|
سرمقاله
زمستان دشوار
روزهاي سرد زمستان، بر خلاف سالهاي پار و پارينه ها، معتدل و بي باران سپري
مي شد، از كوي و برزن و كوه و بيابان كشور، عطر بهار گونه مي ورزيد، مي
پنداشتي كه در دامان سر سبز بهاران بسر مي بري. باد، باران ، برف و تگرگ در
پس پرده هاي صخيم ناپيدا، تنديسهاي هول انگيز خود را پنهان كرده بودند.
زمزمه هاي ياس و بهار بي شكوفه و بي آب و بي علف، گوشها را مي آزرد و بيم
خشكسالي و قحطي در دلها هراس افگنده بود.
گر چه سرد مداران كشور با هيچ دليل و برهاني، در برابر اين هراس ايستادگي
كردند و كوشيدند بيم خشكسالي و قحطي، خاطره ها را پريشان نگرداند.
باران و برف و باد و سرما، در دلهاي وحشت گرفته از قحطي و خشكسالي، اميد و
شادماني آفريد و باريدن اولين دانه هاي برف و باران بر گونه هاي خشكيده شهر
و سينه هاي ستبر كوهسارانٍ تشنه و بلند، دلهرة قحطي و ناپيدايي لاله و
شگوفه را نويد داد و لبخند و تبسم را به ارمغان آورد.
لكن «خوش درخشيد ولي دولت مستعجل بود»، شادماني و شادابي زمستان كم باران
سال 88، كم دوام و ناپايدار بود. در زمستاني كه به بهار تحميلي شباهت داشت،
ناگهان برف عظيم و سنگين وغير قابل پيش بيني همانند بلاي آسماني در كوههاي
سربه فلك كشيدة سالنگ فرود آمد. وكران تاكران كوه، از عمق دره ها تا اوج
قله را سفيد پوش كرد، گويي كوههاي پيچ در پيچ و پيوسته بهم، يكباره كفن بر
تن كرده است. برف، نه قاصد مرگ و نابودي و عزا و ماتم باريد. برف و يخبندان
سرد، سراپاي سالنگ را چندان در خود فرو برد كه در گردنه هاي آن صدها موتر
مسافربري و باركش گير افتادند و مردم را در اين حادثه هولناك نه پاي گريز
بود و نه دست ستيز.
زنان و مردان و كودكان با چشمان بيدار خود ديدند كه كوههاي عظيم برف از
فراز قله هاي بلند، عظيمتر از بمب افگنهاي روسي، بر فرقهاي شان فرود مي آيد
و سردي و يخبندان اندام هاي با نشاطشان را بي حس مي كند و خون تازه در
رگهاي شان يخ مي بندد.
در اين روزهاي سرد و زمستاني، در قسمتي عظيمي از سر زمين پهناور ما فرش
ماتم و سوگواري گسترده است، ماتمي بزرگي كه درد و سوز آن اندك نيست و صدها
انسان و همنوع ما در يك حادثه اي دلخراش جان هاي عزيز خود را از دست داده
اندو هزاران انسان آزاده را داغدار كرده است.
حضور گسترده هموطنان ما در مراسم تشيع و سوگواري عزيزان از دست رفته در
حادثه سالنگ، ميزان تاثر و دلسوختگي ساكنان افغانستان از اين حادثه المناك
را به نمايش مي گذارد.
حادثه سالنگ در حوادث عموماً ناگوار اين شاهراه در دهه هاي اخير شايد بي
نظير و يا كم نظير بوده است، لكن در حاليكه اين حادثه مايه تاثر فراوان
بخشي عظيمي از ساكنان كشور گرديد، بيشترين رسانه هاي جمعي، صرفاً به نشر
گزارشهاي دلخراش و تاثر آور آن اكتفا كردند و به همنوايي و غمشريكي با
داغديدگان ، كمتر اهتمام ورزيدند كه جاي تعجب و تاسف دارد.
حادثه دلخراش سالنگ هشدار هاي جدي را نيز به ما گوشنرد مي نمايد: نخست
اينكه ما با همه شعارهايي بزرگ به سمت بازسازي، هنوز در آغاز راه و پايان
قافلة تمدن و سازندگي قرار داريم و حتي از دهه هاي جنگ و ناامني نيز عقبتر
افتاده ايم. زيرا در آن روز گاران سياه و تاريك نيز چنين حادثه هاي وحشتناك
و مرگبار ثبت نشده است.
اكنون ما به دلايل بسيار زياد و بي شمار، نمي توانيم از جاده كه از عمر آن
پيش از 40 سال مي گذرد و روز هاي سختي را پشت سر نهاده است بدون حادثه و
خطر عبور نمايم.
دوم اين كه، اين سوال بي پاسخ خواهد ماند كه حاميان بيروني ما در اينگونه
حوادث ناگوار از مردم افغانستان چگونه حمايت مي نمايند و ابراز و آلات
پيشترفته آنان چگونه از حوادث با خبر مي شوند؟
و اگر اين همه نيرو هاي خارجي با همه اي تجهيزات و امكانات خبري و كشفي،
نمي توانند در حوادث مرگبار و فاجعه هاي بزرگ، از آسيب ديدگان و در ماندگان
حمايت نمايند، پس كدام مشكل از مشكلات مردم افغانستان را حل خواهند كرد؟
|