|
مقوله طول عمر
نويسنده:
عبدالقيوم فدوي
قسمت دوم
انرژی های مورد ضرورت ادامهء حیات انسان ها (پروتین ها، شحمیات، قندیات و ویتامین ها + منرال ها) را مورد اشاره قرارداده، ضمناً انرژی خدادادی مقناطیسی را دررأس انرژی های یاد شده ارزیابی کردیم . درعین حال عواملی را برای ادامهء زندگی مطلوب و نورمال متذکر شدیم .
یادآوری این نكته نیز حائز اهمیت است كه درجریان حیات روزمره خوشبینی نسبت به زندگی ، اراده را قوی ساخته و نشاط ، امیدواری و سلامتی روحی و جسمی را برای انسان به ارمغان می آورد و در تنظیم میتابولیزم یاسوخت و ساز بدن نیز رول عمده بازی می كند.
درکشورهای مرفه معمول است که شهروندان شان به استراحت و نحوهء آرامش و تمدد اعصاب خود، توجه خاص و بذل مساعی نموده، هفتهء یک یا دوروز و سال یك ماه، برنامه ریزی های تفریحی خویش را دریک محیط سالم و هوای پاك، آزاد و ویلائی خارج از شهر ها به عنوان یك ضرورت مبرم انجام می دهند.
دانشمندان و محققان به تجربه دریافته اند كه با رعایت و بكار بستن نكات بالا، از 10 الی 30 سال می توان برطول عمر طبیعی خود افزود.
متخصصین امور به این باوراند كه علت بی حسی و مرگ ومیر حجرات بدن، خرابی سیستم مصئونیتی و قدرت دفاعی بدن است.
با از بین رفتن عامل امنیتی و دفاعی جسم ، قدرت مقاومت بدن در مقابل هجوم انتانات، ویروس ها، قارچ های بیماریزا و سموم مضره پائین آمده و انسان را بسوی سراشیبی پیری زودرس وسرانجام، پایان زندگی (مرگ) می لغزاند.
برای هرانسانی و بخصوص میانسالان و افراد مسن، چاقی هم خطر بزرگی بحساب آمده و ممكن است زمینهء های تنگی یا بندش شرائن، سكته های قلبی و مغزی را فراهم آورد.
گفتنی است که هرقدرچاقی بیشتر پیشرفت نماید، به همان میزان كار خون رسانی قلب به حجرات سراسر بدن نیزسنگین و دشوارترگردیده و قلب مجبور است انرژی بیشتری را مصرف كند، تا خون را به تمام انساج و احشاء بدن برساند.
به هراندازه که قلب شدیدتر، مشقت بارتر و سنگین تركاركند، به همان میزان خسته تر، فرسوده تر و پیرتر شده، سرانجام شخص ممکن است به سكته های آن چنانی گرفتارگردد.
ازلحاظ روانی، كسانیكه یک عمر دردستگاه های دولتی کارمیکنند و به سن تقاعد می رسند، روحاً خود شان را پیر، زمین گیر و از كار افتاده تلقی کرده، طبع شان به سوی ناآرامی ، بدخوئی، ناراحتی و عصبانیت گرایش می یابد و در این صورت،
زندگی چون بارگرانی ممکن است بردوش آنان سنگینی کند، احتمالاً زندگی را برخویش بسیار سخت بگیرند، با وسوسه ها و تلقینات نا بجا و توهمات، نیروی تحرك جسمی خود را كم كم از دست بدهند، روح، روان و جسم آنان را ضعف و ناتوانی در بربگیرد و به سختی بفشارد، به اصطلاح معروف « خودرا افتاده فرض كرده»، واقعاً پیر و زمینگیرگردیده، امید شان به یأس مبدل و سرانجام به مرگ تسلیم گردند.
اما برعكس، اشخاصی كه دارای طبیعت نرم، آرام ، متین، خلق وخوی خوش، روحیهء شاد و حوصله مندی و بردباری زیاد باشند،
طبعاً فشار روزگار، سختی های عمر و گذشت زمان را چندان حس نخواهند كرد.
همانگونه كه همه می دانیم انسان آزاد بدنیا آمده و اختیار عمل و حق انتخاب را نیز دارد، اما اختیاراتش درچوكات مقررات شرعی و اجتماعی محدود است.
خداوند(ج) به او عقل و خرد داده و قوه تمیز و تشخیص خوب را از بد برایش ارزانی فرموده است.
این حق و آزادی را نیز برایش داده است كه در راه نیك و رستگاری برود یا برخلاف فطرت انسانی اش، راه شقاوت و بدبختی را اختیار نماید.
اگر راه اول را برگزیند كه خداوند غفور(ج) به او پاداش نیک وسعادت بهشت وعده می دهد و برعكس اگر راه شقاوت و سركشی را درپیش گیرد و به همدستی شیطان میلان پیدا کند و اعمال زشت از او سربزند، بدون تردید در روز بازپرس جزای زشتی های خودرا خواهد چشید.
زیرا این، از سنت های ثابت و تغییرناپذیر عدل و انصاف الهی (ج) است.
یكی از راه های شقاوت وبدبختی این است كه انسان خودش را درمسیر هوا و هوس یا گمراهی قرارداده، بردیگران یا حتی برخودش نیز صدمه وارد نماید.
درحالیکه خداوند (ج) آن چنان آزادی را برای انسان تجویز نكرده است.
یعنی انسان حق ندارد خودش را در معرض خطرقرار داده، به سوی نابودی شتاب نماید یا دست به قتل نفس كسی دیگری بزند.
چون هیچ انسانی در این دنیای پهناور، عبث و بیهوده خلق نشده است تا او دست به یاغیگری زده، بخواهد به نحوی به زندگی خود یا دیگری نقطهء پایان بگذارد.
او فقط مستحق ادامهء حیات بهترو آبرومندانه تر زیستن است، نه برغیرآن .
از نظر فرهنگ غنی قرآن كریم، همانگونه که قبلاً نیز اشاره داشتیم، برهر انسانی واجب است تا جانش را در برابر حوادث كشنده و امراض هلاكتبار حفظ نماید و زندگی اش را از نابودی و هلاكت نجات بخشد.
به همین خاطر است كه علما، دانشمندان و صاحب نظران معتقدند كه غذا، دوا و اسباب علاج هر دردی را خداوند تبارك و تعالی(ج) در ماحول زندگی او فراهم كرده است.
آنگونه که اینجانب از زبان یکی از محققان که چندسال قبل به رحمت حق پیوست، شنیدم، ایشان می گفت که در کوهستانات افغانستان حدوداً سه هزار نوع دواهای گیاهی هرساله سبز می شود و بدون اینکه از آن در امور صحت و سلامتی انسان ها استفاده شود، می خشکند و از بین می روند.
اما بدنیست این نکته را نیز یادآورشویم که درگیرودار تغییرسیستم اداری کشورتاراج شدهء افغانستان ، واحد دومی درچوکات وزارت تجارت وجود داشت که در جمع آوری و صدور گیاهان دوائی فعالیت های هرچند ضعیف داشت و تاحدودی بازار یابی هم می نمود.
اما درجریان زدو بند ها، عوض اینکه آن اداره رشد داده می شد یا ادارهء جدید و فعال تری جایگزین آن می گردید، به خاطر هنگرها و جایدادهایش منحل گرديد
ما که می بایست دانش و تجربهء غنی طبابت بوعلی سینا ها را که با انگشت گذاشتن روی نبض اشخاص، حتی در دوران کودکی و نوجوانی، انواع بیماری های مخفی دردمندان را بهتراز معاینات تلویزیونی و سونوگرافی های امروزی، دقیقاً مشخص می ساخت ومورد مداوا قرار می داد، باخود می داشتیم، و از تجارب منحصربفرد وی استفاده های درست ودقیق می کردیم تا امروز مردم ما مجبورنمی شدند برای مداوای بیماری های بسیارعادی خود، همه هستی و زندگی خویش را به معرض لیلام قرارداده، با هزار بدبختی و حقارت پذیری، به کشورهای همسایه بروند و تمام هست و بود خود را به جیب آنان بریزند!! (ادامه دارد)
|