کانون فرهنگی وهفته نامه عصر نو


سابقه دين و دانش در بلخاب

سيد اسحاق شجاعي
از زماني که اسلام در نواحي و توابع بلخ نفوذ کرد، اين دين مبين را مردم بلخاب نيز پذيرفتند. سابقه اسلام در بلخاب به سابقه اسلام در افغانستان به ويژه به بلخ و نواحي شمال کشور چون جوزجان و سرپل و طالقان باز مي گردد و اين خود به قرن اول هجري مي رسد که از موضوع بحث ما خارج است. سابقه مذهب تشيع نيز در بلخاب بسيار زياد است. ما مي دانيم که در نيمه دوم قرن اول اسلامي و به خصوص در قرن دوم، علويان و سادات و فرزندان امامان شيعه و نيز شيعيان آن ها از جانب حاکمان بني اميه و سپس بني عباس شديدا مورد خشم و ستم قرار گرفته بودند. خراسان هم از مرکز حکومت دور بود و دست حاکمان به آن جا کمتر مي رسيد و هم مردم خراسان گرويده عدالت و پرهيزگاري علوي اهل بيت پيامبر بودند و از ظلم و ستم حکومت هاي اموي و عباسي دل خوشي نداشتند. به همين دليل سادات علوي به طرف خراسان کوچ مي کردند و در واقع از مظالم حکومت هاي ظالم به خراسان و مردم آن پناه مي آوردند.
در آن زمان بلخ مرکز دوستداران خاندان پيامبر بود و بيشترين علويان مهاجر را در خود جذب مي کرد. چنان که هم اکنون نيز مردم بلخ خاندان پيامبر خود را دوست دارند و در اين دوستي افتخار هم مي کنند. علويان مهاجر نيز محبت و پيروي از علي و خاندان رسول خدا را تبليغ و مردم را بر ضد حاکمان ستمگر بني اميه و بني عباس تحريک مي کردند.
به اين ترتيب محبت خاندان پيامبر در دل کوه هاي سر به فلک کشيده بلخاب براي خود جايي باز کرد. گرچه در آن زمان مذهب تشيع و مذهب تسنن به صورت امروزي مرزبندي شده و از هم کاملا تفکيک شده نبود؛ بلکه شيعه به معناي محبت و دوستداري و پيروي از خاندان پيامبر در برابر حاکميت ستمگران بني اميه و بني عباس بود.

بدين معنا تمام مردم خراسان و بلخ خصوصا شيعه بودند. به هر صورت شيعه به معناي عام يا خاص آن در بلخاب سابقه ديرينه دارد و به قرن هاي اول و دوم هجري و تمايل کلي مردم خراسان به محبت و پيروي از خاندان نبوت و مهاجرت علويان به خراسان و بلخ باز مي گردد. مردم بلخاب از همان زمان مذهب تشيع را پذيرفته و تا کنون به آن وفادار مانده اند.
در قرن هفتم، سيدي عارف و عالمي به نام مير سيد علي فرزند مير سيد جلال الدين بخارايي به همراه شش سيد ديگر از مسير ايران، وارد افغانستان مي شوند. اين سادات در مناطق مختلف کشور پراکنده شده و هرکدام در يک نقطه سکني مي گزينند. مير سيد علي معروف به مير سيد علي ولي و ميرسيد علي لنگ دره بلخاب را براي سکونت خود انتخاب مي کند و با استقبال مردم بلخاب روبه رو مي گردد. او در بلخاب ازدواج مي کند و ماندگار مي شود.
حضور ميرسيد علي در بلخاب و فعاليت هاي علمي و ديني و مذهبي او در مناطق اطراف آن باعث رونق اسلام و مذهب جعفري نه تنها در بلخاب که در کل ساحه شمال و هزارجات مي گردد. آغاز گسترش دين و دانش در بلخاب و نواحي اطراف آن به طور جدي به همين تاريخ باز مي گردد. از آن پس بود که بلخاب به رغم دورافتادگي و محروميت از همه امکانات زندگي، به عنوان يکي از مراکز مهم فرهنگي، علمي و ديني در کل افغانستان و خصوصا در شمال عرض اندام کرد و تأثيرات بسياري بر ديگر مناطق همجوار خود گذاشت و اين نقش مفيد علمي و ديني خود را تا کنون نيز همچنان حفظ کرده است.
زيارت و سياحت در بلخاب
ميرسيد علي در قسمت غرب دره بلخاب زندگي مي کرد. پس از درگذشت، او را در همان جا به خاک سپردند و از آن پس غرب دره بلخاب، دره مزار ناميده شد و قريه محل دفن ايشان پاي زيارت خوانده مي شود. بارگاه ميرسيد علي يکي از زيارتگاه هاي معروف در شمال کشور است و همه ساله هزاران نفر به زيارت اين سيد بزرگوار مي آيند. پيش از تحولات سه دهه گذشته در ماه سرطان و اسد، به ويژه در شب ها و روزهاي جمعه و پنجشنبه، جمعيت بسياري از سراسر کشور به ويژه از چندين ولايت شمال و نيز از ولايات غور و باميان از شيعه و سني به دره مزار مي آمدند و ضمن استفاده از آب و هوا و طبيعت جذاب و سحر کننده دره مزار بلخاب، به زيارت ميرسيد علي و سير وسياحت مي پرداختند. به همين دليل ماه سرطان و اسد در منطقه به وقت سيل معروف شده بود.
در جشن هاي پاي زيارت ميرسيد علي، مردم به خوش گذراني هاي مختلف نيز مي پرداختند؛ مانند بازي هاي گوناگون محلي؛ کبک جنگي، بودنه جنگي، تخم مرغ جنگي، ورزش هاي چون کشتي گيري سنتي، مسابقه اسپ دواني، بزکشي و ... بازار شکم چراني و بخور بخور هم در آن روزها حسابي گرم بود؛ از قابلي، چلو، کباب هاي رنگارنگ تا غذاهاي محلي بلخاب. اي کاش آن روزهاي سادگي و صفا و بي غمي و خوشي بارديگر از سر گرفته مي شد.
منقبت خواني در بلخاب
يکي از برنامه هاي اين روزها و شب ها منقبت خواني بود؛ شعرا و مدّاحان به نام در محوطه پيش روي زيارت در مدح علي و شجاعت هاي او شعر مي خواندند و اين برنامه سخت مورد استقبال مردم قرار مي گرفت، به طوري که در روز دو سه مرتبه تکرار مي شد. مداحان معروف که از مزارشريف مي آمدند يکي سيدکلنگک بود و ديگري معروف به چهل تار. حالا که از منقبت خواني ياد کرديم لازم شد درباره آن توضيح کوتاهي هم بدهيم.
از گذشته هاي دور و در غياب رسانه هاي عمومي چون راديو و تلويزيون و مطبوعات، منقبت خواني در کشور ما مرسوم بود و منقبت خوان ها در حقيقت هم اطلاع رساني مي کردند و هم نقش آموزگار مردم در امور ديني و مذهبي را به عهده داشتند و هم وظيفه تبليغ و ترويج پيشوايان ديني و ويژگي هاي مذهبي را بيان مي کردند.
منقبت خواني ها معمولا در کنار يکي از زيارتگاه هاي امام زادگان و يا سادات پاک نهاد و معروف انجام مي گرفت. زيرا اين زيارتگاه ها در تمام سال به ويژه فصل تابستان محل تجمع و رفت و آمد مردم و دوستداران اهل بيت رسول خدا بود. معروف ترين منقبت ها يکي در اطراف روضه شريف سخي شاه مردان در مزارشريف خوانده مي شد؛ مردم افغانستان بر اين باور هستند که جنازه امام علي بن ابي طالب در اوايل حکومت عباسي ها با سفارش امام جعفر بن محمد صادق(ع) توسط ابومسلم خراساني از کوفه به بلخ انتقال يافته و به طور مخفيانه در قريه خواجه خيران دفن شده است. در زمان سلطان سنجر(511-552ق) از دفتر معاملات ابومسلم مطالبي پيدا شد و از جمله سفارش امام صادق با ابومسلم مبني بر خواست انتقال بدن مطهر امام علي(ع) از کوفه به بلخ بوده است. پس از جست و جو در تل خيران به گنبد کوچکي با در فولادين و قفلي از نقره دست يافتند. علاوه بر آن مصحفي که در پوست آهو به خط کوفي نوشته شده بود با يک شمشير بزرگ و يک سنگ خشت نما که بر آن جمله «هذا ولي الله علي اسدالله» تحرير شده بود به دست آمد. از آن زمان اعمار گنبد و بارگاه بر آن قبر شريف شروع شد و قريه خواجه خيران به مزارشريف تغيير نام داد.
جاي ديگري که منقبت خواني اجرا مي شود پيش روي زيارت امام يحيي بن زيد(ع) در شهر سرپل است. سرپل در گذشته انبار خوانده مي شد. اين همان شهري است که هم مورخان معتبر مانند ابن جرير طبري در تاريخ الامم و الملوک، ابن اثير در الکامل في التاريخ، احمد بن يحيي بلاذري در اشراف الانساب، مسعودي در مروج الذهب، ابن عنبه در عمده الطالب، بغدادي در تاريخ الدمشق، امام فخر الدين رازي در الشجره المبارکه، ابن اعثم کوفي در الفتوح، ابن سعد در الطبقات الکبري و ... از آن به عنوان محل شهادت و دفن امام يحيي بن زيد(ع) نام برده اند. به همين دليل سرپل از شهرهاي مذهبي و زيارتي افغانستان است. امام يحيي، زوار زيادي به ويژه در اوايل سال جديد يعني نوروز از اقصي نقاط کشور و حتي ايران و پاکستان دارد و بازارش گرم و با صفاست و منقبت خواني در آن جا رونق بسيار دارد. در تکيه خانه هاي معروف چنداول کابل مانند تکيه خانه آيت الله ميرعلي احمد حجت و تکيه خانه ميراکبر آقا و تکيه خانه ميرزا فقير حسين خان نيز منقبت خواني اجرا مي شد. اين تکيه خانه ها همان تکيه خانه هاي معروف کابل است که معمولا علامه شهيد سيد اسماعيل بلخي در آن ها خطابه هاي جذاب و آتشين سياسي و فرهنگي و ديني خود را ايراد مي کرد.
بيشتر وقت ها پيش از سخنراني اصلي، يکي دو نفر منقبت خوان به ميدان مي آمدند و به خواندن منقبت مي پرداختند که علاقه مندان بسياري هم داشت.
مرحوم علامه سيد محمدکاظم بلبل کابلي(وفات1323ش) برادر آيت الله مير علي احمد حجت عالم معروف، يکي از شاعران و منقبت خوان هاي معروف کشور بود که هم شعرهايش در منقبت ها خوانده مي شد و هم خود منقبت مي خواند و هم اين هنر زيباي ديني را تشويق و حمايت مي کرد. چند بيت از شعرهاي مرحوم بلبل که در منقبت ها خوانده مي شد را با هم زمزمه مي کنيم:
شهر علوم مصطفوي را علي در است داماد و ابن عمّ و وصي پيمبر است
غير از رسول هاشمي و ذات ذوالجلال
کس را وقوف نيست که او را چه مظهر است
من کيستم که مدحت ذات علي کنم؟ جايي که جبرئيل امينش ثناگر است
از خارجي مپرس ز اوصاف مرتضي با ناصبي مگو که علي مير منبر است
گنجينه محبّت او در دل نبي است بر قول من گواه خداوند اکبر است
منقبت خواني از نظر مکان و زمان و کيفيت خواندن شرايط خاصي هم داشت؛ به شرايط مکاني آن اشاره کردم و اما منقبت خواني خصوصا در مزارشريف و سرپل و بلخاب معمولا در صبح اول وقت انجام مي گرفت. وقتي که مردم از خواندن نماز صبح در مساجد و يا در داخل زيارتگاه ها بيرون مي آمدند و مردم ديگري براي زيارت و استفاده از هواي لطيف صبحگاهي قدم به درون زيارتگاه ها مي گذاشتند، بهترين فرصت براي منقبت خوان ها بود که تا بالا آمدن خورشيد و گرم شدن هوا، مشتاقان را به دور خود جمع کنند و از آن فضاي معنوي بيشترين بهره را ببرند و هنر خود را به نمايش بگذارند.
منقبت خوان هاي معروف و حرفه اي يک کشکول و يا يک عصا به دست مي گرفتند و در حالي که مردم دورادورشان حلقه زده بودند، قدم زنان راه مي رفتند و مستقيم به چشمان يکايک آدم ها خيره مي شدند و آن ها را مخاطب قرار مي دادند. آرام آرام گام هاي آنان تندتر مي شد و حرکات دست و سر و چشم و لب ها نيز سرعت مي گرفت و کم کم منقبت خواني به اجراي يک نمايش زنده و جذاب تبديل مي شد. مانند شبيه خواني هاي معمول در ايران. حرکات دست و ديگر اعضاي بدن آنان تابع فراز و نشيب سخن شان بود و اوج و فرود بسيار داشت. يکي از منقبت خوان هاي معروف افغانستان سيد ابوالحسن مزاري بود که هم خود شاعر بود و هم منقبت خوان و منقبت را با حالت جذبه و گيرا مي خواند و حرکات نمايشي بسياري نيز در وقت خواندن منقبت اجرا مي کرد. به همين دليل به سيد کلنگک معروف شده بود.
از جاهايي که منقبت خواني خصوصا در تابستان رنگ و رونق بي نظير داشت، در کنار زيارت ميرسيد علي در بلخاب بود.
منقبت خوان هاي معروف مانند چهل و کلنگک از راه هاي دور خود را به بلخاب مي رساندند تا در جمع زائران ميرسيد علي و مشتاقان خاندان پيامبر به هنرنمايي بپردازند. منقبت خواني در بلخاب در محوطه باز با صفاي جلو در ورودي زيارت ميرسيد علي انجام مي شد؛ جايي که در يک طرف آن درياي زلال بلخاب زمزمه کنان با موسيقي آرام خود جاري است و در طرف ديگرش درخت چنار کهن سال ميرسيد علي است که بر تمام گنبد و بارگاه و محوطه ها و صفه هاي اطراف سايه انداخته و برگ و باري دارد تماشايي.
گويند اين درخت بسيار بزرگ در اصل چوب خشک نيم سوخته اي بوده است که سيد از راه برمي دارد و در اين محل به زمين نمناک در کنار دريا مي کارد.
بعدها آن چوب خشک نيم سوخته، درختي مي شود که شاخ ها و برگ هايش زمين و آسمان وسيعي را فرا مي گيرد و مردمان در سايه سارش در کنار دريا مي آسايند.
جاي سوختگي اوليه هنوز در بدنه چنار پيداست. خود سيد نيز در کنار همان درخت به خاک سپرده شده است و در سايه و همسايگي آن آرام گرفته است.
مردم منطقه، درخت چنار ميرسيد علي را درخت مقدس مي دانند و به آن سوگند ياد مي کنند. جمله قسم به چوب چنار ميرسيد علي را شما در بلخاب زياد خواهيد شنيد. اين يک سوگند محکم و معتبر برابر با سوگند ياد کردن به نام خداست. از نظر مردم منطقه چنار ميرسيد علي يک درخت معمولي نيست؛ بلکه درختي است مقدس و بهشتي و متبرک شده. هرگز کسي شاخه اي از آن نمي شکند و برگ آن را نمي کند. مردم باور دارند که اين درخت چنار پير براي بلخاب خير و برکت دارد.