کانون فرهنگی وهفته نامه عصر نو

 

بلخاب در تاريخ معاصر

به قلم سيد اسحاق شجاعي

 حالا که سخن از بلخاب است، حيفم مي آيد به نقش بلخاب در حوادث و جريانات سه دهه معاصر اشاره نکنم. البته اگر با اطلاعات ناقص و اندکي که دارم بخواهم سير اين حوادث و تعامل بلخاب و تأثير و تأثر آن را با ديگر مناطق کشور بيان کنم، بي گمان کتاب قطوري خواهد شد. به ناچار از خير اين کار مي گذرم و به دو حادثه مهم که بلخاب در آن ها نقش ويژه داشته به طور کوتاه مي پردازم؛ يکي نقش بلخاب در آغاز نهضت مردمي سال1357 خورشيدي بر ضد حکومت چپ و ديگري نقش بلخاب در مقاومت مردمي برضد گروه متحجر طالبان.

پيشتازي بلخاب در نهضت اسلامي

من فعلا کاري به ضعف ها و عيب هاي حرکت مردم پس از کودتاي هفتم ثور1357 ندارم و نيز کاري به اين ندارم که سرانجام اين حرکت مردمي به کدام باتلاق پايان يافت و چرا چنين شد؛ اين ها همه بحث هاي دراز دامني است که بايد در جاي خودش نقد و ارزيابي شود. کار من بيان حوادث و ماوقع است.  بلخاب در حرکت مردمي برضد کودتاي گروه هاي چپ، اولاً يکي از اولين مناطقي بود که دست به قيام و اقدام زد، مردم آن، منطقه خود را آزاد کردند و اطراف بلخاب را در برابر نيروهاي دولتي سنگر بندي کردند. قيام مردم بلخاب از زمستان 1357 يعني چند ماه پس از کودتاي هفتم ثور شروع شد و در روز 24حمل 1358به نتيجه رسيد و بلخاب از سلطه نمايندگان حکومت مرکزي آزاد گرديد.

     ثانياً و مهمتر از آن بلخاب در آزاد سازي بخش هايي از ولسوالي ها و مناطقي از شمال و هزارجات نقش اصلي را داشت. بلخاب و دره صوف و چهارکنت از اولين مناطق در شمال بودند که مردم آن ها عوامل حکومت وابسته به اتحاد جماهير شوروي را بر نتافتند و دست به کار قيام مسلحانه شدند.

قيام مردم دره صوف شکست خورد و مجاهدان بلخابي به ياري آنان شتافتند و آن را به نتيجه رساندند.  

مردم بلخاب به ياري مردم سانچارک و سرپل آمدند و بدين ترتيب بخش هاي وسيعي از شمال کشور را آزاد کردند. مردم بلخاب به ياري ولايت باميان نيز رفتند و ولسوالي هاي يکه و لنگ و لعل را آزاد کردند و تا نزديکي هاي شهر باميان، جنگ را ادامه دادند. در تمام اين موفقيت ها، مردم توسط عالمان ديني در پيشاپيش آنان آيت ا... سيد محمدعلي عالمي رهبري مي شدند. همين رهبري منسجم و اتحاد مردم رمز توفيقات و پيروزي هاي آنان در جنگ با عوامل گروه هاي چپ و حکومت آنان بود و باعث گسترش نهضت ديني در شمال و هزارجات گرديد. در اين مورد به همين اشاره کوتاه بسنده مي کنم. شما مي توانيد براي کسب اطلاعات بيشتر به مقاله اي از همين قلم با عنوان: «بلخاب؛ پرچمدار انقلاب» که در شماره هاي 35 تا 42 هفته نامه وحدت چاپ شده است مراجعه فرماييد.

بلخاب؛ دژ تسخيرناپذير در برابر طالبان

مقاومت مردم و رهبران بلخاب در برابر طالبان مثال زدني است. چندين حمله نظامي سنگين با مقاومت و فداکاري مردم و مجاهدان بلخاب به ناکامي کشيده شد و تلاش هاي بسيار آن ها براي رسيدن به بلخاب در نهايت ناکام ماند. در واقع در پنج سال حکومت طالبان دو نقطه در کل افغانستان مردانه ايستاد و در برابر خشونت و تهديد و تطميع طالبان سرخم نکرد؛ يکي پنجشير و ديگري بلخاب. مرکز رهبران جهادي و تدارکات جبهه ها همين دو نقطه بود. بسياري از رهبران جهادي در اين سال ها هم در بلخاب پناه گرفتند و هم از بلخاب به عنوان سنگر و حتي پشت جبهه استفاده کردند. کساني چون جنرال دوستم، محمد اسماعيل خان، محمد محقق و عالمي بلخي مدت ها از بلخاب تدارک مي شدند و در بلخاب پناه گرفته بودند.

مردم بلخاب در سال هاي سياه حاکميت طالبان رنج هاي بسياري برخود قبول کردند. زيرا بلخاب از اطراف خود در محاصره عوامل طالبان بود. نيروهاي طالب در کوه هاي اطراف بلخاب مانند آب کلان و سوليج و کچن سنگر گرفته بودند. تمام رفت و آمدها و ارتباطات مردم بلخاب با بيرون قطع بود. مواد غذايي و دارو و ديگر مايحتاج مردم نمي رسيد. گرسنگي و قحطي تا عمق جان مردم نفوذ کرده و مردم به خوردن علف و گياهان بيابان روي آورده بودند، اما بازهم مردانه ايستادند و به حکومت قرون وسطايي طالبان محکم نه گفتند. بلخاب و پنجشير دو نقطه از کشور بود که پاي طالبان به آن جا نرسيد و طالبان با همه تلاش و سازمان دادن حمله هاي گسترده، آرزوي تسلط بر آن ها را به گور بردند.

در مقاومت ضد طالبان مردم بلخاب، شخصيت هاي بسياري سهم داشتند؛ از قوماندان هاي سرشناس تا آدم هاي گمنامي که در بند نام و نان نبودند اما از آن ميان نقش سيد حسن صفايي برجسته تر از ديگران بود. صفايي مردي است که از آغازين سال هاي نهضت اسلامي در سال1357 گام به ميدان جنگ و سياست گذاشت در حالي که تازه جواني بيش نبود. او در جنگ با طالبان به پختگي و تجربه لازم دست يافت و رهبري قسمت عمده اي از جبهه ضد طالب را در بلخاب به عهده گرفت. صفايي بعد از پيروزي و تشكيل حكومت مركزي در شوراي ولايتي سرپل عضويت داشت. با اين که در مقاومت بر ضد طالبان بلخاب، پس از پنجشير دومين نقطه اي بود که پاي طالب در آن نرسيد و آرزوي تسلط بر آن برآورده نشد، اما پس از شکست طالب و به قدرت رسيدن رهبران جهادي و جبهه ضد طالب، بازهم بلخاب به فراموشي سپرده شد. بلخاب باز همان بلخابي افتاده در درون دره گود و محاصره شده در ميان کوه ها و طبيعت خشن است. کودک بلخابي مانند گذشته از نداشتن دارو و داکتر و جاده مي ميرد. من تنها به اين نکته اشاره مي کنم که بلخاب بايد تاوان چيزهاي زيادي را بدهد؛ از مسايل مذهبي و نژادي و زباني و جغرافيايي گرفته تا کم کاري و اختلاف کادر رهبري خود بلخاب.

در اين زمينه و موضوعات ديگري مربوط به بلخاب حرف و حديث زياد است. اما سخن ما به درازا کشيد و به ناچار به همين اندازه بسنده مي کنيم تا حوصله خواننده ما لبريز نشود. علاقه مندان به اطلاعات بيشتر را به خواندن کتاب «ستاره شب ديجور» دعوت مي نمايم. در آن کتاب مباحثي در باره بلخاب نيز وجود دارد. همچنين مي دانم که اين نوشته نواقص بسيار دارد، از صاحبان فضل و اهل قلم خصوصا از بلخابيان ارجمند تقاضا مي کنم که ضمن نقد و بررسي اين نوشته، براي تکميل آن، نگارنده را ياري نمايند.

 

  نظرات و پیشنهادات تان رابه ما ایمیل کنید info@asrenow.com و asr_e_naw@yahoo.com