حضرت امام علي (ع) فرمودند:پرگويي سخن را گسترده گرداند و معاني سخن را ناقص سازد،‌ نه پاياني براي آن پديد آيد و نه كسي از آن بهره مند گردد.                   غرر الحكم، حديث 7044

شنبه 8 حمل 1388 / 28 مارچ 2009 / 1 ربيع الثاني 1430

عوامل انتقال سكولاريسم به كشورهاي اسلامي


اروپاييان در قرون وسطي به پرستش كليسا اشتغال داشتند و گويا هر آنچه از آن ناحيه قدسي صادر مي شد حق، مطاع و سعادت آفرين بود. اما رنسانس علمي و رفورم ديني آموزه هاي كليسا را شديدا مورد ترديد قرار داد و شك فراگير، تكاپو و تلاشي را به وجود آورد كه به سرعت ترقيات شگرفي را در پي داشت. اين پيشرفت محصولات خود را چه در قالب صنعت و چه در قالب افكار و انديشه هاي جديد، در معرض صدور قرار داد. دنياي اسلام زماني با اين افكار رو برو شدند كه اروپاييان از پرستش كليسا به پرستش علم روي آورده بودند،‌ و چون اين پرستش دوران بلوغ و رشد خود را سپري مي كرد، آميخته اي با انواع شور، حرارت و افراط بود. مسلمانها در برابر شرايط پيش آمده به چهار گرايش تقسيم شدند: دسته نخست با جمود و خشم پشت به اوضاع جديد و رو به طرف گذشته هاي دور نمودند تا در آنجا براي كمبودها و سوالات خود مامني بدست آورند، « سلف گرايي» از اين جا پديد آمد كه تا امروز نيز پيش آمده اند.
دسته دوم در ميان خزانه هاي فكري و فرهنگي خود به جستجو مشغول شدند.اين گروه بر اين باور است كه تمامي امتيازات غرب به اضافه زندگي در پرتو دين را مي توان از فرهنگ ديني خود استخراج نمود. اينان همان هايند كه در تاريخ معاصر بنام روشنفكران ديني و مصلحان ياد شده اند. دسته سوم عاشق پاكباز دست آورد هاي غرب شدند، به نحويكه تمامي ذخاير فرهنگي و فكري خود را باطل دانسته و هرگونه تمايل به آن ها را،‌مساوي با عقب ماندگي دانستند. چنانچه از قول ميرزا ملكم نقل شده است كه گفت : ما بايد از فرق سر تا نوك پا فرنگي شويم. اين ها را مي توان از تعبير جلال آل احمد استفاده نمود و غرب زدگان ناميد.
دسته چهارم كساني بودند كه علاوه بر شيفتگي به غرب از يك جريان ضد سرمايداري در درون آن متاثر شدند، و در نتيجه هم سنت هاي خود را رد مي كردند و هم نظام سرمايداري غرب را. اينان از انديشه هاي كارل ماركس و انگليس كه توسط انقلاب هاي
مائوتسه و لنين تقويت شده بود حمايت مي كردند.
اين جماعت را مي توان غرب زدگان ضد غرب ناميد،‌ اين عبارت شايد پارادوكسيكال و متناقض نما باشد.
اما تناقض هاي بسياري در تاريخ انديشه هاي بشري وجود دارد كه اين فقط مي تواند يكي از آن ها باشد. بنا بر اين مسلمانها در اين چنين وضعيتي قرار داشتند كه با ورود انديشه سكولار مواجه شدند؛ يكي از نويسندگان معاصر در مورد جريان ورود سكولار به كشورهاي اسلامي مي نويسد: پيشينه سكولار و جدايي دين از سياست و حكومت را مي توان به روابط جهان اسلام با مسيحيت و غرب اشاره كرد كه برخي از مسلمانان با الگو برداري از فرايند سكولار در غرب مي كوشيدند آن را در اسلام نيز سيلان دهند... نقش دولت هاي غربي در سقوط خلافت عثماني و روي كار آمدن آتاتورك از نقش هاي اوليه غرب درسوق دادن كشورهاي اسلامي به سكولار بود.
پس دو عامل در وارد شدن سكولار نقش اصلي داشته است. يكي دولت هاي غربي و دوم ديگر غرب زدگان . اين عامل را بسياري از نويسندگان مؤثر دانسته و نقش آن ها را در ورود سكولاريسم به كشورهاي اسلامي پذيرفته اند، به اين بيان توجه كنيد:
برخي بر اين باور اند كه سكولاريسم از دو طريق وارد كشورهاي اسلامي مي گردد و سيطرة نظامي و اقتصادي غرب كه پس از جنگ جهاني اول و دوم هر روز آشكار تر مي شد، در اين جهت سياستمداران غربي تمام همت خود را صرف اسلام زدايي كردند؛ ابتداء نظام هاي سياسي مبتني بر اسلام را از حاكميت انداختند، سپس كوشيدند تا اسلام را از ذهن مردم نيز دور كند، چنين كوشش هاي در كشورهاي اسلامي چون تركيه، مراكش، الجزاير، ايران و ديگر كشورهاي اسلامي انجام گرفت. طريق دوم ورود سكولاريسم به كشورهاي اسلامي، بر خورد روشنفكران و متفكران جهان اسلام با انديشه هاي غرب بود. از اين دو راه كه براي ورود سكولاريسم بيان شد؛ راه سلطه وسيطرة آن همانست كه به نام تاريخ استعمار مي شناسيم. اما راه دوم آن كه كيفيت بر خورد روشنفكران را تشكيل مي دهد، با نخستين آثار مكتوب در حمايت از سكولاريسم ارتباط دارد. اين نشانه ها چه زماني پديد آمد؟ در اين زمينه گفته شده است:
شايد بتوان گفت نخستين رساله ايكه بصورت صريح و رسمي از آيده سكولاريسم در جهان اسلام طي قرون گذشته دفاع و حمايت كرد، رساله اي بنام ( الخلافة و سلطه لامه) است كه در سال 1922 ميلادي به وسيله مجلس ملي تركيه تدوين و منتشرشد.
بعد از سه سال از نشر آن علي عبدالرزاق، كتابي بنام (الاسلام و اصول الحكم) در دفاع از سكولار و پاسخ از كتاب رشيد رضاء بنام ( الخلافة او الامة العظمي) منتشر كردكه مورد مخالفت و تكفير عالمان مصر قرار گرفت. بعد از اين دو كتاب مساله سكولاريسم كه غرب آن را علما نيت تعبير مي كردند. از مسايل اصلي انديشه در جهان عرب شد و صد ها كتاب در نفي و اثبات آن نوشته شده است. به هر حال اين ها را كه گفتيم به عنوان مدخل هاي ورودي سكولار در كشورهاي اسلامي محسوب كرده اند يقيناً خالي از تاثير نبوده اند اما نبايد از نظر دور داشت كه همانطوريكه ما نمي توانستيم از ورود صنعت غرب جلوگيري كنيم، به همان سان نمي توانستيم از ورود افكار نو ممانعت به عمل آوريم؛ زيرا انسان ها در طول حيات خود نشان داده اند كه در برابر پديده هاي نو؛ چه ابزاري و چه فكري،‌ حساس و جستجوگر اند، چگونه مي توان انسانها را از فكر كردن باز داشت؟
بله مي توان در برابر انديشه هاي نو، انديشه خلق كرد و راه صحيح و منطقي همينست اما جلوگيري كردن كاريست كه هم در قرون وسطا، كليسا آن را تجربه كرد و هم در عصر جديد روسيه شوروي به اعمال آن اقدام نمود. و ديديم كه جز فضيحت و شكست، متاع ديگري در بازار كنوني ندارند. اين دو تجربه مي تواند براي متوليان دين در كشورهاي اسلامي و همچنين براي دولتمردان اين كشورها مفيد و آموزنده باشد.
دين و دينا از نظر شهيد مطهري
هرچند، ترتيب تاريخي اقتضاء مي كرد كه، گفتار مربوط به ابو حامد غزالي را مقدم بر شهيد مطهري مطرح كنيم ولي دو دليل از اين ترتيب عدول كرديم.
اول آنكه در فصل اول وعده داديم كه جواب سكولاريسم را در فصل هاي بعدي ارائه مي دهيم و منظور از آن بيشتر بحث مربوط به استاد مطهري بود كه در اين زمينه ها به تفصيل بحث و استدلال نموده است و چون در فصل اول سوالات مطرح شده بود، اين فصل كه در حقيقت جواب آن سوال ها است، بايد پشت سر هم قرار گرفت، تا بين سوال و جواب فاصله ايجاد نشود.
دوم اينكه در پايان فصل اول به ورود انديشه هاي جديد غربي در جهان اسلام پرداختيم و مواضع روشنفكران و متفكران اسلامي را در مواجهه با آن ياد آور شديم و گفتيم كه يكي از آن مواضع نقد محققانه فرهنگ غرب بود.
استاد مطهري در اين زمينه شاخص برجسته اي از متفكران انتقادي محسوب مي شود، پس لازم بود كه اين بحث را مقدم كنيم، تا اين مواضع گيري و شيوة بر خورد آن با انديشه هاي جديد روشن شود. اگر گفته شود كه غزالي نيز از جمله مصلحان ديني شمرده شده است، جواب اينست كه اصلاحگري غزالي مربوط به قرن ها قبل بود و در آن روزگار از سكولاريسم و انديشه هاي جديد غربي خبري نبود، لذا جواب هاي او، پاسخ براي شبهات و انديشه هاي جديد نيست، مگر اينكه از دلالات التزامي گفتار او استفاده كنيم، كه اين هم فقط حاكي از احتمال است. و حال آنكه استاد مطهري مواجهه بالفعل داشت و پاسخ هايش مأنوس و با رعايت همه جوانب اشكالات است.
 

ALL MATERIALS ARE COPYRIGHT © DESIGNED BY AFGTEC.COM