورده شدن اين نياز فاصله های زيادی داريم.
زورگوئی ها، قلدری ها، قانون شکنی ها، حق کشی ها، خشونت ها و عدم رعايت حقوق ديگران در جامعۀ سنتی و عقب نگهداشته شدۀ ما، به يک روحيۀ تقريباً جمعی و پديدۀ ناميمون ذهنی و عملی اکثريت غالب مبدل گرديده است!
وقتی ما از ريشه و اساس با فرهنگ «عدل و انصاف» بيگانه باشيم، ديگر دم زدن از تأمين عدالت اجتماعی و احقاق حقوق فردی و جمعی به شعارهای ميانخالی و عوامفريبانه تبديل می شود وبس!!
يک وقتی می بينيم زمانی اين شعار هابرسرزبان ها افتاده ، اوج می گيرد که کدام برنامۀ انتخاباتی ورأی گيری مطرح بحث باشد.
اما عملاً ثابت شده است که وقتی انتخابات تمام می شود، ديگر مردم می شوند هيچ !!
بازرابطه های اجتماعی و سرنوشت قاطبۀ مردم به همان دوران قانون جنگلی مبدل میگردد که هرآنکو «زر»، «زور» و «تزوير» داشت ويا به نکتائی فلانی ها آویزان شده بود، می تواند خلق الله را هرطوریکه بخواهد بچاپد و خون شان را بمکد!!
به گفتۀ شاعر: « که درنظام طبيعت ضعيف پامال است»
وقتی چشم انداز کوتاهی در بستر جريان متلاطم و پراز فراز ونشيب تاريخ بيندازيم، جنگ ها، درگيری ها، خونريزی ها، بی رحمی ها، حق تلفی ها، بدنامی ها، فتنه انگيزی ها و خشونت ها را ارزيابی نمائيم، منشأ و انگيزۀ هرحادثه و واقعۀ ناگوار بوقوع پيوسته، معمولاً روی خودخواهی ها، زياده طلبی ها، تماميت خواهی ها، به بردگی کشاندن ديگران و درمقياس بالاتر، کشورگشائی ها و ظلم گستری ها صورت گرفته وحقوق مظلومان زيادی پايمال خشم و خشونت زورمندان و غارت انديشان شده است!!
بااين خوی و خاصيت سبعانه ای که سرکشان و ستم پيشگان بی تقوا و ناقانع داشته و دارند و برای برآورده ساختن مقاصد شوم وشيطانی خود از اعمال هيچ دسيسه ای در حق ديگران خودداری نکرده و نمی کنند، طبعاً عوارض منفی آن روی پيکرۀ اجتماع بشری آثار ناگواری ازخود برجای گذاشته است.
ازهمين رو است که خداوند حکيم(ج) برای هدايت هرقوم و جامعه ای، در هرزمان و مقطعی، پيامبران و رسولانی را فرستاده است تا همچوطاغيان زورگو را از سرکشی، ياغيگری و اعمال ظلم و فشار برسائر بندگان خدا(ج) برحذر دارند و عدالت اجتماعی و رابطه های سالم انسانی را درجامعه برقرار و استقرار بخشند.
اما در روابط بهم پيوستۀ انسانی هردوجنس، در کش وگير مسيرزندگی، با وجود احساس نياز شديد فطری ای که هردوعنصرانسانی نسبت به همديگر داشته و دارند، بوضوح ديده شد که خود خواهی ها، تماميت طلبی ها و برتری جوئی ها برروابط خانوادگی و فاميلی شان نيز اثرگذاشت و جنس مرد آهسته آهسته با سرپنجۀ قدرت، تردستی واعمال توطئه ، در صدد برآمد تا بر همسر، همسرنوشت و همدمش «زن» نيز غلبه حاصل نماید و اورا مقهور ومحکوم دائمی در حيطه وقلمرو صلاحيت خود درآورد و محدوديت های خاصی را براو اعمال نمايد.
روی همين انديشۀ برتری جويانۀ مردسالارانه بود که نقش زن در خانواده، قبيله و جامعه، کمرنگ گرديد و يا کمرنگ جلوه داده شد و رفته رفته به عنوان جنس دوم و در بعضی از جوامع حتی پائين تر از چهارپايان سقوط داده شد!!
چنانچه دراول جدی 1385 ازطريق راديو آزادی از زبان خانم شکريه بارکزی وکيل در ولسی جرگه، نقل شد: «درقندوز دختر دوازده ساله ای بايک سگ جنگی مبادله می شود !!»
بلی، در گوشه و کنارکشورما، هنوز هم چنين برخوردهای ناهنجار و غيرانسانی بطور علنی به مشاهده می رسد!!
از همينجااست که روی زنان و دختران ، القاب سياهسر، عاجزه، عاجزه گک، کوچ، کنيز، کنيزک، پاشکسته و فرش نيز نهاده شده و سرنوشت شومی را برای او رقم می زنند:نقش اصلی اش را از او ستانده اند، درچهارديواری خانه غل و زنجيرش ساختند، دست آوردهای کاری و جان فشانی های شبانه روزی اش را که از بام تا شام و از شام تا بام مثل مورچه زحمت می کشد و جان می کند، از پاکی، صفائی، شست و شوی گندگیها و آلودگی ها گرفته تا پخت و پز وآراستن محل زندگی، انجام عمليه های سنگين بارداری ها، وضع حمل های مکرر، بچه داری ها، بی خوابی ها و بثمررساندن اطفال و تربيت سالم آنان و تقديم به جامعه، که علی الاقل هجده ساعت کار مشقتبار را در هر شبانه روز در بر می گيرد، از طرف مرد خانواده به هيچ انگاشته شده و صرف شش يا هفت ساعت کار خودش را در بيرون از خانه بررخ همسروفاميلش می کشدو زمين و آسمان را به باد خشم، غضب و ناسزا و لگدپرانی گرفته و حتی گاهی لت و کوب بی رحمانۀ همسر هم جزئی از برنامه های شبانه روزی همچو شوهران بدخوی، مدمغ و خودخواه است درکشورهای به اصطلاح پيشرفته هم با ايجاد بی بندوباری ها و آزاد و رايگان ساختن رابطه های جنسی مردان با زنان، اصالت، هويت، شرف، عزت و حرمت آنان را لگدمال لذت جوئی های خويش ساخته اند!! درعين حال زن را ازمقام رفيع و شامخ انسانی شان به پائين کشيده، درحديک متاع ناچيز، در کنار توليدات تجارتی خويش نهاده، وسيلۀ تبليغاتی قرارداده اند!! اما بازهم به آنهمه آبروريزی جنس زن اکتفاء ننموده، روسپی خانه ها را ازوجودش انباشته وحتی بدتر از آن عکس ها وفلم های برهنه و مستهجنش را گرفته، در ماهواره ها، صفحات انترنت، کيبل های نوری و سی دی ها، به معرض نمايش گذاشته، آبرو، عزت، حيثيت و شخصيتش را لجن مال کثافت کاری ها و وسيلۀ بدست آوردن يک مشت پول ساخته اند!!
بطور خلاصه درمی يابيم که اکثريت مردان نامرد، در سراسر جهان، بزرگترين دسيسه ها، جنايت ها و خيانت هارا در قبال زن مرتکب می گردند و سرنوشت مظلوميت مضاعفی را برای او رقم می زنند!!
|