پيشگامان اصلاحات ديني
حجت الاسلام و المسلين احمد اميد
قسمت سيزدهم
تا به حال روشن شد كه انديشه هاي غربي و از آن جمله سكولاريسم از دروازه
هاي مختلف وارد كشورهاي اسلامي شد و باعث عكس العمل هايي در اين كشورها
گرديد. از دو گروه تسليم شدگان و منكران كه بگذريم، عمده ترين و اثر
گزارترين گروه، روشنفكران و مصلحاني بودند كه در صدد نقد اين افكار و آثار
بر آمدند. نقد بدين معنا كه محصولات فكري و تكنولوژي غرب را مورد تحليل و
ارزيابي قرار دهند، آنچه را كه براي ترقي و سعادت مفيد است اخذ كنند و آنچه
را كه زيانبار و ضرر آفرين است، با استدلال منطقي و قناعت بخش، رد و ابطال
كنند. اين گروه در دو چهره، آشكار شدند: اسلام گرايان و ملي گرايان. گروه
نخست تكيه اصلي شان روي آموزه ها و فرهنگ ديني استوار بود، اما گروه دوم بر
روي اصالت ها و ذخاير فرهنگ ملي اهتمام داشتند. اسلام گرايان كه در بحث ما
دخالت بالاصالة دارند، روي پيش فرض هاي ذيل فعاليت مي كردند:
الف- عقب ماندگي كنوني جهان اسلام، به تعليمات ديني ارتباط ندارد، زيرا
اسلام در آغاز پيدايش خود، دليل قدرت فرهنگ و پويايي دين اسلام است.
ب- محصولات غرب بر دو قسم اند: اول صنعتي و ابزاري و دوم، انديشه ها و
افكار سياسي و اجتماعي. در قسمت اول جاي ترديد و انكار نيست و بايد از توان
صنعت و تكنولوژي مدرن بهره گرفت، زيرا وصف نيك و بد ابزار را، كيفيت
استفاده تعيين مي كند. ما مي توانيم از تمامي امكانات جديد، استفاده معقول
و بر طبق موازين انساني داشته باشيم، پس دليلي براي نفي آن وجود ندارد، اما
در قسمت دوم، نمي توانيم با افكار و انديشه هاي غرب توافق كنيم، بلكه بايد
محكم ترين نقدها را در اينجا اعمال كنيم، چه اينكه دين اسلام در اين موارد
قواعد و اصول بهتري دارد و فقط لازم است آن ها را تبيين و اجرا كنيم.
ج- دليل دور ماندن احكام اسلام از صحنه اجتماع، همانا دسايس استعمارگران
غربي، و عدم كفايت امراي مسلمين بوده است، لذا براي اجراي احكام دين به دو
مبارزه ضرورت است، عليه استعمارگران خارجي كه دشمنان اصلي اند، و عليه
امراي خود كامه و مستبد كه باعث انزواي احكام دين گرديده اند و...
د- بعضي از مفاهيم و آموزه هاي ديني بوسيله دشمنان هوشيار و يا دوستان
نادان، معاني پر بار و ثمر بخش خود را از دست داده اند و در راه اصلاح دين،
قيام كردند و شهيد مطهري در اين خانواده بيدار گران و اصلاح كنندگان، قرار
دارد. لذا براي شناخت بهتر انديشه هاي مطهري، لازم است اندكي بر افكار
پيشگامان او درنگ كنيم.
سيد جمال الدين
در روزگاراني كه سكون و سكوت، كشورهاي اسلامي را در سايه خود فرو برده بود،
مرد نستوهي با سينه سوزان، قلب قوي و قدرتمند، قدم هاي خستگي ناپذير و
افكار بلند و فرامكان و زمان، كشورهاي اسلامي را يكي پس از ديگري مي پيمود،
سخنانش در هر جا فرياد بيداري و اقامتش، قيام خيز بود. سيد جمال الدين كه
به اتفاق محققين، پيشتاز اصلاحگران و انقلابيون است، شرايط و اوضاع آن روز
مسلمين، روح بزرگ او را شديداً متاثر ساخته بود او براي اصلاح آن اوضاع،
گزينه هاي مختلف را آزمايش كرد؛ ارتباط با امراء و در باريان، ارتباط با
روحانيت، تبليغ عامه مردم، انتشار مجله، تدريس و... كتاب «نهضت هاي اسلامي
در صدساله اخير» كه پيشگامان اين نهضت را معرفي مي كند مي نويسد: بدون
ترديد، سلسله جنبان نهضت هاي اصلاحي در صد ساله اخير، سيد جمال الدين است.
او بود كه بيداري سازي را در كشورهاي اسلامي آغاز كرد، دردهاي اجتماعي
مسلمين را با واقع بيني خاص بازگو نمود، راه اصلاح و چاره جويي را نشان
داد. نهضت سيد جمال الدين هم فكري بود، هم اجتماعي، مهمترين درد جامعه
اسلامي را استبداد داخلي و استعمار خارجي مي دانست، باري تحصيل مجدد عظمت
از دست رفته مسلمانان و بدست آوردن مقام شايسته در جهان، بازگشت به اسلام
نخستين و در حقيقت حلول مجدد روح اسلام واقعي را در كالبد نيمه مرده
مسلمانان، لازم مي دانست. بدعت زدايي و خرافه شويي را شرط آن بازگشت مي
شمرد، و اتحاد اسلام را تبليغ مي كرد.
لازم به توضيح است كه بازگشت به اسلام نخستين، به معناي بازگشت به شيوه و
ابراز زندگي آنان نبود، آن چنانكه برخي سلفيون وهابي در صدد بوده اند، بلكه
به معناي بازگشت به شيوه تفكر و تدين نخستين بود. آن تفكري كه نفاق بر
انداز و اتحاد آفرين بود، آن تفكري كه در زمان كوتاه، جامعه منسجم به وجود
آورد و مدنيت ساز شد، آن شيوه انديشيدن كه اعراب بدوي را، تبديل به علم
دوست و فرمان روا ساخت و اصولا چنين نگرش است كه مبارزه با جهل و خرافات را
ايجاب مي كند، و فرد مصلح را وا مي دارد تا ريشه دردها را تشخص دهد. مواردي
را كه سيد جمال الدين به عنوان دردهاي امت اسلامي تشخص داده بود، به بيان
يكي از مصلحان بعد از او، از اين قرار بوده است:
1- 1- استبداد داخلي. 2- جهالت و بيخبري توده هاي مسلمان و عقب ماندن آنها
از كاروان علم و تمدن.
3- نفوذ عقايد خرافي در انديشه مسلمانان. 4- جدايي و تفرقه ميان مسلمانان
به عناوين مذهبي و غير مذهبي. 5- نفوذ استعمار غربي و چاره دردها را در
امور ذيل مي دانست:
1- مبارزه با خود كامگي مستبدان. 2- مجهز شدن به علوم و فنون جديد. 3-
بازگشت به اسلام نخستين.
4- مبارزه با استعمار خارجي. 5- اتحاد اسلامي كه منظور از آن نه اتحاد
مذهبي كه غير عملي بود بلكه اتحاد جبهه اي و سياسي، يعني تشكيل صف واحد در
مقابل دشمن. 6- دميدن روح جهاد و مبارزه در كالبد نيمه جان جامعه اسلامي.
چنانكه استاد مطهري بيان كرده است، رسيدن مسلمين به علوم و فنون جديد در
سايه اسلام نخستين، از آرمان هاي سيد جمال الدين بود و اين خود، خرافات
ستيزي را فرا روي او قرار مي داد. عقب ماندگي مسلمين، غيرت ديني او را به
جوش مي آورد و براي رفع آن عليه استعمار و استبداد، فرياد مي كشيد. آنچه از
مبارزه مداوم او براي جهان اسلام و روشن انديشان باقي ماند، به قول حميد
عنايت از اين قرار بود: نخست؛ اعتقاد به توانايي ذاتي دين اسلام براي رهبري
مسلمانان، دوم؛ مبارزه با روحيه تسليم به قضا و قدر و گوشه نشيني و
بيجنبشي، سوم؛ بازگشت به منابع اصلي فكري اسلام. چهارم، تفسير عقلي از
تعاليم اسلام و فراخواندن مسلمانان به يادگرفتن علوم نو. پنجم، مبارزه با
استبداد و استعمار به عنوان نخستين گام در راه رستاخيز اجتماعي و فكري
مسلمانان. مجله عروه الوثقي كه توسط سيد جمال الدين و شاگردش عبده در پاريس
به نشر مي رسيد، اينك سندگويايي از آرزو هاي بلند انساني و حامل پيام روح
نا آرامي است كه مي خواهد هر چه سريعتر ملل اسلامي را به كاروان علم و تمدن
متصل سازد. سطوري از اين مجله بهتر از هر توصيفي، مقاصد او را بيان مي
دارد، در مقاله نخست آن مي گويد: اين مجله بزودي در حد توان خويش در خدمت
ملت هاي شرق قرار خواهد گرفت و حقايق لازم را كه عدم توجه به آن ها سبب
سقوط و ضعف ملل اسلامي شده، بيان خواهد كرد. اين مجله با ارائه راههاي صحيح
نشان مي دهد كه براي بدست آوردن قدرت، جهت دفع بدبختي ها و مصائب موجود،
لازم است ملل شرق خصوصاً مسلمانان، متوسل به اصولي شوند كه پدران آنان و
اسلاف شان معتقد بودند.
سخن از ملت هاي شرق است، نه از يك كشور، نه از يك ملت. پس او انديشه رهايي
و ترقي، بخشي از جهان را در سر دارد كه زير نام مشرق زمين شناخته مي شود،
او مي خواهد اسباب ضعف را نشان دهد، براي تمام مشرق زمين، هر چند در اين
ميان نظر خاص نسبت به مسلمين دارد. وقتي سخن از مصايب و بدبختي ها مي زند،
خواننده بخوبي درد و سوز متراكم در سينه نويسنده را احساس مي كند. اصولي كه
پدران و اسلاف بدان متوسل بودند چيست؟ سيد جمال، در جستجوي اين اصول است و
معتقد است كه كشف و بكارگيري آنها، بار ديگر عظمت مسلمانان را احيا مي
كند، اين اصول، در درون دين اسلام نهفته است و لازم است كه مردم آن اصول را
بكار بندند، در مقاله سوم مي گويد: باز هم تاكيد مي كنم كه دين اسلام مانند
ساير اديان توجهش تنها به آخرت نيست،بلكه آنجه را كه مصلحت مردم و كسب
سعادت در دنيا و بدست آوردن نعمت هاي آخرت مي باشد بطور كامل بيان كرده،
اين همان مسئله اي است كه در اصطلاح شرع آن را سعادت دارين گويند.
دين اسلام،مصلحت مردم و سعادت دنيا و آخرت آنان را درنظر دارد، از اين رو
دين كامل است و هيچگونه نقصي در آن راه ندارد. اما اينكه چرا امروز
مسلمانان در شرايط اسفبار قرار دارند، انحرافات و بد آموزي هايي است كه در
ميان مسلمين رواج پيدا كرده است