کانون فرهنگی وهفته نامه عصر نو

 

افغانستان وچالش هاي پيش روي تقريب مذاهب

نويسنده: سيد عيسي حسيني مزاري

 به مناسبت هفته وحدت

ضديت و تخاصم ميان جبهه اسلام وکفر، امروزه بر هيچ کسي پوشيده نيست و اين روند پيامد آشکاري به جاگذاشته و تقابل بسيار جدي وعميقي بين دوجبهه ايجادنموده است. اگرچه هم اکنون جبهه اسلام نسبت به هر زماني، از اقتدار بالايي برخورداراست و ديگر استکبار توان آن را ندارد تا در اين عرصه به توفيقات آنچناني دست پيدانمايد اما گمان براينست که مستکبرين براي پيروزي عليه جبهه اسلام از به کاربردن هرترفندي دست بردارنيستند و تلاش مي ورزند که حتي اگر بتوانند با بهره برداري از هرطرحي ولو کوچک، چند صباحي هم لحظه نابودي خود را به عقب بياندازند از آن عليه هست و بود مسلمانان استفاده مي نمايند.

افغانستان اگرچه بخشي از پيکره جبهه اسلامي است اما در اين اواخر اهميت خيلي زيادي پيدا نموده به گونه اي که قدرتمندان شرق وغرب عالم نگاهي متمرکز بسوي اين آب و خاک نموده، هرکدام درخور توان خويش دستي به آتش برافروخته شده دراين مملکت دارند.

دشمنان دين، از دير باز عليه مسلمانان افغانستان برنامه هاي خاصي داشتند، چنانچه دست درازي هاي انگليس و شوروي در کشور حکايت از حقيقت تلخي مي نمايد که تاثيرات آن تا هنوز نيز دامن گير مردم افغانستان مي باشد، اما پس از اينکه انقلاب اسلامي ايران به رهبري بزرگمردي از تاريخ معاصر، يعني حضرت امام خميني"ره" به پيروزي رسيد و با سکانداري خلف صالحش حضرت امام خامنه اي قدرتمندانه ادامه حيات يافت و نيز مجاهدان افغانستان با تاسي از رهنمود هاي آن بت شکن زمانه، حضرت امام راحل"ره" توانستند ارتش تا به دندان مسلح شوروي را با شکست مواجه بسازند و برگ زرين ديگري بر افتخارات جهان اسلام اضافه کنند و مهمتر از همه، انديشه مارکسيزم وکمونيزم را مواجه به فروپاشي نمايند، جهان کفر والحاد و عوامل حلقه به گوش داخلي ومنطقه اي آنان يک دست و همصدا به سمت و سوي افغانستان ومنطقه توجه نموده و اگرچه تنها افغانستان به عنوان هدف اصلي، مطرح نبوده ونيست اما مطمئنا بخشي از هدف استکبار را تشکيل مي دهد. از اين رو اولين گام دشمنان، جلوگيري از تاسيس يک حکومت اسلامي همنوا و همسو با جمهوري اسلامي ايران، درافغانستان بود و متاسفانه توانستند از طريق جنگ هاي گروهي داخلي از يک طرف و دخالت هاي بيروني برخي کشورهاي همسايه، منطقه وفرامنطقه اي از طرف ديگر به اين هدف نايل شوند، اما متوجه اين امر بودند که اگرچه توانسته اند گروه ها واحزاب جهادي را به طور مقطعي دچار مشکل بسازند تا نتوانند متحد وهماهنگ به اهداف زمان جهاد دست يابند، ولي مطمئنا اين ذهنيت را داشتند که، هنوز بسياري از فرماندهان و سران جهادي همچنان دل در گرو رسيدن به اهداف جهاد و برپايي حکومت اسلامي دارند و نيز بدنه ملت، چون گذشته مسلمان وپابند به اهداف اسلامي وجهاد مقدس ديني مي باشند و اين وضعيت ولو نتواند به زودي اهداف جهاد چهارده ساله را محقق بسازد، حداقل مانع پياده شدن برنامه هاي اصلي استکبار خواهد شد، اين بود که وارد عمل شدند تا علاوه بر سايرسنگ اندازي ها ومانع تراشي ها، با تاسيس گروه طالبان و مسلط نمودن آنان بر سرنوشت مردم و سخت گيري هاي هدايت شده توسط طالبان عليه مردم بي دفاع افغانستان، نه تنها زمينه هاي رسيدن به حکومت اسلامي را برچينند که عموم مردم را از دين بيزار نمايند و چنان تنفري از اسلام ايجاد کنند که به زعم آنان پس از آن، مردم حاضر باشند هرحکومتي را که غرب بر آنان مسلط بسازند با طيب خاطر بپذيرند. با پايان يافتن ماموريت گروه طالبان، به طور برق آسا حکومت اين گروه سرنگون گرديد و به بهانه مبارزه باتروريزم طالبان و القاعده، ده ها هزار سرباز بيگانه، گام درکشور مي گذارند و براي سرپوش گذاشتن به اين تجاوز وهجوم، شعار کمک به مردم افغانستان و برقراري دموکراسي در کشور را سرداده و در ظاهر، فضايي را مهيا مي نمايند تا به هر ترتيبي حاکميتي درافغانستان به وجود آيد.

تضعيف اقتدار باقيمانده مسلمانان

غربي ها گمان مي کردند با آن همه مصايبي که بر ملت افغانستان فروباريدند عزم واراده ديني افغان ها را درهم شکسته اند، اما پس از ورود به افغانستان و اعلام به اصطلاح آزادي بيان و به وجود آوردن حاکميتي مبتني بر انتخابات آزاد، متوجه گرديدند که، نه تنها هيچگونه ضعفي بر بدنه مردم مسلمان افغانستان از نظر اعتقادي پديد نيامده است که همچنان با طراوت و پرشتاب، در راستاي فتح قله هاي سعادت ديني ومذهبي، تلاش وکوشش بي وقفه اي دارند. از اين رو توطئه ها ودسايس ادامه يافت تا به نظر آن ها اين اقتدار ديني و اين انسجام مذهبي مردم افغانستان را درهم بشکنند ، از اين رو برنامه هاي ايذايي و ابزار مقابله متعددي را عليه مردم مجاهد افغانستان روي دست گرفتند که در اين نوشتار، جهت جلوگيري از اطاله آن، بدون ذکر عمدتا مصاديق، به نمونه هايي از اين دسايس اشاره مي شود:

الف: ايجاد دشمني مذهبي

تلاش براي ايجاد اختلاف مذهبي در ميان مسلمانان چيز تازه اي نيست که حالا مورد توجه قراربگيرد و ابعاد وعمق آن ارزيابي شود، ولي اين حربه همان سلاح زنگ زده استعمار است که حداقل براي مردم افغانستان نا آشنا نيست و اگرچه اين روحيه، يعني تضاد و مخالفت مذهبي در ميان مردم ما وجود نداشته وندارد و اگر هم است بسيار رنگ و روباخته مي باشد، به گونه اي که نميتوان نمونه هاي مطرح و برجسته اي در طول تاريخ کشور پيدا کرد وبدان استناد نمود. اين درحالي است که درهماره تاريخ، شيعيان وسنيان در کنارهم مشغول زندگي مسالمت آميز بوده و اگر نگوييم که ميان آنان پيوند هاي خويشاوندي گسترده وجود داشته اند، که خوشبختانه در بسياري مواقع اين اتفاق افتاده است، ولي هماهنگي، همسويي و ياري نمودن همديگر درشدايد روزگار، زبانزد نه تنها خاص و عام داخلي است که در دنيا بي نظير به نظر مي رسد. پس از پيروزي جهاد بار ديگر استفاده از اين حربه مطرح شد و گروه طالبان عده اي از اهالي اين وطن را با عنوان نمودن جرم شيعه بودن به قتلگاه فرستادند وهزاران نفر را در شمال افغانستان و صدها تن ديگر را در ولسوالي يکاولنگ از مربوطات ولايت باميان و ده ها نفر را در مسير هرات تا قندهار وکابل به شهادت رساندند اما ديري نپاييد که همگان متوجه گرديدند که براي طالبان، شيعه و غير شيعه تفاوتي ندارد و هزاران نفر از سني ها را شهيد نمودند، اينگونه بود که افکار و اذهان عمومي متوجه گرديدند که طالبان، اهداف ضديت با تمام مسلمانان افغاني را دارند نه مخالفت با پيروان مذهبي خاص را و بار ديگر اين شرايط نه تنها فضاي احتمالي اختلاف ميان پيروان مذاهب را ازميان برداشت، که زمينه هاي نزديکي بيشتر منتسبين به مذاهب پنجگانه کشور را فراهم نمود، تا جايي که پس از سقوط طالبان، کابل به وسيله نيروهاي شيعه وسني فتح گرديد و حکومت انتقالي با حضور همه پيروان مذاهب تشکيل شد و نزديکي و هماهنگي تا آنجا پيش مي رود که براي اولين بار در تاريخ کشور، دومذهب حنفي وجعفري در قانون اساسي رسميت مي يابند.

ب به وجود آوردن تضادهاي زباني

با توجه به وجود گويش هاي مختلف در ميان ساکنان سرزمين قلب آسيا، ازدير باز به اين طرف، مسئله زبان و اينکه کدام اصل است وکدام بدل، مطرح بوده و هر از چندگاهي نيز به اوج خود رسيده است و هستند حلقاتي به تبعيت از هدايات دست هاي پشت پرده که در جهت دامن زدن به اين توطئه، گامهاي محکمي برمي دارند و آگاهانه در صدد ضربه زدن به مردم مسلمان افغانستان هستند و طيفي ديگري نيز از دوطرف، نا آگاهانه آب به آسياب دشمن ريخته بيش از هميشه وحتي کاسه از آش دشمن داغتر، موضوع تضادها وتبعيضات زباني را مطرح مي نمايند تا حدي که چه بسا طرفداران يک زبان، متکلمان به زبان ديگر را از اتباع و ساکنان اصلي افغانستان ندانسته، به ديده مهاجر به آنان مي نگرند.

پيروان يک زبان استبداد مي ورزند و متکلمان زبان ديگر به مقابله مي پردازند و با اظهار خواسته هاي خود صداي تظلم خواهي بلند مي نمايند و هردو طرف دربسا مواقعي به رجز خواني اقدام مي کنند و يکي را خودي خوانده وديگري را بيگانه و مهاجر، چون، دو جبهه متخاصم، عليه هم صف آرايي مي نمايند و متاسفانه وجود يک چنين ذهنيت ناصواب ونابخردانه اي، معضلي برمعضلات موجود افغانستان افزوده و وسيله اي براي سؤاستفاده بدخواهان کشور مهيا نموده است

ج تضاد سمتي و منطقه اي

ذهنيت ديگري که به خصوص پس از جنگ هاي داخلي بعد از پيروزي جهاد همواره بدان دامن زده شده است، مسئله تضادهاي سمتي و منطقه اي است، تا مرحله اي که افغانستان را به دونيمه تقسيم نموده، واژه شمال وجنوب را به کارگرفتند. عده اي را به عنوان اهل جنوب وبرخي ديگر را به نام اهالي شمال افغانستان نام گذاري کرده، پي هم در راستاي بزرگ ساختن شکاف و تشديد تضاد ميان اين دو ناحيه افغانستان تلاش نمودند و اگرچه در زمان جنگ ميان طالبان و جبهه مقاومت، اين اصطلاح بسيار به کاربرده مي شد، اما پس از به وجود آمدن شرايط جديد نيز نگذاشتند تا نه تنها اين واژه از يادها برود وبه طاق نسيان گذاشته شود که همچنان آتش اين تضاد خاموش نشود و هر از چندگاهي به اين آتش دميده مي شود. علاوه بر تشديد اين تضاد ميان دو منطقه بزرگ افغانستان، ايجاد اختلاف هاي منطقه اي کوچک در سطح ولايات وحتي ولسوالي ها نيز در استمرار استفاده از همين ابزار است که در دستور کار اجانب عليه مردم افغانستان قراردارد.

  

  نظرات و پیشنهادات تان رابه ما ایمیل کنید info@asrenow.com و asr_e_naw@yahoo.com